یکشنبه 22 فروردين 1400 - Sun 11 Apr 2021
  • «هفته جاری» و «هفته آتی» نقشه کرونا «قرمز تر» و روبه سیاهی می رود/ هر عطسه و سرماخوردگی را کرونا تلقی کنید

  • چای سبز به درمان کرونا کمک می‌کند؟

  • واکنش نیکزاد به نامزدی در انتخابات 1400

  • سند همکاری ایران و چین را "برد ـ برد" می‌دانیم

  • سیاست یک بام و دو هوای ستاد کرونا درباره ترکیه و عراق/به ابهام مردم پاسخ دهید

  • رعایت نقشه راه نظام یا نایاک؟

  • مدافع حرمی ‌که شهادتش به او الهام ‌شد/از شکست تکاوران تا اعزام به سوریه+ عکس

  • جهانگیری کاندیدای انتخابات ۱۴۰۰ می‌شود؟

  • ستاد ملی کرونا چگونه سه ضربه جدی به کشور و مردم وارد کرد؟/ با روحانی برخورد قضایی خواهد شد؟

  • مانور تازه آمریکا با مهره‌های عربی در لبنان/ پشت پرده ورود اتحادیه عرب و مصر به خط بحران بیروت

  • جزئیات تعطیلی ۱۰ روزه مشاغل در شهرهای قرمز و نارنجی/ افزایش سرعت بستری کرونا در ایران + لیست شهرها و گروه‌های شغلی

  • اختلال در برق سایت نطنز

  • کسر ۵ هزار میلیارد تومان از جیب بازنشستگان و واریز به جیب دولت فقط در فروردین ماه!

  • باز هم تمام تقصیرها افتاد گردن مردم

  • ماحصل مذاکرات وین برای ایران

  • مرکز پژوهش‌های مجلس: راستی‌آزمایی واقعی رفع تحریم‌ها 3 تا 6 ماه زمان نیاز دارد

  • سراب رفاه اقتصادی با احیای برجام/ سوء مدیریت داخلی سفره مردم را کوچک کرده نه تحریم

  • پرونده شکایت از رئیس دولت‌ یازدهم و دوازدهم به قوه قضائیه ارسال شد

  • در جلسه افشاگری شبانه اصلاح‌طلبان علیه اصلاحات چه گذشت؟

  • گرفتگی صدا بیش از ۱۴ روز را جدی بگیرید

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 225689
    تاریخ انتشار: 10/اسفند/1399 - 10:46

    خنثی سازی بمب با لباس پلوخوری!

     خنثی سازی بمب با لباس پلوخوری!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»صفحه اینستاگرام مرزوبوم  برشی از خاطرات جواد شریفی راد، سرتیم خنثی سازی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران از شرایط سخت کاری در دوران جنگ را منتشر کرد.

     آن زمان جنگ بود. شوخی نداشت. هر لحظه ما درگیر کار بودیم. من حتی مراسم عقدم هم سوم خرداد ۱۳۶۱، شب آزادسازی خرمشهر بود. وقتی برای خرید عقد رفته بودیم، اعلام کردند که خرمشهر آزاد شده؛ فردای شبی هم که عقد کردم رفتم منطقه

     همان سال عروسی برادرزنم بود. چون پدرزنم از دنیا رفته بود، من بزرگ خاندان بودم. با خودم گفتم «خب، هیچ کس سراغ ما نمیاد، این طوری می کنیم، اون طوری می کنیم، بعد عروس رو می بریم فلان جا.» ساعت ۱۰ صبح شیک و پیک آمدم توی حیاط، ماشین را تر و تمیز شسته بودم که بروم دنبال عروس خانم و آقا داماد.

     یک دفعه دیدم باقرزاده دارد می آید طرفم. گفتم «به من نیگا نکن، طرف من نیا. من عروسی دارم.» گفت «نمیشه، باید بری مأموریت، قم.» گفتم قم؟ گفت «بمب رفته توی زندان قم، عمل نکرده، باید بری.» گفتم برو سراغ حسین شکاریان.گفت «شکاریان رفته مأموریت،هیچ کس نیست.»دیدم حریفش نمیشوم.
    با خودم فکر کردم «الان ساعت دهه، من برم قم می شه دوازده، دو ساعت خنثی می کنم، می برم کوشک نصرت منفجر می کنم، دو ساعت بر می گردم، ساعت چهار خونه ام.»گفتم «پس یه ماشین بفرستید خانم و بچه های من رو ببرن، عروس رو هم ببرن، من میرم قم.»گفت «باشه، بیا با این ماشین برو.»

    من رفتم قم و واقعا همان طور سر دو ساعت بمب خنثی شد. ولی صورتجلسه که داشتم می نوشتم، یک نفر آمد گفت «شریفی شما هستید؟» گفتم «بله.»گفت «توی فرمانداری، اف ایکس با شما کار داره.» آن زمان که فکس و این جور چیزها نبود.رفتم دیدم خدابیامرز شریفی،آجودان شهید ستاری است.گفت «جواد، تیمسار گفته که بعد از قم برو شازند، کارخونه ی قند شازند رو زدن،برو اونجا.»

     رفتم کارخانه ی قند شازند،بعد از آن اراک را زدند،بعد بروجرد را زدند، بعد رفتم تویسرکان، دوباره آمدم قم. نشان به آن نشان،من 16 روز بعد برگشتم.تمام بمب هارا با همان لباس پلوخوری عروسی خنثی کردم.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما