پنجشنبه 14 اسفند 1399 - Thu 04 Mar 2021
  • تسلیت به خانواده محترم خط نام و حمزه ای نژاد

  • فیلم/ خدایی که او را سردار دلها کرد...

  • اگر می‌خواهید شورش نشود؛ ما را تأیید صلاحیت کنید! / کمیته صیانت از آراء حمله به جمهوریت نظام بود

  • چرا هیچ یک از پیش‌بینی‌های حامیان FATF محقق نشد؟

  • ثمره FATF بدون تضمین چه بلایی خواهد بود؟

  • ۳۰ سال سلامم بوی نفت میداد

  • خیانت مگر جز این است؟

  • واکنش وریا غفوری به پایان کار فکری

  • واکسن فایزر باز هم تلفات داد

  • جشنواره تئاتر فجر؛ دور از شان تئاتر و انقلاب / حکایت نگاهی که از تئاتر دریغ می‌شود

  • راز به کارگیری ۲ آتشبار روسی علیه اسرائیل در سوریه/ گام بعدی ساقط کردن جنگنده‌ها با «اس۳۰۰» است

  • گاردین: «بایدن» مسیر «ترامپ» را در برجام در پیش گرفته است

  • مراسم عزاداری شهادت حضرت شاهچراغ (ع)

  • گاف عجیب بایدن که حتی کاخ سفید هم نتوانست سانسور کند

  • ناطق‌نوری در انتخابات ۱۴۰۰ کاندید می‌شود؟

  • ۳ سناریو برای محدودیت‌هایی کرونا در نوروز/ استقرار ۳۵۰۰ گشت پلیس در جاده‌های کشور

  • قیمت ارز، دلار، یورو، سکه و طلا ۱۳۹۹/۱۲/۱۳

  • قیمت روز خودرو‌های داخلی ۱۳۹۹/۱۲/۱۳

  • وقتی مرعشی دلسوز «ولایت» و «محور مقاومت» می‌شود! /تکرار سناریوی منتظری علیه سپاه توسط حلقه قدیمی قدرت و ثروت

  • واکنش مدیر شبکه کودک

    • انتخابات ۱۴۰۰
    |ف |
    | | | |
    کد خبر: 195269
    تاریخ انتشار: 06/شهريور/1399 - 13:08
    محمد ایمانی

    بگویید دیگر روضه حضرت قاسم نخوانند!

    پسرک 13 ساله با صورت پر اشک، از حلقه محافظان بیرون آمده و خودش را به آقا می‌رساند. آقا دستش را دراز کرده و با صدای بلند می‌گوید سلام بابا جان! خوش آمدی.

    بگویید دیگر روضه حضرت قاسم نخوانند!

    محمد ایمانی، فعال رسانه‌ای در کانال تلگرامی خود نوشت:  سال 1362 زمانی که رییس جمهور از ساختمان ریاست جمهوری در خیابان پاستور خارج می‌شد، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می‌شد. چند محافظ‌ دور کسی حلقه زده بودند و چیزهایی می‌گفتند. او فریاد می‌زد آقای رییس جمهور! آقای خامنه‌ای! من باید شما را ببینم...

    آقای خامنه ای پرسید چی شده؟ کیه این بنده خدا؟ یکی از محافظان گفت: حاج آقا! یه بچه است, میگه از اردبیل اومده و با شما کار واجب داره, بچه‌ها میگن با عز و التماس خودشو رسونده تا اینجا، گفته می‌خوام با آقای خامنه‌ای حرف هم بزنم.

    پسرک 13 ساله با صورت پر اشک، از حلقه محافظان بیرون آمده و خودش را به آقا می‌رساند. آقا دستش را دراز کرده و با صدای بلند می‌گوید سلام بابا جان! خوش آمدی. حالت چطوره؟ سرتیم محافظان می‌گوید: این هم آقای خامنه‌ای! بگو دیگر حرفت را. ناگهان آقا با زبان آذری می‌پرسد: اسمت چیه پسرم؟

    پسر نوجوان با شنیدن زبان مادری جان گرفته و با هیجان به ترکی می‌گوید: آقاجان من مرحمت بالازاده هستم از اردبیل، تنها اومدم تهران که شما را ببینم. آقا دست روی شانه او گذاشته و می‌گوید: ‌افتخار دادی پسرم صفا آوردی چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچهٔ کجای اردبیل هستی؟

    -انگوت کندی آقا جان! آقا جان! من از اردبیل آمدم تا اینجا که خواهشی از شما بکنم.

    +بگو پسرم. چه خواهشی؟

    -آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند!

    +چرا پسرم؟

    نوجوان دوباره بغضش می ترکد: آقا جان!حضرت قاسم 13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود میدان و بجنگد، من هم 13 ساله‌ام ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی‌دهد به جبهه بروم. می‌گوید 13 ساله‌ها را نمی‌فرستیم. اگر به جنگ رفتن 13 ساله‌ها بد است، چرا این همه روضه حضرت قاسم (ع) می‌خوانند؟

    +پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است.

    نوجوان هیچ نمی‌گوید، فقط هق هق گریه می‌کند .

    +آقای...! یک زحمتی بکش با امام جمعه تبریز تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ماست, هر کاری دارد راه بیاندازید و هرکجا خواست ببریدش. ماشین بگیرید تا برگردد.

    آقا خم می شود صورت او را می بوسد و می گوید «ما را دعا کن, پسرم. درس و مدرسه را هم فراموش نکن, سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان» . ...نوجوان 13 ساله، روز21 اسفند 1363  در عملیات بدر به فاصله اندکی از شهادت مرادش شهید مهدی باکری به شهادت رسید و میهمان حضرت قاسم (ع) شد

    Preview

     

    منبع : حامیان ولایت

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما