یکشنبه 22 فروردين 1400 - Sun 11 Apr 2021
  • «هفته جاری» و «هفته آتی» نقشه کرونا «قرمز تر» و روبه سیاهی می رود/ هر عطسه و سرماخوردگی را کرونا تلقی کنید

  • چای سبز به درمان کرونا کمک می‌کند؟

  • واکنش نیکزاد به نامزدی در انتخابات 1400

  • سند همکاری ایران و چین را "برد ـ برد" می‌دانیم

  • سیاست یک بام و دو هوای ستاد کرونا درباره ترکیه و عراق/به ابهام مردم پاسخ دهید

  • رعایت نقشه راه نظام یا نایاک؟

  • مدافع حرمی ‌که شهادتش به او الهام ‌شد/از شکست تکاوران تا اعزام به سوریه+ عکس

  • جهانگیری کاندیدای انتخابات ۱۴۰۰ می‌شود؟

  • ستاد ملی کرونا چگونه سه ضربه جدی به کشور و مردم وارد کرد؟/ با روحانی برخورد قضایی خواهد شد؟

  • مانور تازه آمریکا با مهره‌های عربی در لبنان/ پشت پرده ورود اتحادیه عرب و مصر به خط بحران بیروت

  • جزئیات تعطیلی ۱۰ روزه مشاغل در شهرهای قرمز و نارنجی/ افزایش سرعت بستری کرونا در ایران + لیست شهرها و گروه‌های شغلی

  • اختلال در برق سایت نطنز

  • کسر ۵ هزار میلیارد تومان از جیب بازنشستگان و واریز به جیب دولت فقط در فروردین ماه!

  • باز هم تمام تقصیرها افتاد گردن مردم

  • ماحصل مذاکرات وین برای ایران

  • مرکز پژوهش‌های مجلس: راستی‌آزمایی واقعی رفع تحریم‌ها 3 تا 6 ماه زمان نیاز دارد

  • سراب رفاه اقتصادی با احیای برجام/ سوء مدیریت داخلی سفره مردم را کوچک کرده نه تحریم

  • پرونده شکایت از رئیس دولت‌ یازدهم و دوازدهم به قوه قضائیه ارسال شد

  • در جلسه افشاگری شبانه اصلاح‌طلبان علیه اصلاحات چه گذشت؟

  • گرفتگی صدا بیش از ۱۴ روز را جدی بگیرید

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 225648
    تاریخ انتشار: 10/اسفند/1399 - 10:01

    مدافع حرمی که پیش مادرش بدقول نشد

    بار آخری که داشت به سوریه اعزام می‌شد، نزدیک ایام فاطمیه بود. مهدی می‌دانست مادرش در این ۱۰ روز که روضه می‌گیرد به کمک پسرش نیاز دارد، به همین دلیل قول داد تا آن زمان برگردد.

    مدافع حرمی که پیش مادرش بدقول نشد

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» به نقل از فارس، از وقتی مهدی رفته بود، کوچه انگار یک چیزی کم داشت. نبودش حس می‌شد. حتی برای بچه‌های کوچکی که وقتی مشغول بازی بودند یک نفر با محبت از کنارشان رد می‌شد و گاهی به حرف‌ها و درد دل‌هایشان گوش می‌داد. یک نفری که حالا خیلی وقت پیدایش نشده.


    اهالی محل سراغش را گرفتند. مادر گفت: یکدانه پسرش راهی سوریه شده تا برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) با تکفیری‌ها بجنگد. شنیدن این خبر تعجب داشت. مگر نه اینکه داعشی‌ها آنجا سر می‌برند و آدم‌ها را به بدترین شکلی می‌کشند؟ چطور مادر و پدر اجازه دادند تنها پسرشان راهی چنین سفری شود؟
     

    شهید مهدی صابری در کنار حاج قاسم و شهید صدرزاده


    اما هجرت با شیعیان افغانستانی سال‌هاست که خو گرفته و آنها را همچون نور به سوی رستگاری می‌برد. مگر نه اینکه پدر همین آقا مهدی سال‌ها قبل به عشق انقلاب و امام خمینی بار سفر بسته بود و راهی ایران شده بود؟ همان سال‌هایی که کشورش درگیر جنگ با شوروی بود و افکار کمونیستی رواج پیدا کرده بود. 

    مهدی سر سفره چنین پدری نان خورده و تا ۲۴ سالگی قد کشیده بود. حالا او هم بر خود تکلیف می‌دانست مهاجر شود و نور را همراهی کند، اما چطور باید مادر و پدر را راضی می‌کرد؟ آنها اخبار سوریه را دنبال می‌کردند و خوب می‌دانستند در این سرزمین بلاخیز چه می‌گذرد.

    او وقتی مقصود خود را با پدر در میان گذاشت، مخالفت پدر را دید، اما دست از اصرار برنداشت. پدر، رفتن به افغانستان را در تابستان بهانه کرد و اینکه در نبود او مادرش تنها می‌شود. مهدی قول داد تا وقتی پدر برنگشته مرد خانه شود، اما با آمدن پدر، نوبت پسر است که برود آنجا که دلش را خیلی وقت پیش روانه‌اش کرده بود. پدر می‌پذیرد؛ به شرطی که مادر مهدی هم دلش به رفتن پسر رضا دهد. 

    وقتی پدر بر می‌گردد از خوشحالی مهدی می‌فهمد که مادر نیز اجازه داده. مهدی به سوریه می‌رود و با شجاعت و توانایی‌ای که از خود نشان می‌دهد، فرماندهی گردان حضرت علی اکبر لشکر فاطمیون را بر عهده او می‌گذارند. مهدی علاوه بر فرماندهی نیروهایش را امدادرسانی هم می‌کند.
     


    بار آخری که داشت به سوریه  اعزام می‌شد، نزدیک ایام فاطمیه بود. مهدی می‌دانست مادرش در این ۱۰ روز که روضه می‌گیرد به کمک پسرش نیاز دارد، به همین دلیل قول داد تا آن زمان برگردد.

    اما ۹ اسفند وقتی تنها پسر خانواده صابری در عملیات تل قرین شرکت کرده بود، توسط تک تیرانداز دشمن مورد هدف قرار گرفت و از ناحیه سر، شکم و پهلو گلوله به بدنش اصابت کرد. مهدی شب شهادت حضرت زهرا(س) همانطور که قول داده بود برگشت و پیکر پاکش در گلزار شهدای قم به خاک سپرده شد.
     

    نظرات بینندگان
    نظرات شما