شنبه 03 آبان 1399 - Sat 24 Oct 2020
  • بزرگ‌ترین تسبیح جهان گینسی شد! +عکس

  • معنی حدیثی که در حسینیه امام خمینی نصب شد

  • آخرین آمار ویروس کرونا در ایران

  • ۸۵ هزار دلار دیگر به حساب برانکو نشست/ ۴۰ هزار یورو تا بستن پرونده مربی کروات

  • #اینفوگرافیک/ #کارمندان برای پیشگیری از ابتلا به #کرونا چه کار باید کنند

  • رضا رشیدپور داغدار شد + عکس

  • توییت رحیم‌پور ازغدی درباره مشاجره با روحانی در نشست آبان ۱۳۹۸

  • توطئه استعفای وزیر بهداشت از کجا کلید خورد؟/ کادر درمان در خط مقدم

  • کرونا ۲۴۷ روز پس از ورود به ایران

  • مشاغل دور از انتظار سلبریتی‌های جهان قبل از شهرت +تصاویر

  • تحلیل تکنیکال و بنیادی رودرروی یکدیگر/ شاخص بورس همچنان می‌ریزد؟

  • در سفرهای نظارتی قالیباف چه می‌گذرد؟

  • چند پیش‌بینی درباره نرخ دلار پس از مناظره ترامپ و بایدن

  • جزئیات اعمال محدودیت‌های شدید کرونایی در ۴۳ شهرستان

  • نباید طرح «حمایت از سوت زن ها» باعث تشویق فساد شود/ ضرورت رفع نواقص طرح

  • بازی اصلاحات در پازل کاخ سفید/ وقتی اصلاح‌طلبان منافع ملی را فدای منفعت جناحی خود می‌کنند

  • تورم نقطه‌ای در مهر ماه ۴۱ درصد شد/ دولت روحانی باز هم رکورد شکست

  • دستورالعمل نحوه مقابله با ‌ترک وظایف قانونی مدیران و کارمندان و پیشگیری از آن

  • لزوم اتخاذ تصمیمهای قاطع، اقناع افکار عمومی و همکاری همگانی/ کار برخی افراد در هتک حرمت رئیس‌جمهور غلط بود؛ انتقاد متفاوت از اهانت است

  • هکرها با «زخم کاری» به تلویزیون می‌آیند/ روایتی از تشکیل سپاه پاسداران در برنامه «سرچشمه»

  • بزرگ‌ترین تسبیح جهان گینسی شد! +عکس

  • معنی حدیثی که در حسینیه امام خمینی نصب شد

  • آخرین آمار ویروس کرونا در ایران

  • ۸۵ هزار دلار دیگر به حساب برانکو نشست/ ۴۰ هزار یورو تا بستن پرونده مربی کروات

  • #اینفوگرافیک/ #کارمندان برای پیشگیری از ابتلا به #کرونا چه کار باید کنند

  • رضا رشیدپور داغدار شد + عکس

  • توییت رحیم‌پور ازغدی درباره مشاجره با روحانی در نشست آبان ۱۳۹۸

  • توطئه استعفای وزیر بهداشت از کجا کلید خورد؟/ کادر درمان در خط مقدم

  • کرونا ۲۴۷ روز پس از ورود به ایران

  • مشاغل دور از انتظار سلبریتی‌های جهان قبل از شهرت +تصاویر

  • تحلیل تکنیکال و بنیادی رودرروی یکدیگر/ شاخص بورس همچنان می‌ریزد؟

  • در سفرهای نظارتی قالیباف چه می‌گذرد؟

  • چند پیش‌بینی درباره نرخ دلار پس از مناظره ترامپ و بایدن

  • جزئیات اعمال محدودیت‌های شدید کرونایی در ۴۳ شهرستان

  • نباید طرح «حمایت از سوت زن ها» باعث تشویق فساد شود/ ضرورت رفع نواقص طرح

  • بازی اصلاحات در پازل کاخ سفید/ وقتی اصلاح‌طلبان منافع ملی را فدای منفعت جناحی خود می‌کنند

  • تورم نقطه‌ای در مهر ماه ۴۱ درصد شد/ دولت روحانی باز هم رکورد شکست

  • دستورالعمل نحوه مقابله با ‌ترک وظایف قانونی مدیران و کارمندان و پیشگیری از آن

  • لزوم اتخاذ تصمیمهای قاطع، اقناع افکار عمومی و همکاری همگانی/ کار برخی افراد در هتک حرمت رئیس‌جمهور غلط بود؛ انتقاد متفاوت از اهانت است

  • هکرها با «زخم کاری» به تلویزیون می‌آیند/ روایتی از تشکیل سپاه پاسداران در برنامه «سرچشمه»

    • فیلم
    |ف |
    | | | |
    کد خبر: 89528
    تاریخ انتشار: 08/اسفند/1396 - 18:13
    ایثار و شهادت

    «معاون گردان مقداد در جفیر» رابشناسید/رزمنده ای که معروف شدبه «ضد گلوله» دوران دفاع مقدس+مداحی

    شهید هاشم کلهر معاون گردان مقداد لشکر27 محمد رسول‌الله (ص) است که در جبهه بارها تا پای شهادت پیش رفته بود اما برای آخرین مرتبه به مادرش متوسل می‌شود.

    «معاون گردان مقداد در جفیر» رابشناسید/رزمنده ای که معروف شدبه «ضد گلوله» دوران دفاع مقدس+مداحی

    شهید هاشم کلهر متولد ۴۱/۱۲/۱۵ در روستای غنی‌آباد از توابع شهر ری متولد شد در سال ۴۶ از محل تولد به شهر ری به همراه خانواده عزیمت نمودند. با شروع انقلاب در تمام مراحل مثل راهپیمایی‌ها و سخنرانی‌ها شرکت می‌کرد و در تصرف پاسگاه دولت‌آباد، کلانتری شهر ری و به قول خودش عزابگاه‌(آرامگاه رضا شاه) شرکت داشت و بعد از تصرف آرامگاه توسط انقلابیون در همان مکان مسئول آموزش نظامی شد. اما حدود سه ماه در جهاد سازندگی به‌عنوان کمک بیل مکانیکی در روستاهای اطراف شهر ری مشغول خدمت شد. ولی با شروع درگیری‌ها در غرب و شمال‌غرب، هاشم ابتدا به کامیاران اعزام شد در قالب نیروهای کمیته انقلاب اسلامی بعد از حدود دو ماه که در منطقه بود به تهران برگشت و بعد از چند روز علی‌رغم مخالفت پدر دوباره به غرب برگشت و این‌بار به سازمان پیش‌مرگان کُرد مسلمان ملحق شد و تا زمانی‌که سازمان منحل نشده بود در آن سازمان مشغول مبارزه با ضدانقلاب بود و با شروع جنگ، هاشم در نفت‌شهر بود محل خدمت هاشم در غرب بیشتر جوانرود و توابع آن و مدتی هم در گیلانغرب بود.



    با انحلال سازمان پیش‌مرگان کُرد مسلمان، هاشم در سال ۶۰ به تهران آمد و در دوره ۱۷ عضو سپاه و جمعی گردان ۳ سپاه شد و بعد از آموزش در سپاه به بازی دراز اعزام شد و بعد از دو ماه این‌بار گردان ۳ مشغول پاسداری از جماران شد و در مرحله سوم عملیات رمضان با تشکیل گردان ابوذر کادر گردان ابوذر شد در همان عملیات از ناحیه ماهیچه پای راست ترکش خورد و خودش می‌گفت بعد از ترکش گردان را همراهی کردم و هنگام برگشت گردان دیگر پایم کوتاه شده بود و در تهران مدتی با فیزیوتراپی درمان کرد تا بتواند عصا را کنار بگذارد و دوباره به منطقه برگشت و در اطلاعات و عملیات مشغول خدمت شد و در سومار کار می‌کرد تا عملیات مسلم‌بن عقیل شروع شد در عملیات مسلم مجروح شد درست پایین گردن و روی نخاع که به مشهد اعزام شد بعد از چند روز دوباره به لشگر برگشت و در عملیات والفجر مقدماتی در گردان مقداد شرکت کرد که ابتدا برای خاموش کردن دوشکای دشمن رفته بود که یک تیر دوشکا سطحی به سرش اصابت کرد که با باند پیچی امدادگر دوباره مشغول نبرد شد این‌بار توسط تک تیرانداز دشمن از ناحیه صورت مورد اصابت تیر قرار گرفت که حدود ۱۴ دندانش به شدت آسیب جدی دید یعنی تمامش در همان لحظه ریخت که خودش می‌گفت مقداری را همراه خون بیرون ریخته و مقداری را هم قورت دادم اما چهره هاشم با آن لباس فرم نو که شب عملیات پوشیده بود و با خون سر و صورتش که روی لباسش ریخته بود هم لباس را زیبا کرده بود و هم چهره هاشم را.


    تیر دوم زمانی به صورت هاشم اصابت کرده بود که با شهید خندان دو نفری وارد یک پایگاه عراقی شده بودند که خودش می‌گفت عراقی‌ها در آن پایگاه وقتی ما دو نفر را دیدند روی زمین خوابیدند و دست و پایشان را بالا بردند(روش تسلیم شدن عرب‌ها). ۶۱/۱۱/۱۸ هاشم مجروح شد و با آن تعداد دندان و زبان و آرواره که مجروح شده بود اوایل فروردین ۶۲ به فکه برگشت و در دیدار سال نو در گردان شرکت کرد و بعد در ۶۲/۱/۲۲ در عملیات والفجر ۱ شرکت کرد و بعد از آن عملیات بنا به درخواست واحد اطلاعات و عملیات لشگر در آن واحد مشغول خدمت شد و در شناسایی بمو و راه کار شهید مطهری(سوراخ) نقش فعالی داشت اما دوباره به گردان مقداد برگشت ولی به‌دستور حاج‌همت برای تشکیل گردان‌های دیگر تعدادی به گردان مالک رفتند و هاشم هم همراه شهید کارور و حاج امینی و نصرت اکبری به گردان مالک رفتند و در آن‌جا به علت بی‌احتیاطی و ناشی بودن یک نیروی بسیجی و به موقع رسیدن هاشم و در آغوش گرفتن نارنجک به‌شدت مجروح شد که دست راستش از مچ و دست چپش هم فقط دو انگشت پیروزی را داشت ولی با این فداکاری هاشم که در جمع نیروهای گردان بود فقط یک ترکش به صورت پیک هاشم اصابت کرد و بقیه ترکش‌ها را هاشم با دست و بدنش مهار کرد و حدود سه ماه در بیمارستان و منزل بود و برای عملیات والفجر ۴ به منطقه برگشت و در عملیات خیبر بعد از سخنرانی حاج‌همت برای گردان مقداد خدمت کرد

     

    نحوه شهادت شهید بزگوار

     در منطقه جفیر توسط هواپیماهای عراقی بمباران شد و با اصابت یک راکت در نزدیکی هاشم و دوستانش مثل شهید ابراهیم حامی که او هم از دلیران سپاه بود و شهیدحسین محمدی و رضا هاشمی در تاریخ ۶۲/۱۲/۶ به شهادت رسید که هر چهار شهید در قطعه ۲۸ و در یک ردیف کنار هم آرمیده‌اند.

     

     

    ویژگی های شهید بزگوار


     شجاعت بی‌نظیر


    شجاعت و تهور بی‌نظیر بخش جدایی‌ناپذیر زندگی هاشم کلهر است. با خواندن کتاب زندگینامه‌اش گاه آدم احساس می‌کند واقعاً چنین کسی وجود داشته است. تصور کنید یک نوجوان 16 ساله روزنامه منافق که مملو از مقالات ضد مجاهدین بود را به دست بگیرد و آن را در میتینگ مجاهدها بفروشد! این کار فقط از هاشم کلهر بر می‌آمد. حتی «روزی که رجوی رفته بود بهشت زهرا، هاشم هم آنجا بود. با جرئت روزنامه منافق را برای فروش برده بود. کتک مفصلی هم از منافقان خورد؛ لگدی زیر چشمش زده بودند که تا چند وقت، صورتش کبود بود.»
    یا زمانی دیگر در جبهه همراه شهید یونس فتح باهری پشت ستون تانک‌های دشمن نفوذ می‌کند. تانک‌هایی که به طرف نیروهای خودی پیشروی کرده بودند و عن قریب فاجعه‌ای رقم می‌زدند. اما هاشم و یونس از پشت تانک‌ها درمی‌آیند و «چند ساعت بعد خسته و بی‌رقم برگشتند پیش بچه‌ها. حاصل چند ساعت تلاششان، انفجار پنج تانک و پاره شدن شنی دو تانک دیگر بود. عراقی‌ها که بعد از هجوم تانک‌ها با خیال راحت داشتند نیروهای زرهی و پیاده را به منطقه می‌فرستادند، با این حرکت هاشم و یونس خیال کردند از پشت محاصره و قیچی شده‌اند. از ترس بساطشان را جمع کرده و فرار می‌کنند.»

     


     هاشم پنجه طلا


    قدرت بدنی هاشم کلهر گاهی باعث می‌شد حرکاتی انجام دهد که از یک فرد عادی بعید بود. یکبار که وانت نیروها در حال حرکت بود، ناگهان شیئی به داخل وانت می‌پرد! «بچه‌ها ناهارشان را می‌خوردند که کسی خودش را پرت کرد توی ماشین. همه ترسیدند. فکرکردند توی کمین ضد انقلاب افتاده‌اند. هاشم بود. پریده بود توی ماشین در حال حرکت. با تعارف بچه‌ها چند لقمه از ناهارشان خورد و خوش و بشی کرد. دوباره از ماشین پایین پرید و رفت سراغ ماشین بعدی. صدای خنده و احوال‌پرسی‌اش از ماشین بغلی می‌آمد. آن روز هاشم به همه ماشین‌ها (با همین روش و در حال حرکت) سر زد. بچه‌ها مانده بودند عجب دست‌های ورزیده و قدرت بدنی بالایی دارد.»
    شهید کلهر به جهت سرپنجه‌های فوق‌العاده قوی‌اش به بوکسور سیاهپوست امریکایی ملقب شده بود. گاهی مشتش را جلوی بقیه می‌گرفت و مرد می‌خواست که انگشت‌هایش را از هم باز کنند (که البته هیچ کسی توان این کار را نداشت) یا مشتش را روی زمین می‌گذاشت و یک نفر با تمام وزنش روی مشتش می‌رفت و امکان نداشت پنجه‌اش باز شود: «فرمانده یکی از گروهان‌ها، قاسم مشکینی بود. یک چشمش را در جنگ از دست داده بود. یک روز پشت وانت نشست و رانندگی کرد. هاشم با همان سرعت بالای ماشین، از پنجره سمت شاگرد رفت بیرون، از جلوی کاپوت راننده دور زد و از پنجره باز طرف دیگر وارد کابین شد. رو کرد به قاسم مشکینی: داش قاسم حواست رو جمع کن، ما هیچ ترسی نداریم که با سرعت میری و میای!»

     


     یک جفت کتانی


    یک همچون شجاعتی از دل بزرگی نشئت می‌گرفت. هاشم کلهر فقط یک نیروی رزمی نبود. به وقتش اخلاص و عرفان داشت. اما به شیوه خودش. یک وقت‌هایی با ابراهیم حسامی که او هم یک پایش از زیر لگن قطع شده بود، به انتهای پادگان دوکوهه می‌رفتند و آنجا خلوت می‌کردند. حرف‌های عارفانه می‌زدند و شعرهای عارفانه می‌خواندند. «هاشم کلهر به شعرهای خواجه عبدالله انصاری و پروین اعتصامی علاقه داشت. تا نزدیکی‌های صبح همان جا بودند. نماز صبحشان را می‌خواندند می‌آمدند در جمع بچه‌های دیگر. بچه‌ها می‌گفتند هر کدام از این دو نفر شهید شود آن دیگری دق خواهد کرد.»


    یک زمان دیگر هم وقتی که پشت جبهه بود در دعای کمیل شرکت می‌کرد. مردم خیلی ضجه می‌زدند. هاشم به دوستش گفته بود: «اینها چرا این قدر ضجه می‌زنن. گناه نکردن که خیلی راحت‌تره!»
    شهید کلهر به همراه ابراهیم حسامی با هم شهید می‌شوند تا یکی از نبود دیگری دق نکند. عملیات خیبر بهانه‌ای بود که آنها را از زمین بکند. آن موقع هاشم معاون گردان مقداد بود. قبل از عملیات علی جزمانی وصیتنامه‌اش را به آنها می‌دهد و می‌گوید: «داداشای من، قربون دستتون. اگه بلایی سرم اومد این رو به دست خونواده‌ام برسونید.» علی جزمانی فکر می‌کرد ابراهیم و هاشم با این وضعیت دست و پا زیاد جلو نمی‌روند و احتمال شهید شدنشان کم است، اما هاشم و ابراهیم نگاه معنی‌داری به او می‌کنند و ابراهیم می‌گوید: «داش علی دمت گرم. از تو انتظار نداشتیم. خدا خیلی مرده، ایشالا ما رو هم همراه شما شهید می‌کنه.»

     


    ششم اسفند ماه 1362 در سه راهی جفیر یک راکت از جنگنده‌های دشمن کنار هاشم کلهر و ابراهیم حسامی و چند نفر دیگر اصابت می‌کند. فاضل ترک‌زبان وقتی خودش را از زیر آوار بیرون می‌کشد، می‌بیند که دو پای هاشم نصفه و نیمه از زیر خاک بیرون زده است. خوشحال می‌شود. اما از هاشم فقط همان دو تا پا مانده بود و یک جفت کتانی سبز رنگ...

    منبع : حامیان ولایت


    download

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما