یکشنبه 03 مرداد 1400 - Sun 25 Jul 2021
  • لزوم تسریع درافزایش ۲۵۰۰مگاواتی تولید برق/ ناترازی صنعت برق حل شود

  • فیلم/کیمیا علیزاده سهمیه المپیک نگرفت

  • شکست حسینی مقابل حریف ازبک

  • فیلم/حضور مردم ایذه در محکومیت اغتشاشات

  • آغاز ثبت نام واکسیناسیون افراد بالای ۵۸ سال

  • رئیسی و کودتای سفید

  • ملایی: رقبایم جلیقه یخ داشتند من حوله خیس

  • ورود نهمین محموله واکسن به ایران

  • چهار نکته درباره حملات هدفمند به طرح مهم مجلس/ وقتی آمریکاپرستان اینجا آمریکایی نیستند!

  • رویا پردازی‌های وزارت خارجه درباره دستاوردهای اقتصادی برجام

  • کمبود تخت و نیروی انسانی و صف‌های طولانی انتظار در پایتخت

  • با یحیی السنوار رییس دفتر سیاسی حماس آشنا شوید/وحشت اسرائیل از بروز پدیده «نصرالله دوم» در غزه/ +عکس

  • دولت روحانی بدترین دولت پس از انقلاب در افزایش فاصله طبقاتی است +نمودار

  • افزایش تست‌ مثبت کرونا در المپیک توکیو

  • واکسیناسیون به ایستگاه تاکسی رسید

  • قیمت سکه و طلا در 2 مرداد

  • تیپ جنجالی و زیبای عروسک سینمای ایران

  • عکس/ رقابت ورزشکاران ایرانی در المپیک

  • پشت‌پرده اغتشاشات الیگودرز/ پاسخ قاطع مردم به پروژه کشته‌سازی ضدانقلاب/ سناریوی آشوبگران چگونه خنثی شد؟+ فیلم

  • پیروزی طوفانی برای رزمندگان یمنی، فاجعه برای ائتلاف/ پیشروی‌ سریع انصارالله به سمت حیاط خلوت سعودی‌ها در یمن

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 237885
    تاریخ انتشار: 12/ارديبهشت/1400 - 10:42

    عکس جنجالی خانم بازیگر از رقص خودش

    لاله صبوری عکسی بسیار قدیمی از خود و مادرش منتشر کرد.

    عکس جنجالی خانم بازیگر از رقص خودش

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»به نقل ازرکنا,لاله صبوری به بهانه روز معلم یک عکس بسیار قدیمی از خود منتشر کرد و داستان جالبی برایش نوشت. او اینطور نوشت:

    مادرهای شاغل ممکنه گاهی بچه هاشونو ببرن سرکار، ولی خیلی از ما بچه معلمها مثل من از یک سالگی رفتن مدرسه، قاطی بچه ها بزرگ شدن و مامان رو درحال قدم زدن و دیکته گفتن زیاد دیدن...وخیلی زود با اون ورقه های امتحانی بزرگ خط دار آشنا شدن... با مفهوم تموم شدن وقت و زمین گذاشتن مدادها .....

    عکس جنجالی لاله صبوری از رقص خودش  !

    من خیلی زودتر از بقیه دستام قرمزِ مدادقرمز شدن و بوی نارنگی گرفتند.

    ماها مفهوم به رو نیاوردن خستگی مادر را خوب میفهمیم، وقتی مامان صبح زود بیدارمیشد ناهار می پخت ، صبحانه اماده می کرد، لقمه های مدرسه مونو درست می کردو گاهی همزمان لباسهامونم اتو می کشید و دنبال جورابامون که هر بار می انداختیمش یه جا می گشت و اکثر اوقات وقت نمی کرد صبحانه بخوره و بدو بدو دست ما سه تا رو می گرفت و میزد بیرون ....

    مامان شاغل الان خیلی زیاده ولی اون موقع خیلی کمتر بود ..میتونست نره سر کار، بارها بابا ازش خواسته بود ، چون خسته کننده و طاقت فرسا بود وقتی سه تا بچه ی شر ِ پشت سر هم داشت ... اما مامان عاشق بود، عاشق کارش ... عاشق معلمی ...

    سی وسه سال مامانم درس داد ، اگه حساب کنیم که هر کلاسش سی تا شاگرد داشته ،(که خیلی وقتا اون موقعها کلاسهای چهل پنجاه نفری هم بود )میشه حدود نهصدو پنجاه نفر... اصلاً هزار ....

    مادر من به هزار نفر خواندن و نوشتن، ضرب وتفریق یاد داده... هنوز درس های کتاب فارسی دوم و سوم ابتدایی اون موقع رو حفظه ...

    باور نکردنیه ولی اسم و قیافه ی خیلی هاشونو یادشه ، هنوز وقتی تو خیابون،مطب دکتر یا هر جای دیگه جوانی رعنا می اید و می گوید، خانم جلالی شما معلم من بودید، مامان بلافاصله می گوید، صبر کن اسمتو نگو .... و دقیق نگاهش می کند و نود درصد اوقات اسم و فامیلش را می گوید....

    اینکه آنها بعد ازاینهمه سال مامان را میشناسند هم حکایت عجیبی نیست چرا که آبی چشمان مادرم دریاست و خب مگر دریا از یاد رفتنی ست ....

    حدود بیست سال است که مامان بازنشسته شده است، ولی خیلی وقتها تا میبینمش که با دقت مشغول مطالعه و گاهی نت برداری و حل جدول است ، فکر میکنم دارد ورقه تصحیح میکند،با خودکار قرمز و پایین برگه ها مینویسد... آفرین دخترم

    یا پسرم .... امضا می کند و نمره میدهد ...

    همیشه میگویم: مامان من به تنهایی سرانه ی مطالعه ی ایران را بالا میبرد....

    اینها را گفتم که بگویم : مامان جانم ، تنت به ناز طبیب نیازمند مباد

    خانم جلالی ، روزت مبارک....

    و سایه ات بر سرمان مستدام ....

    پانوشت: اونیکه با لباس تیره داره وسط کلاس میرقصه ( نمی دونم چرا) منم ، اون خانم زیبا و موقر مامانمه

     

     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما