جمعه 24 ارديبهشت 1400 - Fri 14 May 2021
  • نشانه واضح انحراف احمدی نژاد

  • همان تعداد موشک که رهبرانقلاب گفته بود

  • توییت علی علیزاده خطاب به حاج قاسم

  • فیلم/علت موشک باران تل‌آویو چه بود

  • درباره دفاع از حرم الاقصی

  • استایل جنجالی ستاره زن سینما در شب مافیا

  • خشم شبکه سعودی از ضرب شست حماس به رژیم صهیونسیتی+فیلم

  • در صورت رد صلاحیت نه در انتخابات شرکت می‌کنم و نه انتخابات را تایید می‌کنم/ با اجتماع اعتراضی یا اعمال خشونت هم موافق نیستم/ در سال ۹۲ و ۹۶ رای سفید دادم

  • یک یا چند نامزد انتخابات؛ تجربیات گذشته چه می‌گوید؟

  • گرامیداشت شهدای کابل در میدان آزادی

  • این پالایشگاه هم خالی بود؟!

  • محاسباتی که نشان می‌دهد استقلال برنده دربی است!

  • راکت‌های فلسطینی آرزوی حاج‌قاسم را در خود دارد

  • دومین روز ثبت‌نام انتخابات ریاست‌جمهوری|/کدامیک از چهره‌های سیاسی امروز ثبت‌نام می‌کنند؟

  • قیمت ارز، دلار، یورو، طلا و سکه ۱۴۰۰/۰۲/۲۲

  • ماجرای سیلی فرح به معشوقه اعلی حضرت +جزئیات

  • دولتی تشکیل شود که انقلابی، عدالتخواه، ضدفساد و معتقد به تحول و جوانان باشد/ حضور پر شور مردم در انتخابات موجب امنیت کشور و تقویت دولت منتخب است

  • اگر این دختر ایرانی بود !

  • یاور سید خراسانی می آید

  • عکس/ حضور پیرترین ثبت‌نام کننده برای انتخابات

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 204741
    تاریخ انتشار: 18/آبان/1399 - 20:08

    فرمانده‌ای همیشه جلوتر از محافظان

    هادی و شهروز هیچ‌گاه قرار فاصله‌ سی‌متر را نشکستند. به جز یک بار فرودگاه بغداد و آن شب کذایی وقتی که دیگر حاجی اجازه داد بود در نزدیک‌ترین حالت پیش او بمانند.

    فرمانده‌ای همیشه جلوتر از محافظان

    محمد طه امیری، فعال رسانه‌ای و عکاس جبهه مقاومت، با انتشار عکسی از محافظان حاج قاسم سلیمانی برای اولین بار در صفحه شخصی اینستاگرام خود نوشت:

    در بوکمال کار گره خورده بود، همه چیز به هم دیگر قفل شده بود. مشکلاتی در پشتیبانی، کمی کلافگی نیروهایی که نمی‌توانستند راه ورود به شهر را پیدا کنند و ترس اینکه نکند با کار حساب نشده‌ای همه چیز بهم بریزد.
    چند متر عقب‌تر از خط اما هلیکوپتری بر خلاف اصرار که «پرواز در این منطقه اصلاً به صلاحش نیست» از زمین کنده می‌شود و به پرواز در می‌آید.
    کمی جلوتر از خط و نزدیکی شهر در میان دود و خاک به هوا بلند شده، آرام به زمین می‌نشیند. کمک خلبان بیرون می‌پرد، در هلیکوپتر را باز می‌کند و بعد از آن حاجی پیاده می‌شود و روی خاک ناامن بوکمال که هنوز نیروهای اصلی به آن نرسیده‌اند قدم می‌گذارد.
    چند لحظه بعد سه نفر دیگر هم از پرواز پیاده می‌شوند. لباس رزم به تن دارند با اسلحه‌ای در دست. تیم حفاظت حاجی هستند.
    حاجی بیسیم می‌زند که ما نزدیکی ورودی بوکمال هستیم، بگویید نیروها بیایند.
    این گوشه‌ای از روایت سخت محافظت از شخصی است که همیشه جلوتر از محافظانش حرکت می‌کند.
    برای توصیف عکس باید بگویم از سمت راست، شهید «هادی‌طارمی» ایستاده وسط شهید «رضاخرمی» و در گوشه سمت چپ هم شهید شهروزمظفری‌نیا».
    اما ای کاش اینجا این امکان را داشتم که عکس را از سی متر عقب‌تر برایتان توصیف کنم.
    حاجی و چند نفر دیگر در حال بازدید از میدان جنگی در عراق هستند.
    قانون سی متر را خود حاجی وضع کرده بود، اینکه هر جایی که من هستم شما باید حداقل سی متر عقب‌تر باشید. در تعریف عرفی محافظ آمده، که او باید نفس به نفس با شخصیت برود. اما هادی و شهروز و رضا موتوری هیچ چیزشان مثل محافظ‌های عرفی نبود. همیشه باید همه چیز را از سی متر عقب‌تر هدایت می‌کردند.
    یک بار حاجی گفته بود، من اصلاً دیگر تیم حفاظت نمی‌خواهم! هادی و رضا و شهروز مثل دیوانه‌ها آتش کردند، رفتند دم خانه حاجی. داخل خانه حاجی سینی چای را که گذاشت، شیرینی کلمپه کرمان را که تعارف کرد، هادی با بغض گفته بود: حاجی دیگه ما رو دوست نداری؟ خودت گفتی هرکی رو از تیم حفاظت بذارم کنار یعنی دوستش ندارم! حاجی هم گفته بود که نه همه شما را دوست دارم منتها بار بودن شما کنار من سنگین است، نمی‌خواهم برای وظیفه سازمانی ور دل من بمانید.
    آن شب بچه‌ها بار دیگر مجوز حضورشان را این بار با اشک از حاجی گرفته بودند. رابطه‌شان با حاجی یک جور دیگری شده بود. انگار که حاجی محافظ آن‌ها بود. انگار قرار بود حاجی خیلی چیزها را برایشان تضمین کند.


     

    شهر بوکمال سال ۹۶ آزاد شد اما شهید رضا خرمی سال ۹۵ به شهادت رسید.
    آدمیزاد وقتی راه درست را پیدا می‌کند، رهایش نمی‌کند. آدمیزاد عاشق پایان درست است و انگار هر سه آن‌ها خوب فهمیده بودند که به یمن حاجی قرار است تمام این راه صحیح و سالم بروند.
    وقتی خبر رضا را که در حلب شهید شده بود به حاجی دادند، حاجی خدا را شکر کرده بود که «الحمدلله در میدان شهید شد، پیش من از دنیا می‌رفت نمی‌توانستم جواب خونش را بدهم».
    تمام تعاریف عرفی محافظ را بار دیگر مرور می‌کنم. یادم می‌آید یک بار یکی از مسئولین سابق بعد از اتمام کارش گفته بود همه پول محافظان را خودم می‌دهم فقط بگذارید بمانند، من بدون اینها نمی‌توانم زندگی کنم!
    هادی و شهروز هیچ‌گاه قرار فاصله‌ی سی متر را نشکستند البته به جز یک بار فرودگاه بغداد و آن شب کذایی وقتی که دیگر حاجی اجازه داده بود در نزدیک‌ترین حالت پیش او بمانند. حالتی که حتی دیگر نتوان گوشت و پوست و استخوانشان را هم از یکدیگر جدا کرد. حاجی انگار تیم محافظت از عاقبت بچه‌ها بود. حفاظتی که تا شهادت شخصیت ادامه پیدا کرد. هادی، رضا و شهروز خوب می‌دانستند که در این قصه این حاجی است که محافظ است نه آن‌ها...

    منبع : مهر

    نظرات بینندگان
    نظرات شما