کد خبر: 37383
ف
فرمانده لشگر 14 امام حسین؛

طلاییه لاله های پرپرت کو/طلاییه روایت فرمانده پیروز لشکر 14امام حسین(ع){حاج حسین خرازی}رادرخود مدفون نموده+مداحی

ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم کلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»

طلاییه لاله های پرپرت کو/طلاییه روایت فرمانده پیروز لشکر 14امام حسین(ع){حاج حسین خرازی}رادرخود مدفون نموده+مداحی

روایتی از شهید

سردار رشید سپاه اسلام شهید حسین خرازی در سال 1336 ش در اصفهان به دنیا آمد. وی پس از اتمام دوران دبیرستان، در سال 1355ش به خدمت سربازی اعزام شد و با فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان‏ها، به سیل خروشان مردم پیوست. شهید خرازی درابتدای پیروزی انقلاب، با عضویت در کمیته دفاع شهری اصفهان به حراست از جاده‏های حساس شهر مشغول بود. سپس یک سال پس از انقلاب، همزمان با توطئه گروهک‏های ضد انقلاب در گنبد و ترکمن صحرا، به آن منطقه اعزام شد و به فرماندهی نیروها در یکی ازمحورهای منطقه پرداخت و سپس چندین ماه در منطقه کردستان در راه دفاع از کیان اسلامی جانفشانی نمود. شهید حسین خرازی،همزمان با آغاز جنگ و سقوط خرمشهر، به خوزستان اعزام شد و در منطقه خط شیر، فرماندهی نیروهای بسیج در مقابله با قوای متجاوز بعث را برعهده گرفت. عملیات‏های فرمانده کل قوا، ثامن الائمه، فتح المبین، بیت المقدس، خیبر، بدر، والفجر8 و کربلای 4 و 5، صحنه‏های فراوانی از رشادت‏ها، ابتکار، خلاقیت و حسن فرماندهی این سردار رشید اسلام بود، ضمن آنکه وی در عملیات خیبر در اسفند 1362 نیز، دستِ راست خود را در راه خدا تقدیم کرد. سرانجام شهید حسین خرازی این سردار رشید سپاه اسلام در جریان عملیات بزرگ و غرورآفرین کربلای 5 در حالی که فرماندهی لشکر 14 امام حسین(ع) را برعهده داشت، در 8 اسفند 1365 به فیض عظمای شهادت نائل آمد و این عملیات، آخرین وداع با جهان مادی و آغاز حیات ابدی او را رقم زد. پیکر مطهر این شهید والا مقام پس از تشییعی با شکوه، در گلستان شهدای اصفهان (تخت فولاد) به خاک سپرده شد.

زندگی نامه ای کوتاه از شهید

روز جمعه ماه محرم سال 1336 در یکی از محله‌های مستضعف نشین اصفهان به نام «کوی کلم» خانواده با ایمان خرازی مفتخر به قدوم سربازی از عاشقان اباعبدالله (ع) گشت. هوش و ادب، زینت بخش دوران کودکی او بود و در همان ایام همراه پدر به نماز جماعت و مجالس دینی راه یافت و به تحصیل علوم در مدرسه‌ای که معلمان آنجا افرادی متعهد بودند، پرداخت. اکثر اوقات پس از تکالیف مدرسه به مسجد محله به نام مسجد «سید» رفته با صدای پرطنینش اذان و تکبیر می‌گفت.

حسین در دوران فراگیری دانش کلاسیک لحظه‌ای از آموزش مسایل دینی غافل نبوده و در آغاز دوران نوجوانی گرایش زیادی به مطالعه خبرها و کتب اسلامی‌ و انقلابی داشت و به تدریج با امور سیاسی نیز آشنا شد. در سال 1355 پس از اخذ دیپلم طبیعی برای طی دوران سربازی به مشهد اعزام گشت. او ضمن گذراندن دوران خدمت، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید. در آن دوره او را برای عملیات سرکوب‌گرانه ظفار به عمان فرستادند ولی او از این سفر به معصیت یاد کرد و حتی نمازش را تمام می‌خواند. از همان روزهای اول انقلاب در کمیته دفاع شهری مسئولیت پذیرفت و برای مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای کردستان قامت به لباس پاسداری آراست و لحظه‌ای آرام نگرفت. یک سال صادقانه در این مناطق خدمت کرد و مأموریتهای محوله او را راهی گنبد نمود.

با شروع جنگ تحمیلی به تقاضای خودش راهی خطه جنوب شد و در اولین خط دفاعی مقابل عراقیها در منطقه دارخوین مدت نه ماه، با تجهیزات جنگی و امکانات تدارکاتی بسیار کم استقامت کرد و دلاورانی قدرتمند تربیت نمود. در سال 1360 پس از آزادسازی بستان تیپ امام حسین (ع) را رسمیت داد که بعدها با درخشش او و نیروهایش در رشادتها و جانفشانی‌ها، به لشگر امام حسین (ع) ارتقا یافت. حسین شخصاً به شناسایی می‌رفت و تدبیر فرماندهی‌اش مبنی بر اصل غافلگیری و محاصره بود حتی در عملیات والفجر 3 و 4 خود او شب تا صبح در عملیات خاکریزش شرکت داشت و در تمامی‌ عملیاتها پیشقدم بود. حسین قرآن را با صدای بسیار خوب تلاوت می‌کرد و با مفاهیم آن مأنوس بود. او علاوه بر داشتن تدبیر نظامی‌، شجاعت کم‌نظیری داشت. معتقد به نظم و ترتیب در امور و رعایت انضباط نظامی‌ بود و در آموزش نظامی‌ و تربیت نیروهای کارآمد اهتمام می‌ورزید. حساسیت فوق‌العاده و دقت زیادی در مصرف بیت‌المال و اجرای دستورات الهی داشت.

از سال 1358 تا لحظه آخر حضورش در صحنه مبارزه تنها ایام مرخصی کاملش هنگام زیارت خانه خدا بود. (شهریور ماه سال 1365) در سایر موارد هر سال یکبار به مرخصی می‌آمد و پس از دیدار با خانواده شهدا و معلولین، با یاران باوفایش در گلستان شهدا به خلوت می‌نشست و در اسرع وقت به جبهه باز می‌گشت. در طول مدت حضورش در جبهه 30 ترکش میهمان پیکر او شد و در عملیات خیبر دست راستش را به خدا هدیه کرد. اما او با آنکه یک دست نداشت برای تامین و تدارکات رزمندگان در خط مقدم تلاش فراوان می‌نمود. در عملیات کربلای 5 زمانی که در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشکل مواجه شد حاج حسین خود پیگیر این امر گردید و انفجار خمپاره‌ای این سردار بزرگ را در روز جمعه 8/12/1365 به سربازان شهید لشگر امام حسین (ع) پیوند داد و روح عاشورایی او به ندبه شهادت، زائر کربلا گشت و بنا به سفارش خودش در قطعه شهدا و در میان یاران بسیجی‌اش میهمان خاک شد.

سخنان مقام معظم رهبری در مورد شهید

بسم الله الرحمن الرحیم
سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهید، حاج حسین خرازی به لقاء الله شتافت و به ذخیره ای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزی برای خدا و نبردی بی امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز کرد و بر آسمان رحمت الهی فرود آمد. او که در طول 6 سال جنگ قله هایی از شرف و افتخار را فتح کرده بود اینک به قله رفیع شهادت دست یافته است و او که هل من ناصر ینصرنی زمان را با همه وجود لبیک گفته بود اکنون به زیارت مولایش امام حسین (ع) نایل آمده است و او که در جمع یاران لشگر سرافراز امام حسین (ع) عاشقانه به سوی دیار محبوب می‌تاخت، پیش از دیگر یاران، به منزل رسیده و به فوز دیدار نایل آمده است. آری، او پاداش جهاد صادقانه خود را کنون گرفته و با نوشیدن جام شهادت سبکبال، در جمع شهدا و صالحین درآمده است. زندگی و سرنوشت این شهید عزیز و هزاران نفس طیبه‌ای که در این وادی قدم زده‌اند، صفحه درخشنده‌ای ازتاریخ این ملت است. ملتی که در راه اجرای احکام خدا و حاکمیت دین خدا و دفاع از مستضعفین و نبرد با مستکبرین، عزیزترین سرمایه خود را نثار می‌کند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگی‌های مادی زده پای در میدان فداکاری نهاده و با همه توان مبارزه می‌کنند و جان بر سر این کار می‌گذارند. چنین ملتی بر همه موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و 6 سال تحمل جنگ تحمیلی، نشانه‌های این فرجام مبارک را مشاهده می‌کنیم و یقینا نصرت الهی در انتظار این ملت مؤمن در مبارزه ایثارگر است...

سید علی خامنه‌ای
10/12/1365

 

سخن و وصیتنامه شهید

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:
- ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم کلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»
- اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انکار خداست.
- اگر برای خدا جنگ می‌کنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش کنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر کار برای خداست گفتنش برای چه؟
- در مشکلات است که انسانها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه کنید که دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.
- هر چه که می‌کشیم و هر چه که بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.
- سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.
- همه ما مکلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.
- مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.
- مسأله من تنها جنگ است و در همانجا هم مسأله من حل می‌شود.
- همواره سعی‌مان این باشد که خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یک الگو در نظر داشته باشیم که شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند که در این راه شهید شدند.
- من علاقمندم که با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.
وصیتنامه اول:
... از مردم می‌خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم که آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا کنند و از خدا می‌خواهم که ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی که با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم که در مقابل آن افرادی که نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف کنند و الان در کشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی کنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.
وصیت نامه دوم :
استغفرالله، خدایا امان از تاریکی و تنگی و فشار قبر و سوال نکیر و منکر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دلشکسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس. و بر تو توکل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی [ره] تو فرمانده کل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام کافر را از سر مسلمین بکن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهکاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول کن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... می‌دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممکن است زیاده‌روی کرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم کنید و آمرزش بخواهید.

والسلام

 

خاطراتی از شهید حسین خرازی

جنگ را فراموش نکنی

حسین خرازی تصمیم به ازدواج گرفته بود و برای عمل به این سنت نبوی از مادر من مدد جست، او با مزاح به مادرم گفته بود که: «من فقط 50 هزار تومان پول دارم و می‌خواهم با همین پول خانه و ماشین بخرم و زن هم بگیرم!» بالاخره مادرم پس از جستجوی بسیار، دختری مؤمنه را برایش در نظر گرفت و جلسه خواستگاری وی برقرار شد و آن دو به توافق رسیدند. او که ایام زندگی‌اش را دائماً در جبهه سپری کرده بود اینک بانویی پارسا را به همسری برمی‌گزید. مراسم عقد آنها در حضور رهبر کبیر انقلاب امام خمینی (ره) برگزار شد. لباس دامادی او پیراهن سبز سپاه بود. دوستانش به میمنت آن شب فرخنده یک قبضه تیربار گرنیوف را به همراه 30 فشنگ، کادو کرده و به وی هدیه دادند و بر روی آن چنین نوشتند: «جنگ را فراموش نکنی!» فردا صبح حسین تیربار را به پادگان بازگرداند و به اسلحه‌خانه تحویل داد و با تکیه بر وجود شیرزنی که شریک زندگی او شده بود به جبهه بازگشت.

عشق عاقل

در عملیات خیبر، دشمن منطقه را با انواع و اقسام جنگ افزارها و بمبهای شیمیایی مورد حمله قرار داده بود. حسین در اوج درگیری به محلی رسید که دشمن آتش بسیار زیادی روی آن نقطه می‌ریخت. او به یاری رزمندگان شتافت که ناگهان خمپاره‌ای در کنارش به فریاد نشست و او را از جا کند و با ورود جراحتی عمیق بر پیکر خسته‌اش، دست راست او قطع گردید. در آن غوغای وانفسا، همهمه‌ای بر پا شد. «خرازی مجروح شده! امیدی بر زنده ماندنش نیست.» همه چیز مهیا گردید و پیکر زخم خورده او به بیمارستان یزد انتقال یافت. پس از بهبودی، رازی را برای مادرش بازگو کرد که هرگز به کس دیگری نگفت: «حالم هر لحظه وخیمتر می‌شد تا اینکه یک شب، بین خواب و بیداری، یکی از ملائک مقرب درگاه الهی به سراغم آمد و پرسید: «حسین! آیا آماده رفتن هستی، یا قصد زنده ماندن داری؟» من گفتم: «فعلاً میل ماندن دارم تا با آخرین توان، به مبارزه در راه دین خدا ادامه دهم.» به همین جهت او تا لحظه آخر، عنان اختیار بر گرفت و هرگز از وظیفه‌اش غافل نماند.

دعوت پرفیض

حسین دو روز قبل از شهادتش گفت: «خودم را برای شهید شدن کاملاً آماده کرده‌ام.» او که روحی متلاطم از عشق خدمت به سربازان اسلام داشت وقتی متوجه شد ماشین غذای رزمندگان خط مقدم در بین راه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است به شدت ناراحت شد و با بیسیم از مسئولین تدارکات خواست تا هر چه زودتر، ماشین دیگری بفرستند و نتیجه را به او اطلاع دهند. پس از گذشت چند ساعتی ماشین جلوی سنگر ایستاد و حاج حسین در حالی که دشمن منطقه را گلوله باران می‌کرد برای بررسی وضعیت ماشین از سنگر خارج شد. یکی از تخریب‌چی‌ها در حال مصاحفه با او می‌خواست پیشانی‌اش را ببوسد که ناگهان قامت چون سرو حسین بر زمین افتاد. اصلاً باورم نمی‌شد حتی متوجه خمپاره‌ای که آنجا در کنارمان به زمین خورد، نشدم. بلافاصله سر را بلند کردم. ترکشهای موثر و درشتی به سر و گردن او اصابت کرده بود. هشتم اسفند سال 1365 بود و حاج حسین از زمین به سوی آسمان پرکشید و پیشانی او جایگاه بوسه عرشیان گشت

آخرین دیدار

در مدت جنگ من و پسرم 2 همرزم بودیم. حسین فرمانده لشگر بود و من اغلب به امور تدارکاتی و امدادگری می‌پرداختم. اول اسفند سال 1365 به بیمارستان شهید بقایی اهواز آمد و در حالی که با همان یک دست رانندگی می‌کرد در حین گشت داخل شهر، شروع به صحبت کرد: «بابا من از شما خیلی ممنونم چون همه از شما راضی هستند به خصوص رییس بیمارستان، مرحبا بابا، سرافرازم کردی.» من که سربازی در خدمت اسلام بودم گفتم: «هر چه انجام داده‌ام وظیفه‌ای در راه نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده، کار من در مقابل این خدمت و فداکاری که تو انجام می‌دهی، هیچ است و اصلاً قابل مقایسه نیست.» این آخرین دیدار ما بود و سالهاست که مشام جان من از عطر خوش صحبتهای حسین در آن روز معطر است.


 

راننده قایق

یک روز قرار بود تعدادی از نیروهای لشگر امام حسین (ع) با قایق به آن سوی اروند بروند. حاج حسین به قصد بازدید از وضع نیروهای آن سوی آب، تنهایی و به طور ناشناس در میان یکی از قایقها نشست و منتظر دیگران بود. چند نفر بسیجی جوان که او را نمی‌شناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خیرت بدهد ممکن است خواهش کنیم ما را زودتر به آن طرف آب برسانی که خیلی کار داریم.» حاج حسین بدون اینکه چیزی بگوید پشت سکان نشست، موتور را حرکت داد. کمی‌ جلوتر بدون اینکه صورتش را برگرداند سر صحبت را باز کرد و گفت: «الان که من و شما توی این قایق نشسته‌ایم و عرق می‌ریزیم، فکر نمی‌کنید فرمانده لشگر کجاست و چه کار می‌کند؟» با آنکه جوابی نشنید، ادامه داد: «من مطمئنم او با یک زیرپوش، راحت داخل دفترش جلوی کولر نشسته و مشغول نوشیدن یک نوشابه تگری است! فکر می‌کنید غیر از این است؟» قیافه بسیجی بغل دستی او تغییر کرد و با نگاه اعتراض‌آمیزی گفت: «اخوی حرف خودت را بزن». حاج حسین به این زودی‌ها حاضر به عقب‌نشینی نبود و ادامه داد. بسیجی هم حرفش را تکرار کرد تا اینکه عصبانی شد و گفت: «اخوی به تو گفتم که حرف خودت را بزن، حواست جمع باشه که بیش از این پشت سر فرمانده لشگر ما صحبت نکنی اگر یک کلمه دیگر غیبت کنی، دست و پایت را می‌گیرم و از همین جا وسط آب پرتت می‌کنم.» و حاج حسین چیزی نگفت. او می‌خواست در میان بسیجی باشد و از درد دلشان با خبر شود و اینچنین خود را به دست قضاوت سپرد.

حضور در جبهه

قلب جبهه‌های غرب و جنوب از ابتدا در حضور عاشقانه او می‌تپید و جبهه مجذوب تکاپوی خالصانه‌اش، برگی زرین از آغاز تا انتها را نقش داد.

 

 

نام عملیات

تاریخ عملیات

مسوولیت شهید

1

 ثامن الائمه 05 /07/1360  

فرماندهی محور

2

 طریق القدس 08 /09/1360  

فرماندهی محور

3

 فتح المبین 02 /01/1361  

فرماندهی تیپ امام حسین (ع)

4

 بیت المقدس 10 /02/1361  

فرماندهی تیپ امام حسین (ع)

5

 رمضان 23 /04/1361  

معاونت عملیات سپاه سوم

6

 محرم 10 /08/1361  

معاونت عملیات سپاه سوم

7

 والفجر مقدماتی 17 /11/1361  

معاونت عملیات سپاه سوم

8

 والفجر 1 21 /01/1362  

معاونت عملیات سپاه سوم

9

 والفجر 2 29/04/1362  

فرمانده لشگر امام حسین (ع)

10

 والفجر 3 07/05/1362  

فرمانده لشگر امام حسین (ع)

11

 والفجر 4 27/07/1362  

فرمانده لشگر امام حسین (ع)

12

 خیبر 03/12/1362  

فرمانده لشگر امام حسین (ع)

13

 بدر 19/12/1363  

فرمانده لشگر امام حسین (ع)

14

 والفجر 8 20/11/1364  

فرمانده لشگر امام حسین (ع)

15

 کربلای 4 03/10/1365  

فرمانده لشگر امام حسین (ع)

 

شهید خرازی به روایت شهید آوینی

... وقتی از این کانال که سنگرهای دشمن را به یکدیگر پیوند می داده اند بگذری ، به « فرمانده » خواهی رسید ، به علمدار .

اورا از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت . چه می گویم چهره ریز نقش و خنده های دلنشینش نشانه ی بهتری است. مواظب باش ، آن همه متواضع است که او را در میان همراهانش گم می کنی . اگر کسی او را نمی شناخت ، هرگز باور نمی کرد که با فرمانده لشکر مقدس امام حسین (ع) رو به رو است .

ما اهل دنیا ، از فرمانده لشکر ، همان تصویری را داریم که در فیلم های سینمایی دیده ایم . اما فرمانده های سپاه اسلام ، امروز همه آن معیار ها را در هم ریخته اند.

حاج حسین را ببین ، او را از آستین خالی دست راستش بشناس . جوانی خوشرو ، مهربان و صمیمی ، با اندامی نسبتا لاغر و سخت متواضع. آنان که درباره او سخن گفته اند بر دو خصلت بیش از خصائل وی تاکید کرده اند: شجاعت و تدبیر .

حضور حاج حسین در نزدیکی خط مقدم درگیری، بسیار شگفت انگیز بود . اما می دانستیم او کسی نیست که بیهوده دل به دریا بزند. عالم محضر خداست و حاج حسین کسی نبود که لحظه ای از این حضور ، غفلت داشته باشد . اخذ تدبیر درست ، مستلزم دسترسی به اطلاعات درست است. وقتی خبردار شدیم که دشمن با تمام نیرو ، اقدام به پاتک کرده ، سرّ وجود او را در خط مقدم دریافتیم.

شهید سید مرتضی آوینی _گنجنه آسمانی ، ص 165

خرازی فاتح فتح المبین بود


سردار سید احمد موسوی، مسئول اطلاعات عملیات لشکر ۱۴ امام حسین(ع) از عملیات خیبر تا انتهای جنگ بوده است که از ابتدای تشکیل این لشکر همجواری سردار شهید خرازی را تجربه کرده و نکته جالب اینکه هم در مجروحیت منجر به قطع دست شهید خرازی در عملیات خیبر و هم در لحظه شهادت ایشان در کربلای۵، در کنار این سردار رشید جبهه‌ها بوده است.
نحوه آشنایی‌تان با شهید خرازی از کجا رقم خورد؟
در سال اول جنگ من در گیلانغرب بودم که شهید خرازی به همراه گروه ضربتش از کردستان به جبهه جنوب آمدند. ایشان در ناآرامی‌های خطه کردستان به همراه گروه ضربتی که تشکیل داده بود ضربات کارسازی را به دشمن وارد کرد که در واقع هسته اولیه تشکیل لشکر ۱۴ نیز از بچه‌های این گروه شکل گرفت. به هرحال وقتی که شهید خرازی به جنوب آمد، در منطقه دارخوین مستقر شدند و خط پدافندی خود را در روستای محمدیه شکل دادند. رفته رفته رزمندگان بیشتری به این گروه ملحق شدند تا کمی بعد اولین تیپ سپاه شکل بگیرد. به این ترتیب که تیپ امام حسین(ع) قبل از عملیات طریق القدس و آزادسازی بستان تشکیل شد، در حالی که تعداد دیگری از تیپ‌های سپاه بعد از این عملیات تشکیل شدند. به هرحال بنده که از فتح المبین وارد اطلاعات ـ عملیات لشکر شدم، به خاطر وظایفم ارتباط نزدیکی با شهید خرازی داشتم و بعدها نیز هرچه مسئولیتم در این واحد بیشتر می‌شد، ارتباطم با ایشان نزدیک‌تر می‌شد.
ظاهراً انجام عملیات فرماندهی کل قوا به عنوان یکی از اولین عملیات‌های سپاه، از ابتکارات شهید خرازی بوده است، در این مورد توضیح دهید.
این عملیات در ۲۱ خرداد سال ۶۰ و درست یک روز پس از رأی عدم اعتماد مجلس به بنی صدر که پیش از آن فرمانده کل قوا را برعهده داشت، انجام گرفت تا پس از کارشنی‌های خائنی چون او، رزمندگان ما ضرب شست خوبی به دشمن نشان دهند. در واقع می‌توانیم بگوییم عملیات فرماندهی کل قوا خمینی روح خدا اولین عملیات سپاه نیز به شمار می‌آید. البته فرماندهی منطقه عملیاتی برعهده سردار رحیم صفوی بود اما شهید خرازی و نیروهایش به عنوان ارکان اصلی این عملیات در دارخوین وارد عمل شدند و تلفات خوبی نیز به دشمن وارد کردند. این عملیات از بعد سیاسی نیز به دلیل اتفاقاتی که در تغییر فرماندهی جنگ رخ داد، حائز اهمیت بود.


شهید خرازی در عملیات‌های متعددی حضور داشت، در کدام عملیات نقش ایشان را محوری ارزیابی می‌کنید؟


البته تمامی فرماندهان و رزمندگان نقش تأثیرگذار خود را در وقایع و عملیات‌های گوناگون ایفا می‌کردند. اما شاید بتوان فتح در عملیات فتح المبین را به نام شهید خرازی ثبت کرد. چراکه در این عملیات، لشکر۱۴ ( که آن زمان هنوز تیپ بود) از ارتفاعات ممله به پشت مواضع دشمن وارد شد و به دلیل قطع ارتباطش با تیپ ثارالله، به تعبیری در محاصره افتاد. به این ترتیب در حالی که فرماندهان ارشدی چون محسن رضایی از ما می‌خواستند منطقه را ترک کنیم، شهید خرازی می‌گفت این ما نیستیم که به محاصره افتاده ایم، بلکه دشمن به محاصره در آمده و باید مقاومت کنیم. لذا دو روز دشمن از هر سو به ما یورش آورد و ما آن قدر مقاومت کردیم تا اینکه ارتباط مان با تیپ ثارالله برقرار شد و به این ترتیب دشمن عقب‌نشینی کرد. در همین عملیات شاهد ابتکار جالبی از شهید خرازی بودم که از خلاقیت بالای نظامی ایشان نشأت می‌گرفت. چنین ابتکاراتی باعث شد دشمنی که به لحاظ تجهیزات از ما قوی تر بود به ناچار شکست خود را پذیرا باشد. در همان نقطه‌ای که ما در محاصره دشمن قرار داشتیم، شهید خرازی از راننده خودروهای مان خواست که شب هنگام با چراغ روشن فاصله ۱۰ کیلومتری تا امامزاده عبدالله را طی کنند و بعد با چراغ خاموش برگردندند و دوباره با چراغ روشن همین مسیر را طی کنند. این قضیه چند بار رخ داد و دشمن که فکر می‌کرد نیروهای ما به تعداد زیاد در این جاده در تردد هستند نه تنها پیشروی نکردند بلکه روز بعد عقب نشینی کرده و راه ما برای خلاصی از محاصره باز شد.


 

گویی شما هم در ماجرای مجروحیت و هم شهادت ایشان حضور داشتید، از این لحظات بگویید.


شهید خرازی فرمانده‌ای بود که دوشادوش نیروهایش در خط مقدم حضور می‌یافت. به همین خاطر همیشه احتمال مجروحیت یا شهادت شان می‌رفت. در عملیات خیبر نیز صبح روزی که قرار شد لشکر۱۴ از طلائیه وارد عمل شود، ایشان خودش جزو اولین نفرات بود که در منطقه حضور یافتند، درحالی که بچه‌های ما هنوز خط خودی را تشکیل نداده بودند و در منطقه خطرات زیادی وجود داشت. در آن لحظه من در چند متری ایشان بودم که ناگهان گلوله خمپاره‌ای به نزدیکی شان اصابت کرد و بیسیم چی همراه ایشان به شهادت رسیده و خودش نیز به شدت مجروح شد. طوری که به خاطر شدت جراحات وارده و قطعی دست شان ابتدا فکر کردم خرازی به شهادت رسیده است. اما مقدر بود زنده بماند و در ادامه دفاع مقدس منشاء خدمات خیر بسیاری بشود.


و نحوه شهادتشان؟


خواست خدا بود که من در لحظه شهادت نیز همراه شهید خرازی باشم و جالب اینجاست که ایشان در هنگام شهادت نیز دغدغه نیروها را داشت و شاید بتوان گفت در همین مسیر نیز به شهادت رسید. عملیات کربلای۵ در مراحل پایانی خود قرار داشت که بخشی از نیروهای لشکر چند صد متر جلوتر در خط مقدم، موضع گرفته بودند. شهید خرازی از طریق گفت‌وگوهای بیسیم متوجه شد آن بچه‌ها به دلیل نرسیدن آذوقه و مهمات در مضیقه هستند. خیلی ناراحت شد و از ما خواست به سرعت خودرویی را به این منظور به منطقه بفرستیم و خواست که راننده قبل از عزیمت به کنار سنگر فرماندهی بیاید. بعد در همان جلسه قسمتی از وصیتنامه‌اش را برای‌مان خواند و گفت دوست دارد نام فرزندش که هنوز متولد نشده بود را اگر پسر شد مهدی و اگر دختر شد زهرا بگذارند و به او نان حلال بخورانند. حال عجیبی داشت. حتی گفت که از خدا شهادت خواسته و می‌خواهد بدون اینکه زخمی بشود، مستقیماً به شهادت برسد. در همین حین خبر رسید که راننده مورد نظر با خودرواش بیرون سنگر هستند. ایشان بیرون رفت و ما هم پشت سرش خارج شدیم.

فرماندهی که پیشاپیش نیروهایش حرکت می‌کرد


حسن فتاحی دولت آبادی به عنوان مسئول واحد مهندسی – رزمی لشکر ۱۴ امام حسین(ع)، از جمله یاران نزدیک شهید خرازی است که از زمان حضور این سردارشهید در ناآرامی‌های خطه کردستان، همراه او بوده است و به صورت مستمر همرزمی شهید خرازی را در جبهه‌های جنوب نیز دنبال کرده و به این ترتیب خاطرات بسیاری از این شهید بزرگوار دارد.
برای شروع از گروه ضربت شهید خرازی در کردستان بگویید. ظاهراً این گروه وحشت زیادی در آن خطه بر دل ضد انقلاب انداخته بود؟
این گروه متشکل از نیروهای سپاه و ارتش بود که بخش سپاه آن را شهید خرازی فرماندهی می‌کرد. گروه ضربت از همان آغاز ناآرامی‌های غرب کشور به همت افرادی چون شهید خرازی تشکیل شده بود که معمولاً این گروه شامل ۵۵ الی ۶۰ نفر می‌شد. کار ما تأمین امنیت راه‌ها یا ایجاد آرامش در نقاط آشوب خیز بود. مثلاً وقتی که ضد انقلاب از رسیدن آذوقه و اقلام مورد نیاز به مردم مریوان جلوگیری کردند، ۵۰ الی ۶۰ کامیون از کالاهای مورد نیاز به آن شهر گسیل شد که گروه ضربت وظیفه تأمین امنیتش را برعهده گرفت و اتفاقاً با کمینی که ضد انقلاب گذاشته بودند حدود ۱۱ شهید دادیم، اما وجود همه سختی‌ها کارمان را انجام می‌دادیم و با جدیت و توانمندی که شهید خرازی در امر فرماندهی داشت، گروه ضربت وحشت زیادی در دل ضد انقلاب انداخته بود.


به عنوان یکی از همرزمان شهید خرازی، نقش ایشان را در فرونشاندن فتنه ضد انقلاب در کردستان چطور ارزیابی می‌کنید؟


همانطور که گفتم گروه ضربت وظیفه پاکسازی نقاط ناآرام را از لوث وجود ضد انقلاب برعهده داشت. بارها پیش می‌آمد که بچه‌های ما چندین کیلومتر راه را در مسیرهای ناآرام طی می‌کردند تا همانند نیروهای واکنش سریع،
شنیدم که به راننده گفت اگر فکر می‌کنی رساندن اقلام مورد به خط خطر دارد سوئیچ را بدهد تا خودش آنها را به بچه‌ها برساند. راننده هم گفت که این کار را با اشتیاق قبول کرده و سپس هر دو با هم روبوسی کردند. در همین حین گلوله خمپاره‌ای که گویی برای شهید خرازی فرستاده شده بود، کنارشان منفجر شد و خرازی همانجا به شهادت رسید و راننده نیز روز بعد به فرمانده شهیدش پیوست.
ضد انقلاب را غافلگیر کرده و ضربات مهلکی به آنها وارد کنند. به طور مثال ما در آخرین روزهایی که در منطقه غرب بودیم، دو مأموریت به فاصله چند روز از هم انجام دادیم که در هر دو مورد راه‌های صعب العبوری را از میان شیارها، دره‌ها و بلندی‌های ناهموار طی کردیم تا اینکه برای پاکسازی روستای پیرخزان و در مورد دیگر برای پاکسازی بلندی‌های ژاله وارد عمل شویم. با توجه به شرایط کوهستانی کردستان که شرایط را برای رزمندگان سخت می‌کرد، گروه ضربت نعمت بزرگی به شمار می‌آمد. چنانچه وقتی جنگ شروع شد و بسیاری از بچه‌های گروه اصرار داشتند برای مقابله با بعثیون به جنوب برویم، خیلی از مسئولان با تصمیم ما مخالفت کردند و نگران بودند که مبادا با خالی شدن منطقه از گروه ضربت مشکلاتی پیش بیاید. این امر به خوبی نشان می‌دهد که نقش فرماندهانی چون شهید خرازی و گروهش در فرونشاندن فتنه ضدانقلاب در کردستان تا چه میزان تأثیرگذار بود.

چطور شد که با اتفاق شهید خرازی به جبهه جنوب اعزام شدید؟


وقتی جنگ شروع شد، اخباری از پیشروی سریع نیروهای دشمن در عمق خاک‌مان می‌شنیدیم که بر نگرانی بچه‌ها افزوده بود. به همین خاطر افراد فشار زیادی می‌آوردند که حتماً به جنوب برویم. شاید شهید خرازی نیز ته دلش راضی به این امر بود، لیکن به عنوان یک فرمانده و مسئول، همیشه سعی می‌کرد وظایف محوله را عهده‌دار باشد. اما به هرحال فشار افراد باعث شد چند روزی به اصفهان برگردیم و باصطلاح پیه این کار را نیز به تن مان بمالیم. چراکه اصرار زیادی به بازگشت ما به غرب وجود داشت و حتی یادم می‌آید ما را به گرفتن دو روز روزه پشت سرهم جریمه کردند. همه با دل و جان پذیرفتیم و در نهایت با اصرار ما به جبهه جنوب و منطقه دارخوین اعزام شدیم که همان جا خط دفاعی محمدیه را در برابر دشمن متجاوز تشکیل دادیم.


از خصوصیات فرماندهی شهید خرازی بسیار شنیده‌ایم، چه ویژگی بارزی از این بعد شخصیتی ایشان سراغ دارید؟


شهید خرازی سرداری بود که وقتی فرمانی می‌داد، خودش پیشاپیش نیروها در انجام آن اقدام می‌کرد. در مأموریت‌ها یا عملیات‌های گوناگون، شخصاً حضور فعالی می‌یافت و باعث دلگرمی بچه‌ها می‌شد. ایشان پیش از انقلاب دوره سربازی را پشت سرگذاشته و از طرفی مدت زمان قابل توجهی در منطق جنگی حضور داشت، تجربیات زیادی کسب کرده بود و اگر پیشنهاد یا فرمانی می‌داد، افراد می‌دانستند که پشت این حرف تفکر فرماندهی چون خرازی نهفته است و با دل و جان پذیرایش می‌شدند. البته ایشان از مشورت نیروها نیز بهره می‌برد و اینطور نبود که فقط خودش تصمیم گیرنده باشد. به طور کلی شهید خرازی فرمانده قلب‌ها بود و همه نیروها با دل و جان فرامینش را اجرا می‌کردند. خوب است اینجا خاطره‌ای از یکی از عملیات‌هایمان در کردستان بگویم که وقتی برای پاکسازی بلندی‌های ژاله رفته بودیم، غافلگیر شدیم و دو زخمی دادیم. من حمل یکی از زخمی‌ها را برعهده گرفتم و شهید خرازی نیز دیگری را بر دوش گرفت. ۲۰ متر به ۲۰ متر آنها را جا به جا می‌کردیم تا در شرایط ناهموار کوهستان انرژی لازم برای رساندنشان به نقطه امن را داشته باشیم. شهید خرازی با اینکه جثه‌ای کوچک‌تر از من داشت و از طرفی فرمانده بود و می‌توانست از حمل مجروح شانه خالی کند، این کار را نکرد و با توجه به احساس مسئولیت و علاقه‌ای که به تک تک نیروها داشت، پا به پای من در حمل مجروح‌ها کمک کرد و در عین حال نیز وظیفه فرماندهی‌اش را به نحو احسن به انجام رساند.

رجزهای فرمانده عراقی برای حسین خرازی


سردار غلامحسین هاشمی به عنوان، مسئول ادوات و گردان‌های تخصصی لشکر ۱۴ امام حسین(ع) در دوران دفاع مقدس، از جمله همرزمان شهید خرازی است که سابقه آشنایی‌اش با این سردار بزرگ جبهه‌ها، به دوران قبل از جنگ و عضویت در کمیته دفاع شهری اصفهان مربوط می‌شود. لذا از حیث آشنایی طولانی مدت با شهید خرازی، واگویه‌های جالبی از اخلاق، سلوک و همینطور مجاهدات این سردار شهید دارد که در زیر آمده است.

 حضور در فعالیت‌های انقلابی


 ایشان در بحبوحه جریان انقلاب، خدمت سربازی خود را می‌گذراند که به فرمان امام مبنی بر ترک پادگان توسط نظامی‌ها، ایشان محل خدمت خود را ترک می‌کند و به صف انقلابیون می‌پیوندد و در کنار سایر مبارزان، در جریان انقلاب نقش فعالی را برعهده می‌گیرد. لذا وقتی که انقلاب به پیروزی رسید، ایشان نزد انقلابیون فردی معتمد و شناخته شده بود و از همین رو وظیفه حساس و خطیر نگهداری اسلحه‌ها آن هم در شرایط حساس آن زمان برعهده ایشان قرار گرفت. در کمیته دفاع شهری شهید خرازی در کنار سایر افراد، حفظ امنیت شهر و تعقیب و دستگیری ضد انقلاب را عهده‌دار بود.
گویی با وجود استمرار حضور شهید خرازی در اغلب عملیات‌ها و سال‌های متمادی حضورشان در جبهه‌ها، شهادت ایشان بازتاب زیادی در میان دشمنان داشته است؟
شهید خرازی در زمره شهدای نامی جبهه‌ها بود. چنانچه حتی فرماندهان دشمن ایشان را به نام می‌شناختند و پیش آمده بود که در تلویزیون عراق از او نام برده بودند. یکی از نمونه هایش در یکی از عملیات‌ها اتفاق افتاد که وقتی مواضع مان را در شرق دجله تخلیه کرده و به نقطه دیگری رفتیم، ماهر عبدالرشید، فرمانده سپاه سوم عراق که اغلب عملیات پاتک را برعهده می‌گرفت، در تلویزیون عراق ظاهر شده و درست در جایی که پیشتر لشکر ما قرار داشت، ایستاد و گفت: «خرازی کجایی که ما اینجا را گرفتیم.» این حرف فرمانده عراقی به خوبی نشان می‌دهد که شهید خرازی تا چه میزان بر دل دشمنان ترس افکنده بود که او را به نام می‌شناختند و با چنین لفاظی‌هایی سعی داشتند حقارت خود در برابر این سردار رشید را بپوشاندند. وقتی هم که خرازی به شهادت رسید، رادیو و تلویزیون عراق با خوشحالی این مسئله را عنوان می‌کردند و اظهار می‌داشتند که یکی از فرماندهان ارشد ایرانی به نام حسین خرازی کشته شده است. همه می‌دانیم که خوشحالی دشمن از چنین اتفاقی از چه واقعیتی نشأت می‌گیرد و وجود شهید خرازی خاری بر چشم آنها بود.


 نقش ایشان را در کدام عملیات مؤثرتر بود؟


شهید خرازی در اغلب عملیات‌های بزرگ حضور تأثیرگذار داشت، ولیکن در عملیات الی بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر، شهید خرازی به همراه شهید کاظمی جزو اولین نفراتی بودند که وارد خرمشهر شدند و این امر در ارتباط بیسیم شهید کاظمی و شهید صیاد شیرازی به خوبی نمایان است که سردار کاظمی به قرارگاه می‌گوید به همراه حسین داریم وارد شهر می‌شویم. یعنی درست در سوم خردادماه ۱۳۶۱ و اولین ساعاتی که نیروهای ما توانستند به شهر راه یابند و کمی بعد کل شهر را آزاد کنند. رشادت شهید خرازی در عملیات الی بیت المقدس مورد تأیید شهید صیاد شیرازی نیز قرار داشت و ایشان بارها از نقش شهید خرازی و شهید کاظمی در این خصوص سخن گفته بودند.

از قرار ارتباط عمیقی بین شهید خرازی و شهید کاظمی وجود داشت؛


این سخن از شهید کاظمی است که گفته شهید خرازی جایگاه ویژه‌ای در درگاه خدا دارد و یکی از درهای بهشت قبر این شهید بزرگوار است. با چنین سخنی به خوبی می‌توان انس و الفت بین این دو شهید را دریافت. به همین دلیل نیز شهید کاظمی وصیت کرده بود جسدش را در کنار شهید خرازی دفن کنند و بعد از شهادت ایشان نیز طبق وصیتنامه‌اش، پیکر مطهر شهید کاظمی در کنار دوست و یار دیرینه‌اش آرام گرفت.


به نظر شما چه رازی در نام و یاد شهید خرازی وجود دارد که اینگونه مورد توجه مردم اصفهان و به خصوص جوانان این خطه قرار دارد؟


واقعیت این است که شهدا متعلق به منطقه و قومیت خاصی نیستند و این کلام خود شهید خرازی است که اعتقاد داشت جنگ متعلق به گروه خاصی نیست و هرکس که برای دفاع از کشور به جبهه‌ها بیاید، رزمنده محسوب می‌شود و حق دارد در آن شرکت کند. شهید خرازی نیز همانند تمامی شهدا متعلق به همه مردم ایران است. اما همانطور که گفتید ایشان در نزد مردم استان اصفهان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و به عنوان فرمانده توانمند لشکر ۱۴ امام حسین(ع) بسیاری از خانواده‌های ایثارگر و سایر اقشار استان اصفهان با منش ایشان به خوبی آشنایی دارند. از آنجا که تمامی شهدا خلوص نیت در رفتار و کردار خود داشتند اثرات کارهای خالصانه‌شان در نهاد پاک جوانان و عموم مردم تأثیر خود را می‌گذارد. از این رو شهید خرازی نیز به عنوان فرماندهی که به واقع فرمانده قلب‌ها بود و در امر جنگ و خدمت به کشور و انقلاب خالصانه از همه هستی خود گذشت، مورد احترام مردم قرار دارد. لذا اکنون مشاهد می‌کنیم مردم ما قدر خلوص نیت و خدمات خالصانه شهید خرازی را در کنار سایر شهدا درک می‌کنند و مزار این شهید بزرگوار حتی ۲۵ سال پس از شهادتش همچنان محل زیارت جوانان و دوستداران راه حقیقت و شهادت است.


 

معجزه
یکی از کسانی که شهید خرازی را زیاد دوست داشته می گوید:من وی را در خواب دیدم باورم نشو وبیدار شدم شب بعد دوبار امد تو خواب هم و گفت نمازت را زود بخوان وبعد حاجتت قبول می شود. او این کار انجام داد وهمان طور شد که شهید خرازی گفت.

معرفی کتاب


کتابی به نام کتاب "جزلبخند چیزی نگفت" از زندگانی این شهید بزرگوار برای وی منتشر شده است.



سخنان جالب شهید خرازی در جمع رزمندگان جبهه

کاری از:محسن برآسود


download

download

منبع : حامیان ولایت
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • روایت حضوررهبرانقلاب درمنزل خانواده شهیدارمنی
  • جنجال در اردوگاه پرسپولیس
  • سؤال فقهی از آشنا
  • تخلف در سازمان لیگ به خاطر بازیکن استقلال
  • بررسی پالرمو در جلسه امروز مجمع تشخیص
  • یک نمونه از وضعیت اقتصادی مردم آمریکا!
  • ۴۰ واژه «جوان» در بیانیه گام دوم
  • آئین اختتامیه دومین جشنواره ملی جهادگران/عکس
  • جنگ روانی دولت برای تصویب «پالرمو»
  • آخرین مهلت ثبت نام در کنکور ۹۸
  • حکم شرعی نماز آیات در تعدد زلزله
  • دست زن ایرانی مسلمان پُر است
  • جزئیات جلسه غیرعلنی مجلس درباره گرانی‌ها
  • چرا اینقدر توییتر براشون مهم است؟
  • جزئیات آتش‌سوزی در خیابان جمهوری
  • درگذشت آیت‌الله «محمد مؤمن» تکذیب شد
  • "بهمن" پربارش‌ترین ماه سال شد
  • مردم را نگران نکنید
  • محکومیت دومان سهند به ۲۰ سال حبس
  • خبر خوش وزیر دفاع درباره زیردریایی فاتح
  • بازار سیاه لوازم خانگی از بین رفت
  • واکنش هادی حجازی‌فر به شهادت مرزبانان سپاه
  • مراسم وداع با پیکر شهدای مدافع امنیت/عکس
  • سپاه اصفهان درسیستان وبلوچستان چه کارمی‌کرد؟
  • عکس/ شکوفه‌های بهاری در جاده اسالم به خلخال
  • جاماندگان "بسته حمایتی" فردا اعلام می‌شود
  • پست اینستاگرامی خانم خبرنگار
  • قصرشیرین لرزید
  • مسئولان صدای بع بع گوسفندان را نمی‌شنوند!؟
  • نقش اشتغال زنان وتصمیم به فرزنداوری
  • تبریک تولد سیدجلال حسینی به دخترش
  • سوپرایز جنجالی شفر برای هوادران
  • اینستکس کلاه گشادی که سر ما گذاشتند
  • انتقال کریم انصاری‌فرد به ناتینگهام فارست نادرست بود؟
  • نحوه عملی کردن وعده‌ها به سبک دولت روحانی
  • پلوسی به ترامپ هشدار داد
  • همسر وین رونی به یک دلیل طلاق می‌گیرد!
  • عکسی که برای چاپ روی اسکناس مناسب است
  • ترامپ مدعی جایزه نوبل شد
  • ترامپ مدعی جایزه نوبل شد
  • نگاه متفاوت حالاخورشیدبه بیانیه رهبرانقلاب
  • دربی نوروز با استفاده از VAR برگزار می‌شود
  • فرمانده سپاه:برخوردمان باعربستان متفاوت خواهد بود
  • بیماری وحشتناک در کمین بی‌خواب‌ها
  • آقایان روحانی و لاریجانی! لجبازی نکنید
  • دیپلماسی اقتصادی دولت باید بازمهندسی شود
  • سقف ارزی ورود لیست ممنوعه
  • که با ما هر چه کرد آن «آشنا» کرد
  • تمدید قرارداد والورده با بارسلونا
  • خبرمهم برای جاماندگان بسته حمایتی
  • مقابل هیچ زورگویی عقب نشینی نمی کنیم
  • ارتباط ستادترامپ باویکی‌لیکس
  • مطهری غلط می‌کندبرای امام خمینی تعیین تکلیف کند
  • آمادگی FATF برای حمله به برنامه موشکی ایران
  • وزارت خارجه دقیقا چه عملکرد مثبتی دارد؟
  • اجلاس ورشکسته‌ها درورشونمایش تحقیرآمریکا
  • گوایدو به ارتش ونزوئلا ۸ روز مهلت داد
  • چرا نباید نوشابه انرژی زا خورد
  • گفتگوی موگرینی و لاوروف درباره برجام
  • سناریوی جدید عربستان و امارات برای یمن
  • شناسایی مجرمان با تصاویر دست‌هایشان
  • پای پلیس به بازار گوشت قرمز بازشد
  • برلین خواهان حفظ برجام است
  • ارسال کمک‌های آمریکایی به ونزوئلا یک دام است
  • سفر مخفیانه به ۴ کشور عربی
  • شجاع و عصبانیتی که تمام نمی‌شود
  • چراغ سبز برانکو به ستاره پرآوازه تیمش
  • دلایل و راه‌های پیشگیری از خارش قوزک پا
  • مجازات برای اسید پاشی برروی خواهرشوهر
  • ناگفته های کارگردان فیلم جنجالی «ترانه»
  • مخالفت موگرینی بادرخواست نامشروع آمریکا
  • قیمت طلا به رکورد ۱۳۲۲ دلار رسید
  • شفر به نظر کمیته فنی اهمیت نمی‌دهد
  • ۱۹ هزار معتاد متجاهر در تهران
  • علت تناقض در آمار واردات دام زنده