پنجشنبه 23 ارديبهشت 1400 - Thu 13 May 2021
  • فیلم/علت موشک باران تل‌آویو چه بود

  • درباره دفاع از حرم الاقصی

  • استایل جنجالی ستاره زن سینما در شب مافیا

  • خشم شبکه سعودی از ضرب شست حماس به رژیم صهیونسیتی+فیلم

  • در صورت رد صلاحیت نه در انتخابات شرکت می‌کنم و نه انتخابات را تایید می‌کنم/ با اجتماع اعتراضی یا اعمال خشونت هم موافق نیستم/ در سال ۹۲ و ۹۶ رای سفید دادم

  • یک یا چند نامزد انتخابات؛ تجربیات گذشته چه می‌گوید؟

  • گرامیداشت شهدای کابل در میدان آزادی

  • این پالایشگاه هم خالی بود؟!

  • محاسباتی که نشان می‌دهد استقلال برنده دربی است!

  • راکت‌های فلسطینی آرزوی حاج‌قاسم را در خود دارد

  • دومین روز ثبت‌نام انتخابات ریاست‌جمهوری|/کدامیک از چهره‌های سیاسی امروز ثبت‌نام می‌کنند؟

  • قیمت ارز، دلار، یورو، طلا و سکه ۱۴۰۰/۰۲/۲۲

  • ماجرای سیلی فرح به معشوقه اعلی حضرت +جزئیات

  • دولتی تشکیل شود که انقلابی، عدالتخواه، ضدفساد و معتقد به تحول و جوانان باشد/ حضور پر شور مردم در انتخابات موجب امنیت کشور و تقویت دولت منتخب است

  • اگر این دختر ایرانی بود !

  • یاور سید خراسانی می آید

  • عکس/ حضور پیرترین ثبت‌نام کننده برای انتخابات

  • ماسک‌ پارچه‌ای را چگونه ضد عفونی کنیم؟

  • پاسخ سعید محمد درباره احتمال انصرافش به نفع رئیسی/ شأن رهبری بالاتر از آن است که به کسی اذن کاندیداتوری بدهند

  • آقای حناچی،دانستن حق مردم بود

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 211739
    تاریخ انتشار: 26/آذر/1399 - 11:25

    حاج قاسم: دست نزنید؛ جمع کردن بدن بچه‌ها با من!

    بعد رفت جلو و با حوصله بقایای پیکر سوخته و قطعه قطعه شده این سه شهید را جمع کرد و هر کدام را لای پارچه‌ای جداگانه گذاشت. اما...

    حاج قاسم: دست نزنید؛ جمع کردن بدن بچه‌ها با من!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»یکی از همراهان شهید حاج قاسم سلیمانی در نبرد سوریه که نخواست نامش فاش شود، می‌گوید:

    روز یکم تیرماه سال ۹۴ همراه حاج قاسم با ماشین در شهر درعا در حال حرکت بودیم. به منطقه ای رسیدیم که یکی از ماشین‌های ما منفجر شده و در حال سوختن بود. به دستور حاجی راننده، ماشین را متوقف کرد و همه پیاده شدیم. پرس و جو کردیم و متوجه شدیم علی امرایی، ‌ابراهیم غفاری و محمد حمیدی سوار بر این ماشین قصد رفتن به دمشق را داشته‌اند که ماشینشان مورد اصابت موشک مسلحین قرار می گیرد. 

    هر سه نفر آن ها شهید شده و تکه‌های بدنشان اطراف ماشین پخش شده بود. 

    بچه ها خواستند بروند پیکر شهدا را جمع کنند که خاج قاسم گفت: کسی به چیزی دست نزند. تکه های بدن این شهدا را خودم می خواهم جمع کنم!

    ما اصرار داشتیم که اجازه بدهد حداقل کمکش کنیم اما گفت:‌ نه،‌ بگذارید خودم تنها این کار را انجام بدهم. 

    بعد رفت جلو و با حوصله بقایای پیکر سوخته و قطعه قطعه شده این سه شهید را جمع کرد و هر کدام را لای پارچه‌ای جداگانه گذاشت. اما هر چه گشت، ‌از پیکر علی امرایی به جز یکی از دست‌هایش که انگشتر هم داتش، چیزی پیدا نکرد. 

    حاجی در تمام این لحظات،‌ اشکش قطع نمی‌شد و گریه می‌کرد. زمانی که کارش تمام شد، گفت: ‌این‌ها برای ماشینی که من داخلش بودم نقشه کشیده بودند و اشتباهی به جای ماشین ما، ماشین این بچه ها را زده‌اند.

    نظرات بینندگان
    نظرات شما