سه شنبه 19 اسفند 1399 - Tue 09 Mar 2021
  • سعید محمد کیست ؟

  • ناصر قوامی: سرسپرده بهزاد نبوی در ناسا نیستیم/ چرا اصلاحات همیشه الگوی رفتار غیرقانونی در کشور است؟

  • از دیدار پاپ با آیت الله سیستانی تا پاسخ پوتین به پیام آیت الله خامنه‌ای/ معادلات جدید شیعه و دنیای مسیحیت چگونه رقم خورد؟!

  • دلال آمریکا در ایران چه می‌خواهد؟ / هواپیماهای زمین‌گیرشده برجام را به وزیر خارجه ایرلند نشان بدهید!

  • جرمش از امروز زیاد است

  • باران بمب‌ها و موشک‌های آمریکایی

  • کرونا خطرناک‌تره یا عربستان سعودی؟

  • FATF تیغ تحریم را تیزتر کند

  • واکنش اینستاگرامی مغانلو

  • عروس ملکه قصد خودکشی داشت!

  • اما و اگرهای کرونایی سفرهای نوروزی

  • آغاز فعالیت‌های انتخاباتی سران فتنه/ دست رد آیت الله سیستانی به سینه مفسد گردن کلفت اقتصادی

  • از سگ بازی تا «سگ فروشی»/ شغل جدید سلبریتی‌ها در فضای مجازی +تصاویر

  • استین بالا زدن مجلس برای لایحه رتبه‌بندی معلمان

  • قیمت ارز، دلار، یورو، طلا و سکه ۱۳۹۹/۱۲/۱۸

  • قیمت روز خودرو‌های داخلی ۱۳۹۹/۱۲/۱۸

  • قیمت روز گوشی موبایل ۱۳۹۹/۱۲/۱۸

  • گرانی، عیدی دولت!

  • در حاشیه انتشار کلیپ مبتذل از یک فرد معلوم الحال/ چه کسی باید این دمل چرکین را درمان کند؟!

  • پاسخ به ادعای لیبرال‌ها درباره FATF

    • انتخابات ۱۴۰۰
    |ف |
    | | | |
    کد خبر: 217847
    تاریخ انتشار: 06/بهمن/1399 - 11:32

    چه شد که از بروجردی به عنابستانی رسیدیم؟

    یک کاربر فضای مجازی در صفحه اینستاگرام خود خاطره‌ای از رفتار شهید بروجردی با یک سرباز را منتشر کرد

     چه شد که از بروجردی به عنابستانی رسیدیم؟

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
    خودش را برای رفتن به ماموریت آماده می‌کرد که یک «سرباز» وارد اتاق شد و به مسئول دفتر فرمانده گفت که مرخصی لازم دارد و وقتی با جواب منفی روبرو شد، با ناراحتی پرسید: بروجردی کجاست؟ می خواهم با خودش صحبت کنم.

    ‌محمد رو کرد به سرباز و گفت: فرض کن که الان داری با بروجردی صحبت می‌کنی و او هم به تو می‌گوید که نمی‌شود به مرخصی بروی. شما سرباز اسلام هستید و به خاطر عدم موافقت با یک مرخصی که نباید اینطور عصبانی بشوید.

    این حرف انگار بنزینی بود که بر آتش درون سرباز ریخته شد و او را شعله ورتر کرد و ناگهان سیلی محکمی به گوش محمد زد و گفت: اصلا به شما چه ربطی دارد که دخالت می‌کنی و با همان عصبانیت هر چه از دهانش در آمد نثار محمد کرد.

    محمد به او نزدیک شد و خواست بغلش کند، سرباز گمان کرد می‌خواهد او را کتک بزند؛ مقاومت کرد و خواست از خودش دفاع کند، محمد بوسه‌ای بر پیشانی سرباز زد و گفت بیا داخل دفتر بنشینیم و با هم صحبت کنیم.

    ‌اما سرباز که هنوز نمی‌دانست با چه کسی طرف است، با همان عصبانیت گفت اصلا تو چه کاره‌ای که دخالت می‌کنی؟! من با بروجردی کار دارم.

    ‌محمد لبخندی زد و گفت خب بابا جان بروجردی خودم هستم.

    سرباز جا خورد و زد زیر گریه. گفت هر کاری کنی حق با توست و اگر می‌خواهی تبعیدم کن یا برایم قرار زندان بنویس.

    ‌اما بروجردی نه تبعیدش کرد و نه برایش زندان برید و به سرباز گفت: حالا برو مرخصی، وقتی برگشتی بیا تا بیشتر با هم صحبت کنیم تا ببینیم می‌شود این عصبانیتت را فرو نشاند.

    از آن روز به بعد سرباز عصبانی شد مرید محمد. وقتی که از مرخصی برگشت، به خط مقدم رفت و عاقبتش ختم به شهادت شد.

    ‌خبر برخورد فلان نماینده مجلس با سرباز ناجا را که شنیدم، یاد روایتی که در بالا خواندید افتادم. حضور امثال عنابستانی در مجلس و رده‌های مدیریتی کشور، خیانت است به آنهمه خونی که پای حفاظت از این نظام و انقلاب ریخته شد؛ از جمله خون بروجردی.

    و سوال این است که چه شد که از بروجردی به عنابستانی رسیدیم؟

    ‌کاش می‌شد برگردیم به قبل‌تر ها؛ به روزگار بزرگانی چون بروجردی.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما