پنجشنبه 14 اسفند 1399 - Thu 04 Mar 2021
  • تسلیت به خانواده محترم خط نام و حمزه ای نژاد

  • فیلم/ خدایی که او را سردار دلها کرد...

  • اگر می‌خواهید شورش نشود؛ ما را تأیید صلاحیت کنید! / کمیته صیانت از آراء حمله به جمهوریت نظام بود

  • چرا هیچ یک از پیش‌بینی‌های حامیان FATF محقق نشد؟

  • ثمره FATF بدون تضمین چه بلایی خواهد بود؟

  • ۳۰ سال سلامم بوی نفت میداد

  • خیانت مگر جز این است؟

  • واکنش وریا غفوری به پایان کار فکری

  • واکسن فایزر باز هم تلفات داد

  • جشنواره تئاتر فجر؛ دور از شان تئاتر و انقلاب / حکایت نگاهی که از تئاتر دریغ می‌شود

  • راز به کارگیری ۲ آتشبار روسی علیه اسرائیل در سوریه/ گام بعدی ساقط کردن جنگنده‌ها با «اس۳۰۰» است

  • گاردین: «بایدن» مسیر «ترامپ» را در برجام در پیش گرفته است

  • مراسم عزاداری شهادت حضرت شاهچراغ (ع)

  • گاف عجیب بایدن که حتی کاخ سفید هم نتوانست سانسور کند

  • ناطق‌نوری در انتخابات ۱۴۰۰ کاندید می‌شود؟

  • ۳ سناریو برای محدودیت‌هایی کرونا در نوروز/ استقرار ۳۵۰۰ گشت پلیس در جاده‌های کشور

  • قیمت ارز، دلار، یورو، سکه و طلا ۱۳۹۹/۱۲/۱۳

  • قیمت روز خودرو‌های داخلی ۱۳۹۹/۱۲/۱۳

  • وقتی مرعشی دلسوز «ولایت» و «محور مقاومت» می‌شود! /تکرار سناریوی منتظری علیه سپاه توسط حلقه قدیمی قدرت و ثروت

  • واکنش مدیر شبکه کودک

    • انتخابات ۱۴۰۰
    |ف |
    | | | |
    کد خبر: 61653
    تاریخ انتشار: 07/تير/1396 - 13:18
    محمدرضا رضایی؛

    طنز/ خلیل کبابی هم عاقبت به خیر شد...

    در طرف دیگر ساحل بیژن رنگرز و همسرش نشسته اند و چای می خورند و از خاطرات گذشته حرف می زنند و از دیدن خوشحالی بچه هایشان خوشحالند.

    طنز/ خلیل کبابی هم عاقبت به خیر شد...

    به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت؛ اشکان که همچنان روی تخت بیمارستان است با شنیدن این خبر که به زودی پدر میشود، ناگهان بهبود یافته و از روی تخت بلند میشود و به همراه ستاره قدم زنان به سمت دریای نزدیک بیمارستان میروند و وقتی که به دریا رسیدند همانجا می ایستند و به افق خیره میشوند. در همین حین یک آهنگ شاد از علی زند وکیلی پخش میشود. تا پایان آهنگ دوربین این دو زوج خوشبخت را که به افق خیره شده اند، از زوایای مختلف نشان میدهد. کارگردان میخواهد با این راه خانواده ها را به فرزند آوری تشویق کند. با تمام شدن آهنگ اشکان به ستاره میگوید که از اعماق قلبش راضی است تا خلیل کبابی با رخساره ازدواج کند همچنین تاکید می کند که خلیل کبابی برایش امپراطور است.
     
    کمی آن طرف تر از این دو زوج خوشبخت، صدرا به همراه بچه و همسرش با چهره های خندان در ساحل میدوند و سه نفری درگیر هوا کردن یک بادبادک هستند که این نماد خوشحالی در سریال های ایرانی است. اصلا هم کسی اشتباهات صدرا را به رویش نمی آورد چون رنگرز ها میز دارند، جلسه برگزار می کنند و رای می گیرند و در یکی از همین رای گیری های خانوادگی تصویب شده که صدرا سرش به سنگ خورده است و دیگر نباید به رویش آورد. این تصویر هم باعث ترویج گذشت در جامعه می شود و هم باعث ترویج رای گیری در خانواده ها.
     
    در طرف دیگر ساحل بیژن رنگرز و همسرش نشسته اند و چای می خورند و از خاطرات گذشته حرف می زنند و از دیدن خوشحالی بچه هایشان خوشحالند. همینطور که بچه ها از دور برای بابا بیژن دست تکان میدهند، ناگهان بیژن رنگرز بغض می کند و می گوید: همه خوشحالن، منم خوشحالم ولی جگرم کبابه واسه آتنه. پدر جگرش کباب نباشه پس کی باشه؟ آتنه... آتنه... آتنه... فکر شب و روزم شده آتنه. آتنه ای که الآن از همیشه تنهاتره...
    همسر بیژن رنگرز میگوید: جگرت کباب نباشه مرد، آتنه دیگه تنها نیست، پروانه هست، یادگار اسماعیل نفر هست...
    این نماد دلسوزی و خانواده دوستی والدین است و بسیار صحنه ی تاثیر گذاری است.

    دوربین یک گوشه ی دیگر ساحل را نشان میدهد که آتنه و پروانه دور آتش نشسته اند و به آتش خیره شده اند، پروانه عروسکی را که هدیه ی پدرش بود در بغل دارد و آرام گریه می کند. آتنه متوجه گریه ی پروانه شده و او را در آغوش می گیرد و می گوید: گریه نکن، سهم اسماعیل نفر هم این بود که خوراک دریا بشه، تا دریا گرسنه نمونه، شاید این تنها کار مفید نفر توی دنیا باشه. آتنه که میبیند پروانه هیچ واکنشی نشان نمیدهد میگوید: با تو ام ها، خانم خمار! مثل این که یه چیزی انداختی بالا.  پروانه با این لحن آتنه دچار تحول شده و آرام میشود و با آتنه به سمت دیگ قرمه سبزی میروند تا ببینند جا افتاده یا نه. قرمه سبزی هم که معلوم است دیگر، نماد احترام به سنت ها در خانواده های ایرانی است.
     
    اما برخلاف همه ی شخصیت های سریال که در ساحل هستند، سهراب و خانواده اش روی چمن های بیمارستانی که زن سهراب آن جا پرستار است، نشسته اند و ماکارانی می خورند و هی به دختر کوچولویشان نگاه می کنند و می خندند. دختر کوچولو هم که نمیداند چرا پدر و مادرش اینقدر میخندند، بی توجه به آن ها ماکارانی اش را میخورد و هر از گاهی یک لبخند هم میزند.
     
    دوباره دوربین یک گوشه ی دیگر ساحل را نشان میدهد که سفره ی عقد پهن شده و خلیل کبابی و رخساره هم عروس و داماد این سفره اند. پدر رخساره همه را صدا می کند و می گوید که عاقد میخواهد خطبه را بخواند. تمام شخصیت ها از جای جای ساحل می آیند، حتی سهراب هم که اصلا در ساحل نبود، خودش را میرساند و شانه ی خلیل کبابی را ماچ می کند. آتنه دارد بالای سر عروس و داماد قند میسابد که این نشانه ی همدلی و اتحاد بین خانواده ی رنگرز هاست. عاقد برای بار سوم خطبه را میخواند و رخساره بله را می گوید و در اینجا سریال تمام میشود.

    منبع : رجانیوز

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما