کد خبر: 60200
ف
شهید مهدی بیدی؛

به مناسبت اولین سالگرد شهید مدافع حرم،مهدی بیدی که اثر اصابت ترکش به پشت سر و کمر روزی خور مولای شهیدان شد

پاسدار شهید مهدی بیدی به سال ۱۳۵۰ در تهران و در محله چهارراه سیروس به دنیا آمد. والدین مهدی بیدی اصالت سبزواری داشتند، پدرش انسانی وارسته بود که با پیروزی انقلاب اسلامی به سپاه پاسداران ملحق شد.

به مناسبت اولین سالگرد شهید مدافع حرم،مهدی بیدی که اثر اصابت ترکش به پشت سر و کمر روزی خور مولای شهیدان شد

زندگینامه شهید مهدی بیدی:

به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت؛ پاسدار شهید مهدی بیدی به سال ۱۳۵۰ در تهران و در محله چهارراه سیروس به دنیا آمد. والدین مهدی بیدی اصالت سبزواری داشتند، پدرش انسانی وارسته بود که با پیروزی انقلاب اسلامی به سپاه پاسداران ملحق شد ولی بعدها به خاطر بیماری چشم از شغلش استعفا داد. والدین مهدی بیدی او را مقید و مذهبی بار آورده بودند و به همین جهت با اوج گیری انقلاب خمینی او نیز در سنین نوجوانی به انقلابیون پیوست.
 
پاسدار شهید مهدی بیدی ، شهید مدافع حرم


شدت فعالیت های انقلابی مهدی بیدی به گونه ای بود که ماموران ساواک به صورت مستمر در تعقیب او بودند و مهدی مجبور بود مخفیانه به خانه رفت آمد کند و همین امر موجب مهاجرت اجباری خانواده از تهران به سبزوار شد.


وقتی شعله های جنگ تحمیلی برافروخته شد مهدی بیدی تلاش بسیاری برای اعزام به جبهه کرد ولی این تلاش ها به خاطر سن کم نافرجام می ماند تا این که موفق شد در سال ۶۶ به مدت ۸ ماه در جبهه های جنگ حاضر شود.
 

 


پس از جنگ به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ملحق شد و منتظر ماند تا دوباره روزی باب شهادت باز شود تا این که در خرداد ماه سال ۱۳۹۵ راهی شامات شد و در صف مدافعان حرم قرار گرفت.
بهزاد بخشنده از فرماندهان پادگان شهید سلمانی در این خصوص میگوید
: ” عصر روز شنبه  ۲۲ خرداد ماه که در مورد بحث آماده سازی و یگان رزم بسیجیان داوطلبان اعزام به سوریه مطرح بود یک فراخوان بسیج در پادگان شهید سلیمانی لشکر ۲۷ برگزار شد که به داوطلبین اطلاع بدهیم برای آموزش از روز یکشنبه حضورداشته باشند.


بعد از فراخوان وقتی که  داوطلبین بسیجی  پادگان را ترک  می کنند از رده بالا اطلاع دادند که ۲۰ نیروی تخصصی برای اعزام به سوریه  نیاز داریم. آن وقت  اکثر بچه ها پادگان را ترک کرده بودند و چند تا فرمانده گردان و رسته که با هم کار می کردیم دور هم نشسته بودیم که با توجه به فعالیت  نیروها روی اسامی اعزامی بچه ها  نظر بدهیم که چه کسانی را انتخاب کنیم.
شهید بیدی هم  با چند تن از دوستانش در دفتر پادگان نشسته بودند و دیدم یک ربع قبل از افطار بود که شهید بیدی من را خواست و اعلام کرد که من قبلا تمام آموزش ها را دیدم و تجربه جنگ در دفاع مقدس را هم داشته ام و برای رفتن هیچ مشکلی ندارم.


من به  آقا مهدی گفتم صبر کن تا در جلسه تصمیم گیری شود که خود اقا مهدی آمد وسط جلسه و کارت های آموزش را که تاییدیه خود ما از قبل بود؛ نشان داد و گفت: من آمادگی رفتن را دارم . ما به او گفتیم باشد!  اسمت را در لیست قرار می دهیم، دیدم دوباره آقا مهدی برگشت گفت: مطمئمن بشوم که اسمم در لیست است؟؟ به او جواب دادم بله شما بروید انشاءالله اگر مورد عنایت خانم حضرت زینب (س) قرار بگیرید حتما با اعزام شما موافقت می شود.“

 

 


در اواین روز از تیر ماه سال جاری مراسم وداع با پیکر این شهید بزرگوار در معراج شهدای تهران برگزار شد و روز بعد مراسم تشییع شهید بیدی در تهران و مشهد با شکوه هر چه تمام تر برگذار شد.
پیکر شهید بیدی به درخواست خانواده و بنا به وصیت خودش در شهر سبزوار به خاک سپرده شد. از شهید مهدی بیدی دو فرزند پسر و یک دختر به یادگار مانده است.

 

 


در انقلاب و دفاع مقدس

با ۴۵ سال سن، سه فرزند قد و نیم قد دارد. علی ۱۷ ساله، غزل ۱۱ ساله و ایلیا ۹ ساله است. کارش لوله کشی پلی اتیلن ساختمان بود. هرچند که ۳۰ سال پیش وقتی یک نوجوان ۱۵ ساله بود، لباس رزمندگان را پوشید و به جبهه رفت و ۹ ماه در جبهه‌ها جنگید، اما به اندازه سه دهه از آن روزها و حال و هوای جبهه فاصله گرفته بود. صاحب اهل و عیال شده بود و سرش به زندگی‌اش گرم بود. اما کسی درست نفهمید چطور عشق به حرم حضرت زینب(س) و خوابی که در این باره دیده بود، او را از میان دغدغه‌های روزمره بیرون کشید و غیرتمندانه راهی سوریه کرد تا این بار نام مدافع حرم را در دفتر زندگی‌اش ثبت کند و با همین مدال افتخار هم به شهادت برسد.

۱۱ ماه دوندگی کرد، به این در و آن در زد تا راهی برای رفتن به سوریه و قرار گرفتن در مقابل داعش پیدا کند. چند بار مهیای رفتن شد اما هر بار قرار به هم می‌خورد تا اینکه بالاخره رمضان سال ۱۳۹۵ قرعه به نام او افتاد و با بسیجیان عازم حرم بی بی شد. بعد از مدتی هم خبر شهادتش آمد.

 


۳۰ سال طول کشید تا دوباره راهی میدان جنگ شود

این‌ها سخنانیست که در معراج شهدای تهران، در حالی که تابوت «شهید مهدی بیدی» روی زمین قرار گرفته و از لابلای کفن با سر بند لبیک یا زینب(س) به حاضرین رخ می‌نماید، اعضای خانواده او تعریف می‌کنند. پدر، مادر، همسر، فرزندان، خواهران و برادران همه صحبت‌های مشابهی در مورد او دارند. در مورد مردی که پیچیده نبود. ساده زندگی کرد و غیورانه شهید شد. مردی که هیچ کدام از غبار دنیا و زرق و برق زندگی و انس و الفت با فرزندانش، یاد حماسه هشت سال دفاع مقدس را از او دور نکرد و همیشه به دنبال راهی بود تا در میان این روزمرگی‌ها همچنان به مسیری منتهی به نهضت مقاومت و شهادت بپیوندد. ۳۰ سال طول کشید تا دوباره راهی میدان جنگ شود و اخلاص و شجاعتش را به رخ دشمنان بکشد. دور تا دور پیکرش همه جمع شده‌اند و برای از دست دادنش اشک می‌ریزند. دوستان و بستگان و همرزمان. هیچکس آرام و قرار ندارد. به خصوص وقتی شعار«کلنا فداک یا زینب(س)» در معراج طنین انداز می‌شود.

 

 


همسر شهید: همسرم می‌گفت ما جامانده‌ایم؛ هر وقت دوباره دری برای جهاد باز شود من اولین نفر خواهم بود

همسرش ۲۰ سال با مهدی بیدی که او را مرتضی صدا می‌زند، زندگی مشترک داشته است. او می‌گوید: “یکبار تلویزیون، تصاویر یکی از شهدای مدافع حرم را نشان می‌داد، بلند شد و گفت می‌خواهم بروم برای اعزام به سوریه. به شوخی گفتم: «ول کن تو رو خدا مرتضی! حوصله داری؟» اما او جدی گفت: «نه باید بروم.» یک شب هم گفت: «خواب دیدم که بی بی زینب(س) گفت: “در باز شده بیا”» گفتم: «مرتضی! تو دوباره خواب دیدی؟» خواب زیاد می‌دید و خواب‌هایش هم بیشتر صحت داشت. هر وقت برای بچه‌ها خواب می‌دید محال بود چیزی غیر از آن که می‌بیند، تعبیر بشود. چون رزمنده هم بود وقتی تلویزیون عکس شهدای دفاع مقدس را نشان می‌داد، همیشه گریه می‌کرد و می‌گفت: «ما جاماندیم. هر وقت دوباره دری باز شود من اولین نفر خواهم بود.» من به او می‌گفتم: «خدا را شکر دیگر در ایران جنگی نیست که تو اولین نفر باشی.» از دنیا بی‌خبر بودم که سوریه و عراق جنگ است. ۱۱ ماه این در و آن در زد تا برود سوریه.

 


در آخرین تماسش می‌گفت: پیش ۳۰ نفر از بچه‌ها می‌خواهم بگویم دوستت دارم

از مهرماه می‌خواست برود. همه اش امروز و فردا می‌شد. شنبه مهمانی دعوت بودیم. آمد خانه خواهرم. گفتم: «مرتضی چرا چشم‌هایت قرمز است.» گفت: «سریع برویم.» به همه گفت عجله دارم. وقتی آمدیم خانه ساکش را برداشت. لباس‌هایش را جمع کرد. سحر هم بیدار شد و سحری خورد و نمازش را هم خواند و خوابید. ساعت ۶ بلند شد و با بچه‌ها یک روبوسی ساده کرد و تمام شد. گفتم: «ما هم با تو بیایم در خیابان.» گفت: «نه من خوشم نمی‌آید همه در خیابان جمع شوند.» گفتم: «پس علی پسر بزرگت بیاید.» علی با موتور او را رساند. چون چند بار خواسته بود برود سوریه و هر بار قسمت نشده بود و رفتنش کنسل شده بود، آن روز هم علی با خنده به بابایش گفته بود: «بابا هر وقت زنگ زدی دوباره می‌آیم به دنبالت.»  پدرش گفته بود: «نه این بار دیگر می‌روم.» چند روز بعد زنگ زد خانه و گفت من حلبم. با من صحبت کرد و گفت: «اینجا جلوی ۳۰ نفر از بچه‌ها با تو صحبت می‌کنم و می‌خواهم پیش همه این‌ها بگویم دوستت دارم.»

این زنگ آخرش بود و دیگر با او تماسی نداشتیم. من به هیچ کس نگفته بودم که همسرم رفته سوریه. حتی به مادرم. گفتم بچه‌ها را یک سفر می‌برم سبزوار و می‌آورم و بعدا به مادرم می‌گویم. چون پدرم را پنج شش ماه بود از دست داده بودم. مادرم هم قندی بود. گفتم زود این خبر را به او نگویم. روز شنبه همه از شهادتش خبر داشتند به جز من. همسر خواهرم زنگ زد و گفت از خانه بیرون نرو می‌خواهم بیایم پیشت. می‌خواست خبر را بدهد. هر کس زنگ زد از هر جا و خبر داشت. پسرم رفت و فهمید خبر صحت دارد. همسرم رفت دیگر. خوش به سعادتش. انشاالله شفاعت ما را هم بکند.”

 

 


غزل بیدی: از همه بچه‌هایش من را بیشتر دوست داشت/می‌گفت حجابت را رعایت کن تا من ازت راضی باشم

فرزندان شهید هنوز کوچکند اما مشخص است که با عقاید محکم و استوار پدر قد کشیده‌اند. کوچکترها با شیرین زبانی از مهربانی پدر می‌گویند و پسر ارشد افسوس می‌خورد که چرا نتوانسته همراه او برود. غزل بیدی، ۱۱ ساله، تنها دختر شهید بیدی است. کلاس پنجم ابتدایی است و از پدرش اینطور تعریف می‌کند: پدرم خیلی مهربان بود. از همه بچه‌هایش من را بیشتر دوست داشت. چون تنها دختر بودم. من هم خیلی او را دوست داشتم. همیشه به من می‌گفت: «نماز بخوان. حجابت را رعایت کن تا من ازت راضی باشم.» من هم حرفش را گوش می‌کردم. می‌گفت: «حضرت زینب(س) من را طلبیده و باید بروم.» رفته بود تا با داعشی‌ها بجنگد. می‌گفت: «این ها خیلی بدند.» از بچه‌های سوریه می‌گفت که آنجا آواره هستند و ما باید برایشان دعا کنیم که نجات پیدا کنند.

ایلیا بیدی: گفته بود برای تولدت همه چیز می‌فرستم اما به تولدم نرسید

ایلیا ۱۰ ساله و فرزند کوچک شهید است. او هم با چشم‌های اشک بار می‌گوید:« پدرم خیلی پدر خوبی بود. هر چه می‌خواستم برایم می‌خرید. وقتی سوریه بود با او تلفنی صحبت کردم و گفتم: «مواظب خوت باش و نرو آن جلوها» می‌گفت: «باشد. شما مواظب خودتان باشید. برای تولدت همه چیز می‌فرستم.» اما به تولدم نرسید. تولدم ۲۲ تیر است. گفته بود برای تولدت می‌آیم که شهید شد.

فرزند ارشد شهید: قرار بود، سری بعد من را هم ببرد اما دیگر برنگشت/می‌گفت: در سوریه به دین من حمله شده و باید از حمله‌های بعدی پیشگیری کنیم

علی بیدی فرزند بزرگ شهید مهدی بیدی ۱۷ ساله است. او پدر را از منظر پسر ارشد خانواده روایت می‌کند و می‌گوید: «خیلی مهربان بود. این آخری‌ها اصلا دل توی دلش نبود و همه‌اش هوای رفتن داشت. به من گفت: «فقط مواظب بچه‌ها باش من دیگر برنمی‌گردم.» می‌گفت: «سوریه رفتن واجب است. به دین من حمله می‌شود و باید از حمله‌های بعدی پیشگیری کنیم. وظیفه ماست که برویم و فدای حضرت زینب(س) بشویم.» قرار بود، سری بعد من را هم ببرد. اما دیگر برنگشت. این اواخر دیگر زیاد نمی‌دیدمش. همه‌اش توی لشکر دنبال کانالی بود که بتواند از طریق آن زودتر به سوریه برود. ما اوایل با رفتنش مخالفت می‌کردیم. ولی وقتی می‌دیدیم آرزویش رفتن است و عاشق آنجاست دیگر چیز زیادی نمی‌توانستیم بگوییم. ظاهرا در سوریه ، تک تیرانداز داعشی از پشت به سرش شلیک کرده و او به شهادت رسیده است.  الان که شهید شده به او می‌گویم: «خوش به حالت. کاش من را هم می‌بردی.»

 


پدر شهید: پسرم هدیه به رهبر و مملکت ایران است

پدر و مادر شهید دردمندانه از فرزندی می‌گویند که از همه خواهران و برادرانش در خوبی پیشی گرفته بود. گوی سبقت را از دیگران ربود و با سرعتی وصف ناشدنی به دنبال مسیر جهاد بود. شهید مهدی بیدی اولین فرزند آن‌هاست که حالا با رفتنش، تحمل جای خالی‌اش تا همیشه برای پدر و مادر سخت است. پدر با سوز و گداز می‌گوید: پسرم هدیه به رهبر و به مملکت ایران است. فرزندم فدای رهبر. راه شهدا را رفت. خدا روحش را با امام حسین(ع) محشور کند. اخلاقش خیلی خوب بود. خیلی مرد بود. پسر با وفا و نمازخوان و روزه گیری بود. رفت سوریه چون عاشق بود. در سال ۶۶ به جنگ رفته بود و ۹ ماه در جبهه جنگیده بود. مدتی خبری از او نبود. همان موقع بود که ۱۰۰ شهید آوردند سبزوار و من فکر کردم ممکن است بین این‌ها باشد. رفتم و نگاه کردم و دیدم بین آن‌ها نبود. چون آن موقع و قسمتش شهادت نبود. چند وقت پیش گفت: «خواب دیدم حضرت زینب(س) گفته بیا.» و رفت و این بار به شهادت رسید.


مادر شهید هم می‌گوید:

بچه اولم بود. هرچه گفتم نرو گفت حضرت زینب گفته بیا. مگر ما از امامان بالاتریم. یک سال است که می‌رود و می‌آید تا بتواند به سوریه برود. اخلاقش اینطور بود. یعنی از اول بچگی و نوجوانی در جبهه بود. جبهه رفتن را دوست داشت. به او گفتم: «شیرم حلالت باشد و تو هم من را حلال کن.» همه دوستش داشتند. حسینیه درست می‌کرد و به کار مردم رسیدگی می‌کرد. همه‌اش دستش به کار خیر و راه انداختن کار مردم بود. من نمی‌دانستم به سوریه رفته بود!

نحوه شهادت:

مهدی بیدی نهایتا در ۲۸ خرداد سال ۱۳۹۵ در خط آفندی ۳۵ کیلومتری جنوب شهر حلب سوریه و در اثر اصابت ترکش به پشت سر و کمر به یاران شهیدش پیوست و روزی خور مولای شهیدان شد.

اولین سالگرد شهید والا مقام،مهدی بیدی

مراسم یادبودی به مناسبت اولین سالگرد شهادت شهید مهدی بیدی روز جمعه مورخ 96/03/26 ساعت 17/30 الی 18/30 در بهشت زهرا قطعه 50 لاله 4 برگزار میگردد ...


download

منبع : حامیان ولایت
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • تکلیف شماره 8 استقلال روشن شد
  • دولت بحران آب را باور ندارد؟
  • مصرف برق دوباره رکورد زد
  • تبعات پیوستن به توافق پاریس برای رشد اقتصادی ایران
  • افزایش نگران کننده ازن در هوای تهران
  • بررسی نحوه انهدام "تانک مرکاوای اسرائیل"
  • فاز سوم شبکه ملی اطلاعات رونمایی شد
  • انباشت اجساد داعشی‌ها
  • فیلم/ فرش قرمزرسانه‌های داعش برای آمدنیوز
  • خدمت بزرگ روحانی به نظام وانقلاب اسلامی
  • دست فرمان پرایدورا امتحان کنیدآقای وزیر
  • باندقاچاق مواد‌مخدردرجنوب کرمان متلاشی شد
  • خبرهای خوش نقل و انتقالاتی برای استقلالی ها
  • ارتش یمن پالایشگاه‌های نفت عربستان رادرهم کوبید
  • اهمیت انتقال سرور تلگرام از بعد اقتصادی و امنیتی
  • نامه به روحانی درباره افزایش قیمت ها
  • واکنش مسکوبه طرح تحریم‌های آمریکاعلیه روسیه
  • آتش‌سوزی گسترده خانه ۴ طبقه دوبلکس
  • ۶.۵ میلیون بیکار و ناهمگونی دولت یازدهم
  • بهره‌برداری از میادین مشترک
  • ادامه سریال استعفاهادرکاخ سفید
  • صفحه اول روزنامه های صبح امروز / یکشنبه 01 مرداد
  • پرسپولیسی‌ها یک قهرمانی دیگر می‌خواهند
  • دلالان سیاسی در راه بهشت
  • قاتل: دو روز درفکر شکار آتنا بودم
  • به خاطر باشگاه استقلال حسابم مسدود شد
  • حق بازیکنان پرسپولیس این همه مشکلات مالی نیست
  • امضای طیبی پای برگه پیشنهاد است نه قرارداد
  • ۵۰ درصد نه، ۷۰ درصد کابینه باید تغییر کند
  • آزاده نامداری با چادر جلوی مقر سازمان ملل
  • توافق محرمانه قطری‌ها با آمریکا در مورد سوریه
  • کاپیتان پرسپولیس طلب خود را بخشید
  • تلگرام انتقال سرور به ایران را تکذیب کرد
  • دُمِ‌خروس هجمه به قوه قضائیه بیرون زده
  • تجاوزیک فروندلنج عربستانی به آب‌های ایران
  • پیاده از آخن آلمان تا تهران
  • هیئت ۱۰ نفره دیپلماتیک ایران ۳ روز دیگر به عربستان می‌رود
  • گودی 30 متری خیابان بهشتی تهران
  • انسان های پا خرچنگی+عکس
  • اطلاعی از سرنوشت گردشگران نداریم
  • علاقه ندارم در دولت دوازدهم باشم
  • حمایت از تحریم رژیم صهیونیستی
  • در کابینه هستم اما قطعاً وزیر ارتباطات نیستم
  • روحانی: ۵۰درصدکابینه دوازدهم،کابینه قبلی است
  • ناامیدی ایران از کارشکنی‌های آمریکادربرجام
  • ۵ زمین لرزه در ملاثانی
  • سرپیچی بانک‌ها از دستور بانک مرکزی
  • تشییع پیکر شهید عملیات تروریستی
  • چرا بنگاه داری بانک ها محکوم به شکست است؟
  • اقتصاد یارانه‌ای مانع خصوصی‌سازی است
  • رشد ۵۰۸ واحدی شاخص بورس در آخرین روز تیرماه
  • پاشنه آشیل پرسپولیس لو رفت
  • عکس/مراسم تودیع و معارفه رئیس دانشگاه آزاد
  • ثبت نام طرح ترافیک موتورسیکلت ها
  • افزایش قیمت طلا
  • قالیباف:یکی از کارهای بزرگ جسارت «خود‌انتقادی» و متحوّل کردن اصولگرایی است
  • معاینه فنی ازفرداسختگیرانه‌تر می‌شود
  • ضعف مدیریت منابع آبی، عامل بحران آب است
  • پشت پرده لژیونر شدن یک پرسپولیسی‌
  • خواهان آزادی ایرانیان تازه دستگیرشده‌ایم
  • نفت ارزان شد
  • انضباط مالی از اصول جدی ما در دانشگاه آزاد است
  • انهدام مقرفرماندهی داعش درشرق سوریه
  • 173 داعشی اروپا را تهدید می کنند!
  • دلواپسی ظریف و بایکوت اصلاح طلبان
  • ارزان‌قیمت‌ترین خودروهای صفر بازار
  • مصدومیت زانو گریبان بازیکن استقلال را گرفت
  • خط تولید موشک پدافندی صیاد ۳
  • همکاری آقای جاسوس با موسسه شرمین و بیژن!
  • برای تربیت دینی نسل جوان باید کاری بزرگ و حرکتی انقلابی را آغاز کرد
  • ۲فروندناوچه راهی مسابقات نظامی روسیه شدند
  • نمایندگان ایران دردیدارهای رده بندی وفینال
  • لاوروف: آمریکا واقعا از حمایت از مخالفان سوری دست برنداشته است
  • سه نمایش جدید در تالارهای چهارسو
  • کشف تریاک و شیره از کیف‌ کمری راننده موتور