سه شنبه 07 بهمن 1399 - Tue 26 Jan 2021
  • اشتغال پایدار زندانیان در زمان حبس و پس از آزادی و حمایت از اشتغال خانواده زندانیان در دستور کار است

  • افراد واکسینه شده می‌توانند هنوز ناقل کرونا باشند

  • جنت یلن، نخستین وزیر خزانه‌داری زن در تاریخ آمریکا

  • شناسایی نخستین مورد ویروس کرونای جهش‌یافته برزیلی در آمریکا

  • ایجاد مصونیت واکسن مدرنا در برابر ویروس بریتانیایی

  • عربستان ۳ میلیون واکسن کووید از آسترازنکا می‌گیرد

  • مبتلایان به کرونا در جهان به ۱۰۰ میلیون نفر رسید

  • ظریف چگونه پاسخ حمایت‌های دیپلماتیک و اقتصادی سپاه پاسداران را داد؟

  • فهرست فیلم‌های نامزدشده در جشنواره فجر ۳۹ + عکس

  • جزئیات مبلغ عیدی بازنشستگان مشخص شد/ پرداخت عیدی در اواخر بهمن ماه

  • ترکیب استقلال دوباره تغییر می کند/موسوی به ترکیب بازمی گردد

  • طوفان اتش بازی پرسپولیس در استقلال/ ستاره استقلال در لیست خرید پرسپولیس

  • تیرخلاص گل محمدی به پرسپولیس/ دو ستاره پرسپولیس در لیست خروجی گل‌محمدی

  • جنجال در اردوگاه پرسپولیس/عامل جدایی محمد نادری از پرسپولیس مشخص شد

  • اعلام اسامی فیلم‌های اکرانی و نامزد شده در سی‌ونهمین جشنواره فیلم فجر

  • درآمد اینفلوئنسر‌های ایرانی اینستاگرام چقدر است؟

  • فیلم/فرار پلنگ در رویارویی با یوزپلنگ خشمگین

  • مجوز آزمایش انسانی واکسن کرونا در موسسه رازی صادر شد

  • شهادت مزد زحمات و اخلاص کم‌نظیر شهید فخری‌زاده بود/ همسران شهدا در اجر آنها شریک هستند

  • خودروسازان جدید در راه بازار؟/ زمزمه آغاز مونتاژکاری در صنعت خودرو!

    • انتخابات ۱۴۰۰
    |ف |
    | | | |
    کد خبر: 208046
    تاریخ انتشار: 05/آذر/1399 - 13:48
    حاجی بخشی:

    پیر دلاور جبهه‌های جهاد/شهید ذبیح‌الله بخشی‌زاده معروف به حاجی بخشی +پیام تسلیت رهبر انقلاب+عکس

    ذبیح‌ الله بخشی‌ زاده معروف به حاجی بخشی در سال ۱۳۱۲ در روستای شمس آباد در نزدیکی اراک متولد شد.

     پیر دلاور جبهه‌های جهاد/شهید ذبیح‌الله بخشی‌زاده معروف به حاجی بخشی +پیام تسلیت رهبر انقلاب+عکس

    ذبیح‌الله بخشی‌زاده (۱۳۱۲ توابع اراک - ۱۳ دی ۱۳۹۰ تهران) معروف به حاجی بخشی از اعضای معروف بسیج در دوران جنگ ایران و عراق و شرکت کنندگان در تجمعات گروه انصار حزب‌الله بود. وی در سن ۴۷ سالگی به جبهه اعزام شد و تا پایان جنگ ایران و عراق حضور و نقش مهمی در تبلیغات جنگ داشت. وی در میان نظامیان ایرانی به حبیب بن مظاهر شهرت داشت. بخشی‌زاده مدعی بود که در دوران اشغال ایران توسط متفقین (و در زمانی که تنها ۸ سال سن داشته‌است) زیر ماشین یک افسر انگلیسی دو عدد دینامیت کار گذاشته‌است و همچنین در عملیات‌های حزب موتلفه اسلامی همکاری داشته‌است. او از مجروحان جنگ بود و دو پسر، برادر و یک داماد او نیز در جنگ کشته شدند.

     

    در 7 سالگی پدرش توسط نیروهای متفقین کشته ‌شد و او از آن پس مسئولیت خانواده‌اش را بر عهده گرفت.

    حاجی بخشی از سن 47 سالگی به جبهه‌ اعزام شد و تا پایان در جبهه‌ها حضور داشت. وی در طول 8 سال دفاع مقدس در جبهه‌ها بلند‌گو به دست به تقویت روحیه رزمندگان می‌پرداخت.
     

    حاجی بخشی

    تصویر مشهوری از حاجی بخشی که وی را در حال خاموش کردن ماشینش با پک پتو پس از حمله یک تانک عراقی نشان می‌دهد.

    حاج ذبیح الله بخشی زاده، «شیرمرد جبهه ها» در ایران خیلی معروف بود اما در خارج از ایران معروف تر و مشهور تر. 13 دی ماه 90 وقتی خبر مرگ حاجی منتشر شد، روزنامه کریستین ساینس مانیتور در باره حاج بخشی نوشت: «فدایی ریش سفید ایرانی، بیش از نیم قرن جلودار و هسته تمامی اقدامات انقلاب و یا راهپیمایی های حمایت از نظام  بوده است.»
     


    حاج ذبیح الله بخشی زاده مرد جنگ بود. مرد روزهای سخت. مردی که در سخت ترین شرایط جنگ کنار رزمنده ها ایستاد و با شعارهای حماسی خود به آنها روحیه داد. حاج بخشی «بمب روحیه» بود. مرد مقاوم و اسطوره ای که قلبش تا آخرین لحظه به یاد رزمندگان تپید. خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس به بهانه سومین سالگرد کوچ ناباورانه این پیرمرد روشن ضمیر، فرازهایی از زندگی سراسر حماسه و ایثارش را مرور می کند.
     

    مرد کار

    وقتی ماشین انگلیسی ها، پدرش را زیر گرفت و پایش را شکست، حاجی هفت سال بیشتر نداشت. بیچاره پدرش سر همان تصادف از دنیا رفت و ذبیح الله یتیم شد. خانواده، نان آور می خواست. فکری به سرش زد . دست شکرالله (برادرش ) را گرفت و هر دو رفتند سراغ آب فروشی. از آب انبار اب می آوردند و به راننده کامیونها می فروختند. دو برادر سن و سالی نداشتند اما نان آور خانواده و کمک خرج مادر بودند.
     
     


    الفبای مبارزه

    سر پر شوری داشت .اهواز که بود الفبای مبارزه را ابتدا از ایت الله علم الهدی آموخت. بعد خورد به پست گروه فدائیان اسلام و نواب صفوی. فدائیان خیلی زود حاجی را به جمعشان راه دادند بسکه جربزه داشت. از شهید نواب خیلی چیزها یاد گرفت. به ویژه «درستی، قاطعیت و تصمیم گیری» را. هنوز یادگیری الفبای مبارزه را تمام نکرده بود که حوصله اش سر رفت و برای دست گرمی دو بار مجسمه شاه را در محله راه آهن آورد پایین و سر اسب مجسمه شاه را برد قهوه خانه حسین ترک تا دوستانش را بخنداند.
     
     
     

    جنگ تن به تن

    دست شان خالی بود. اوایل جنگ در سوسنگرد نه اسلحه داشتند و نه فشنگ. با دست خالی می جنگیدند. بنی صدر ملعون دستور داده بود که به بچه های سپاهی حتی یک فشنگ هم ندهند. حاجی، شبها پشت بام خانه ها کمین می کرد و اسلحه عراقی ها را می گرفت و بعد با همان اسلحه به حساب شان می رسید. بعضی وقت ها هم احتیاجی به تفنگ نداشت ، تن به تن می جنگید ، بسکه پر زور و قوی پنجه بود.
     

    سه راهی عشق

    گیر کرده بودند . گذشتن از سه راهی که بچه ها اسمش را "سه راهی مرگ" گذاشته بودند ، کار حضرت فیل بود. هر جنبنده ای که از آنجا رد می شد، عراقی ها می فرستادند هوا. به اصطلاح نیروها "کپ" کرده بوند. یکدفعه صدای بلندگوی ماشین حاجی بخشی آمد. گفتند : اگر ماشین حاجی بیایید آن را هم می زنند. همینطور شد. گلوله مستقیم تانک  از شیشه جلو رفت داخل ماشین. موج انفجار حاجی را پرت کرد بیرون اما همراهانش در میان آتش گیر کردند و مقابل چشمهای گریان حاجی سوختند و آسمانی شدند. یکی از همراهان، نادر نادری بود، داماد حاجی!
     
     

    کی خسته است؟

    دشمن پاتک کرده بود. هواپیماها از هوا، تانک ها از زمین و توپ ها از راه دور، عرصه را بر بچه ها تنگ کرده بودند. صدام به ژنرال ماهر عبدالرشید دستور داده بود که هر طور شده فاو را از دست ایرانی ها بگیرد. شرایط به قدری شخت بود که حتی جانشین لشگر هم تانک شکار می کرد. فشار دشمن روحیه بچه¬ها را ضعیف کرده بود. از زمین و آسمان گلوله می بارید.  ناگهان حاجی بخشی از گرد راه رسید با همان پاترول و بلندگوی معروفش. از راه نرسیده شعار داد: «کی خسته است؟» بچه ها جان دو باره گرفتند و فریاد زدند: «دشمن».
     

    بمب روحیه

    "بمب روحیه" بود ,حاجی وقتی دید: «برای بچه ها (رزمندها) ، روحیه از مهمات خیلی بهتر است.» شروع کرد به شعار دادن و شعر  حماسی خواندن. «ماشاالله ، حزب الله». بعد پخش شیرینی و شکلات. ماشین معروفش را در تهران یا کرج از مهمات (بخوانید شیرینی و شکلات) پر می کرد و می برد جبهه. این کار حاجی به قدری در روحیه رزمنده ها تاثیر داشت که صدام 250 هزار دینار عراقی برای گروگان گیری حاجی جایزه تعیین کرده بود تا حاجی بخشی را زنده بگیرند و تحویل دهند. حاجی بیدی نبود که به این بادها بلرزد. دلش قرص تر از این حرف ها بود.
     


    تدارکاتچی

    مسئول تدارکات لشکر نبود اما خودش به تنهایی یک لشکر بود. خودش را به آب و آتش می زد تا وسایل مورد نیاز بچه های لشکر را تامین کند. پیرمرد از گردن کج کردن پیش مسئولان ابایی نداشت. برای رزمنده ها حاضر بود هر کاری بکند. برای گرفتن وسایل هم شیوه خاص خودش را داشت. گاه ریش گرو می گذاشت. گاه خواهش می کرد و گاه با شیرین کاری های خاصی وسایل می گرفت. ریش پیر مرد پیش خیلی ها حرمت داشت. می گفت: «برای خاطر این بچه ها گردنم را کج می کردم. از کارخانه دارها، از آدم های معروف، کمک می گرفتم. شما چهار تا آجیل و بیسکویت و عطر را نبینید که من خودم می آوردم و به بچه ها می دادم. تازه پول این جنس ها اکثر با خودم بود. کمک اصلی، گونی گونی برنج و ... که از تهران بار می کردند و به جبهه می فرستادند و اگر خدا قبول کند باعث و بانی آن ها من بودم. »
     
     

    ماشاء الله ،حزب الله

    اوضاع بهم ریخته بود و تعریف چندانی نداشت. عملیات والفجر 4 تازه شروع شده بود. هیچکس دل و دماغ درست و حسابی نداشت.دز  روحیه ها پایین بود. ناگهان سر و کله یکی پیدا شد که بلند داد می زد: «ماشاء الله ،حزب الله ». باز هم حاجی بخشی بود. در حالی که بین بچه ها "نقل و نبات" ! پخش می کرد فریاد می کشید : «کی خسته است؟ » بچه ها هم جواب می دادند : «دشمن». حاجی به قدری  شعار داد و انرژی پخش کرد که صحنه عوض شد و بچه ها جان گرفتند.
     

    علمدار

    پرچم معروف حاجی، مثل خودش پر ماجرا بود. هر جا می رفت پرچم معروفش را  هم با خودش می برد حتی در سفر مکه. «توی سفر مکه خواستم با آب زمزم بشورمش! شهید "دستواره" گفت : حاجی نمی شود.گفتم من می برم. پرچم را بستم و چوب پرچم را عصا کردم و خودم را زدم به کوری تا رسیدم به در. شرطه ها گفتند: چشم ندارد! خلاصه رفتم تو و سریع پرچم را با آب زمزم شستم . روی خانه خدا هم انداختم. »
     


    به یاد رضا

    مثل همیشه داشت میان رزمنده ها مهمات!(بخوانید شیرینی و شکلات) پخش می کرد و با شور و حرارت همیشگی شعار می داد و رجز می خواند. عملیات کربلای 10 بود در پنجوین که خبر دادند : «حاجی پسرتون ،محمد رضا  شهید شده».  همین که خبر را شنید ، خم به ابرو نیاورد و گفت " «عیب ندارد ، شما همه پسران من هستید» بعد از کیسه، یک مشت شکلات برداشت و فریاد کشید : « کی خسته است؟ » بچه ها اینبار با صدای بلند جواب دادند" «دشمن».
     

    مرد شکلاتی

    از بس نازنین و بی غل و غش بود که هر کسی یک جوری صداش می کرد. بین بچه های جبهه به «حاجی شکلاتی» ، «حاجی عطری» ، «حاجی گلابی» معروف بود. بعضی ها هم حاجی بخشی را « پدر وتو» صداش می کردند از بس که در سخنرانی ها و نطق های آتشین اش به شورای امنیت و حق وتو اعتراض می کرد و گیر می داد. حاجی یک اسم داشت و ده ها لقب . به قول ظریفی: «حاجی یک نفر بود اما وقتی می آمد انگار یک تیپ و لشکر آمده». به راستی که پیر مرد یک لشکر بود. یادش بخیر.
     


    حسرت شهادت

    بعد از جنگ پیر مرد  حسرت روزهای جبهه و شهید نشدن را می خورد اما  حسرت گذشته اش را نمی خورد بلکه به آن افتخار می کرد  و می گفت: « خدا می داند من از گذشته ام پشیمان نیستم. اگر دوباره به دنیا می آمدم و اگر انقلاب و جنگی بود، همین کارهایی را می کردم که در طول این سال ها کردم. مخصوصا خیلی حسرت جنگ را می خورم... من به گذشته ام افتخار می کنم. چون برای سرزمینم بود، برای اسلام بود، برای خدا بود و خلق خدا که می دانم خدا این خلق را هم خیلی دوست دارد. شما به مردم بگویید،‌ برای شان بنویسید که حاجی بخشی چیزی جز خدمت در نظر نداشت.»
     
     حاج ذبیح‌الله بخشی زاده یادگار ماندگار از دوران دفاع مقدس دی سال 1390 درگذشت.
    پیام تسلیت رهبر انقلاب به مناسبت درگذشت حاجی بخشی:
    بسم الله الرحمن الرحیم درگذشت پیر دلاور جبهه‌های جهاد، پدر دو شهید و همرزم و همراه هزاران شهید، مرحوم حاج ذبیح‌الله بخشی را به همه مجاهدان راه حق و به خانواده محترم آن مرحوم تسلیت می‌گویم و علو درجات و پاداش صبر و ثبات را برای ایشان از خداوند متعال مسالت می‌نمایم.
    سید علی خامنه‌ای، ۱۵ دی ماه ۱۳۹۰

     

    شهید مرتضی آوینی درباره حاجی بخشی گفته است:

     

    در آن سوی فاو، به حاج بخشی بر خوردیم؛ چهره آشنای حزب الله تهران. هر کس سرزندگی و بذله‌گویی و آن چهره شاداب او را می‌دید باور نمی‌کرد که دو ساعت پیش فرزندش شهید شده باشد. او حاضر نشده بود که به همراه پیکر فرزند شهیدش جبهه نبرد را، ولو برای چند روز، ترک گوید. هر جا که حزب الله تهران هست او نیز همان جاست و علمداری می‌کند.

    حاجی بخشی

    گرجی بخشی همسر ذبیح الله بخشی‌زاده معروف به «حاجی بخشی» روز گذشته در سن 79 سالگی بعلت کسالت جسمی در بیمارستان خاتم‌الانبیاء درگذشت.
     

     

    نظرات بینندگان
    نظرات شما