چهارشنبه 13 مرداد 1400 - Wed 04 Aug 2021
  • دعای پایانی رهبر معظم انقلاب در مراسم تنفیذ

  • توصیه رهبر انقلاب به ارتباط با نخبگان

  • رهبر انقلاب: تشکیل دولت با سرعت عمل صورت گیرد

  • تاکید رهبر انقلاب به مبارزه بی‌امان با فساد

  • رهبر انقلاب: حضور مردم هیچ جایگزین دیگری ندارد

  • توصیه رهبر انقلاب درباره اقتصاد کشور

  • حمایت رهبر انقلاب از اقدامات فساد ستیزی رئیسی

  • کنایه رهبر انقلاب به ماجرای انتخابات آمریکا

  • تشکر رهبر انقلاب از حضور مردم در انتخابات

  • روایت رئیسی از مسائل فوری دولتش

  • رئیسی: خواسته مردم از دولت جدید، تحول است

  • فیلم/ رئیسی: سفره مردم را شرطی نخواهیم کرد

  • رئیسی: "تغییر وضع موجود" پیام انتخابات ۲۸ خرداد بود

  • فیلم/ لحظه اعطای حکم تنفیذ ریاست جمهوری به رئیسی

  • فیلم/ رئیسی: شرط ادب این بود که دست رهبر انقلاب را می‌بوسیدم

  • فیلم/ قرائت حکم تنفیذ سیزدهمین دوره‌ ریاست‌جمهوری

  • فیلم/ گزارش وزیر کشور از برگزاری انتخابات در مراسم تنفیذ

  • فیلم/ آغاز مراسم تنفیذ ریاست‌ جمهوری

  • رهبر معظم انقلاب با تنفیذ رای ملت، سید ابراهیم رئیسی را به ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب کردند

  • فیلم/ واکنش روحانی به مردمی نبودنش

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 210679
    تاریخ انتشار: 22/آذر/1399 - 11:22

    هیولایی که در مکتب «منافقین » پرورش یافت/ابراهیم ذاکری معروف به کاک صالح کیست؟ (قسمت پنجم)

    مهمترین اقدام ابراهیم ذاکری در حق سازمان که هرگز نه در جایی گفته شده و نه سازمان از ترس ارباب آمریکائی اش دوست داشت علنی شود، حتی در زمان شاه هم مخفی ماند طراحی عملیات کشتن مستشار آمریکایی سرهنگ لوئیس لی هاوکینزLewis Lee Hawkins) ) بود که در 13 خرداد ماه 1352 منجر به ترور او توسط عوامل «منافقین» شد.

    هیولایی که در مکتب «منافقین » پرورش یافت/ابراهیم ذاکری معروف به کاک صالح کیست؟ (قسمت پنجم)

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ابراهیم ذاکری ملقب به «کاک صالح» در سال ۱۳۲۶ در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌اش را همانجا گذراند. در سال ۱۳۴۴در دانشکده فنی پذیرفته شد و در سال ۴۹ در مقطع فوق ‌لیسانس مهندسی برق فارغ‌التحصیل گردید.

     

    ابراهیم ذاکری از زندانیان سیاسی زمان شاه و کاندیدای مجلس شورای اسلامی از خوزستان بود. در سال 1360 به کردستان اعزام شد و فرماندهی قوای نظامی منافقین در کردستان و بعدها نمایندگی منافقین در کردستان را برعهده گرفت.

    با تشکیل ارتش رجوی، وی عضو ستاد فرماندهی گردید و در حالی که “محمد حیاتی” جبهه جنوب و “ثریا شهری و محمود عطایی” جبهه مرکزی را فرماندهی می کردند، کاک صالح فرماندهی بخش شمال (کردستان) را برعهده داشت که مقر آن در “قرارگاه سردار” واقع در سلیمانیه بود.

     

    وی در عملیات های آفتاب و چلچراغ نقش برجسته ای ایفا کرد و در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) نیز بسختی از ناحیه شکم مجروح گردید و برای معالجه به فرانسه منتقل شد. با ریاست جمهوری خودخوانده مریم رجوی، وی مسئول کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی منافقین رجوی گردید که تا پایان عمر در این موضع بود هرچند مسئولیت های نظامی خود در قرارگاه های  منافقین را نیز بردوش داشت.

    می توان گفت سیاهترین دوران زندگی تشکیلاتی ابراهیم ذاکری، پس از قرار گرفتن در کرسی ریاست کمیسیون امنیت شورای ملی منافقین بود. در این دوران برخوردهای سخت و خشنی با افراد معترض داشت که در ادامه به آن خواهم پرداخت.


    بعد از اعلام جنگ مسلحانه توسط سازمان در سال 1361 و شکست فضاحت بار «منافقین» در داخل کشور ابراهیم ذاکری نیز از کشور گریخت و در اردیبهشت سال ۱۳۶۱ به کردستان عراق رفت.


    برخلاف مهدی ابریشمچی که بسیار هزل بود (و از برخی واژه های نامتعارف استفاده می کرد) و گاه جلوی زنان مجاهد شوخی های جلف می کرد تا جلب توجه کند، ابراهیم ذاکری فردی جدی، آرام و نافذ بود.

    دوماه بعد از ورودم به کردستان، به قرارگاه سردار که تازه تأسیس شده بود منتقل شدم. فرمانده این قرارگاه “ابراهیم ذاکری” بود که برای اولین بار او را از نزدیک می دیدم، وی کمتر می خندید و بسیار جدی می نمود.

    همسر وی “عذری علوی طالقانی” نیز از مسئولین بخش نظامی محسوب می شد که پس از انتقال مریم رجوی به پاریس، تا چند سال عنوان “جانشین فرمانده کل ارتش آزادیبخش” را یدک می کشید.

     

     

    عذری همانند شوهرش جدی و آرام بود، با اینحال هیچکدام از این دو، با همه توانمندی های نظامی و امنیتی و سابقه تشکیلاتی، از یک مدار خاص جلوتر نرفتند. عذری علوی فقط بخاطر اینکه کس دیگری مورد قبول اعضای شورای رهبری نبود به عنوان جانشین مسعود در غیاب مریم معرفی شد، اما هیچگاه اجازه نیافت مسئول اول سازمان منافقین باشد در حالی که زنانی بسیار پایین تر از وی در این رده قرار گرفتند.

    رجوی نیازمند زنان و مردانی با هیاهوی زیاد و توان پایین بود. تجربه مهدی افتخاری به رجوی نشان داد که افراد توانمند و پرسابقه باید در مدارهایی قرار داشته باشند که نتوانند از وی حسابرسی کنند و یا جلوی او سینه سپر کنند. به همین خاطر می بینیم که مدار پیرامون آنها را زنانی چون مهوش سپهری، بهشته شادرو، مژگان پارسایی، فهیمه اروانی، زهرا مریخی، صدیقه حسینی پر کردند که هیچگونه سابقه مهم تشکیلاتی نداشتند.

     

    از مردان بسیار نزدیک مسعود رجوی نیز مهدی ابریشمچی بوده که مسعود او را کنار خود نگه داشته بود تا دچار انفعال و وارفتگی نشود. زنان پیرامون مریم و مسعود یا بسیار بددهان و سرکوبگر بودند و یا بسیار ساده و دست آموز، که در هر دو حالت خواسته های رجوی را برآورده می کردند.

    ابراهیم ذاکری را برای اولین بار در سال ۱۳۶۴ در پایگاه جزی در شهر سلیمانیه عراق دیده بودم. سال ۱۳۶۴ اوج فعالیت تیم های نظامی – ارتباطاتی سازمان در منطقه مرزی استان سلیمانیه برای عبور دادن تیم های تروریستی به داخل کشور بود.در آن مقطع سازمان برای عبور دادن تیم های تروریستی به داخل کشور از ترکیب تیم های نظامی – ارتباطات و قاچاقچی استفاده می کرد.


    تیم ترور معمولا یک نفر و بعضا دو نفره بود. که توسط تیم های نظامی – ارتباطات تا لب مرز منتقل و در آنجا تحویل قاچاقچی داده می شد تا وی را به داخل شهر مورد نظر برساند.
    در آن مقطع خط اعزام تیم های تروریستی به داخل کشور در حال شکست بود. چرا که اکثر تیم های اعزامی یا دستگیر می شدند و یا در همان منطقه مرزی بدون اینکه پایشان به داخل شهرها برسد، کشته می شدند.

     


    از سوی دیگر علیرغم حضور سازمان در استان کُردنشین سلیمانیه که تحت کنترل احزاب کُرد عراقی بود، افراد زیادی از بابت این حضور مسئله دار بودند. ضمن اینکه با توجه به رابطه صمیمانه برخی از گروههای کُرد عراقی با جمهوری اسلامی ایران که با صدام حسین در حال جنگ بودند، سازمان  می خواست نیروهای خود را بتدریج از استان سلیمانیه به داخل شهرهای غیر کُردی عراق از جمله بغداد، کرکوک و خالص منتقل کند. تا غافلگیر نشود


    لذا شرایط می طلبید که یک آماده سازی ذهنی در اعضای سازمان صورت گیرد. لذا حضور ابراهیم ذاکری در پایگاه جزی که یکی از بزرگترین پایگاههای سازمان در استان سلیمانیه محسوب می شد، حاکی از این بود که وی حامل پیام مهمی از سوی شخص رجوی است.

     


    ابراهیم ذاکری که به «کاک صالح» معروف بود، مسئول نیروهای سازمان در کردستان عراق بود، که دائم بین عراق و فرانسه رفت و آمد می کرد.  لذا اینبار هم حضور وی در سلیمانیه حاکی از پیام مهمی بود که باید از سوی رجوی به اعضای سازمان حاضر در سلیمانیه انتقال داده می شد.

    ابراهیم ذاکری پس از مدتی فرماندهی سیاسی ـ نظامی «منافقین» و «نمایندگی مسئول شورای ملی منافقین در منطقه کردستان عراق» را به عهده گرفت.ابراهیم ذاکری حامل یک نوار صوتی از سخنرانی تشکیلاتی شخص مسعود رجوی در پاریس بود که برای همه در نشستی با مسئولیت ابراهیم ذاکری پخش شد.


    محتوای این پیام صوتی رجوی این بود که عراق مستقل ترین کشور در منطقه خاورمیانه و صدام نیز محبوب ترین رهبر عرب است. که مسئولیت تاریخی همه آنها (یعنی جنگ با ایران) را یکجا به دوش کشیده است.بدین ترتیب رجوی می خواست صدام جنایتکار را تبرئه و حضور در خاک عراق را برای خیلی از اعضای سازمان که برایشان قابل قبول نبود توجیه کند

    با اخراج رجوی در سال ۱۳۶۵ از فرانسه و ورود وی به عراق، و تشکیل باصطلاح ارتش آزادبیخش، ابراهیم ذاکری فرماندهی نیروهای سازمان در شمال عراق را بعهده گرفت. ضمن اینکه یکی از اعضای ستاد فرماندهی باصطلاح ارتش مجاهدین در خاک عراق محسوب می شد.


    بعد از شکست ماجراجویی رجوی در مناطق مرزی غرب کشور در مرداد ماه سال ۱۳۶۷ تحت عنوان  عملیات «فروغ جاویدان»، ابراهیم ذاکری که زخمی شده بود ، به ریاست ستاد اطلاعات و امنیت «منافقین» گمارده شد. تا در راس ستادی که بخشی از کارش سرکوب مخالفان درون سازمانی بود ایفای نقش کند.
    ابراهیم ذاکری را از نزدیک می شناختم. زمانیکه او در راس ستاد اطلاعات و امنیت سازمان در مقر رجوی در قرارگاه بدیع زادگان در شمال بغداد بود من هم در بخش اطلاعات این ستاد مشغول بکار بودم.

     


    ابراهیم ذاکری در سال 1370 دچار تومور مغزی شد و به مرور این تومور بزرگتر شد به نحوی که پشت سر وی بشدت دچار برجستگی گردید و نهایتاً در تاریخ 2 فروردین 1382 به دلیل سرطان در بیمارستان کوری پاریس به هلاکت رسید. تمام مسئولین رده اول و دوم سازمان و اعضای شورای رهبری منافقین هرگاه بیمار می شدند، محل رسیدگی به آنان بیمارستان های پاریس بود، اما دیگر افراد در همان عراق یا قرارگاه اشرف مورد معالجه قرار می گرفتند و جالب اینکه مسعود رجوی چندین بار تلاش کرد به بدنه سازمان القاء کند که عراق دارای بهترین پزشک های جهان می باشد.

    او مجموعه های تخلیه تلفنی، اطلاعات خارج از کشور مثل ترکیه و مسائل امنینی داخل تشکیلات، (مثل موضوع جداشدگان، زندان و . . . ) را در همکاری نزدیک با اطلاعات عراق دنبال می کرد.

     


    در آن مقطع ابراهیم ذاکری مسئول جمع آوری اخبار و اطلاعات مورد نیاز اطلاعات عراق از داخل ایران نیز بود. اغلب این اطلاعات از طریق سیستم تخلیه تلفنی که در کشور آلمان مستقر بود جمع آوری و سپس توسط ابراهیم ذاکری در اختیار مسئولین اطلاعاتی عراق قرار می گرفت.

    باتوجه به تجربه ابراهیم ذاکری در سرکوب نیروهای ناراضی سازمان، در سال ۱۳۷۲ مسئولیت باصطلاح کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای دست ساز رجوی را نیز عهده دار گردید.
    بازجویی و شکنجه معترضان!

     

     ابراهیم ذاکری درسال 1382 در بیمارستان پیروماری کوری درگذشت.در تشیع جنازه این منافق در (قبرستان پرلاشز ) پاریس، بسیاری از چهره ها و سران گروهک منافقین شرکت کرده بودند که می توان شهرزاد صدر و یکی از بردارن ایشان که درحال حاضر در ایران ساکن است را نام برد.

    سکینه محمدی اردهالی مادرابراهیم ذاکری شخص مورداعتماد سازمان وعنصرعملیاتی

     

    فرزند این منافق به نام (زهیر) در پادگان اشراف کشته می شود

    لازم به ذکرمی باشد متاسفانه مادر این منافق به نام خانم سکینه محمدی اردهالی در اوایل انقلاب  یک بار دستگیر و پس از بازجویی و تعهد آزاد می گردد ولی بعد ها در ترور یکی از فرزندان انقلاب دست داشته که دستگیرو به جرم خود اعتراف و اعدام می گردد.

    دوبرادر و یک خواهر این منافق در اوایل انقلاب  ازهوادران و افراد مورد اعتماد سازمان بوده  که دستگیر می شوند، و در سال 1367 توبه و

    مورد عفو جمهورری اسلامی قرار می گیرند

    مرگ، ابراهیم ذاکری را در فروردین سال ۱۳۸۲ و در بحبوحه جنگ آمریکا بر علیه عراق در بیمارستانی در فرانسه به کام خود کشید تا بیشتر از این آلوده جنایات رجوی نشود.


     دوران سیاه تشکیلاتی ابراهیم ذاکری از زمانی آغاز شد که در موضع ریاست کمیسیون امنیت شورا قرار گرفت. در این دوران یک حرکت وسیع برای مقابله با اعضای معترض و یا کسانی که در معرض جداشدن از تشکیلات بودند “به بهانه مقابله با پروژه نفوذی های رژیم” به انجام رسید.

    زندانی و شکنجه کردن صدها تن از مجاهدین و اعتراف گیری و در نهایت جاسوس و نفوذی خواندن تعدادی از افراد، یکی از اقداماتی بود که این کمیسیون با هماهنگی بخش پرسنلی به انجام رسانید. انتشار لیست چندصد نفره در نشریه مجاهد تحت عنوان نفوذی های وزارت اطلاعات، بخشی از این نمایش بود تا سرکوب های خونین در مناسبات را توجیه کنند.
    در اوایل دهه هفتاد، ابراهیم ذاکری مسئول پرونده سازی و شکنجه بر علیه  کسانی بود که خواهان جدایی از سازمان بودند. که یکی از سیاه ترین اقدامات این فرد در طول حیات سازمانی اش همانند سایر شکنجه گران «منافقین» محسوب می گردد.

     


     محمدحسین سبحانی یکی از جداشدگان از سازمان «منافقین» ساکن کشور آلمان در سوم مارس سال ۲۰۰۳ برابر با پنجم فروردین سال ۱۳۸۲ پس از شنیدن مرگ ابراهیم ذاکری نوشت:آن شب او باسلاح کمری اش ایستاده بود و فرمان می داد و فریاد می کشید.

    آن شب او با سلاح کمری اش ایستاده بود و فرمان می داد او فریاد می کشید چرا به رادیو بی بی سی تلفن کرده ای؟ به رادیو بی بی سی چه گفته ای؟ بگو به مسولین un بغداد چه گفته ای؟ او نگران افشای وضعیت من و سالها زندان انفرادی در رسانه ها و رادیوها و مراجع بین المللی بود، او فرمان شکنجه صادر می کرد، حسن محصل و نادر رفیعی نژاد حمله می کردند. سیلی ها پی در پی به گوش هایم نواخته میشد. لگدها با پوتین های سخت و سنگین نظامی ساق های پاهایم را نوازش میداد و . . . 


    من در شهریور۱۳۷۱ بدنبال طرح سوالات و ابهامات سیاسی، استراتژیکی ام و پا فشاری بر روی دیدگاه هایم طی چند جلسه گفتگو و بحث با آقای مسعود رجوی بودم که سرانجام به زندان انفرادی منتقل شدم.

     


    بعد از هفت سال زندان انفرادی توانسته بودم در موقعیتی مناسب از دست زندانبانان آقای رجوی بگریزم ولی با مشارکت سازمان مجاهدین و سازمان اطلاعات و امنیت (مخابرات) عراق متاسفانه مقابل دربun بغداد دستگیر و دوباره به زندان منتقل شدم.  لذا آن شب طولانی فرا رسیده بود.
    ابراهیم ذاکری متنی را آماده کرده بود تا با زور و شکنجه، من آنرا امضاء کنم حسن محصل و نادر رفیعی نژاد در حالیکه دهان خود را به گوش های من چسبانده بودند فریادهای سرسام آور سر می دادند.


    ابراهیم ذاکری خودکار را به زور لابلای انگشتانم قرار می داد تا از من متن تهیه شده را امضا بگیرد و من مقاومت میکردم و آنها مرحله جدیدی از شکنجه را آغاز کردند.
    حسن عزتی (نریمان) نیز به آنان اضافه شد و در حالیکه به زمین افتاده بودم چند نفری با پوتین هایی که قرار بود با آنها مسیر آزادی طی شود دستها و پاها و کمر و صورت من سیاه شد.
    آنچنانکه تا چند روز کشان کشان از سلول به طرف توالت داخل سلول می رفتم و سرانجام آن شب طولانی به صبح رسید و من مقاومت کردم و . . .

     


    جرم من و دیگر اعضاء و مسولین سازمان منافقین این بود که بن بست استراتژیکی که سازمان منافقین در عراق گرفتار آن شده بود را پیش بینی کرده بودیم. حضور درعراق را نا مشروع و سرپوش و ظرف مناسبی را برای اعمال دیکتاتوری در سازمان منافقین می دانستیم.

     


    اما مهمترین اقدام ابراهیم ذاکری در حق سازمان که هرگز نه در جایی گفته شده و نه سازمان از ترس ارباب آمریکائی اش دوست داشت علنی شود، حتی در زمان شاه هم مخفی ماند طراحی عملیات کشتن مستشار آمریکایی سرهنگ لوئیس لی هاوکینزLewis Lee Hawkins) ) بود که  در ۱۳ خرداد ماه ۱۳۵۲ منجر به ترور او توسط عوامل «منافقین» شد.
    هرچند عوامل میدانی این ترور در همان مقطع شناسایی و سپس توسط ساواک شاه اعدام شدند ولی طراح  اصلی این ترور ابراهیم ذاکری بود که جان سالم بدر برد. چیزی که سازمان از ترس آمریکائیان هرگز آنرا علنی نکرد.

     


    حسین شهید زاده اهل آبادان و از اعضای هیات اجرایی وقت سازمان در اوایل سال ۱۳۶۵ که مسئول وقت پایگاه سازمان در شهر کردی رانیه از استان سلیمانیه عراق بود. در نشستی در دفاع از ابراهیم ذاکری که برخی از نفرات حاضر در جلسه از وی انتقاد داشتند گفته بود: شما دارید از چه کسی انتقاد می کنید. از فردی مثل ابراهیم ذاکری؟ کسی که طراح عملیات کشتن سرهنگ آمریکایی هاوکینز در زمان شاه بود؟ اصلا شما صلاحیت انتقاد از ابراهیم ذاکری را دارید و  . .


    سازمان منافقین یکی از مهمترین کادرهای نظامی و امنیتی خود را در همین روزها از دست داد. او را در مناسبات به عنوان “کاک صالح” می شناختند. مردی که پس از کشته شدن موسی خیابانی، مهمترین مهره کلیدی مجاهدین خلق به شمار می رفت اگر چه مهدی ابریشمچی (و برای مدت کوتاهی علی زرکش) نامی برجسته و حضوری پررنگ تر داشتند اما در واقع ابریشمچی نه به دلیل توانمندی “نظامی – تشکیلاتی یا سیاسی”، بلکه بخاطر “شارلاتانیزم زبانی” و اینکه “شوهر مریم قجرعضدانلو” بود این موقعیت برایش فراهم شد.

    در سال 1364 که وی اجازه داد همسرش به ازدواج مسعود درآید، نقش برجسته ای در مناسبات و در انقلاب ایدئولوژیک پیدا کرد و مسعود از او به عنوان “پهلوان” یاد کرد و عضو خانواده و محرم وی گردید. جدای از این ظواهر، آنکس که مسئولیت های خطیرتر و کلیدی در دست داشت، “ابراهیم ذاکری” با نام مستعار “کاک صالح” بود، نام وی بخصوص پس از کنار گذاشته شدن “علی زرکش” جلوه جدیدی یافت که با رژه قوای رزمی مجاهدین در کردستان درهم آمیخت. رژه ای که تا چند سال برای مسعود رجوی خوراک تبلیغی بود و تصاویر آنرا در مصاحبه ها و ملاقات های سیاسی بالای سر خود قرار می داد تا قدرتنمایی کند.



    معرفی رابط تیم ترور آیت‌الله خامنه‌ای برای اولین بار از زبان مسئول تیم حفاظت مسعود رجوی براهیم ذاکری رابط تیم ترور آیت‌الله خامنه‌ای


    مسعود خدابنده، عضو اسبق سازمان منافقین و از نزدیک‌ترین حلقه‌ها به مسعود رجوی، ناگفته‌های بسیاری درباره سازمان منافقین و عملیات تروریستی سازمان در تابستان ۱۳۶۰ دارد. او که عضو شورای ملی منافقین ، مسئول مستقیم تیم حفاظت، استقرار و تردد مسعود و مریم رجوی و فرمانده ارتش آزادیبخش بود، در سال ۱۳۷۵ از سازمان جدا شد.

     


    خدابنده به یاد می‌آورد که رجوی بارها در جلسات، مسئولیت انفجار دفتر حزب جمهوری و دفتر نخست‌وزیری را پذیرفت. مسئول مستقیم حفاظت از مسعود رجوی، اطلاعات و تحلیل‌های تازه‌ای درباره نقش رجوی در قتل کلاهی دارد. او می‌گوید: تنها نیرویی که از حذف وی منفعت می‌برد سازمان مجاهدین خلق و شخص رجوی بوده است. به گفته وی، سرویس‌های امریکایی مانع از انجام تحقیقات درمورد نقش سازمان منافقین خلق در قتل کلاهی شدند

     


    بخش مهمی از ناگفته‌های مسعود خدابنده درباره طرح سازمان منافقین برای ترور سران نظام در اواخر دهه ۶۰ است. او می‌گوید: در اواخر دهه ۶۰، سازمان منافقین با اعزام یک تیم تروریستی، قصد ترور آیت‌الله خامنه‌ای را داشت. او رابط این تیم ترور را برای نخستین‌بار معرفی می‌کند و اطلاعات تازه‌ای درباره آن عملیات ناکام ارائه می‌دهد.


    بخش هایی از اظهارات این عضو جداشده از سازمان منافقین را بخوانید؛
    *من بعنوان کسی که از نزدیک با این دو فرد در ارتباط بودم می‌توانم شهادت بدهم که هیچ کدام سابقه جدی ارتباطی با منافقین نداشتند. بطور مشخص مسعود کشمیری حتی یک سرود سازمانی یا دعاهای خاص بعد از نماز منافقین را بلد نبود و من سرودهای صبحگاه و شعائر مرتبط را به وی آموزش دادم. کلاهی هم همینطور. به هیچ وجه حتی ریخت و قیافه‌اش به این کارها نمی‌خورد. رابطش ابراهیم ذاکری (نام سازمانی: کاک صالح) بود که در ایران برای ترور مجهزش کرده بود. ابراهیم ذاکری هم خودش مهندسی برق از دانشگاه تهران داشت.

    مسعود کشمیری

    ابراهیم ذاکری(کاک صالح)

    ابراهیم ذاکری منافق معروف به کاک صالح ،دستش به خون ده ها نفر از ملت ایران آغشته بوده و حتی در سازمان منافقین به

    عنوان مسئول اطلاعات و امنیت باعث رنج و عذاب هزاران نفردر زندان های منافقین بوده است.

    گرد اورنده:حمید عباس زاده

    منبع : حامیان ولایت

    نظرات بینندگان
    نظرات شما