جمعه 28 خرداد 1400 - Fri 18 Jun 2021
  • رهبر انقلاب رای خود را به صندوق انداخت

  • کدخدایی: مردم تخلفات را به شورای نگهبان گزارش کنند

  • میخوان با رای ندادن ما، فشار اقتصادی بیشتر بشه

  • دستخط نرجس سلیمانی درباره لیست ایران سربلند

  • فیلم/ پلمب صندوق‌های الکترونیکی در بندرعباس

  • جشن انتخابات‌ در سراسر ایران آغاز شد/ حضور مردم در برخی شعب پیش از آغاز فرآیند رای‌گیری/ اعتراض در برخی شعب به دلیل تعلل در رای‌گیری / اختلال در صندوق های خارج از کشور/ کدخدایی: پیگیری می‌کنیم+ عکس و

  • اطلاعیه شماره ١٩ ستاد انتخابات کشور/ تایید انصراف زاکانی از انتخابات

  • گردهمایی حامیان سید ابراهیم رئیسی در میدان فلسطین

  • جزییات برگزاری انتخابات ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ + جدول

  • دولت روحانی رو تکرار نکنیم

  • رهبرانقلاب ساعت ۷ صبح رای خواهند داد

  • واکنش شورای نگهبان به ادعای مصلحی

  • قالیباف در شورای شهر تهران از کدام لیست حمایت کرد؟ +فیلم

  • متلک، بدگویی و تهمت من را از میدان خارج نمی‌کند

  • همتی: قرار نیست برای آحاد مردم خانه بسازیم

  • فیلم/ تصادف شدید در بزرگراه یادگار امام تهران

  • استایل جنجالی ساحلی خانم بازیگر /عکس

  • بمب خبری استقلال منفجرشد/بازگشت دوستاره جنجالی لیگ برتر به استقلال

  • مطالبه تامین به موقع تعرفه از دولت

  • پاسخ میثم مطیعی به توییت جلیلی

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 203261
    تاریخ انتشار: 08/آبان/1399 - 19:09

    «ابوباران» برای سومین‌بار بارید + عکس

    کتاب ابوباران شامل خاطرات مصطفی نجیب، مدافع حرم افغانستانی به چاپ سوم رسید. این کتاب که کمتر از یک ماه از انتشار آن می گذرد به چتپ سوم رسیده است.

     «ابوباران» برای سومین‌بار بارید + عکس

    کتاب ابوباران شامل خاطرات مصطفی نجیب، مدافع حرم افغانستانی به چاپ سوم رسید. این کتاب که کمتر از یک ماه از انتشار آن می گذرد به چاپ سوم رسیده است.
    مصطفی نجیب در توصیف روایتش از روزگاری که گذرانده است نکتن جذابی را عنوان کرده که همین نکات با قلم زهرا سادات ثابتی توانسته تا مخاطب را جذب کند.
    در بخش هایی از کتاب که به خاطرات این مدافع حرم افغانستانی از حضور در ارتش افغانستان می پردازد آمده است: ««بین مردم افغانستان، ضرب‌المثلی وجود دارد که می‌گوید: «خر سوارشدن، یک عیب است؛ پیاده شدن از آن، یک عیب دیگر.» این دو جمله، گویای حال من در آن روزهای ورود به افغانستان بود. در تابستان سال ۸۳، مستقیم به کابل رفتم اولین کاری که کردم این بود که به وسیله شناسنامه قدیم پدرم که همراه خود آورده بودم، شناسنامه افغانستانی گرفتم. اما با داشتن شناسنامه جدید، چیزی برایم عوض نشد.
    در ارتش افغانستان مشغول شدم و بارها مسخره شدم. چون بلد نبودم به زبان فارسی دری صحبت کنم. هر افغانستانی که برای زیارت به مشهد می‎رفت به او زوار می‌گفتند و حالا مرا به حالت مسخره «ایرانی» یا «زوارک» صدا می‌کردند. من اما بیدی نبودم که با این بادها بلرزم. چون استعداد یادگیری زبانم خوب بود خیلی زود توانستم به فارسی دری و حتی با لهجه صحبت کنم. ارتش را آمریکایی‌ها آموزش نظامی می‌دادند. وقتی می‌دیدم یک گروهبان آمریکایی به ژنرال ما امر و نهی می‌کند و حتی سلام نظامی نمی‌دهد، خیلی ناراحت می‌شدم. این اتفاق در آنجا یک امر عادی بود، اما من نمی‌توانستم با این بی‌احترامی‌ها کنار بیایم....»

    منبع : مشرق

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما