کد خبر: 39121
ف
به یاد شهید مدافع حرم حسن غفاری

شهید مدافع حرم که تشنه لب به یاران سیدالشهداء‌(ع) پیوست+تصاویر و فیلم+نوای کویتی پور

دو روز مانده بود به ماه رمضان سال گذشته روز اعزامش بود، همه مایحتاج منزل را خرید به غیر از خرما، گفتم‌: حسن جان فقط خرما نخریدی که آن را هم خودم می‌خرم، با هم خداحافظی کردیم و رفت. اما با دو جعبه خرما برگشت.

شهید مدافع حرم که تشنه لب به یاران سیدالشهداء‌(ع) پیوست+تصاویر و فیلم+نوای کویتی پور

 شهید مدافع حرم حسن غفاری

از بچه‌گی یادمان دادند دوری و دوستی، نمی‌دانم خالق این جمله کیست، چه کسی گفته دوری‌ها دوستی می‌آورد، دوری‌ها غم می آورد، درد و رنج، خستگی و دلتنگی می آورد، یک سال است که دورم، وسعت دوری‌ام به این دنیا و آن دنیا می‌رسد، من این دنیا، همسرم آن دنیا، در نگاه آدم‌ها یک سال است، آنها که عکس زیبای تو را میبینند و گاها شاید کمتر از یک سال، وقتی عکس سالگرد تو را می‌دیدند می‌گفتند چه زود گذشت، انگار همین دیروز بود که از این کوچه تشییع شد، اما برای من یک سال نه سالها نه، شاید یک قرن طول کشید، تمام این روزها را با قاب عکس زیبای کنار طاقچه اتاق صحبت کردم، گریه کردم و گفتم: ای مردم! باور کنید دوری‌ها دوستی نمی‌آورد. به همه بگویید این جمله را تغییر دهند و بگویند دوری‌ها خستگی به جان انسان می‌اندازد که با هیچ استراحتی از تنت در نمی‌آید. شادمانی و تحمل همه این سختی‌ها وقتی زیباست که می‌دانم همسرم در دسته عند ربهم یرزقون است.

حسن غفاری در روزهای نزدیک پائیز که درختان چادر هزار و یک رنگ بر سر می کنند در 25 شهریور سال 61 برای چند صباحی زندگی زیبا در این دنیا متولد شد. در روزهای سرد زمستان سال 85 پیوند آسمانی اش را با خانم فاطمه امینی بست و حاصل این ازدواج زیبا مهلا هفت ساله و علی کوچولو دو ساله است. خانم امینی برای مخاطبان فرهیخته مشرق گذری مختصر از خصوصیات اخلاقی شهید و روزهای زیبای زندگی اش با شهید می گوید.

حسن فردی بسیار رقیق القلب و با یک روحیه شاداب و فردی اجتماعی بود. در کارش بسیار جدی و پشت کار بسیاری داشت. در همه کارهایش توکل را سرلوحه کارش قرار می‌داد و توسل با اهل بیت حتما در آن کار موفق می‌شد. علاقه بسیار زیادی به مقام معظم رهبری داشتند و می گفتند باید در تمامی مسائل ببینیم آقا چه می‌گویند نه افراط داشته باشیم و نه تفریط، گوشمان باید به صحبت های آقا باشد. هیچ وقت صدای بلندش را نشنیدم، نماز شبش، زیارت عاشورا و نماز اول وقتش هیچ وقت ترک نشد. پدر و مادر برایشان بسیار قابل احترام بود. هر کس به اندازه‌ای خوبی می‌کرد، حتما آن خوبی را چندین برابر جبران می‌کرد. بیسار دست و دلباز و مهمان دوست بود و ظاهری بسیار منظم و مرتب داشت.

در آغاز فصل عاشقی زندگی شهید هر کسی چیزی می‌گفت؛ یکی می‌گفت دویست سکه، و دیگری می‌گفت کم است. بزرگ مجلس گفت‌: مهریه را کی گرفته و کی داده، اما به دختر ارزش می دهد. در تمام این حرفها و چانه زنی‌های مهریه من همه حواسم به حسن بود، هر بار که صدای حضار مجلس بلند می‌شد و صدای دیگری بلند تر، حسن غمگین و غمگین‌تر می‌شد، و هر لحظه ناراحتی‌اش بیشتر می شد، تا اینکه صبرش سرآمد و به پدرم گفت‌: حاج آقا اجازه می‌دهید من با فاطمه خانم چند دقیقه خصوصی صحبت کنم، وقتی به اتاق رفتیم گفت‌: کالا که نمی‌خواهم بخرم که در قبالش بخواهم یک تعداد خاصی سکه بدهم، یک پیشنهاد می‌دهم، اگر شما هم راضی باشید، به حضار مجلس هم همان را می گوییم. نظرت با هفت سفر عشق: قم، مشهد، سوریه، کربلا، نجف، مکه، مدینه چیست؟ و هر تعداد سکه که خودت مشخص کنی.

از این پیشنهاد حسن خیلی خوشحال شدم، و همه سفرها را با هم رفتیم. آن روز که رفته بودیم آزمایش خون من رفتم آزمایش دادم و آمدم بیرون اما دیدم حسن هر بار که نوبتش می‌شود می رود آخر صف می‌ایستد، تعجب کرده بودم و جای خالی در ذهنم باز کردم و سوالش را نگه داشتم تا بعدها بپرسم، تا اینکه آخرین نفر رفت آزمایش داد، بعد از عقد یک روز گفتم‌: حسن چرا روز آزمایش آخرین نفر رفتی آزمایش دادی؟ گفت: در اتاق آقایون باز بود، و وقتی می‌خواستند خون بگیرند خانم‌ها نگاه می‌کردند، من نمی‌خواستم آستینم را پیش زن نامحرم بالا بزنم، رفتم آخر صف ایستادم تا بعد از من کسی نباشد و خانمی منتظر همسر آینده‌اش نباشد که بخواهد توی اتاق نگاه کند.

همیشه هر وقت می‌خواستیم از خیابان رد بشویم، طرفی می‌ایستاد که ماشین‌ها می‌آمدند که نکند برای من اتفاقی بیفتد، گاهی اوقات خودم جایم را عوض می‌کردم، و به گونه‌ای می‌ایستادم که ماشین ها طرف حسن می آمدند، با خنده می‌گفت‌: خانم دلت می‌آید من تصادف کنم و بمیرم، من دوست ندارم بمیرم دوست دارم شهید شوم.

روزهای عید نوروز که می شد بچه ها را خیلی سریع آماده می‌کردم چون اولین نفری بودیم که به دیدار پدر و مادر حسن می‌رفتیم با یک دسته گل بسیار زیبا هدیه حسن برای مادرش. و همه خانواده در این روز منتظر حسن با دسته گلش بودند. در طول هفت سال زندگی مشترک اصلا عادت نداشت حساب و کتاب خرجی‌ها را بنویسد، اعتقاد داشت برکتش کم می‌شود، همیشه به اندازه و با برنامه خرج و زندگی را اداره میکرد.

یک سال آخر عمرش همیشه از شهادت و رفتن صحبت می‌کرد، مستند و فیلم هایی که از شهدا تلوزیون پخش می‌شد را پیگیر بود و از من هم می‌خواست که ببینم. همیشه در حال گوش دادن مداحی هایی بود که راجع به شهدا بود. اصلا حال و هوایش به کل تغییر کرده بود. در این دنیا بود اما با شهدا و دوستان شهیدش زندگی می‌کرد. هر وقت تنها می‌شدیم، می گفت : فاطمه جان راضی شو من به سوریه بروم دیگه این دنیا برایم هیچ جذابیتی ندارد. من عاشق شهادت هستم، به هر چیزی که در زندگی می‌خواستم رسیده‌م. با همه علاقه و دلبستگی که به تو و بچه‌هایم دارم اما صدای مظلومان شیعه‌ای شنیده می‌شود که احتیاج به یاری دارند. نمی توانم آن صدا را بشنوم و بی اعتنا باشم. نمی توانم ببینم عده‌ای شیعه زیر شکنجه تیر و تفنگ هستند و من اینجا آرام بنشینم. تو همسر من هستی، من را بهتر و بیشتر از هر کسی می شناسی، عیب‌های من را یکی یکی بگو و یادآوری کن تا من تمامی عیوبم را برطرف کنم، همیشه در زندگی تلاش کرده‌ام که تو از من راضی باشی، می‌ترسم نارضایتی تو باعث سلب توفیق شهادت از من بشود. من وقتی لباس پاسداری را پوشیدم، خودم را آماده شهادت کردم، حیف نیست به مرگ طبیعی بمیرم...

اما من در برابر تمامی حرفهای حسن فقط سکوت می کردم. سکوت پشت سکوت، می ترسیدم نکند حتی کلمه ای حرف بزنم و در تصمیم حسن تزلزلی ایجاد کنم. و یا اینکه او را از رفتن پشیمان کنم. و اگر حسن به آرزویش نرسد یک عمر خودم را ملامت کنم که من مانع شهادتش شدم. از طرفی می‌دانستم مرگ هر کسی دست خداوند است و زمانی مشخص و معین دارد، پیش خودم می گفتم چه خوب است که مرگ انسان ختم به شهادت شود تا مرگ طبیعی. در تنهایی هایم گاهی گریه می‌کردم، و نگران بچه‌هایم بعد از شهادت بودم. اما حالا حضور همیشگی و دائمی حسن را در زندگی به خوبی حس می‌کنم. چون یقین دارم حسن من زنده است و نزد خداوند عند ربهم یرزقون است. با خانواده اش هم خیلی زیاد حرف از رفتن و شهادت می زد. و همه تلاش خود را انجام می داد که آنها را برای شهادتش آنها را آماده کند.

دو روز مانده بود به ماه رمضان سال گذشته روز اعزامش بود، همه مایحتاج منزل را خرید به غیر از خرما، گفتم‌: حسن جان فقط خرما نخریدی که آن را هم خودم می‌خرم، با هم خداحافظی کردیم و رفت، چند دقیقه بعد دیدم برگشت، دو تا جعبه خرما خریده بود آورد خانه و گفت: فاطمه خانم بیا این هم آخرین خرید من برای شما و بچه‌هایم. رفتم سریع قرآن را آوردم و گفتم: حالا که برگشتی بیا از زیر قرآن رد شو، گفت: اول شما و بچه ها رد شوید، رد شدیم و گفتم‌: حالا نوبت شماست، گفت: می‌ترسم، می‌ترسم نکند خداوند حاجت دل من را ندهد، گفتم: به خاطر دل من که راضی شود از زیر قرآن رد شو، و از زیر قرآن ردش کردم و همسفر زندگی ام را به خداوند سپردم و گفتم: خدایا هرچه خیر است برای من بفرست.

همیشه می‌گفت دوست دارم با زبان روزه و تشنه لب مثل آقا اباعبدالله شهید شوم و اگر فرصتی باشد با خون خودم بنویسم "‌قائدنا خامنه‌ای‌" و از طرفی می‌گفت: دوست دارم چهره من را غیر از این که حالا هستم ببینید، و سفارش می کرد اگر من شهید شدم نگذار بچه‌ها صورت من را ببینند. همان شد که حسن می‌خواست، با زبان روزه، و بر اثر خمپاره شهید شدند که از صورتش چیزی باقی نمانده بود. شش روز بعد از اعزام شهید شد‌، پنجم رمضان سال 94، در این مدت دو مرتبه تماس گرفت، دفعه اول سلام و احوالپرسی کرد، اما مرتبه دوم، خانه خواهرش افطاری بودیم، بدجور دلم هوایش را کرده بود و منتظر تماسش بودم، مدام تلفنم را نگاه می کردم، نگرانی، ترس، اضطراب، نمی دانم چه حسی همه وجودم را گرفته بود، یک مرتبه تماس گرفته بود من متوجه نشده بودم، دفعه دوم که تماس گرفت، خیلی خوشحال بود، فقط می گفت : خانم برایم دعا کن، دعا کن به آرزویم برسم، و دو روز بعد به آرزوی چندین و چند ساله اش، به شهادت رسید.

اول تیر سال 94، به همراه شهید علی امرایی و شهید حمیدی خمپاره به خودروشان اصابت می‌کند و هر سه آسمانی می‌شوند. جای مزارش را در خواب دیده بود و قبل از رفتن به من گفته بود، و در وصیت‌نامه هم ذکر کرده بودند، اول قرار بود حرم حضرت عبدالعظیم دفن شوند اما بدون اینکه من بگویم مزارشان قطعه 26 شد، دقیقا همان جایی که خودش می‌خواست.


کتاب خاطرات شهید مدافع حرم حسن غفاری

ابوالفضل طاهرخانی از نویسندگان دفاع مقدس ، از نگارش کتابی با محوریت یکی از شهدای مدافع حرم خبر داد و گفت: کتاب خاطرات شهید مدافع حرم حسن غفاری به سفارش موسسه روایت فتح به من سپرده شد.

وی افزود: کتاب در حالی که بخشی از تحقیق آن انجام شده بود به من واگذار شد و خودم هم در مرحله تحقیق وارد شدم که از خانواده شهید و همرزمان او مصاحبه‌هایی گرفتیم و وارد مرحله نگارش شدم. تدوین کار در مرحله پایانی قرار دارد و طی ماه‌های آینده کتاب منتشر خواهد شد.

طاهرخانی در ادامه گفت: شهید حسن غفاری متولد 61 است و از ویژگی‌های او می‌توان به سیر و سلوک درونی او اشاره کرد که پیوسته متوجه خدا بوده و این را اطرافیان او مورد اشاره قرار داده‌‌اند. او پیوسته در جستجوی رسیدن به مقام شهادت بوده است.

او اضافه کرد: مسئول دارالقرآنی که این شهید به آنجا آمد و شد داشته به درخواست شهید غفاری برای رسیدن به مقام شهادت از او اشاره می‌کند، حتی سر سفره عقد از همسرش و عاقد می‌خواسته که دعا کنند به شهادت برسد. ویژگی‌های بسیاری در این شهید هست که اطرافیان به آنها پی نبردند و بعد از شهادت او آشکار شده است. شهید غفاری در سوریه به شهادت رسیده است.

وصیت شهید حسن غفاری

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک رضیه مرضیه، فادخلی فی عبادی، وادخلی جنتی

 

بوی شهادت می کند مستم، از ازل مرا، بر مویت بستم

بی قرارم من ای حسین (ع) جانم


 

آری! این است وعده الهی، بازگشت همه به سوی اوست. خدای من در این لحظه که من تمام حرف هایم را به روی کاغد می آورم. تنها فقط خودت می دانی که چه شور و غوغایی برای رسیدن به تو در دلم موج می زند.

دیگر هیچ چیز در این دنیا مرا آرام نمی کند جز رسیدن به سوی تو و خشنودی تو

تازه معنی فزت و رب الکعبه را که از زبان مولا و امام  اول خود جاری شده را درک می کنم. در این دنیای ناچیز که دشمن زبون، شمسشیر را بر علیه شیعیان از رو بسته، دیگر آرام و قرار ندارم.

 

خدای من، تو از دل بنده هایت آگاه و باخبری، چگونه می توانم ساک نشسته و زندگیم را ادامه دهم. در حالی که جگر مولایم امام زمان (عج) خون است.

آیا می توانم چشمانم را به روی این همه جنایت ها که بر محبین اهل بیت(ع) می آورند ببندم.

خدای من دوستانم یک به یک می روند من راست، راست برای خود می گردم آرامش و قرار ندارم.


خدای من دیگران شاید فکر کنند من شهادت را برای بهشت می خواهم، ولی نه! ای معبود من! در این لحظه، مکان و زمان از تو می خواهم اگر جان بی ارزش مرا قبول نمودی و بعد از پاک نمودت من خواستی مرا در بهشت خود جای دهی، از تو خواهش و تمنا دارم به جای بهشت که شاید آرزوی همه باشد به من نوکری، غلامی آقا سید الشهدا (ع) را بدهی. چرا که تنها چیزی که مرا آرامم می کند، نوکری و خادمی و خدمتگذاری به سالار شهیدان، ابا عبدلله الحسین (ع) می باشد...

 

ساعت به وقت شهادت/ساعت شهید غفاری که به خونش اغشته شده

شهید حسن غفاری به همراه دو تن از یارانش به شهادت رسید.

 

تصاویری از حضور سرلشکر حاج قاسم سلیمانی در بزرگداشت شهید مدافع حرم حسن غفاری به همراه دو تن از یاران شهیدش

ملازمان حرم-قسمت سوم شهید حسن غفاری

مستند ملازمان حرم مجموعه ای است که به زندگی شهدای مدافع حرم از نگاه همسرانشان با حضور افتخاری دکتر شهره پیرانی همسر شهید رضایی نژاد می پردازد.
قسمت سوم:زندگی شهید حسن غفاری به روایت همسر محترمشان

کاری از:محسن برآسود

 


download

download

منبع : حامیان ولایت
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 5داعشی‌ به پایگاه هلال احمر حمله کردند
  • کمک‌های بشردوستانه و گفت‌و‌گوهای یمنی
  • ارتباط نزدیک در محیط دانشجوئی و سوت بلبلی
  • یک پرونده عامل دردسر باشگاه استقلال
  • فیلم/درآمدهای دولت در حال افزایش است
  • خواننده ی پاپ ایرانی پدر شد
  • تیپ جدید سحر دولتشاهی در دوبی
  • کارشکنی در مذاکرات ژنو
  • عمق خطر تصمیم جدید امریکا
  • نامه ی مهرمانه احسان خواجه امیری
  • عکس کمتر دیده شده از بنیامین بهادری
  • لطفا عوارض خروج از منزل هم بزارین!
  • فیلم/حرکات آکروباتیک پرستار با نوزاد تازه متولد
  • حاشیه‌نشینی ماموریت جدید رحمانی فضلی
  • عکس/ پارک هواپیما در حیاط یک تهرانی!
  • فیلم/ اظهارات 6 ماه گذشته قالیباف درباره جامعه
  • عکس/کمپ تیم امداد و نجات کوهنوردان در اشترانکوه
  • شیوع دیفتری در میان آوارگان روهینگیا
  • شهید کلانتری با موتور سیکلت به مجلس می رفت
  • عکس یادگاری سران کشورهای اسلامی
  • سکته زن فلسطینی به سبب بمب صوتی
  • فیلم/ لحظه بچه دزدی در هند
  • عدم حضور وزیر دفاع در شبکه‌های اجتماعی
  • ماجرای رفتن وزیر به نماز جمعه با موتور سیکلت
  • تمدید مهلت ثبت‌نام آزمون کارشناسی ارشد
  • آتش افروزی سینماگران میان زنان و شوهران
  • چراغ سبز برانکو به ستاره جنجالی پرسپولیس
  • فیلم/یارانه‌‌های مردم ثابت اما درآمدهای دولت ...
  • تأکید بر برخورد قاطع با دانشجویان
  • اضافه شدن چادر چینی به لیست واردات
  • جمله تکان دهنده بر بالای پیکر یک شهید
  • کوتاهی‌ها و بدعهدی‌های آمریکا در برجام
  • عکس/ساخت کانکس در مناطق زلزله زده
  • دختری زیبا معروف به ملکه تاریکی ها+عکس
  • عکس/نوزدهمین همایش و نمایشگاه دریائی
  • حق‌الزحمه نجومی در مرکز بررسی‌های استراتژیک
  • اثبات خوکی بودن بخشی از ژله‌های بازار
  • افزایش بیکاری در سال ۹۷
  • نادیده گرفتن تندروی‌های سیاسی اسرائیل
  • پروژه صادرات روزانه یک میلیون فوت مکعب گاز
  • مردم،ترامپ را دارای شخصیتی متزلزل می‌بینند
  • نصب کنتور گاز برای واحدهای مسکن مهر
  • ساخت سیستم انرژی خورشیدی در شرق
  • معرفی کنسول افتخاری لیتوانی در تهران
  • بحرانی به نام توالت در کشور حاکم است
  • بازداشت ۴ معلم مدارس افغان-ترک
  • به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت اسرائیل
  • توئیت عبدالله گنجی در نقد سعید زیباکلام
  • محور مقاومت به اقدام آمریکا درباره قدس
  • فیلم/پدر نظامی اسراییل کیست؟
  • بیانیه اداره مسلمانان قفقاز علیه اقدام ترامپ
  • فیلم/چگونه وصیت نامه بنویسم درحالیکه ...
  • حق‌الزحمه نجومی در مرکز بررسی‌های استراتژیک
  • مهاجم کارآمد قرمزها در تور ژنرال گیر اقتاد
  • عکس/ نمایشگاه پوتین در مسکو
  • کم بودن تعداد زنان در11 کشور دنیا
  • عکس/اعتراضات به تصمیم ترامپ به اسپانیا رسید
  • ساخت پهپاد ۴ باله توسط جوانان نخبه
  • حضور بشار اسد در انتخابات آتی سوریه
  • تحریم‌های برجامی علیه ایران
  • عکس/ساخت بسته‌های انفجاری توسط داعش
  • هر کس نبرد نظامی را برده،سیاسی را نمی برد
  • هیئت بحرینی در فلسطین چه می‌کند؟
  • تصمیم گیرنده نهایی در لبنان تهران است
  • نخستین عکس ثبت شده از بیت المقدس
  • یک ریال از هزینه‌های پرسپولیس و استقلال
  • نشست کارشناسی با طرف کانادایی در آینده نزدیک
  • افزایش پرونده‌های شکایت از خدمات گارانتی‌
  • علت وقوع زلزله های اخیر ایران چیست؟
  • مذاکره بدون پیش شرط با کره شمالی
  • خرید عجیب منصوریان نزدیک درب خروج!
  • «آنفالو» کردن روحانی توسط سلبریتی ها+عکس
  • تقدیم کرانه باختری به اسرائیل
  • عکس/ تجمع اعتراضی به تصمیم ترامپ در تل‌آویو
  • نشست کارشناسی با طرف کانادایی