کد خبر: 70155
ف
شهید مدافع حرم؛

شهید امیرعلی محمدیان،شهیدی که عاشق گمنامی بود/ همه‌ی دل‌خوشی‌ او رفتن به مسجد بود+مداحی

جوان‌ترین شهید مدافع حرم است. شهید جاویدالاثری که پدر و مادرش به‌وقت دل‌تنگی باید با یاد و خاطره‌ی او زندگی کنند.

شهید امیرعلی محمدیان،شهیدی که عاشق گمنامی بود/ همه‌ی دل‌خوشی‌ او رفتن به مسجد بود+مداحی

به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت؛ جوان‌ترین شهید مدافع حرم است. شهید جاویدالاثری که پدر و مادرش به‌وقت دل‌تنگی باید با یاد و خاطره‌ی او زندگی کنند. متولد آذرماه 1371 بود. با شروع جنگ آرام و قرار نداشت، معتقد بود در مکتب امام حسین(ع) درس آزادگی یاد گرفته است و دلش راضی نمی‌شود به خاندان پیامبر(ص) اهانتی شود.

همه‌ی دل‌خوشی‌اش رفتن به مسجد بود

امیرعلی از همان دوران کودکی نوع نگاه و رفتارش با دیگران فرق می‌کرد. بیشتر از سنش می‌فهمید و همین باعث شده بود برای مادرش تکیه‌گاهی باشد. نصیبه ابراهیمیان، مادر شهید محمدیان می‌گوید: «من و امیرعلی باهم یک غار تنهایی داشتیم. وقتی دلم از دنیا می‌گرفت به آن‌جا می‌رفتیم و با او درددل می‌کردم. شنونده‌ی خوبی بود. حالا من مانده‌ا‌م و تنهایی.» از پنج، شش سالگی شروع به حفظ آیات قرآن کرد و مادر با استعدادی که در او دید، نامش را در کلاس قرآن مسجد محله نوشت. مادر ادامه می‌دهد: «همه‌ی دل‌خوشی‌اش رفتن به مسجد بود. مثل جوان‌های امروزی اهل رفتن به پارک یا سینما نبود. در هیئت‌ها تا دیروقت فعالیت می‌کرد.

 

گاهی اوقات خسته و گرسنه به خانه می‌آمد. می‌گفتم مگر آن‌جا به شما غذا نمی‌دهند، می‌گفت به‌جز من هم آدم بود. امیرعلی در تعزیه شرکت می‌کرد اشقیاخوان بود و به سبب درشتی هیکلش نقش شمر را به او داده بودند. سال گذشته گفت دلم نمی‌خواهد محرم این‌جا باشم. تعزیه هم اجرا نکرد. هر سال داخل شهرک ایستگاه صلواتی برپا می‌کرد. می‌گفت مامان شله‌زرد و عدسی درست کن. می‌برد آن‌جا.»

قربانی حضرت زینب(س)

با شروع جنگ سوریه، امیرعلی آرام و قرار نداشت. مرتب موضوع رفتنش را در خانه مطرح می‌کرد. اما مادر اجازه‌ی رفتن به او نمی‌داد. به هر حال مادر بود و یک امیرعلی که به این راحتی‌ها نمی‌توانست دوری‌اش را تحمل کند حتی وقتی مسافرت کوتاهی می‌رفت مادر چشم به راه بود تا زنگ در را بزند و با شنیدن صدای فرزندش، دوباره آرامش را تجربه کند اما امیرعلی هم دلش هواییِ حرم شده بود. از هر دری وارد می‌شد به بن‌بست می‌رسید تا این‌که یک روز سرشوخی را با مادر باز کرد، کلی سربه‌سرش گذاشت.

خوب که دل او را نرم کرد، موضوع اعزام به سوریه را با او درمیان گذاشت. باز مادر مخالفت کرد. باقی ماجرا را از خود مادر می‌شنویم: «لحظه‌ی آخر حرفی به من زد که تسلیم شدم. گفت که از بین سه فرزندی که خدا به شما عنایت کرده نمی‌خواهی یکی‌شان را قربانی حضرت زینب(س) کنی؟ حرفی برای گفتن نداشتم.

وقتی می‌خواست برود وصیت کرد اما من گوش ندادم. گفتم رسم است پدرومادر برای فرزندانشان وصیت می‌کنند؛ برعکس شده. خندید و گفت باشد نمی‌گویم. حرف‌هایش را نوشته بود. با همه خداحافظی کرد و حلالیت طلبید.» مدت زیادی در سوریه نبود که خبر شهادتش را آوردند. مادر می‌گوید: «یکی از دوستانش برای ما تعریف کرد. گفت دشمن که حمله کرد هرکدام از ما پناه گرفتیم. امیرعلی پایش تیر خورد و روی زمین افتاد.

خواستیم کمکش کنیم، نگذاشت. گفت بروید، من خودم را به شما می‌رسانم. اما دیگر کسی خبری از او ندارد.» مادرش ادامه می‌دهد:«امیرعلی خیلی حضرت فاطمه(س) را دوست داشت و همیشه می‌گفت دلم می‌خواهد مثل خانمم گمنام باشم.»

موتورم  را بفروشید

امیرعلی درباره‌ی کارهایی که می‌کرد خیلی حرف نمی‌زد و کسی هم نمی‌دانست که او حقوقش را خرج نیازمندان می‌کند. تنها دارایی امیرعلی یک موتور بود که آن را هم با قرض خریده بود. وقتی هم رفت به مادرش سفارش کرد اگر برنگشتم آن را بفروشید و بدهی‌های مرا بدهید.

به وسایل بیت‌المال دست نزنید

پشت یک برگه موارد بدهی‌اش نوشته ‌شده است. تأکید داشت به وسایل بیت‌المال دست نزنید و خودش هم دست نمی‌زد. اما با این‌حال برای اطمینان وجهی را به این موضوع اختصاص داده بود. خودش نماز و روزه‌هایش را به‌جا آورده اما این 30 روز نماز قضا که نوشته مربوط به یکی از دوستانش است که در سانحه‌ی تصادف فوت کرده است.

گفت مادر یک پسرت را قربانی حرم زینب(س) کن

مادرشهید:تاریخ تولدش آذرماه سال 1371 را نشان می‌دهد. از کودکی حفظ قرآن را از مادر یاد گرفت و کمی که بزرگ‌تر شد نامش را در کلاس قرآن مسجد محله نوشتند. از همان زمان بود که مسجد امام حسن مجتبی(ع) شد مأمن و پناه امیرعلی. مادر تعریف می‌کند: «اهل تفریحات امروزی جوانان نظیر پارک یا سینما نبود. اگر او را می‌خواستی ببینی پاتوقش پایگاه بسیج مسجد بود. در مناسبت‌های مذهبی هم به هیئت می‌رفت. در ایام محرم تا دیر وقت در هیئت کار می‌کرد و خسته و گرسنه به خانه می‌آمد. می‌گفتم مگر آنجا به شما غذا نمی‌دهند. می‌گفت به جز من کسان دیگری هم بودند.» امیرعلی هر سال محرم در مراسم تعزیه شهرک شرکت می‌کرد.

خودش تعزیه‌خوان بود. مادر می‌گوید: «سال گذشته گفت دلم نمی‌خواهد محرم اینجا باشم. هوای محرمی دیگر داشت. دلش کربلایی شده بود. تعزیه هم اجرا نکرد. هر سال داخل شهرک ایستگاه صلواتی برپا می‌کرد. می‌گفت مامان شله زرد یا عدسی درست کن. ببرم آنجا.»



از وقتی نیروهای داوطلب برای دفاع از حرم راهی سوریه شدند، امیرعلی آرام و قرار نداشت. از مدت‌ها پیش عزمش را جزم کرده و مترصد فرصت بود تا برای رفتن اقدام کند. داوطلبانه اقدام کرد همه کارهایش را انجام داده بود و فقط از پدر و مادرش اجازه می‌خواست. باید دل مادرش را نرم می‌کرد. اول سر شوخی را با مادر باز کرد و مثل همیشه کلی سر به سر او گذاشت. بعد موضوع رفتن به سوریه را با او در میان گذاشت.

مادر موافقت نکرد و هرچه امیرعلی اصرار می‌کرد مادر جوابش نه بود. تا اینکه حرفی زد که مادر تسلیم شد. گفت که از بین 3 فرزندی که خدا به شما عنایت کرده نمی‌خواهی یکی‌شان را قربانی حرم حضرت زینب(س) کنی؟ ابراهیمی می‌گوید: «وقتی خواست برود با همه خداحافظی کرد و حلالیت طلبید. می‌خواست وصیت کند، گوش ندادم. گفتم رسم است که پدر و مادر برای فرزندانشان وصیت ‌کنند حالا برعکس شده؟! خندید و گفت باشد نمی‌گویم. حرف‌هایش را نوشته بود.» مادر ادامه می‌دهد: «همیشه وقتی درخواستی داشت، می‌گفت مامان یک چیزی بگویم؟ از بچگی عادتش بود. گفتم بگو. گفت اول به خدا بعد 3 نفر را به تو می‌سپارم. بابا و داداش‌هایم را. گفتم پس مرا به که می‌سپاری؟ گفت به خدا.»

نحوه شهادت او را کسی ندیده و هیچ یک از همراهانش دقیقاً نمی‌دانند چه اتفاقی برای او افتاده است. مادر تعریف می‌کند: «یکی از دوستانش به خانه‌مان آمد و گفت که دشمن حمله کرد ما در حال پناه گرفتن بودیم که دیدم امیرعلی روی زمین افتاده. خواستم کمک کنم، نگذاشت.

گفت پایش پیچ خورده. گفت شما بروید و من هم خودم را به شما می‌رسانم.» امیرعلی تیر خورده بود اما برای اینکه مانع از عقب‌نشینی دوستانش نشود به آنان گفته بود که خودش را می‌رساند. مادر می‌گوید: «همان دوستش تعریف کرد که هرچه منتظر آمدن امیرعلی شدیم، نیامد. خبری هم از او نشد.» این احتمال می‌رفت که امیرعلی خود را نجات داده باشد. اما چند ماه بی‌خبری دلهره‌ای به جان مادر و پدر انداخته بود و هیچ‌کسی نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده است. تا اینکه 18 فروردین خبر قطعی رسید.»

«امیرعلی درباره کارهایی که می‌کرد خیلی با من حرف نمی‌زد. خیلی از این چیزهایی را هم که می‌گویم اتفاقی متوجه شدم.» بعد ادامه می‌دهد: «کارت عابر بانک همسرم دست امیرعلی بود و از آن خرج می‌کرد. خودش حقوق می‌گرفت ولی هرچه دریافتی داشت برای کمک به دیگران می‌پرداخت. اینکه پولش را به چه کسی می‌داد و چرا، من نمی‌دانم. بنده خدایی بود که برای نیازمندان سبد کالا تهیه می‌کرد و امیرعلی به او کمک می‌کرد.

در همین حدمی‌دانم. اما همیشه می‌گفت در این شهر کسانی زندگی می‌کنند که به نان شبشان محتاج هستند.» تنها دارایی امیرعلی موتورسیکلتی بود که آن را هم با قرض خریده بود. وقتی هم رفت به مادرش سفارش کرد اگر بازنگشتم آن را بفروشید و بدهی‌اش را بدهید. مادر وصیتنامه امیرعلی را نشان می‌دهد و می‌گوید: «پشت برگه فهرست بدهی‌هایش نوشته شده است. همیشه به بیت‌المال حساس بود و با اینکه به نظرم در این‌باره دین گردنش نبود اما برای احتیاط وجهی را به این موضوع اختصاص داده است. خودش نماز و روزه‌هایش را به جا آورده ولی 30 روز نماز قضا پشت وصیتنامه‌اش نوشته که مربوط به یکی از دوستانش است که در سانحه تصادف فوت کرده است.


محمدرضا، برادر شهید در مقطع پیش‌دانشگاهی درس می‌خواند. می‌گوید: «اسمم را در بسیج ثبت‌نام کرده بود. می‌گفت اینجا پایگاه امنی برای جوان است. هر جا هیئت بود، می‌رفت و مرا هم با خودش می‌برد. با هم کوهنوردی هم می‌رفتیم. هیکل ورزیده‌ای داشت. ورزشکار بود. ورزش‌های رزمی هم تمرین می‌کرد.» امیرعلی جانشین فرمانده پایگاه بسیج ثارالله بود و به گفته محمدرضا بعد از شهادت برادرش نام او را بر پایگاه گذاشته‌اند. می‌گوید: «هیچ چیز به اندازه خدمت به اهل‌بیت(ع) برادرم را خوشحال نمی‌کرد. همه وقتش را برای اهل‌بیت(ع) صرف کرد و من هم می‌خواهم راه برادرم را ادامه بدهم.»

 وصیتنامه شهید جاویدالاثر

لبیک یا زینب(س)
شکر، خدا را که در پناه حسین(ع)‌ام عالم از این خوب‌تر پناه ندارد.
یا زینب(س)، من چیزی ندارم که برای شما فدا کنم جز جان ناقابلم که ان شاء‌الله ‌برای دفاع از حرم شما فدا شود.
پدرم شرمنده شما هستم. حلال کن خیلی اذیتت کردم. غصه نخور این آرزویم بود که بهش رسیدم. مواظب مادر و برادرانم باشید. ان شاء‌الله‌ خداوند این هدیه شما به حضرت زینب(س) را قبول کند.
مادر عزیزم دوستت دارم، غصه نخور پسرت فدای حضرت زینب(س) شد. من خوشحال هستم. شما هم ناراحت نباش. می‌دانم خیلی اذیتت کردم، مرا ببخش. ما رفتیم تا از حرم حضرت زینب(س) دفاع کنیم تا در آن دنیا شرمنده حضرت عباس(ع) نباشیم.
بدهکاری‌هایم را هم نوشته‌ام.

نحوه شهادت

“امیر علی محمدیان” از پاسداران سپاه شهر تهران در نبرد با تروریست های تکفیری در استان حلب سوریه به شهادت رسید.

فیلم  روایت نام گذاری پایگاه بسیج به نام شهید امیرعلی محمدیان

 


download

download

منبع : حامیان ولایت
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • جلسه پدر و پسری در تمرین استقلال (عکس)
  • حمایت عربستان از تروریست‌ها زاهدان
  • زیردریایی فاتح به ارتش ملحق شد
  • تصویر «چه‌گوارا» در دستان جلیقه زردها
  • چرا مدیرعامل ایران‌خودرو تغییر نمی‌کند؟
  • افزایش قیمت لوازم خانگی خلاف است
  • پرسپولیس نمی تواند از شاه ماهی استفاده کند؟
  • بشار اسد: طرح تجزیه به سوریه محدود نیست
  • اژه ای:محاکمه حسین فریدون بزودی برگزار می‌شود
  • بزرگ‌ترین سرمایه انقلاب، تجربه‌های انقلاب است
  • برملا شدن خیانت زن به همسرعاشقش
  • کشف ۷۰ درصد از جرائم فضای مجازی
  • هواپیمای کمک های امریکادرمرزونزوئلابه زمین نشست
  • عکس/ شگفت‌انگیزترین روستای صخره‌ای جهان
  • صدرنشین گردشگردی دراروپا کدام کشوراست
  • آخرین تغییرات قیمت سکه و طلا (۹۷/۱۱/۲۸)
  • حواشی در اردوگاه استقلال بالاگرفت
  • ابهام بزرگ درباره حضور ترابی مقابل پدیده
  • آواز خواندن جناب خان برای یوسف صیادی
  • اگر اوباما بود، درحال جنگ با کره شمالی بودیم
  • فیلم/حاشیه‌های جشن عروسی دخترقالیباف
  • اعلام حکم متهمان بانک سرمایه تا دوهفته آینده
  • بازگشت به لیست سیاه FATFچه پیامدی دارد
  • تظاهرات گسترده مردم یمن/عکس
  • عکس/ سخنرانی ظریف در کنفرانس امنیتی مونیخ
  • ظریف: اروپا در حد بازجویی از ایران نیست
  • مداحی سیدرضا نریمانی درتشییع شهدا
  • پشت پرده قهر دروازه بان پرسپولیس لو رفت
  • فیلم/انتقام شهیدان‌مان راخواهیم گرفت
  • امکان بازگشت امریکابه برجام وجوددارد؟
  • فیلم/ رکورددار استفاده از "حق وِتو"
  • هدف امریکا ازپایان دادن به برجام چیست
  • مرکل: برجام، اهرم مهار ایران است
  • فیلم/حادثه تروریستی زاهدان دراردوی جهادی
  • برنی سندرز نامزدانتخاباتی آمریکا می‌شود
  • میوه شب عید از کی توزیع می‌شود؟
  • تعبیر سیدحسن نصرالله از22بهمن/فیلم
  • انتخابات مجلس رقابتی است
  • فیلم/ وعده روحانی در بدو ورود به هرمزگان
  • قهرمان مشهدی نامزدانتخابات فدراسیون کشتی شد
  • وزیر خارجه جدید رژیم صهیونیستی کیست؟
  • فیلم/ دلیل اتهام به دوران مدیریت قالیباف چیست؟
  • کسی جرأت جنگ علیه ایران را ندارد
  • جوگیرشدن پدرشرکت کننده برنامه کودک شو/فیلم
  • اقتصاد ایران با فروپاشی فاصله زیادی دارد
  • فیلم/ کنایه احسان علیخانی به مسئولین
  • دختری که مقابل روحانی دستپاچه شد/فیلم
  • کلیدخوردن طرح استیضاح روحانی
  • موج اعتراضات به سفر بن‌سلمان/فیلم
  • روحانی همسایگان از دشمنی با ما ضرر می‌کنند/فیلم
  • حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ +عکس
  • واکنش ستاره جدید استقلال به در جمع آبی‌پوشان
  • همه چی کار سپاهه!
  • نوبخت: اینستکس مبادله نفت با کالا نیست
  • اصلاحیه قانون منع به کارگیری بازنشستگان
  • ارتباط FATF با اسب سواری داعش
  • شفر: شنیده‌ام دنبال اخراجم بوده‌اند!
  • نامداری: بازیکن پرسپولیس مشکل روحی دارد!
  • روش جدید توزیع گوشت امروز ابلاغ می‌شود
  • مصادره یک مخالف به سود FATF
  • دفترچه‌ بیمه تأمین اجتماعی حذف می‌شود
  • تصاویر/ وقتی که شوروی افغانستان را ترک کرد
  • مدارک لازم برای احراز محل سکونت مالک خودرو
  • واقعیتی از دبی! +عکس
  • ازدواج اینترنتی؛ فرصتی برای سودجویان!
  • این شهدا مخصوص لبنان نیستند +عکس
  • نشست ورشو هدف‌اش حمایت از نتانیاهو بود
  • به اوج رسیدن تقابل آمریکا با اروپا بر سر ایران
  • دو عکس و هزاران حرف
  • زیاده‌خواهی امارات در شرق یمن
  • استایل هانیه توسلی در اکران فیلم سوتفاهم/عکس
  • قالیباف:هرکسی نخواهد کار کند، دروغ می‌گوید
  • حمله توپخانه‌رژیم سعودی به «الدریهمی»
  • اگر می خواهید قبرتان باغی از باغ‌های بهشت باشد
  • حکم شرعی تاییدبی‌حجابی درفضای مجازی