چهارشنبه 01 بهمن 1399 - Wed 20 Jan 2021
  • سهام عدالت متوفیان به وراث تعلق می‌گیرد؟

  • واکسن کرونا برای محرومان رایگان می شود

  • بازتاب درخشش ستاره استقلال/شیخ دیاباته تیتر یک رسانه های جهان

  • خط و نشان سیامک نعمتی برای رقبای پرسپولیس/قاتل ابی پوشان در ترکیب جنجالی پرسپولیس

  • لکه ننگی به نام حسنعلی منصور؛ از وزارت تا هلاکت

  • ایران 25.5 میلیون دوز واکسن کرونا تولید می‌کند

  • ترکیب دفاعی پرسپولیس مقابل آلومینیوم/جانشینان کنعانی زادگان و سید جلال مشخص شدند

  • تصویر تماشایی از وضعیت درونی آمریکا

  • هشدار جدی به دارندگان سهام عدالت

  • استوری جنجالی ستاره کروات استقلال /هروویه میلیچ باز می گردد؟

  • خرید جدید پرسپولیس در ترکیب اصلی/برگ برنده گل محمدی رونمای شد

  • تایید حذف ۱۲ سرباز گارد ملی از عملیات حفاظت از مراسم تحلیف بایدن

  • صربستان، نخستین کشور اروپایی مشتری واکسن چینی

  • روسیه: آمریکا خط تلفن کنسولگری ما در نیویورک را قطع کرد

  • قدم بعدی ترامپ تأسیس یک تلویزیون است

  • نقاشی ۵۰۰ ساله که به سرقت رفته بود در کمد آپارتمانی در ناپل پیدا شد

  • واکسن‌ها برای پایان همه‌گیری کووید ۱۹ کافی نیستند

  • شرط بایدن برای بازگشت به برجام اعلام شد

  • چرا فکری و گل‌محمدی از سوی مدیران باشگاه قاطعانه حمایت نمی‌شوند؟/ نقش مددی و سمیعی در التهابات استقلال و پرسپولیس

  • برخی نفوذی ها در بدنه دولت ، چالش های امنیتی را هدف گذاری کرده اند؟

    • انتخابات ۱۴۰۰
    |ف |
    | | | |
    کد خبر: 211739
    تاریخ انتشار: 26/آذر/1399 - 11:25

    حاج قاسم: دست نزنید؛ جمع کردن بدن بچه‌ها با من!

    بعد رفت جلو و با حوصله بقایای پیکر سوخته و قطعه قطعه شده این سه شهید را جمع کرد و هر کدام را لای پارچه‌ای جداگانه گذاشت. اما...

    حاج قاسم: دست نزنید؛ جمع کردن بدن بچه‌ها با من!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»یکی از همراهان شهید حاج قاسم سلیمانی در نبرد سوریه که نخواست نامش فاش شود، می‌گوید:

    روز یکم تیرماه سال ۹۴ همراه حاج قاسم با ماشین در شهر درعا در حال حرکت بودیم. به منطقه ای رسیدیم که یکی از ماشین‌های ما منفجر شده و در حال سوختن بود. به دستور حاجی راننده، ماشین را متوقف کرد و همه پیاده شدیم. پرس و جو کردیم و متوجه شدیم علی امرایی، ‌ابراهیم غفاری و محمد حمیدی سوار بر این ماشین قصد رفتن به دمشق را داشته‌اند که ماشینشان مورد اصابت موشک مسلحین قرار می گیرد. 

    هر سه نفر آن ها شهید شده و تکه‌های بدنشان اطراف ماشین پخش شده بود. 

    بچه ها خواستند بروند پیکر شهدا را جمع کنند که خاج قاسم گفت: کسی به چیزی دست نزند. تکه های بدن این شهدا را خودم می خواهم جمع کنم!

    ما اصرار داشتیم که اجازه بدهد حداقل کمکش کنیم اما گفت:‌ نه،‌ بگذارید خودم تنها این کار را انجام بدهم. 

    بعد رفت جلو و با حوصله بقایای پیکر سوخته و قطعه قطعه شده این سه شهید را جمع کرد و هر کدام را لای پارچه‌ای جداگانه گذاشت. اما هر چه گشت، ‌از پیکر علی امرایی به جز یکی از دست‌هایش که انگشتر هم داتش، چیزی پیدا نکرد. 

    حاجی در تمام این لحظات،‌ اشکش قطع نمی‌شد و گریه می‌کرد. زمانی که کارش تمام شد، گفت: ‌این‌ها برای ماشینی که من داخلش بودم نقشه کشیده بودند و اشتباهی به جای ماشین ما، ماشین این بچه ها را زده‌اند.

    نظرات بینندگان
    نظرات شما