شنبه 09 مرداد 1400 - Sat 31 Jul 2021
  • شوک خبری به هوادران پرسپولیس/روز خداحافظی شاه ماهی از پرسپولیس فرا رسید

  • نمکی: محموله‌های جدید واکسن کرونا در راه است

  • دولت باید با استفاده حداکثری از ظرفیت‌ها برای از بین بردن آسیب‌های اجتماعی تلاش کند

  • رزیتا غفاری با گریم دختران قجر

  • جانشین ستاره جدا شده پرسپولیس مشخص شد/عارف آغاسی مدافع مد نظر گل محمدی برای جانشینی کنعانی زادگان

  • دولت روحانی ۲۱ درصد کمتر از دولت قبل سرمایه‌گذاری کرد +نمودار

  • خوف سعودی ها از قیچی شدن در شمال و جنوب یمن/ عملیات جدیدی که ریاض را به کُما خواهد برد + نقشه میدانی و عکس

  • خانه تکانی به سبک مجیدی در استقلال/ لیست خروجی استقلال رو نمایی شد

  • شوک جدید به استقلال وهوادران ابی پوش / پای ای اف سی به میان می آید ؟

  • پیام آمریکا به رئیسی درباره مذاکرات

  • تصاویر/روزهای خوب کارون

  • حضور یک آقازاده در خوزستان!

  • تناقض عجیب بریتانیا در جام جهانی، یورو و المپیک!

  • صحبت‌های عجیب ترامپ درباره وضعیت بایدن

  • تصاویری جذاب و دیدنی از ششمین روز المپیک

  • ایران هسته‌ای و موشک‌های نقطه‌زن حزب‌الله، چالش‌های راهبردی صهیونیست‌‌ها

  • "دلتا" نفس بیمارستان‌های پایتخت را به شماره انداخت/ "لامبدا" پشت دروازه‌ها/ مدیریت سرپایی کرونا! + نقشه و نمودار

  • آخرین دیدار رئیس‌جمهور و هیئت دولت دوازدهم با رهبر معظم انقلاب

  • ژست زیبای ستاره سینمای ایران مقابل دوربین

  • گلچین مولودی عید غدیر با نوای مداحان

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 210467
    تاریخ انتشار: 20/آذر/1399 - 14:52

    برگی دیگر ازجنایت ملکه ترور (مریم رجوی)در تاریخ/عملیات مروارید،نسل کشی غیرقابل انکار منافقین علیه مردم کرد (قسمت چهارم)

    یکی از طنزهای به شدت تلخ این روزگار آن است که تصویر یک زن ولگردی به نام «مریم رجوی»، سرکرده‌ی یکی از دوزخی‌ترین «فرقه»های تروریستی در تاریخ بشریت است

    برگی دیگر ازجنایت ملکه ترور (مریم رجوی)در تاریخ/عملیات مروارید،نسل کشی غیرقابل انکار منافقین علیه مردم کرد (قسمت چهارم)

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»،یکی از طنزهای به شدت تلخ این روزگار آن است که تصویر یک زن ولگردی به نام «مریم رجوی»، سرکرده‌ی یکی از دوزخی‌ترین «فرقه»های تروریستی در تاریخ بشریت (با رکورد کشتن دست‌کم 17،000 هموطن)، به مدد حمایت‌های مزدوران سیاسی اجاره‌ای چون «جان بولتون» و «رودیجولیانی» (که در چند سال اخیر، هزاران دلار بابت حضور و سخنرانی در شوی سالیانه منافقین در پاریس از این سازمان دریافت کرده‌اند) به عنوان نماد «آزادی»، «دموکراسی» و «حقوق زنان» در برخی رسانه‌های غربی فروخته می شود.

     

     

    شکنجه‌گاهی به نام اشرف


    مریم سنجابی، عضو سابق شورای رهبری سازمان منافقین بود که در این کنفرانس زبان به افشای رازهای مخوف اشرف گشود و از «زنانی» صحبت کرد که در دانشگاه دوزخی سازمان نه تنها از مقام زنانگی، که از مقام انسانیت سقوط کردند و تبدیل به شکنجه‌گرانی حرفه‌ای شدند که بی‌رحمانه رفقا و دوستان دیروز خود را با اتهامات واهی و دروغین شکنجه می کردند:


    "در اوایل سال 1995، بعد از آنکه 8 سال از پیوستن من به سازمان منافقین و کارم در پایگاه های بغداد می گذشت، مرا به پایگاه اشرف منتقل کردند. در پایگاه اشرف مرا در مقرّی به نام «قلعه» وارد کردند که یک زندان معروف و هولناکی است که در خیابان 400 در پایگاه اشرف قرار دارد و من سوار بر ماشین بودم. پس از آن‌که دروازه های آهنی قلعه را بستند به سرعت مرا از ماشین پیاده کردند و مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند و سپس داخل یک اتاقی انداختند که در آن محبوبه جمشیدی معاون فرمانده کل ستاد ارتش آزادیبخش ملی را دیدم که پشت میز نشسته بود. مرا بر روی صندلی نشاندند و محبوبه بلافاصله شروع به فریاد زدن و فحش دادن به من کرد و گفت: «تو مزدور و مأمور رژیم هستی و ما تو رو می کشیم». تا می خواستم صحبت کنم مرا کتک می زدند و فحش می دادند. بعد از چند دقیقه چشمانم را بستند و مرا در سلولی که پنج زن و دختر دیگر در آن وجود داشت قرار دادند. نام برخی از آن ها فریده علیزاده و مژگان محمد زمانی و زهرا احمدی بود. بعد متوجه شدم که 3 یا 4 سلول دیگر هم وجود دارد که در آن برخی زنان زندانی هستند. درهای سلول را فقط سه بار در روز به منظور دستشویی و وضو گرفتن باز می کردند و ما را چشم بسته و پشت سرهم می بردند و به هیچ یک از ما اجازه نمی دادند تا بیشتر از یک دقیقه در دستشویی بمانیم و اگر بیشتر می ماندیم پس از خروج ما را کتک می زدند."

     


    سنجابی از شکنجه شدن خود به دست زنی به نام «فاطمه خردمند» گفت که برای در هم شکستن جسم و روح او و سایر زندانیان سازمان(که خود تا دیروز عضو شورای فرماندهی منافقین بودند) از دادن رکیک‌ترین فحش‌ها و شدیدترین خشونت‌ها ابایی نداشت. به واقع «فاطمه خردمند»، نماد همه زنان فرقه منافقین است که در پی سالیان سال مغزشویی، تبدیل به یک ربات بی‌رحم و بی‌عاطفه شده که برای رضایت رهبر فرقه حاضرند همه اصول انسانی را زیر پا بگذارند:

     


    "بعد از تقریبا یک هفته ما را به سلولی که تقریبا 30 زن در آن حضور داشتند منتقل کردند. طی این مدت زندان بان های ما حشمت تیفتکچی و ناهید صادقی و کبری حسنوند و فاطمه خردمند بودند که فاطمه خردمند با پوتین نظامی خودش به تمام اعضای بدن من از جمله سر و صورتم ضربه وارد می کرد. همزمان به من فحش های رکیک هم می داد و ضربات سهمگین او منجر به پاره شدن لب ها و خونریزی شدید شد بی آن‌که این خونریزی پانسمان و یا بخیه زده شود و آثار این پارگی هنوز بر لبانم مشخص است.

     


    در یکی دیگر از روزها فاطمه خردمند همچون حیوان درنده به قصد شکستن دستم به من حمله کرد به طوری که به شکل دیوانه وار دستانم را می پیچید تا آن را بشکند اما موفق به این کار نشد چون من محکم او را به عقب هل دادم . فقط عصب دست راست مرا مورد اصابت قرار داد به طوری که دست راست من چندین سال بی حس بود و آثار این ضربه همچنان مشخص است.


    این روش شکنجه به مدت 10 روز بر روی من ادامه داشت. در یکی از روزها شهین حائری و سعیده شاهرخی و دیگر زندان بان ها آمدند و من موفق نشدم که آن ها را درست ببینم. این سه نفر مرا روی زمین کشیدند و به اتاقی بردند و دست و پایم رابستند و کف پا و تمام بدنم را با شلاق زدند به طوری که بی هوش شدم. سپس بر روی صورتم آب ریختند تا اینکه دوباره بهوش آمدم و دوباره عملیات شکنجه و تازیانه زدن را شروع کردند و دوباره از هوش رفتم و این بار وقتی به هوش آمدم خودم را در همان سلول یافتم و بعد از 10 روز شکنجه وحشیانه و مستمر مرا به سلول دیگر زندانی ها، منتقل نکردند بلکه مرا به محل سابق یعنی خیابان 400 در پایگاه اشرف بازگرداندند.

     

     


    قله آرمانی و عقیم سازی زنان فرقه


    فرقه رجوی که وجود خانواده‌ها را به علت وجود احساسات و عواطف سد را سرکوبگری‌های خود می‌داند بنا بر یک نقشه ضدانسانی و رذیلانه تحت نام انقلاب ایدئولوژیک زن و شوهرها را در ابتدا مجبور به طلاق از هم کرده و در راستای همین تئوری زنان جداشده را جزو اموال سرکرده فرقه منظور می‌نماید. یعنی رهبر فرقه صدها زن اسیر را با دستور تشکیلاتی تحت نام «گذر از انقلاب مسعود و مریم» بعد از جدایی مجبور می‌نماید تا خود را در درجه اول از جهت ذهنی و در درجه بعد از جهت جسمی در اختیار سرکرده فرقه قرار دهند.

     


    بتول سلطانی، یکی از زنان عضو فرقه جهنمی رجوی بود که بعد از بارها تلاش برای فرار از چنگ سازمان، در نهایت موفق به خلاصی از جهنم پادگان اشرف شد. او بعد از رهایی، تمام همّ و غمّ زندگی خود را مصروف افشاگری درباره جنایات رهبران فرقه منافقین کرده است. سخنان خانم سلطانی که خود تجربه تلخ و تراژیک بردگی جنسی در حرمسرای مسعود رجوی را داشته، یکی از منابع ذی قیمت در شناخت ماهیت سرتاپا پلیدی این فرقه اهریمنی است. او بود که اولین بار مفهوم «قله آرمانی» را در قاموس سازمان تشریح کرد.

     


    سلطانی در این مورد چنین گفته است:" فرد انقلاب کرده باید خود را به «قله آرمانی» در سازمان برساند و این قله برای زنان با قبول به عقیم شدن (جراحی رحم) ثابت می شود.

     چنین عملی در واقع آخرین میخ را برتابوت عاطفه فرد می‌کوبد تا عنصر تکامل یافته! فرقه رجوی به بی امیدی کامل برسد و برای همیشه خود را در چهارچوب و حصار تشکیلات زندانی بداند."

     


    بنابر گفته‌های خانم سلطانی، مسعود رجوی در یکی از جلسات شورای رهبری (جمع زنان) تصریح کرد که مهم‌ترین و اولین وظیفه «نفیسه بادامچی» (پزشک و عضو شورای رهبری) عقیم کردن زنان جوان اشرف بود و نفیسه بادامچی جنایتکار سالها به این شغل ضدانسانی مشغول بود و به بهانه های مختلف زنان را مجبور می‌کرد تا تن به این عمل بدهند و بابت این خوش خدمتی از سرکرده فرقه امتیاز می‌گرفت".


    این برنامه ضدانسانی فرقه زیرنظرمستقیم مریم قجر عضدانلو(رجوی) و تحت سرپرستی دو نفر زن به نام‌های «کبری طهماسبی» و «زهره بنی جمال» انجام می‌گرفت و بنا بر شهادت بتول سلطانی تا زمان حضور خودش در اسارتگاه، یکصد وپنجاه نفر از زنان جوان اسیر تحت عمل جراحی قرار گرفته و عقیم شده اند.


    «زهرا سادات باقری»، دیگر عضو جداشده از سازمان بود که بعد از فرار از این فرقه جهنمی، علاوه بر شرح این جنایت بزرگ، اسامی 95 تن از زنان عضو سازمان را که تحت این عمل قرار گرفتند و زنانگی آن‌‌ها توسط سازمان گرفته شد، منتشر کرد.

     


    "قصد دارم لیستی را به مردم نشان دهم. لیستی که شامل اسامی 95 زن عضو سازمان منافقین است که عمل بیرون آوردن رحم با بهانه‌های مختلف بر روی آنها انجام شده است. اسامی برخی آنان را برای شما قرائت می‌کنم. کبری طهماسبی (هاجر)، صدیقه خدایی صفت، حبیبه طاولی، حوری سیدی، حوری چرندابی، شهربانو سنگری، طاهره زارنجی، انسیه دولتشاهی، مریم نظام الملکی، فرح امامی، انسیه قلی زاده، فاطمه همدانی، اشرف تقوایی و خیلی زنان دیگر...

     


    پزشک جلادی به نام دکتر نفیسه بادامچی عمل جراحی را برای این خانم های بیچاره انجام می‌داد و رحم های آنها را بیرون می آورد. کما این که ما خانم ها و دختران را به صورت نوبتی به پایگاه اشرف فرا می خواندند تا با مسعود رجوی در جشن های مختلف دیدار داشته باشیم. او از طریق مریم رجوی و دیگر اعضای شورای رهبری سازمان هدایایی به ما می‌داد؛ از جمله حوله حمام و لباس‌های زیر زنانه و انواع عطرها و چیزهایی از این دست به اضافه گردنبندهای طلا که عکس مسعود روی آن حک شده بود که خود او آن را بر گردن ما می انداخت و الان شما یکی از این گردنبندها را می بینید که عکس مسعود رجوی روی آن حک شده است."
    او به «پا‌اندازی» مریم رجوی در جوش دادن رابطه شوهر فاسدش با زنان عضو شورای رهبری نیز اشاره می کند:مریم رجوی به همراه دیگر اعضای شورای رهبری سازمان، ما را به اظهار عشق خود به مسعود تشویق می کردند "و از ما می خواستند تا در خطاب قرار دادن او از کلماتی همچون «عزیزم» و «عشقم» که معمولا عاشق ها به کار می برند، استفاده کنیم.

     


    «عملیات مروارید»؛ اوج سرسپردگی منافقین به صدام


    علاوه بر عملیات فروغ جاویدان که در آن منافقین به مردم کشور خودشان حمله کردند، آنها در عملیاتی موسوم به مروارید به کشتار عراقی‌ها پرداختند. پس از جنگ اول خلیج فارس و ائتلاف آمریکا با کشورهای عربی برای اخراج صدام از کویت و خلع سلاح ارتش عراق، شهرهای جنوبی عراق شاهد انتفاضه شعبانیه از سوی شیعیان بود. از طرف دیگر کردها که همواره دشمن حکومت بعثی بودند، سر به شورش برداشته و کنترل شهرهای کردنشین را در دست گرفتند و به سمت بغداد حرکت کردند.

    مسعود رجوی به‌خواست مستقیم ارتش عراق، برای حفظ حکومت صدام نیروهای خود را با این بهانه که نیروهای ایرانی در حال حمله به سمت اشرف هستند، به مناطق کردنشین فرستاد و اقدام به سرکوب اکراد عراقی کرد.


    رجوی مدعی شد که تیپ‌های رزمی سپاه پاسداران شهر خانقین را به تصرف نظامی خود درآورده‌اند و فرمان سریع جابه‌جایی و اعزام توپ، تانک و نیروی پیاده به این شهر را شبانه صادر کرد. کردها توانسته بودند شهرهای موصل و سلیمانیه را به تسلط خود درآورند و سپس به‌سوی شهرهایی مانند طوز، کفری و جلولا پیشروی کنند. کافی بود تا کردها از سه‌راهی سلیمان‌بیگ عبور کنند و به جاده اصلی برسند و به‌سوی بغداد پیشروی کنند، اما منافقین در همین مرحله با اجرای عملیات‌های «مروارید ۱ و ۲» و سرکوب مردم کرد و پیشمرگان در شهرهای مختلف مانع از پیشروی آنان شد.


    اگرچه سرکردگان این گروهک همواره بر نقش منافقین در قتل عام کردها سرپوش می‌گذارند اما خاطرات جداشدگان سازمان حکایت از حضور آنها دارد. برای مثال شمس حائری یکی از اعضای قدیمی و جداشده سازمان در کتاب مرداب نوشته است: سازمان منافین قسمت بزرگی از مناطق کردنشین… را قبل از اینکه کردها به این مناطق بیایند، به اشغال خود درآوردند. در شهر سلیمان‌بگ، اولین عملیات منافین خلق علیه کردها… آغاز شد.


    سلاح این پیشمرگ‌ها کلاشینکف و قناسه بود ولی منافقین آن‌ها را با. B.M.P تانک‌های A۵۵ و سایر سلاح‌های سنگین مورد حمله قرار دادند. بسیاری از سربازهای کرد عراقی که از جبهه فرار کرده و قصد رفتن به‌نزد خانواده‌های خود را داشتند و از ترس ارتش عراق و ناامن بودن جاده‌ها از کوه‌ها عبور می‌کردند، در بین راه مورد تهاجم و حمله منافقین قرار می‌گرفتند و کشته می‌شدند.
    حائری در این کتاب علاوه بر اینکه عنوان کرده اعضای سازمان مجاهدین خلق به‌سوی خانه‌های کردها در شهر طوز تیراندازی کردند و اموال آنان را به غارت بردند، به ادعای سازمان در سال‌های گذشته پاسخ داده و آورده است: مجاهدین خلق برای سرپوش گذاشتن روی کُردکشی و دخالت در امور داخلی کردها، جنگ با کردها را «عملیات مروارید» نامگذاری کرده‌اند؛ در صورتی که تنها در خانقین یعنی ناحیه مرزی ایران و عراق بخشی از نیروهای مجاهدین خلق… مورد حمله نیروهای رژیم (جمهوری اسلامی) قرار گرفتند؛ اما در بقیه نقاط هیچ خبری از پاسداران نبود. در این عملیات، چهار نوجوان زیر بیست سال را دستگیر کردند و به‌عنوان «پاسدار» جلوی دوربین تلویزیون عراق آوردند تا ثابت کنند که کردهای عراقی همه کرد نبوده بلکه عوامل رژیم نیز بین آن‌ها بوده‌اند.


    پس از آرام شدن اوضاع، در دیداری که صدام از استان دیالی داشت، استاندار دیالی در برابر دوربین خبرنگاران به صدام گفت که، کشور عراق و استان دیاله را مدیون خدمات برادران مجاهد هستیم. عزت ابراهیم الدوری معاون اول صدام نیز بعد از سرکوب کردها، در نشست حزب بعث عراق اولین تبریک را به رجوی گفت و تمامی حاضران به‌مدت چند دقیقه برای رجوی کف زدند.
    حمید دهدار حسنی از اعضای جداشده سازمان خاطرات رقت‌باری از نسل کشی کردها از سوی منافقین در کتاب خود منتشر کرده است: در نزدیکی شهر کرکوک و سه راهی کفری، چند دستگاه مینی‌بوس که پر از مسافران عا دی بودند، توسط نفربر توپ دار منافقین به آتش کشیده شدند و پیش چشم ما، زن‌ها و کودکان مسافر در آن مینی‌بوس ها به بدترین شکل سوختند.
    رجوی چنان موضوع کردها را وارونه جلوه داده بود و چنان به نیروهای منافقین القا کرده بود که اگر کوتاه بیایید شما را نابود می‌کنند که منافقین حتی برای زدن نفرات کرد از فاصله نزدیک با توپ به سمت نفر شلیک می‌کردند و وقتی آن کردهای بی نوا تکه پاره می‌شدند، منافقین احساس سرمستی و لذت می‌کردند.

     


    کردهای عراق به‌قدری از سازمان مجاهدین خلق نفرت دارند که پس از سقوط صدام، خواهان محاکمه مسعود رجوی به‌اتهام همدستی با صدام حسین در سرکوب مردم کردستان این کشور شدند و اردوگاه اشرف در دوران پس از سقوط صدام به شدت از سوی آمریکایی‌ها حفاظت می‌شد تا با حمله احتمالی از سوی کردها روبه رو نشود.

     


    با سقوط حکومت صدام و پناه بردن سرکردگان این فرقه به دامن آمریکا و اروپا و تشکیل اردوگاه اشرف -۳ در خاک آلبانی، تلاش فراوانی برای نقش آفرینی و به اصطلاح نشان دادن خود به عنوان آلترناتیو می‌کنند اما جنایاتی که آنها در حق مردم ایران و عراق کردند موجب شده هیچگاه نتوانند محبوبیتی در بین مردم کسب کنند.

     


    پس از سرنگونی رژیم بعث عراق، مقامات عراقی اسامی و سمت‌های ۱۴۲ تن از اعضای منافقین که کشتار کردهای عراق مشارکت داشتند را منتشر کردند که در ذیل آمده است:
    فهیمه اروانی – جانشین مریم رجوی و رئیس ستاد ارتش آزادیبخش
    مهدی ابریشمچی – جانشین مسعود رجوی و رئیس بخش روابط خارجی
    عذراء علوی طالقانی – از کادرهای ارتش
    عباس داوری – رئیس دفتر سازمان در بغداد
    مهدی برایی – رئیس اطلاعات و امنیت سازمان
    ابراهیم ذاکری – رئیس ستاد اطلاعات و امنیت
    محمد سید المحدثین – رئیس بخش روابط بین الملل سازمان
    محمود عطایی – کادر ستاد اطلاعات و امنیت
    رسول خدابنده – کادر ستاد اطلاعات و امنیت
    علی خدایی صفت – کادر اطلاعاتی
    حمیده شاهرخی – فرمانده یک محور شرکت کننده در عملیات
    پری بخشایی – فرمانده پادگان اشرف در خلال عملیات
    ماندانا بیدرنگ – از فرماندهان ارتش آزادیبخش
    کبری طهماسبی – از فرماندهان ارتش آزادیبخش
    ثریا شهری – از مسؤلان عملیات
    مهوش سپهری – از کادرهای عملیات
    بهشته شادرو – از مسؤلان بخش روابط خارجی سازمان
    فائزه خیاط حصاری – از مسؤلان سازمان در عملیات
    فرشته یگانه – ارتش آزادیبخش
    شهرزاد صدر حاج سید جوادی – مشاور مریم رجوی
    زرین – از کادرهای ارتش آزادیبخش
    رقیه عباسی – از کادرهای ارتش آزایبخش
    محمد سادات دربندی – رئیس بازداشتگاه های سازمان و مسؤول شکنجه زندانیان
    موسوی (فاضل) – مسؤول بازجویی
    فریدون سلیمی – کادر امنیتی و مسؤول بازجویی
    حسن محصلی – کادر امنیتی و مسؤول بازجویی
    حسن رودباری – از کادرهای ارتش
    محمد علی توحیدی – مسؤول در روابط خارجی
    فرید سلیمانی – از مسؤولان بخش سیاسی و روابط خارجی
    حسین مدنی – از مسؤولان بخش سیاسی و یکی از مسؤولان دفتر سازمان در آمریکا
    نادر رفیعی نژاد – قاضی دادگاه های اعضا و مخالفان در سازمان
    احمد فروغی – رئیس دفتر سازمان در ایتالیا
    علی صفوی – از مسؤولان وابط خارجی سازمان
    محسن نادی شبستری – مسؤول در بخش روابط خارجی سازمان
    محسن رضایی – مسؤول در بخش روابط خارجی سازمان
    میترا باقرزاده – از کادرهای ارتش
    زهرا مریخی – از فرماندهان ستاد تبلیغات ارتش
    زهره اخیانی – از مسؤولان سازمان تبلیغات ارتش
    فرح حاج یوسف مختار – از کادرهای ارتش
    زهرا گرامیان – از کادرهای ارتش
    معصومه ملک محمدی – از مسؤولان اطلاعات سازمان
    محبوبه جمشیدی – از کادرهای ستاد امنیت و ارتش
    زهره بنی جمالی- از مسؤولان ستاد ارتش و بخش پزشکی سازمان
    ژیلا دیهیم – از کادرهای نظامی
    محمد حیاتی(سیاوش) – کادر ارتش و از مسؤولان روابط خارجی سازمان
    اصغر پوریا مفرد (صفر) – مسؤول ارتباطات در ستاد مرکزی ارتش
    احمد افشار (فرزاد) – مترجم مسعود رجوی
    محسن سیاکلاه (صمد) – من مسؤولان ستاد تخریب و انفجار
    رضا منانی (فرهاد) – از کادرهای نظامی
    حجت بنی عامری(حکمت) – از کادرهای نظامی
    عبدالوهاب فرجی (افشین) – از کادرهای نظامی
    احمد طبا – از کادرهای ستاد هوایی
    رحیم باطبی – مسؤول ستاد هوایی
    فرهاد الفت – از کادرهای نظامی
    محسن نیکنامی (کمال) – از مسؤولان بخش آموزش نظامی و از بلندپایگان نظامی
    فرامرز صفا (سهراب) – مسؤول بخش پشتیبانی و انتقال افراد به جبهه جنگ
    حسین داعی الاسلام (علی قادری) – مسؤول روابط عمومی در بغداد
    محمد اقبال – مترجم نشریات عربی و از کارکنان دفتر سازمان در بغداد
    فاطمه رمضانی ( سرور) – از کادرهای نظامی
    منصوره رضایی – خلبان
    افسانه پیچگاه – از مسؤولان بخش پشتیبانی و امداد ارتش آزادیبخش
    تراب – مسؤول بخش مهندسی رزمی
    محمد رضا – از کادرهای نظامی
    محمد مرادی – از کادرهای نظامی
    نادر رشیدی – از کادرهای نظامی
    کریم رشیدی – از کادرهای نظامی
    حسن اوانی – از کادرهای نظامی
    جعفر آقامیری – از کادرهای نظامی
    علی ذوالجلال – از مسؤولان بخش اطلاعات و امنیت و مسؤول گشت های خارج از پادگان
    جلال تسلیمی – از کادرهای نظامی
    مرتضی اسماعیلیان (منصور) – از کادرهای نظامی
    پرویز کریمیان (جهانکیر) – از کادرهای نظامی
    علی بخشی رشیدی – از کادرهای نظامی و اطلاعاتی
    رضا مرادی – از کادرهای نظامی
    محمد رضا طامعی – جانشین لشکر
    سعید حبیبی – مسؤول توپخانه
    عیسی آزاده – از مسؤولان و اتاق عملیات
    فاطمه داعی الاسلام – از مسؤولان شرکت کننده در عملیات
    شکرالله ربیعی – فرمانده تانک
    سعید مهدویه – فرمانده لشکر
    حمید یوسفی – فرمانده توپخانه
    مهدی مددی(جلیل) – جانشین محور
    فاطمه طهوری- فرمانده لشکر
    بابک رهنورد – افسر اطلاعات ارتش آزادیبخش
    رضا اکبری- افسر اطلاعات ارتش آزادیبخش
    حمید رضا نصیری (داریوش) – از مسؤولان شرکت کننده در عملیات
    سیامک – یکی از مسؤولان
    حسن تقدیری – فرمانده هنگ لشکر ۱۱
    افشین ابراهیمی- فرمانده هنگ لشکر ۱۱
    اکبر عباسیان – فرمانده لشکر در صحنه عملیات
    محسن امینی – فرمانده هنگ لشکر ۱۱
    فریدون سلیمی – مسؤول در بخش امنیت
    محمد رضا موزرمی – از مسؤولان شرکت کننده در عملیات
    بتول معصومی – از مسؤولان شرکت کننده در عملیات
    عظیم رحیم مشایی – از مسؤولان شرکت کننده در عملیات
    احمد شاعری – از مسؤلان دستگاه اطلاعات
    فرخ مسجدی – فرمانده تانک
    مسعود اسد – فرمانده هنگ لشکر ۴۹
    اسد حداد – فرمانده تانک
    ولی رضا اکبری – کادر نظامی
    مسعود نصیری – فرمانده تانک
    جلال تقی زاده – مسؤول بخش پشتیبانی
    علی رضا ارجمندی – فرمانده تانک
    عارف دیانت – فرمانده تانک
    علیرضا پور محمدی – فرمانده تانک
    ناصر سلیمانی – فرمانده تانک
    مهناز جدیدیان – کادر نظامی
    قدرت حیدری – قائد نظامی
    محسن امینی – قائد نظامی
    حجت الله بنی عامری – فرمانده نظامی
    محمد جواد برومند – فرمانده نظامی
    حسن ربوبی(فضلی) – فرمانده نظامی
    محبوبه جمشیدی – از مسؤولان سازمان
    علی شمس – از مسؤولان سازمان
    داریوش دباغ – از کارکنان اطلاعات
    سعید مختاری- از مسؤولان سازمان
    محمود شعبانی- از مسؤولان سازمان
    غلامرضا بشارت – از مسؤولان سازمان
    بروین صفایی – از مسؤولان سازمان
    زهراء مازوچیان – از کادرهای نظامی
    احمد وشاق – فرمانده لشکر
    اسماعیل مرتضایی – فرمانده هنگ
    حکیمه سعادت نژاد – جانشین فرمانده محور
    بتول یوسفی – فرمانده محور
    زهره قائمی – فرمانده محور
    حشمت جوادی – فرمانده توپخانه
    جواد سلیمان جا – فرمانده یگان تانک
    حمید اسماعیل زاده – فرمانده یگان تانک
    وجیه کربلایی – خلبان
    مژگان زمانی- خلبان
    انسیه گلدوست – خلبان
    فرید ماهوتی – خلبان
    مسعود فرشید – خلبان
    رحیم باطبی – جانشین فرمانده یگان هوایی
    محمد اکبری- خلبان
    بهمن عظیم – خلبان
    هادی احدی – خلبان
    علیرضا معصومی- خلبان
    سعید زرگر – خلبان
    وحید رضا دولتشاهی – خلبان
    فاطمه علیزاده – خلبان

     


    سرانجام زنی که مسئول ترور سپهبد صیاد شیرازی بود


     منافقین ترور سپهبد شهید صیاد شیرازی صبح روز بیست و یکم فروردین‌ماه سال ۱۳۷۸ در مقابل در منزل این فرمانده که در آن زمان جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بود و جلو دیدگان فرزندش انجام دادند. زهره قائمی مسئول عملیات ترور و به شهادت رساندن سپهبد شهید علی صیاد شیرازی بود.

     


     زهره قائمی که از اعضای تراز اول سازمان منافقین بود روز یکشنبه دهم شهریورماه سال ۱۳۹۲ در جریان حمله گروهی به پادگان اشرف واقع در خاک عراق در سن ۴۹ سالگی همراه حدود ۷۰ نفر دیگر از اعضای سازمان منافقین به هلاکت رسید. او طی سال‌های ۷۲ تا ۷۵ از مسئولان دفترهای مریم رجوی بود. در برخی از منابع آمده است که او از جمله «توابین» سال ۶۷ بوده، اما پس از رهایی از زندان بلافاصله برای پیوستن به گروهک تروریستی منافقین به عراق رفته است.

     


    زهره قائمی که از ۱۲ سالگی فعالیت‌های سیاسی خودش را با عضویت در سازمان منافقین ایران آغاز کرد درباره زندگی و چگونگی عضویت در این سازمان می‌گوید: «سال ۱۳۴۳ در خانواده‌ای متوسط در تهران متولد و سال ۴۹ وارد مدرسه شدم. کلاس چهارم بودم که پدرم به‌علت بیماری سرطان فوت کرد. وضع مالی‌مان به نسبت وقتی که پدرم بود، سطحش پایین‌تر آمده بود، ولی مادرم هیچ‌وقت نمی‌گذاشت به ما بد بگذرد. سه سال راهنمایی را در مدرسه علوی درس خواندم. به‌علت این‌که سعید محسن فامیل‌مان بود، برادرم سیاسی شده و با سازمان آشنا بود. او من را هم از سال ۵۵ یا ۵۶ با سازمان آشنا کرد. کلاس دوم و سوم راهنمایی زندگینامه شهدا را خوانده بودم. تابستان ۵۸ همراه برادرم به انجمن میثاق رفتم و از آن‌جا فعالیتم را که کار تبلیغاتی بود شروع کردم.


    دکّه می‌زدیم، یا کارهای تبلیغاتی دیگر در محلات جنوب تهران، خیابان مولوی، میدان خراسان انجام می‌دادیم. با شروع مدارس از انجمن محلات به دانش‌آموزی منتقل شدم، مدرسه «شیرین» به دانش‌آموزی جنوب وصل بود. من مدتی در شورای مدرسه مسئول سیاسی بودم.»


    پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز اعدام‌های خیابانی طرفداران نظام، ترورهای کور، به شهادت رساندن مردم بیگناه و ایجاد ناامنی در شهرها به دست اعضای سازمان منافقین، چهره حقیقی اعضای این سازمان برملا شد. از همین رو زهره قائمی که به عنوان میلیشیای (نیروی شبه نظامی) فعالیت داشت پیش از ۳۰ خرداد ۶۰ از سوی عناصر انقلابی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران دستگیر و به مدت پنج سال در زندان قزل‌حصار زندانی شد.

    زهره قائمی با ادبیاتی که ویژه سازمان منافقین است درباره خروجش از ایران توضیح می‌دهد: «سال ۶۵ که از زندان آزاد شدم، درصدد وصل بودم که نهایتاً دی‌ماه وصل شده و کد رادیویی گرفتم و هفتم اسفند ۶۵ اعزام شدم».

    او پس از استقرار در کشور عراق، در نبردهای «آفتاب»، «چلچراغ» و «فروغ جاویدان» با دشمن هم‌دست و هم‌پیمان شد و در شورای رهبری منافقین به عنوان یکی از فرماندهان ارشد علیه رزمندگان جمهوری اسلامی ایران جنگید.

    قائمی در یادداشتی درخواست کرده بود: «من زهره قائمی فرزند کریم، متولد ۱۳۴۳، عاجزانه درخواست دارم مرا به‌عنوان پیک مریم رهایی به داخل اعزام نمایید. گواهی می‌دهم در این سالیانی که با سازمان بوده‌ام، هرجا که راه باز شده، از فدا (در راه کسی یا مقصودی جان خود را دادن) و پرداخت مطلق بوده است و خدا را شکر می‌کنم که با انقلاب رهایی‌بخش خواهر مریم، به این ایمان رسیدم؛ و شب قدر از خدا خواستم که در این راه عاقبت به خیر شوم. ۱۱ بهمن ۷۵».
    او که از معاونین مریم رجوی به حساب می‌آمد در جریان یک درگیری در مردادماه سال ۸۸ مورد هدف گلوله مستقیم قرار گرفت و با هلی‌کوپتر به بیمارستان ارتش آمریکا در بغداد منتقل و درمان شد.

     


    فرجام مسئول عملیات ترور شهید صیاد شیرازی


    خوش‌خدمتی‌های او در شهریور سال ۱۳۹۰ موجب شد تا «زهره اخیانی» مسئول اول سازمان منافقین ایران او را به‌عنوان همردیف مسئول اول سازمان معرفی کند. او دو سال مسئول پادگان اشرف بود تا این‌که روز دهم شهریورماه سال ۱۳۹۲ به دنبال یک حمله، ۷۰ تن از نیروهای اصلی منافقین از جمله هفت تن از شورای رهبری و مسئولان اطلاعات و عملیات سازمان منافقین با بیش از ۳۰ سال سابقه جنایت، به هلاکت رسیدند.


    یکی از اعضای جداشده از سازمان منافقین می‌گوید: «از آن‌جا که رجوی همیشه روی پدیده ریزش و فرار و بخصوص از میان اعضای رهبری و رده‌های بالای تشکیلاتی‌اش حساس بود و آن را مرز سرخ خود می‌داند، بدیهی است روی تعیین تکلیف کردن با این افراد اهمیت ویژه‌ای قائل باشد. به زعم رجوی، انتخاب این افراد برای چنین مراحل حساسی به دلیل ماهیت خشونت‌آمیزش هم می‌تواند جلو هزینه‌های ناشی از جداشدن این افراد را بگیرد و از سویی با به کشتن دادن این افراد در درگیری‌ها هزینه‌های آن را یکس‌ره بر دولت عراق و یا جمهوری اسلامی و یا بر دوش جداشدگان به عنوان عوامل عراق و جمهوری اسلامی تحمیل کند.


    بر این روال می‌توان حدس زد کسانی که زیر پوشش حافظان منافع منافقین در اشرف انتخاب شده قاعدتا بایستی از میان این دو طیف پاکباختگان امتحان پس داده و یا مسئله‌داران غیرقابل اعتماد باشند. می‌شود نتیجه گرفت رجوی واقعا روی مسئله‌دار شدن و فرار اعضای شورای رهبری و امثال زهره قائمی به‌طور مضاعف حساس است! دلیلش این است که آن‌ها را جزء خالص‌ترین فدائیان می‌داند و از طرفی این افراد اطلاعات دست اولی از وضعیت رجوی دارند که بازگو کردن آن هزینه‌های جبران ناپذیری را بر او تحمیل می‌کند.


    کنار هم گذاشتن این کدها و نشانه‌ها با اعلام خبر کشته شدن زهره قائمی و گیتی گیوه‌چیان‌زاده در جریان درگیری روز یکشنبه ۱۰ شهریور ۹۲ این احتمال را قوت می‌بخشد که اولا مسئله‌دار بودن زهره قائمی و گیتی گیوه‌چیان‌زاده صحت داشته و این که نگه داشتن او در اشرف با در نظر گرفتن درگیری اجتناب‌ناپذیر با نیروهای عراقی ادامه همان سناریویی است که حالا با کشته شدن او به تعیین تکلیف مورد نظر رجوی با یکی از اعضای مسئله‌دارشده شورای رهبری‌اش منجر شده است. نکته دیگر اعلام تدریجی اسامی کشته‌شدگان توسط سازمان منافقین است که سخن جداشدگان در مورد تسویه‌حساب‌های درون تشکیلاتی سازمان را برای مخاطبینی که کمتر از اوضاع و احوال درونی باخبرند، قوت می‌بخشد.»
     

     

    مسعود دلیلی در تیم ترور منافقین در استان گیلان عضویت داشت که جنایاتی از جمله ترور فرمانده سپاه لاهیجان توسط این تیم انجام شد. وی در سال ۶۳ از زندان فرار وپس از خروج از کشور به عضویت شورای مرکزی منافقین درآمد و سپس مسوول تیم حفاظت، اسکورت و چک و خنثی مسعود رجوی درآمد. – ۲۴تیر ۱۳۹۲-” در تناقض با سناریو دنبال شده فیلم تلویزیون رجوی است.این خبر اثبات می کند که مسعود دلیلی اگر هم می خواست، توسط ایران پذیرفته نشده و به ایران نیز نرفته است.

    از طرف دیگر همه اطلاعاتی که مسعود دلیلی می توانست از پایگاه ها و مخفی گاه های پادگان اشرف داشته باشد، بنا به اعتراف خود منافقین، ایران سال ها پیش از آن داشته است.بنابر این اگر قرار بوده مسعود دلیلی توسط نیروهای عراقی یا ایران به قتل برسد، سناریوهای بسیار ساده تری می توانست در بغداد اتفاق بیافتد که نیافتاده است.مجاهدین ادعا می کنند قتل ۵۳ نفر توسط نیروهای دولت عراق و به درخواست ایران انجام گرفته است.


    منافقین می گویند، مسعود دلیلی، نیروهای عراقی را به قصد کشتن مسعود رجوی و فرماندهان منافقین به پادگان اشرف کشانده است.اما چون مسعود دلیلی اطلاعاتی از محل مخفی شدن مسعود رجوی در پادگان اشرف نداشته، به همین دلیل نیروهای عراقی موفق به کشتن مسعود رجوی نمی شوند.آنها نیز از مسعود دلیلی انتقام گرفته و او را در مسیر بازگشت به قتل می رسانند.



    حال باید پرسید، اگر تابحال هیچ کسی مسئولیت حمله به پادگان اشرف رانپذیرفته، کدام نیروی مهاجم از خود رد پا می گذارد؟اگر نیروهای عمل کننده آنقدر عجله داشته اند که تفاوت بنزین با گازوئیل را ندانسته و روی ماشین ها بجای بنزین گازوئیل ریخته بودند و به همین دلیل آتش نگرفته، چگونه در آرامش ، مسعود دلیلی را به قتل می رسانند و صورت اش را با بنزین می سوزانند تا شناخته نشود و در کنار او چند دسته پول ایرانی قرار می دهند؟ برای مهاجمانی که رجوی از آنها تحت عنوان نیروهای ویژه و متخصص یاد می کند،که هیچ اثری از خود بجا نگذاشته اند، چنین رد پایی با سناریو جنایی-پلیسی مجاهدین در تناقض نیست؟


    تمایل نداشتم در این مورد بنویسم.اما واقعیت ها را باید گفت.نزدیک به ۱۰۰۰ جداشده از سازمان منافقین در ایران زندگی می کنند.این عده سیاست را کنار گذارده و به سمت زندگی رفتند.اکثریت قریب به اتفاق آنان صاحب زندگی جدید شده، ازدواج کرده و زن و بچه دارند و بدون اینکه شناخته شوند، مثل بقیه مردم در بین هفتاد میلیون ایرانی زندگی می کنند.برخی از آنها در عملیات های تروریستی شرکت داشتند.اما گویا بخشوده شده اند.و پس از مدتی زندان آزادشان کرده اند.آنها که می خواستند سیاسی باقی بمانند یا به ایران نرفتند یا اینکه نتوانستند در ایران زندگی کنند و مسیر زندگی و فعالیت در اروپا را پیش گرفتند


    طبق سناریو منافقین ، مهاجمانی که ۵۲ نفر از آنان را کشته اند، وقتی می فهمند که مسعود رجوی در پادگان اشرف نیست، او را به دلیل اینکه اطلاعات دقیق نداده به قتل می رسانند.رجوی در فیلم مزبور چندین بار این موضوع را برجسته کرده و اشاره نموده است، مسعود دلیلی اطلاعات زیادی از پادگان اشرف داشته اما تنها جایی که از آن مطلع نبوده، مقر مخفی مسعود رجوی در ستاد ارتش بوده است که یک دروغ بزرگ است و در محتوای این مطلب به تناقض های سناریو مجاهدین اشاره کردم.


     گرد اورنده:حمید عباس زاده

    منبع : حامیان ولایت

    نظرات بینندگان
    نظرات شما