کد خبر: 95113
ف
منشی شرکت:

دستگیری مدیر شرکت در مقابل عشوه گری منشی

منشی یک شرکت پس از شکست عشقی اش برای انتقام گیری از مردان هوسران پا در خانه مدیر شرکت گذاشت اما نمی دانست توطئه شومی در انتظارش است.

دستگیری مدیر شرکت در مقابل عشوه گری منشی


دختر جوان در حالی که دستش از همه جا کوتاه شده بود نزد مشاور اجتماعی پلیس رفت. حرف های تکان دهنده این دختر را از زبان مشاور پلیس می خوانید:
باز هم مثل همیشه مشغول کار بودم. ساعت از یک گذشته بود. چندین مورد مشاوره انجام داده و سرگرم بررسی دیگر امور کاری بودم که ناگهان سر و صدایی به پا شد. فریاد های پی در پی خانمی شنیده می شد که هر لحظه التماس می کرد و تقاضای مشاوره داشت.درب اتاق را گشودم. خانمی را دیدم که می خواست کسی به درد دلش گوش فرا دهد.
بسیار پریشان و آشفته بود، با دیدن من به مانند برق به سویم آمد. خانم ببخشید باید با شما صحبت کنم. خواهش می کنم به درد دل من گوش کنید، التماس می کنم.
به داخل اتاق دعوتش کردم، نشست، چند لحظه ای سکوت فضای اتاق را فرا گرفت. سرش را پایین انداخته بود. اندامش به لرزه افتاده بود. گریه سکوت را شکست به مانند ابربهاری گریه می کرد.گویی آرامش با او بیگانه بود. حالش گواهی درد و رنجش را می داد.
لحظه ای چند آرام شد. دستی به صورتش کشید و اشک چشمانش را پاک کرد و گفت: به راستی شما می توانید به من کمک کنید. فایده ای داره؟ دیرنشده؟
خنده ای پرمعنا کردم و گفتم: ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه است. باز هم سکوت کرد. سرانجام پس از مدتی لب به سخن گشود. هیجده ساله بودم که خبرهای رسیده حکایت از قبول شدنم در دانشگاه داشت. از بچگی عاشق کارهای فنی بودم با آنکه کارهای فنی زیاد با سیستم بدنی ما خانم ها هماهنگ نیست اما من از انجام کارهای فنی لذت می بردم.
آفرین به شما خانم دانشجو؟ نگفتی چه رشته ای قبول شدی؟
مهندسی عمران.
پس خانم مهندس باید صدات کنم؟
خنده ای تلخ گونه کرد و آهسته گفت:چی فکر می کردم چی شد. گاهی گل های زینتی خانگی درست می کردم افسوس که نمی دانستم روزی گل وجود خودم در تند باد روز گار پژمرده خواهد شد.
مشتری پرو پا قرص کلاس های فنی و حرفه ای بودم، به آینده بسیار امیدوار بودم. پدرم کارمند بود و مادرم خانه دار، ما دوخواهر و یک برادر بودیم، خواهرم فرشته 4 سال و برادرم محسن 6 سال از من کوچکتر بودند، پدر و مادر رابطه عاطفی بسیار خوبی با ما نداشتند، عاطفه در محیط خانواده ما معنا نداشت.
در محیط خانواده بسیار سرد و خشک با ما رفتار می کردند. به علایق ما توجهی نداشتند، ما سالی یکبار آن هم در عید نوروز بر چهره یکدیگر بوسه نثار می کردیم، باورش سخته اما حقیقت همینه.
چرا؟!
چون رابطه و عشقی بین ما نبود. بوسه یعنی نشانه ای از عشق دو سویه. افسوس که والدین من به این چیزها فکر نمی کردند.
بارها سعی کردم با آنان رابطه ای صمیمی برقرار کرده و حرف دلم را به آنها بزنم ولی افسوس که هرگز فایده ای نداشت. چون عشق یک طرفه معنا و مفهومی نداره.در عاشق و معشوق کشش دو سویه لازم است.
برادرم به دامان اعتیاد پناه آورده بود و با آن درد و دل می کرد و هرروز در منجلاب اعتیاد فروتر می رفت. بیستمین بهار عمر راسپری می کردم که آن ازدواج لعنتی شکل گرفت.ازدواج خودت؟ نه بابا. فرشته خواهر کوچکترم ازدواج کرد و رفت سر خانه بخت.
با ازدواج فرشته نابود تر شدم!
چرا؟مگه ازدواج بده؟!
نه. ولی همیشه میگن آسیاب به نوبت.
من دختر بزرگتر خانواده بودم مگه احترام به بزرگتر واجب نیست؟ نه خانم؟ با گفتن این جمله دلم سخت به حالش سوخت. بازهم بغض سراسر وجودش را فرا گرفت. مروارید های اشک از چشمانش در حال سرازیر شدن بود.
خانم مشاور،بارها به این موضوع فکر می کردم که چرا من هیچ خواستگاری ندارم؟ کابوس زندگیم همین شده بود"ازدواج".
خواب با چشمانم بیگانه شده بود. ذهنم دایم مشغول بود و تنها به ازدواج فکر می کرد. احساس حقارت می کردم به هر طریقی بود می خواستم ازدواج کنم. به رابطه بر قرار کردن با پسران فکر می کردم و می خواستم با این کار انتقام ناملایمات روزگار و والدینم را ازشان بگیرم.
گرچه می دانستم اینگونه دوستی ها با هنجارهای اجتماعی و فرهنگی و از همه مهمتر شرع مقدس اسلام سازگار نبود و نیست.پس از مدت ها فکر کردن و تردید های بسیار دل را به دریا زدم. دریایی که طوفانش زندگیم را به نابودی کشید.
آبی نوشید تا شاید مرهمی بر آتش درونش باشد و ادامه داد: در دانشگاه با پسری به نام بهرام آشنا شدم. هم رشته ایم بود و بسیاری از کلاس هایمان با او بود. چندی نگذشت که رابطه مان قطع شد، داستانش مفصّله. دیری نپایید که باز هم با پسری دیگر آشنا شدم.
می خواستم از همه انتقام بگیرم به همه بگویم که من هم زیبا هستم و من هم احساس دارم ، محمد به من قول ازدواج داد و من ساده لوح باورم شد و خود را در اختیار او قرار دادم. روزی در دانشگاه با یکدیگر برخورد کردیم و گفت: مریم نمی توانم به خواستگاریت بیایم. خانواده ما با این گونه ازدواج های خیابانی موافق نیست. تنها می توانم با تو دوست باشم.
خشم سراسر وجودم را فرا گرفت نا خواسته با دستم صورتش را نوازش کردم و سیلی محکمی بر صورتش نواختم. مردک من را بازیچه امیال شیطانی خود کرده بود.
دیگر به هیچ پسری اطمینان نداشتم. افسرده شده بودم تا این بار را چاره را در سایت های همسر یابی یافتم. کارم شده بود سر کشیدن به سایت های مختلف همسر یابی. از اول صبح تا پاسی از شب. با تلاش های شبانه روزی با پسری به نام فریدون آشنا شدم.
پس بازهم به همان مسیر قبلی برگشتی؟!
بله. انسان بودم و ما انسان ها با همدلی زنده ایم. چند صباحی از دوستیمان نگذشته بود که بازهم همان سریال تکراری به نمایش در آمد و سکانس آخرش چیزی جز سرخوردگی من نبود و مثل همیشه این من بودم که بازنده بودم. او هم من را تنها گذاشت و رها کرد.
با آنکه به رشته ام بسیار علاقه داشتم ولی دیگر هیچگاه به دانشگاه نرفتم .
یعنی چه؟ درس را رها کردی؟ این همه زحمت کشیده بودی.
مجبور بودم محیط دانشگاه یادآور خاطرات بدی برایم بود و با حضور در آنجا باز آن خاطرات برایم تداعی می شد.
مدتی خودم را در خانه حبس کردم. زندگی در وجودم مرده بود. سرانجام از طریق یکی از بستگانمان در یک شرکت مهندسی خصوصی کار گیر آوردم و سر گرم کار شدم.
شرکت متعلق به دو مرد بود که با هم رابطه فامیلی داشتند. هردوی آنها به من پیشنهاد برقراری ارتباط نامشروع دادند. باز هم سلام گرگ خالی از طمع نبود. با این که می دانستم کارم اشتباه است به این رابطه هم تن دادم. یه جورایی با خودم لج کرده بودم و این بار می خواستم از خودم انتقام بگیرم و بر بدبختی هایم بیفزایم.
می خواستم شهره آفاق شوم تا بلکه من را ببینند راهش فرقی نمی کرد. باز هم به بن بست رسیدم و سعی کردم ارتباطم را با آن دو قطع کنم، خب چی شد؟!
آنها مرا تهدید کردند که از من فیلم " گرفته اند و اگر قطع رابطه کنم فیلمم را منتشر می کنند. تمام ماجرا همین بود .تا اکنون که پیش شما هستم با آینده ای بر باد رفته اینجایم.
نظر کارشناس روانشناسی ،مشاوره و مددکاری اجتماعی:
به راستی چرا مریم به چنین سرنوشتی دچار شده بود؟! اگر کانون خانواده برای او محیطی سرشار از گرمی و محبت را فراهم می کرد و کمی از محبت والدین شامل حال او می شد اینک گل وجود مریم اینچنین پژمرده می بود؟
بهتر نیست فرزندان خود را آنگونه که شایسته است درک کنیم و مریم های خود را قبل از پژمردن در یابیم، مریم به دلیل احساس حقارتی که در نتیجه بی توجهی و الدین به او دست داده بود سعی کرده بود به هر شکلی خود را در مرکز توجه قرار داده و با اهرم ازدواج خود را به دیگران ثابت کند. اما دریغ و هزاران افسوس که در سراب خواسته های نفسانی افراد سودجو و منفعت طلب گرفتار آمده بود

منبع : روزنو
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • بمب نقل و انتقالاتی پرسپولیس منفجر شد
  • نگاه دولتمردان به سلبریتی‌ها چگونه است؟
  • درخواست حسام الدین آشنا از قالیباف
  • توصیه حدادعادل به ربع پهلوی
  • واکنش توکلی به فرار مالیاتی پزشکان
  • سومین خرید جنجالی لیگ برتری سرخ پوشان
  • تشریح فرمول جدید فیفا برای اعلام رده‌بندی تیم‌ها
  • عکس/ جریمه شدن ماشین ناجا توسط راهور!
  • یارانه نقدی مرداد امشب واریز می شود
  • بانک مرکزی: قیمت دلار ثابت ماند
  • برگزاری بازی‌های لالیگا در آمریکا و کانادا
  • رفع محدودیت حمله سایبری توسط ترامپ
  • دیدار دوستانه برزیل و آرژانتین در عربستان
  • فیلم/ تایم لپسی زیبا از شهاب باران اخیر
  • عکس/ دلاری که دستمال شد
  • عکس/ محل خوشگذرانی سفیر آلمان در ایران!
  • فیلم/ ماجرای تحول افسر شکنجه گر عراقی !
  • فیلم/ لحظه بازگشت مرزبان اسیر شده به کشور
  • خریدمیلیاردی ابی پوشان در ترکیب استقلا
  • اصلا چرا دولت باید عذرخواهی کند؟
  • تهران جز پنج شهر اول دنیا
  • روایت بیش از ۶۰ ازدواج در معراج شهدا
  • طوفان نقل و انتقالاتی پرسپولیس در لیگ برتر
  • سهم نفت ایران در خزر محفوظ می‌ماند
  • غربال گزینه‌های روی میز
  • «رضا گلزار» امشب روی آنتن شبکه 3
  • سیستمی که با وای فای اسلحه را ردیابی می کند
  • تازه ترین خبرها از جدیدترین کنسرت «ماکان بند»
  • چه کسانی گفتند روحانی باید برود؟
  • افزایش قیمت نان منتفی شد
  • ثروتمندترین کشورهای دنیا تا سال ۲۰۲۰
  • قتل عام جوانان شیعه افغانستان
  • احمدی‌نژاد استعفا کرد/ عکس
  • پُست پرمعنای «پرویز پرستویی» /عکس
  • آغاز جنگ شفر و برانکو در لیگ هجدهم
  • سلاح‌هایی به مراتب خطرناک‌تر از بمب و موشک
  • بازی در نقشه دشمن توسط یک فرقه
  • آیت‌الله خامنه‌ای معمار بزرگ گرفتن تضمین امنیتی ایران است
  • هتک حرمت مأموران گرجستانی به زنان ایرانی
  • عکسی که «ملیکا شریفی نیا» از برادرش منتشر کرد
  • آمادگی پوتین برای دیدار با کیم جونگ اون
  • بازگشت «بهنوش بختیاری» به تلویزیون
  • آمادگی 30 هزار داعشی برای حملات تروریستی
  • ۲۴ کتابخانه در شهرستان شهرکرد فعال است
  • خبر خوش آقای وزیر برای فرهنگیان
  • محور کندوان فردا یک‌طرفه می‌شود
  • قیمت دلار و نرخ ارز امروز پنج شنبه
  • ترافیک نیمه سنگین در جاده چالوس و کرج
  • خانه تکانی شفر در دیدار حساس استقلال
  • قیمت خودروهای داخلی امروز
  • بازداشت یک استاد دانشگاه دیگر در عربستان
  • کرکوس فعالیت خودرا در ایران را متوقف کرد
  • پراید ۴۳ و پژو ۷۰ میلیون می‌شود!
  • اظهار نگرانی آمریکا در باره حقوق بشر ایران
  • چاقی یا نداشتن تحرک؛ کدام خطرناک تر است؟
  • ژنرال سابق رژیم صهیونیستی تصریح کرد
  • نرخ ۲۰ ارز رسمی افزایش یافت
  • قیمت مرغ به ۱۱ هزار و ۴۰۰ تومان رسید
  • آیا العبادی ایران را در صحرای کربلا تنها گذاشت؟
  • قاتل رستم بالای دار می‌رود
  • انتقاد رامبد جوان از رای مردم
  • تشکر رئیس‌جمهور ترکیه از امیر قطر
  • ۸ وزیر در یک قدمی استیضاح
  • حاجی‌بابایی: مردم از مجلس و قوه قضاییه ناراضی‌اند
  • عبور هواپیما‌های آمریکایی از آسمان ایران
  • حمله به ارتش عربستان
  • شوک خبری AFC به فوتبال ایران
  • خبر مهم روسیه در مورد تحریم های ایران
  • فاجعه درگذشت شهیدی درافغانستان
  • فیلم/ شغل فرزندان رئیس سازمان انرژی اتمی
  • پیکر مرحوم «محمد عبادی» تشییع شد
  • فیلم/ شما بگو #فرزندت_کجاست؟
  • سفر محرمانه رئیس اطلاعات مصر به تل‌آویو
  • فرزند عضو شورای شهر تهران در کانادا +عکس
  • زلزله 4.7 ریشتری «کلاته‌‏خیج» سمنان را لرزاند