کد خبر: 62256
ف
شهید مدافع حرم،محمد حسین حمزه؛

شهیدی که حضور همیشگی چفیه بر دوشش نشان از همرنگی با مقام معظم رهبری داشت/ با اصابت گلوله داعش به دو ناحیه گردن شربت شهادت را سر کشید+عکس ومداحی

حسین اولین مرتبه بود که به خواستگاری می‌آمد. از آنجا که به شدت خجالتی و مأخوذ به حیا بود، وقتی می‌خواستیم به اتاق برویم، اجازه خواست که مادرش هم به اتاق بیاید و بعد راحت همه حرف‌هایش را مطرح کرد!

شهیدی که حضور همیشگی چفیه بر دوشش نشان از همرنگی با مقام معظم رهبری داشت/ با اصابت گلوله داعش به دو ناحیه گردن شربت شهادت را سر کشید+عکس ومداحی

زندگی نامه:

به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت؛ محمد حسین حمزه در 15 اسفند 1365 مصادف با پنج رجب 1407 هجری قمری چشم به جهان گشود. در همان نوزادی به بیماری سختی مبتلا شد که سه بار عمل جراحی شد. محمدحسین در شرایطی به دنیا آمد که دو دایی شهید و یک عموی اسیر در دست بعثیان خاطراتش را رقم می زد. پدرش پاسدار، رزمنده و جانباز؛ مادرش، خواهر دو شهید که همین امر باعث شد با فرهنگ ایثار و شهادت رشد کند. مراحل تحصیل را تا دیپلم به پایان رسانید سپس به کسوت لباس سبز قامتان پرافتخار سپاه درآمد.

ویژگی های اخلاقی شهید:

 

 

شهید محمدحسین علاقه شدیدی به مسائل نظامی داشت؛ آخرین مدل سلاح های سبک و سنگین دنیا را از اینترنت دریافت می کرد و با مهندسی معکوس با پیچیدگی آنها آشنا می شد و در صورت ضرورت در بسیج و تداوم آموزش سپاه تدریس می کرد؛ کم کم شایستگی خودش را نشان داد تا لیاقت استادی آموزش سلاح های پیشرفته و به روز را دریافت کرد.

در میادین مختلف و مراسمات و یادبودها حاضر بود؛ در یادواره شهدا، عضو فعال و مبتکر ؛ در یادمان های دفاع مقدس،  در مراسم اعتکاف در ساخت و ساز مسجد و حسینیه و... خلاصه هرجا خلاء ای  احساس می کرد آنجا را با حضور ش پر می کرد؛ چه مسائل نظامی، چه فرهنگی یا اجتماعی و عبادی و خانوادگی...

در سال 1386با خانواده ای مذهبی و پاسدار از نسل سادات شهرستان طالقان، روستای اورازان ازدواج کرد. دو عموی همسرش بنام های سید حسن و حسین میرنوراللهی به شهادت رسیده بودند. حاصل این ازدواج دو فرزند به نام های محمدمحسن و زینب است؛ و یک مسافر در راه که دیگر چهره پدر را نمی بیند

 

 

محمدحسین عاشق ولایت بود؛ حضور همیشگی چفیه بر دوشش نشان از همرنگی با مقام معظم رهبری داشت . با دیدن شرایط خاص سیستان و بلوچستان دوبار به ماموریت داوطلبانه به آن  مناطق رفت و سپس برای کمک به مدافعان حرم به سوریه اعزام شد. بار اول در سال 94 به مدت 3 ماه در سوریه حضور داشت اما در بازگشت به وطن ، بدون همرزم شهیدش ، محمد طحان، کاملا در نقطه غیرت و قدرت ادامه راه شهدا قرار گرفت.

 برای بار دوم هم داوطلبانه ، عازم منطقه حلب سوریه شد و مسئولیت فرماندهی گروهان را در خط پدافندی به عهده گرفته بود که سرانجام در صبح پنج شنبه 26 فروردین 1395 مصادف با 6 رجب (سالروز ایام ولادتش به قمری) ساعت 8:30 بر اثر اصابت گلوله 106 دشمن ، پرواز کرد.

خاطره ای کوتاه از همسر شهید:

 

 

یک بار درمسیر زیارت امام رضا (ع) به قصد دیدار ایشان و خانواده شان به منزلشان رفته بودیم. چیزی که در منزلشان بیش از همه جلب توجه می کرد؛ نمایشگاه کوچکی از پوکه ها و فشنگ ها و آثار و نمادهای دفاع مقدس بود؛ گوشه ای از خانه متعلق به این نمایشگاه بود.

نزدیک اذان مغرب بود؛ خیلی راحت پیشنهاد کرد که با هم به مسجد برویم. می گفت کاری در مسجد دارد که باید برود من که خیلی کنجکاو بودم بیشتر با حسین آشنا بشنوم قبول کردم تا به مسجد برویم. هنگام و پس از نماز جماعت شاهد بودم که حسین محور توجه جوانان و نوجوانان در مسجد بود. ظاهرا بسیاری از امور فرهنگی مسجد را بر عهده داشت. او همیشه چفیه اش را گردنش می گذاشت. یادم نمی آید جایی او را با پوشش رسمی خارج از منزل بدون چفیه دیده باشم. حتی روز دامادی اش هم چفیه جزو لباسش بود. نکته ی بعدی که برایم جالب بود این بود که خیلی دقیق مسائل جاری و سیاسی را رصد می کرد و نسبت به کوچکترین تحرکی بی تفاوت نبود و موضعگیری داشت.

فرازی از پیام سردار جعفری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خانواده شهید محمد حسین حمزه:

در روزگاری که یزید زمانه در چهره آمریکا و اسرائیل و آل سعود و داعش به منظور منحرف ساختن اسلام ناب محمدی و ترویج افکار شیطانی در کشورهای اسلامی و دنیا نمایان شده؛ شما به حق توانستید ندای لبیک یا حسین (ع) را با بی زاری جستن از آنان و دفاع از دین خدا با تقدیم خون مطهرتان علی کرده و عرصه را برای جولان دادن این جلادان شمر صفت با تشکیل لشگر جهانی حزب الله در بلاد اسلامی تنگ کنید.

یادداشت

خدا را شکر که در این آشفته بازار دنیا هنوز راه و رسم جوانمردی و غیرت فراموش نشده است. خدا را شکر که در میان خیمه شب بازی سیاست بازان، هنوز رایحه اخلاص و صداقت به مشام می رسد. خدا را شکر که با وجود خواب بسیاری از اهالی سرزمینم، مردانی با چشمانی تیزبین بیدارند و می دانند اگر برخی خوابیده اند و یا خود را به خواب زده اند آنها تکلیف دیگری دارند. خدا را شکر که با گذشت هزار و اندی سال از حادثه عاشورا، هنوز فریاد هیهات من الذله سرور آزادگان تاریخ، خاموش نشده است و مردانی چون کوه استوار به قیمت خون خود از آن پاسداری می کنند.

این روزها مسافری دیگر، از بینمان راهی کربلا شد. می دانم دیدن چهره معصومانه محسن و زینب حمزه وقتی عکس پدرشان را در دست گرفته اند و به انبوه جمعیت می نگرند تلخ است. می دانم از این پس زینب دستان پدر را در میان موهای خود حس نخواهد کرد؛ می دانم محسن دیگر نمی تواند در خانه با پدرش بازی کند. همه این تلخی ها را می دانم اما این را هم خوب می دانم محمدحسین حمزه ستاره ای شد تا مردم شهرش، راه را گم نکنند. خوب می دانم دستان محسن و زینب از دست پدرشان جدا شد تا دستان ما از دستان سالار شهیدان جدا نشود. یاد قلم خونین سید مرتضی آوینی بخیر که چه زیبا نوشت:

« در عالم رازی است که جز به بهای خون فاش نمی شود

 

 

 

فرازی از وصیت نامه شهید:

با سلام خدمت کسانی که وصیت نامه این حقیر را می خوانند این وصیت نامه را می نویسم چراکه یک مسلمان و مومن واقعی باید همانند بزرگان  دین به فکر آخرت خویش باشد و از یاد مرگ غافل نباشد و وصیت نامه و کفنش آماده باشد.

نمی دانم زمانی که این وصیت نامه به دستتان می رسد در چه حالی هستید ولی خواهش می کنم قبل از هرکاری برای اینجانب وصیت نامه را حتما بخوانید تا حق الناس گردن کسی نباشد.

پدر و مادر عزیزم که خداوند شما را حفظ کند و سلامت باشید و سالهای سال در کنار هم به خوشی زندگی کنید و خدا را شکر می کنم بعد از خودش و ائمه ، شما را پشتوانه اینجانب قرار داد تا در زندگی موفق باشم و هر آنچه که دارم از دعای خیر شما عزیزان است.

پدر عزیزم شرمنده که اینگونه وصیت می کنم ولی خودتان به این حقیر آموختید که مال حلال در بیاورم و حتی لقمه ای مال حرام و شبهه ناک مصرف نکنم و حق الناس را رعایت کنم.

خدا را شکر که از مال دنیا مقدار کمی به ما رسید که تا جایی که توانستم هرسال خمس آن را حساب کرده ام و حساب آن را همسر عزیزم دارد.

و به دوستان و عزیزان همکار توصیه می کنم که در حساب سال خود کوتاهی نکنند و وقتی اضافه تر هم بدهید چراکه این مال به صورت امانت در دست شما قرار گرفته و اگر این امانت الهی را بازنگردانید بدانید که هم در دنیا و هم در آخرت پشیمان می شوید و حتی در زمان ظهور حضرت ولی عصر اول از حساب سالتان سوال می کنند.

و اما بدانید ای فرزندانم محمد محسن و زینب گلم ( البته شاید سومی هم در راه باشد و من بی خبر ) که دشمن به هر روش می خواهد شما را نابود کند با هر ابزاری وارد می شود؛ هوشیار باشید که اسیر زیبایی هایی که دشمن فراهم می کند نشوید چراکه می خواهد اول دینتان را از دنیایتان جدا کند و بعد دینتان را از بین ببرد در آخر هم خودتان را ؛ پس خودتان را با سلاح معنویت تقویت کنید و برای رسیدن به این سلاح از خدا کمک بخواهید و در راه اهل بیت حرکت کنید و پشتوانه ولایت مطلقه فقیه باشید.

در آخر هم چند نکته:

  مراقب دشمنی دشمنان و منافقان باشید چرا که شما هرزمان که توانستید خصلت گرگ و روباه و خوک را عوض کنید می توانید دشمنی آمریکا و انگلیس و آل سعود را هم از بین ببرید؛ بدانید ولایت مطلقه فقیه عین ولایت امام زمان (عج) و پیامبر اعظم (ص) و ولایت خداوند است؛ هرکس که این ولایت را در آشکارا و پنهان قبول ندارد و فکر می کند که دیکتاتوری است؛ بدانید که با این کار تمام زندگی خود را زیر سوال برده و زندگیش باطل و بر باد فنا استوار است.

عزیزان و همکاران گرامی بروید با ولایت مطلقه فقیه آشنا شوید و با ریشه و وجود آن شناخت پیدا کنید و گرنه بدانید اگر آشنا نشوید دیر یا زود پایه های اعتقادتان متزلزل می شود و نابود می شوید.

و دیگر این که در خصوص مطالب و سخنان مقام معظم رهبری دقت کنید و جمله جمله سخنان ایشان را تجزیه و تحلیل کنید و گوش فرا دهید چرا که حتی در کوچکترین سخن ایشان هزاران نکته نهفته است. و بعضی سخنان ایشان را آیندگان می فهمند و در حد فهم کنونی ما نیست.

فرزندان عزیزتر از جانم بدانید که پدر شما برای هدف بزرگتری رفت تا در آینده جلو شما و مردم و مخصوصا خداوند شرمنده نباشد و به توصیه امیرالمومنین (ع) که فرمودند : جنگی که داخل مرزهای یک مملکت انجام شود مایه نابودی آن ملت می شود را گوش کرده ام تا خدای ناکرده شما در آینده آسیبی نبینید.

درس خود را بخوانید و از نظر اعتقادی و عملی پیشرفت کنید و در تمام مراحل به رضای خدا بیندیشید و سعی تان اینگونه باشد که دل رهبر انقلاب را همیشه شاد کنید.

همه چیز این دنیا فانی است و مرگ و آخرتی هست که باید هرلحظه به یاد آن باشیم و بعد از هر سختی ، آسانی خداوند قرار داده چه در این دنیا و چه در آخرت. و همیشه آماده مرگ باشید به طور مثال همین چند وقتی که ما آماده ماموریت بودیم به واقع شخصا سعی می کردم که کارهای خود را انجام دهم بعد بروم ماموریت؛ به واقع شخصا احساس می کردم هرلحظه مرگ کنارم است؛ به خاطر همین کارهای خود را دقیق انجام می دادم.

و اما مادر عزیزم

 

 

می دانم که خیلی ناراحتی و غم داری ؛ در زمان حیاتم به خاطر این حقیر چه رنجهای بسیار که نکشیدی و من نادان هم نتوانستم رضایتت را جلب کنم ولی خواهشی که دارم همانند  ننه حاجی که فرزندانش ، دوپسر خود را تقدیم این انقلاب و اسلام نمودو فقط برای مظلومیت ائمه گریست و هرگز شکایتی هم نکرد ؛ امیدوارم خدا هم به شما صبر بدهد و این مصیبت را تحمل کنید و فقط و فقط برای مظلومیت حضرت زهرا  (س) و اباعبدلله گریه کنید.

مادر عزیزم این فرزند گنهکار و سر تا پا تقصیر ، برای رضای خدا رفت تا از حریم ولایت دفاع کند و همه بدانند اگر پرچم ولایت را نشناسند و دفاع نکنند ماجرا و حوادث سال 61 هجری دوباره رقم می خورد و دوباره ولایت را می کشند و اهل بیتش را به اسارت می برند.

پس فقط بصیرت خود را حفظ نمایید و نکات واقعه عاشورا را مرور کنید و درس عبرت بگیرید که خدای نکرده به خاطر اشک ریختن شما به خاطر مصیبت وارده به شما دل امام خامنه ای بشکند که اگر اینگونه شود حضرت زهرا ناراحت شده و مایه نزول عذاب می شود.

 مادر عزیزم از خدا خواستم که به گونه ای مرا قبول کند که جنازه این حقیر باز نگردد و یا درصورت بازگشتن سالم نماند و از پیکر اباعبدالله الحسین پاره پاره تر باشد چراکه اگر سالم باشد جلو مادرمان حضرت زهرا شرمنده می شوم و پاسخی ندارم به ایشان بدهم.

وای بر ما که روزی حضرت زهرا (س) از ما شکایت کند که شکایت ایشان مایه عذاب الهی است.

همسر عزیزم

 

 

 از پدر و مادرت حلالیت برایم بگیر چرا که کوتاهی بسیاری در خصوص ایشان داشته ام و امیدوارم در آن دنیا با ائمه اطهار محشور گردند.

به تمام پدران و مادران می گویم برای فرزندانتان دعای خیر و عاقبت به خیری کنید و تا می توانید از نفرین دوری کنید.

در آخر هم از تمام عزیزان و رفقا و اطرافیان و دوستان و آشنایان حلالیت می خواهم و امیدوارم کوتاهی های اینجانب را ببخشند و برایم دعا کنند

امیدوارم همه تان آن دنیا با حضرت زهرا (س) محشور شوید و سعی کنید تا می توانید برای فرج و سلامتی امام زمان (عج) قرآن بخوانید و دعا کنید و سلامتی مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای را هم فراموش نکنید.

والسلام

بنده حقیر خدا

محمد حسین حمزه

4/7/94

همسر بزرگوار شهید می گوید:

 

پدر و پدرشوهرم هردو پاسدار بودند و هردو حدوداً به مدت 6 سال در شهر قم به تحصیل مشغول بودند. آشنایی پدرها، موجب آشنایی مادرها و به تبع آن ارتباط خانوادگی آنها شد. هم‌جواری کریمه اهل بیت ما را باهم آشنا کرد. هر دو خانواده 2 دختر و 2 پسر دارند. آنقدر خانواده‌ها باهم روابط نزدیکی داشتند که حتی مادرها برای تعداد فرزند و دختر یا پسر بودنشان هم باهم هماهنگ بودند! انگار که رقابت داشته باشند.

بعد از 6 سال، خانواده‌ها از هم جدا شدند، ما به تبریز منتقل شدیم و آنها به سمنان آمدند. بعد از آن معمولاً سالی ‌یک‌بار یکدیگر را می‌دیدیم آن هم اغلب زمانی بود که بین مسیر زیارت امام رضا، به آنها سر می‌زدیم. بعد از مدتی محل کار پدرم به تهران منتقل شد.

*همسر سادات

حسین‌آقا 19 ساله بود که به مادرش گفته بود می‌خواهد ازدواج کند. خواسته‌ای هم که داشت این بود «همسرم از سادات باشد!» مادر حسین آقا هم با مادرم تماس گرفت و ...

یادم هست وقتی مادرم موضوع را با من مطرح کرد، گفتم «حسین که بچه است!» این در حالی است که محمدحسین متولد 15  اسفند 65 بود و من  14 شهریور 66! مادرم با حالت ناراحتی انگار نه انگار که من دخترش هستم و او فامیل عروس است، گفت «فکر کردی خودت خیلی بزرگ شدی؟» این حرف برای من این معنا را داشت که خانواده‌ام رضایت دارند و احتمالاً ناچارم که فعلاً به آمدنشان رضایت بدهم.

*خواستگاری با چفیه

هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم، شب خواستگاری وقتی حسین آقا وارد خانه ما شد، چفیه‌ای به دوش انداخته بود! آنقدر چهره مومن و حزب اللهی داشت که ناخودآگاه با دیدنش گفتم «یا علی! خدایا یعنی می‌شود؟»

من از امام رضا همسر حزب اللهی خواسته بودم که البته نامش "حسین" باشد و حالا... وقتی به خواستگاری آمد یک سال بود که وارد سپاه شده بود آن هم نیروی رسمی.

*حرف‌ها را تکرار کنید!

قرار شد بعد از شام، باهم صحبت کنیم. حسین اولین مرتبه بود که به خواستگاری می‌آمد. از آنجا که به شدت خجالتی و مأخوذ به حیا بود، وقتی می‌خواستیم به اتاق برویم، اجازه خواست که مادرش هم به اتاق بیاید و بعد راحت همه حرف‌هایش را مطرح کرد! وقتی نوبت به حرف زدن من رسید، با زبان بی‌زبانی از مادر حسین آقا خواستم که اجازه دهند من در خلوت صحبت کنم.

وقتی مادر رفتند، به حسین‌آقا گفتم «من هیچ‌یک از حرف‌های شما را متوجه نشدم! تمام حواسم به مادرتان بود! لطفاً‌ همه حرف‌ها را مجدداً تکرار کنید!» گفت «همه را تکرار کنم؟» گفتم «بله! من حواسم فقط به مادرتان بود و هیچی متوجه نشدم

دوباره شروع کرد و حرف‌هایش را گفت. همان شب حسین‌آقا به من گفت «فکر میکنم حداقل تا 80 درصد نظر هردومان مثبت است!» گفتم «از کجا این حرف را می‌زنید؟» گفت «بماند...»

مادر شهید محمدحسین حمزه

*خط قرمزها

شب جلسه خواستگاری گفت که رفت‌‌وآمد به مسجد برایش اهمیت دارد. حجاب، نماز اول وقت هم جزء حرف‌هایمان بود و البته خط قرمزهای حسین.

بعدها معمولاً نماز صبح را به جماعت می خواندیم. نماز ظهر را که در محل کار بود و مغرب و عشا را هم اغلب باهم به مسجد می‌رفتیم. در وصیت‌نامه‌اش هم نوشت «نماز قضا ندارم

*خواستگاری که پیژامه آورد

چون مسیر دور بود، شب را در خانه پدرم ماندند! مصداق دامادی که با پیژامه به خواستگاری می‌آید، در مورد ما محقق شد!

بعد آن حسین‌آقا 2 هفته به مأموریت رفت و بعد حدود یک ماه طول کشید تا مراحل آزمایش خون و ... را طی کنیم و بعد از آن ‌هم عقد!

در این فاصله یک ماهه، 2 خواستگار دیگر هم داشتم. پدرم به شدت مخالف بود. می‌گفت «به خانواده آقای حمزه نباید جواب رد داد!» فکر می‌کردم بخاط رفاقت بینشان این نظر را دارد اما واقعاً پدرشوهرم را قبول داشت. از پدرم پرسیدم چقدر حسین‌آقا را می‌شناسد؟ گفت «او را زیاد نمی‌شناسم اما به هر حال پسر شبیه پدرش می‌شود!» حتی خود من هم مجذوب اخلاقیات پدرشوهرم بودم.

بابا از پدر حسین‌آقا درمورد پسرش تحقیقات کرد! آنقدر حرف‌هایشان برای هم سند محکم بود که بابا گفت به این خانواده "نه" نگو!

 

*عیدی غدیر

یادم هست روز آزمایش خون‌مان شب عید غدیر بود. حسین‌آقا به مادرم که از سادات بود گفت «حاج خانم، عیدی نمی‌دهید؟» مادرم گفت «عیدی بهتر از این دختری که به شما داده‌ام؟» حسین آقا سریع جواب داد «حاج خانم ایشون که مال خودم است، شما عیدی بدهید

عقدکنان مختصری انجام شد و مهمانی اصلی را به عروسی موکول کردیم. بخاطر حضور اقوام تهران و سمنان، 2 مراسم عروسی برگزار کردیم. ناهار مراسم در تهران برای مهمانان تهرانی و شام همان روز برای مهمانان سمنانی در سمنان برگزار شد! 14 اردیبهشت سال 85 عقد کردیم و 4 ماه بعد هم عروسی.

*سورپرایز به سبک حسین

نامزدی ما هم شیرینی خاصی داشت. 4 ماه دوست‌داشتنی! دائماً حسین‌آقا سورپرایزم می‌کرد. مثلاً تماس می‌گرفتم و با حالت دلتنگی‌ می‌پرسیدم «آخر هفته تهران می‌آیی؟» می‌گفت «باید ببینم چه می‌شود!» چند ثانیه بعد، آیفون به صدا در می‌آمد و حسین‌آقا پشت در ایستاده بود!

یادم هست یک‌بار دیگر می‌خواستم برای خرید به بیرون بروم. پول نداشتم. هرچه فکر کردم چه کنم، به نتیجه‌ای نرسیدم! خجالت می‌کشیدم از پدر و مادرم پول بخواهم. نشستم به مطالعه اما تمام فکرم به خرید بود. مشغول ورق‌زدن کتابم بودم که دیدم 30 هزار تومن پول لای آن است!

از پدر و مادرم سوال کردم که آنها پول برایم گذاشته‌اند؟ گفتند نه! مامان گفت «احتمالاً کار حسین‌آقاست!» خریدم را انجام دادم و بعداً هرچه تماس گرفتم و از او پرسیدم، طفره می‌رفت. می‌گفت «نمی‌دونم! من؟ من پول بگذارم؟» حتی این مدل کارها را برای خانواده‌ام هم انجام می‌داد عادتی که بعدها هم ترک نشد!

*بگذار بچه‌ها ببینند

آنقدر به هم علاقه داشتیم که واقعاً حس یک روح در 2 بدن برایمان صدق می‌کرد. با اینکه تلاش می کردیم تا ابراز محبت‌هایمان جلوی بچه‌ها محدود باشد، با این حال حسین‌آقا بی‌هوا جلوی بچه‌ها با صدای بلند می‌گفت «خانم دوست دارم!» با اشاره به او می‌فهماندم که بچه‌ها هستند. می‌گفت «بگذار ببینند و یاد بگیرند

 

*نماز جماعت 2 نفره

برای نماز صبح، بنا داشت که محسن بیدار باشد. حتی نمی‌خواست که نماز را بخواند، فقط می‌گفت «می خواهم ببیند که در خانه نماز جماعت برقرار است

بچه‌ها را با بوسیدن و قربان صدقه رفتن بیدار می‌کرد، مخصوصاً زینب را که بسیار به او وابسته بود. پشتشان را ماساژ می‌داد و آنقدر ناز و نوازش می‌کرد تا از خواب بیدار شوند.

بعد از شهادت حسین‌آقا، زینب می‌گفت «مامان، حالا دیگه کی بیاد پشتم رو دست بکشه تا از خواب بیدار شم؟» حالا هم هروقت کنار قبر پدرش می‌رود، حداقل یک ساعت راحت می‌خوابد.

*الآن نیاز دارم به بودنت

حسین‌آقا زیاد در خانه نمی‌ماند. بیکاری کلافه‌اش می‌کرد. حتی روزهای تعطیل را هم کلاس‌های آموزشی برگزار می‌کرد. دلش نمی‌خواست وقت‌اش ازدست برود. پدرشوهرم همیشه به او می‌گفت «حالا که همسرت هیچ نمی‌گوید خودت مراعات کن و زمانی را برای او بگذار

حتی یادم هست وقتی به سوریه می‌رفت، پدرشوهرم به او گفت «همسرت پا به ماه است. چرا می‌روی؟»

این‌بار خودم هم به او گفتم که «الآن بیشتر از هر زمان دیگری به تو نیاز دارم. بمان!» کوله‌اش را درآورد، با حالت خاصی نگاهم کرد و گفت «اگر بگویی نروم، می‌مانم.» همیشه همینطور بود. انگار با نگاهش فریبم می‌داد و راضی می‌شدم. اصلاً نمی‌توانستم به او "نه" بگویم. می‌گفتم «معلوم نیست چه می‌کنی که نمی توان "نه" بگویم

 

*بقای نظام

وقتی بچه‌ها کوچک‌تر بودند و یا ایام تعطیلات مدارس، اغلب مرا به خانه پدرم می‌برد و خودش به مأموریت می‌رفت. اقوام که به خانه پدرم می‌آمدند می‌گفتند «همسرت بی‌خیال این مأموریت‌ رفتن‌ها نمی‌شود؟» به هرحال کار بود. باید به مملکت خدمت می‌کرد. نظر هردومان این بود که باید برای بقای این انقلاب همت گماشت.

 

*عید 95

اولین مرتبه مهر ماه سال 94 به سوریه اعزام شد. مأموریتش 45 روزه بود. قرار بود مرتبه دوم اسفند ماه اعزام شوند تا تحویل سال را هم آنجا باشند اما گفتند ایام تعطیلات عید را کنار خانواده‌ بمانید.

از دوم تا ششم عید 95 به تهران رفتیم و بعد از آن چون خانه پدرشوهرم در حال ساخت‌وساز بود به سمنان برگشتیم تا کمک‌شان باشیم.

15 فروردین 95 ساعت 12 شب با او تماس گرفتند و گفتند که 7 صبح اعزام می‌شوند. یک روز تهران ماند و بعد حرکت کرد. گویا 26 فروردین در حلب به شهادت رسیدند.

*خواب امام خامنه‌ای

مرتبه اول که اعزام شد، خواب امام خامنه‌ای را دیدم. در خواب دست به شانه راستم کشیدند و گفتند «پسری در رحم تو است که نامش علی‌اصغر است...» وقتی از خواب بیدار شدم هنوز سنگینی آن دست‌ها را روی شانه‌ام حس می‌کردم.

اتفاقاً صبح حسین‌آقا تماس گرفت. خوابم را که به او گفتم، حسابی خوشحال شد. ‌گفت «خدا رو شکر، انگار فرزند دیگری هم در راه داریم

حق با او بود، اما ویارهای شدید و نبود حسین‌ کار را برایم سخت می‌کرد. بخاطر شرایط آنجا، تماس‌هایش هر 12 روز یک‌بار انجام می‌گرفت و این موضوع کار را برایم دشوارتر می‌کرد. آن‌قدر که روزهای آخر مأموریتش پشت تلفن با گریه از او می‌خواستم که زودتر برگردد.

* مگر بچه اولمان است؟

آنقدر ذوق داشت که به او می‌گفتم «مگر بچه اولمان است!» انگار از خوشحالی روی پاهایش بند نبود. گفت «اسم "علی" را خیلی دوست داشتم. با این خواب هم دیگر حتماً اسم بچه را "علی" می گذاریم.» چون نام برادر حسین هم محمدعلی بود، گفت نامش را همان "علی‌اصغر" می‌گذاریم.

در وصیت‌نامه‌اش هم این را نوشت «اگر برایم اتفاقی افتاد، نام فرزندم را "علی‌اصغر" بگذارید

* اشک‌هایت را نبینم

دومین مرتبه وقتی می‌رفت، گریه کردم. به من گفت «دلم نمی‌خواهد اشک‌هایت را ببینم...» همین شد که حتی در مراسم‌های حسین هم تا توانستم گریه نکردم. همه می‌گفتند «گریه کن، داد بزن تا سبک شوی.» می‌گفتم «حسین‌آقا دوست ندارد گریه کنم یا صدای مرا نامحرم بشنود...»

*داداش هم بابا ندارد؟

مدتی قبل محمدمحسن از من پرسید «مامان داداشم که به دنیا بیاید او هم مثل ما پدر ندارد؟» گفتم «نه عزیزم. وقتی تو پدر نداری، بابای او هم شهید شده.» با اینکه محمدمحسن سال بعد به کلاس سوم می‌رود اما در یک دنیای دیگر سیر می‌کند. می‌گوید «تازه فهمیدم چه پدری داشتم...»

 

*سوریه خبری نیست

همیشه وقت ‌رفتن به مأموریت‌ها، بنا می‌کرد به شوخی و مسخره‌بازی درآوردن. می‌گفت «وصیت‌نامه را آنجا گذاشتم. فلان وسیله مال فلانی است و ...» به او می‌گفتم «حسین‌آقا حداقل قبل از رفتن بجای این صحبت‌ها، برایم حرف‌های دلگرم‌کننده باقی بگذار

زمانی هم که در مأموریت بود، در تماس‌هایش از خوبی‌های آنجا می‌گفت. مثلاً در مورد سوریه فقط می‌‌گفت همه چیز عالی است. می‌گفت دائماً آبگوشت و کباب می‌خوریم و اصلاً ‌درگیری وجود ندارد! کاملاً ‌مراقب حرف‌هایش بود تا مبادا من نگران شوم و نگذارم دوباره برگردد.

*جور "بله" اول

همیشه به شوخی می‌گفت «شما یک "بله" به من گفته‌اید که حالا باید جور آن را بکشید!» من هم کم نمی‌آوردم، می‌خندیدم و می‌گفتم «اگر می‌دانستم می‌خواهی چنین بلاهایی به سرم بیاوری هیچ‌گاه "بله" نمی‌گفتم!» و هر دومان بلند بلند می‌خندیدیم.

نحوه شهادت شهید:

در حمله گروهک تروریستی داعش ، شهید محمد حسین مجبور به ترک موقعیت قبلی که به اسم موقعیت حضرت زهرا (س) تحویل ایشان شده بود؛ شد.این عقب نشینی برای شهید بسیار ناخوشایند بود به حدی که برای از دست دادن آن موقعیت در آن لحظات قبل از شهادتش که در کنار هم بودیم اشک می ریخت...

داعش در حمله ای اقدام به پرتاب سه گلوله از توپ 106 کرد که یکی از آن ها به موقعیت بچه های فاطمیون برخورد و تعداد زیادی از آن ها را شهید کرد. گلوله دوم و سوم به موقعیت ما برخورد کرد که ترکش از دو ناحیه ی گردن (شاه رگ) و شکم و پهلو به شهید عزیز اصابت کرد و در همان محل موجب شهادت ایشان گردید

.

 

 


download

download

منبع : حامیان ولایت
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • جلسه پدر و پسری در تمرین استقلال (عکس)
  • حمایت عربستان از تروریست‌ها زاهدان
  • زیردریایی فاتح به ارتش ملحق شد
  • تصویر «چه‌گوارا» در دستان جلیقه زردها
  • چرا مدیرعامل ایران‌خودرو تغییر نمی‌کند؟
  • افزایش قیمت لوازم خانگی خلاف است
  • پرسپولیس نمی تواند از شاه ماهی استفاده کند؟
  • بشار اسد: طرح تجزیه به سوریه محدود نیست
  • اژه ای:محاکمه حسین فریدون بزودی برگزار می‌شود
  • بزرگ‌ترین سرمایه انقلاب، تجربه‌های انقلاب است
  • برملا شدن خیانت زن به همسرعاشقش
  • کشف ۷۰ درصد از جرائم فضای مجازی
  • هواپیمای کمک های امریکادرمرزونزوئلابه زمین نشست
  • عکس/ شگفت‌انگیزترین روستای صخره‌ای جهان
  • صدرنشین گردشگردی دراروپا کدام کشوراست
  • آخرین تغییرات قیمت سکه و طلا (۹۷/۱۱/۲۸)
  • حواشی در اردوگاه استقلال بالاگرفت
  • ابهام بزرگ درباره حضور ترابی مقابل پدیده
  • آواز خواندن جناب خان برای یوسف صیادی
  • اگر اوباما بود، درحال جنگ با کره شمالی بودیم
  • فیلم/حاشیه‌های جشن عروسی دخترقالیباف
  • اعلام حکم متهمان بانک سرمایه تا دوهفته آینده
  • بازگشت به لیست سیاه FATFچه پیامدی دارد
  • تظاهرات گسترده مردم یمن/عکس
  • عکس/ سخنرانی ظریف در کنفرانس امنیتی مونیخ
  • ظریف: اروپا در حد بازجویی از ایران نیست
  • مداحی سیدرضا نریمانی درتشییع شهدا
  • پشت پرده قهر دروازه بان پرسپولیس لو رفت
  • فیلم/انتقام شهیدان‌مان راخواهیم گرفت
  • امکان بازگشت امریکابه برجام وجوددارد؟
  • فیلم/ رکورددار استفاده از "حق وِتو"
  • هدف امریکا ازپایان دادن به برجام چیست
  • مرکل: برجام، اهرم مهار ایران است
  • فیلم/حادثه تروریستی زاهدان دراردوی جهادی
  • برنی سندرز نامزدانتخاباتی آمریکا می‌شود
  • میوه شب عید از کی توزیع می‌شود؟
  • تعبیر سیدحسن نصرالله از22بهمن/فیلم
  • انتخابات مجلس رقابتی است
  • فیلم/ وعده روحانی در بدو ورود به هرمزگان
  • قهرمان مشهدی نامزدانتخابات فدراسیون کشتی شد
  • وزیر خارجه جدید رژیم صهیونیستی کیست؟
  • فیلم/ دلیل اتهام به دوران مدیریت قالیباف چیست؟
  • کسی جرأت جنگ علیه ایران را ندارد
  • جوگیرشدن پدرشرکت کننده برنامه کودک شو/فیلم
  • اقتصاد ایران با فروپاشی فاصله زیادی دارد
  • فیلم/ کنایه احسان علیخانی به مسئولین
  • دختری که مقابل روحانی دستپاچه شد/فیلم
  • کلیدخوردن طرح استیضاح روحانی
  • موج اعتراضات به سفر بن‌سلمان/فیلم
  • روحانی همسایگان از دشمنی با ما ضرر می‌کنند/فیلم
  • حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ +عکس
  • واکنش ستاره جدید استقلال به در جمع آبی‌پوشان
  • همه چی کار سپاهه!
  • نوبخت: اینستکس مبادله نفت با کالا نیست
  • اصلاحیه قانون منع به کارگیری بازنشستگان
  • ارتباط FATF با اسب سواری داعش
  • شفر: شنیده‌ام دنبال اخراجم بوده‌اند!
  • نامداری: بازیکن پرسپولیس مشکل روحی دارد!
  • روش جدید توزیع گوشت امروز ابلاغ می‌شود
  • مصادره یک مخالف به سود FATF
  • دفترچه‌ بیمه تأمین اجتماعی حذف می‌شود
  • تصاویر/ وقتی که شوروی افغانستان را ترک کرد
  • مدارک لازم برای احراز محل سکونت مالک خودرو
  • واقعیتی از دبی! +عکس
  • ازدواج اینترنتی؛ فرصتی برای سودجویان!
  • این شهدا مخصوص لبنان نیستند +عکس
  • نشست ورشو هدف‌اش حمایت از نتانیاهو بود
  • به اوج رسیدن تقابل آمریکا با اروپا بر سر ایران
  • دو عکس و هزاران حرف
  • زیاده‌خواهی امارات در شرق یمن
  • استایل هانیه توسلی در اکران فیلم سوتفاهم/عکس
  • قالیباف:هرکسی نخواهد کار کند، دروغ می‌گوید
  • حمله توپخانه‌رژیم سعودی به «الدریهمی»
  • اگر می خواهید قبرتان باغی از باغ‌های بهشت باشد
  • حکم شرعی تاییدبی‌حجابی درفضای مجازی