سه شنبه 01 مهر 1399 - Tue 22 Sep 2020
  • هیاهو برای هیچ

  • آیا نوید افکاری مأمور منافقین بود؟+فیلم

  • چرا مریم رجوی به عکس نوید افکاری ادای احترام کرد؟

  • چرا ساعت را جلو عقب می‌کنیم؟ +فیلم

  • آب در هاون کوبیدنی به نام تغییر نام خیابان‌ها

  • پیش‌بینی بازار سهام تا پایان دولت روحانی

  • آخرین آمار مبتلایان به کرونا تا 31 شهریور

  • افشای کمک نظامی فرح به صدام برای بمباران ایران

  • ننه! جنگ کی تموم میشه؟

  • سردار نقدی:در دفاع مقدس کسی به سپاه یک قبضه اسلحه نداد

  • سردار حاجی‌زاده: برای تامین تسلیحات موردنیاز کشورمان نیازی به خارج نداریم

  • سردار سلامی: مردم عزیز ایران با آرامش زندگی کنند/آمریکا از درون پوسیده است

  • تاسف مطهری در واکنش به مخالفت با نامگذاری خیابانی به نام مهندس بازرگان

  • سوپرایز اکتبر ترامپ علیه ایران چیست؟

  • اجازه تحریف تاریخ دفاع مقدس را نخواهیم داد/ ۸ موزه دفاع مقدس در روزهای آینده افتتاح خواهد شد

  • عکس/ سخنرانی رهبرانقلاب در مراسم هفته دفاع مقدس

  • فیلم/ مداحی صادق آهنگران در مراسم هفته دفاع مقدس

  • عکس/ ترجمه آیه نصب شده بر کتیبه حسینیه امام خمینی (ره)

  • فیلم/ ویژگی‌های امام(ره) در بیان رهبرانقلاب

  • فیلم/ نظر رهبرانقلاب درباره پیاده روی اربعین امسال

  • هیاهو برای هیچ

  • آیا نوید افکاری مأمور منافقین بود؟+فیلم

  • چرا مریم رجوی به عکس نوید افکاری ادای احترام کرد؟

  • چرا ساعت را جلو عقب می‌کنیم؟ +فیلم

  • آب در هاون کوبیدنی به نام تغییر نام خیابان‌ها

  • پیش‌بینی بازار سهام تا پایان دولت روحانی

  • آخرین آمار مبتلایان به کرونا تا 31 شهریور

  • افشای کمک نظامی فرح به صدام برای بمباران ایران

  • ننه! جنگ کی تموم میشه؟

  • سردار نقدی:در دفاع مقدس کسی به سپاه یک قبضه اسلحه نداد

  • سردار حاجی‌زاده: برای تامین تسلیحات موردنیاز کشورمان نیازی به خارج نداریم

  • سردار سلامی: مردم عزیز ایران با آرامش زندگی کنند/آمریکا از درون پوسیده است

  • تاسف مطهری در واکنش به مخالفت با نامگذاری خیابانی به نام مهندس بازرگان

  • سوپرایز اکتبر ترامپ علیه ایران چیست؟

  • اجازه تحریف تاریخ دفاع مقدس را نخواهیم داد/ ۸ موزه دفاع مقدس در روزهای آینده افتتاح خواهد شد

  • عکس/ سخنرانی رهبرانقلاب در مراسم هفته دفاع مقدس

  • فیلم/ مداحی صادق آهنگران در مراسم هفته دفاع مقدس

  • عکس/ ترجمه آیه نصب شده بر کتیبه حسینیه امام خمینی (ره)

  • فیلم/ ویژگی‌های امام(ره) در بیان رهبرانقلاب

  • فیلم/ نظر رهبرانقلاب درباره پیاده روی اربعین امسال

    • فیلم
    |ف |
    | | | |
    کد خبر: 195165
    تاریخ انتشار: 05/شهريور/1399 - 16:13

    مصیبت حضرت قاسم‌بن‌الحسن(ع) در واقعه کربلا

    شهادت طلبی قاسم(ع) و پا فشاری او برای رسیدن به مقصود، زیباترین الگو را برای رهروان خط سرخ شهادت رقم زد.

    مصیبت حضرت قاسم‌بن‌الحسن(ع) در واقعه کربلا

    به گزارش جهان نیوز، قاسم (علیه السلام) در سال ۵۰ ه.ق وقتی کار سمّ جعده ملعونه – همسر امام حسن (علیه السلام) - به آنجا کشید که پاره‌های جگر امام در اثر آن، از دهان مبارکش، بیرون آمد، در لحظه‌های آخر، همه اهل و عیال خود را به امام حسین (علیه السلام) واگذاشت. یکی از فرزندان امام حسن (علیه السلام) که در این لحظات، شاهد ماجرا بود و چشم از چشم عمو، بر نمی‌داشت، قاسم (علیه السلام) بود. کودکی که حدود سه بهار از عمر شریفش سپری نگردیده بود.

    با نقشه‌ای که معاویه بن ابوسفیان کشید تا یزید را به جای خود بنشاند، حضرت حسین (علیه السلام)، برای بیعت نکردن با یزید- که جرثومه فساد بود - مجبور به ترک مدینه شد. در قافله ای که به سوی حجاز رهسپار بود، اهل و عیال امام مجتبی (علیه السلام) هم بودند.

    مکه، برای امام حسین (علیه السلام) امن نبود – که یزیدیان در زیر لباس‌های احرام، شمشیر بسته و قصد کشتن امام را داشتند – بنابراین بر اساس نامه دعوت کوفیان – که مسلم بن عقیل (علیه السلام) هم آن را تایید کرده‌بود – روز هشتم ذیحجه که حجاج، در تدارک رفتن به عرفات بودند، از مکه بیرون آمد.

    کار کاروان سرگردان حسینی به کربلا کشید و در محاصره قرار گرفت تا شب عاشورا فرا رسید. اینک قاسم بن الحسن (علیه السلام)، سیزده ساله شده و در مدتی که پدرش را از دست داده بود، امام حسین (علیه السلام) چنان در تربیت قاسم کوشیده و با او انس داشت که او را ”یا بنیّ" – ای پسرکم - خطاب می-کرد.

    ابوحمزه ثمالی (ره) می‌گوید، از حضرت زین العابدین (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود:

    چون شب عاشورا فرا رسید، پدرم تمامی اصحاب و یاران خود را جمع کرد و به آن‌ها فرمود:

    ای یاران و پیروان من، تاریکی شب را مرکب خود قرار داده و جان خود را نجات دهید که مطلوب این قوم ، جز من کسی نیست و ...

    پس از امتناع آنان، آن حضرت فرمود: همانا فردا من کشته می-شوم و همه کسانی که با من هستند، نیز کشته خواهند شد. و از شما احدی باقی نخواهد ماند ...

    قاسم ابن الحسن (علیه السلام) که در این جمع حاضر بود، مشتاقانه پرسید: آیا من هم کشته خواهم شد.

    امام حسین (علیه السلام) با محبتی پدرانه به او فرمود: یا بنیّ، کیف الموت عندک
    پسرم، مرگ در نزد تو چگونه است؟ و قاسم، بدون لحظه ای درنگ، پاسخ داد: یا عمّ احلی من العسل
    عمو جان از عسل شیرین‌تر است.

    امام حسین (علیه السلام) هم فرمود: عمویت فدایت شود آری والله، تو یکی از مردانی هستی که در رکاب من به شهادت خواهی رسید.

    روز عاشورا ، پس از آن که نوبت به قاسم ابن الحسن رسید، در خیمه ها ولوله‌ای دیگر بود و میدان رفتن او تماشایی.

    قاسم بن الحسین علیه السلام به عزم جهاد قدم به سوی معرکه نهاد، چون حضرت سیدالشهداء علیه السلام نظرش بر فرزند برادر افتاد که جان گرامی بر کف دست نهاده آهنگ میدان کرده، بی‌توانی پیش شد و دست به گردن قاسم درآورد و او را در بر کشید و هر دو تن چندان بگریستند که در روایت وارد شده حَتّی غٌشِی عَلَیْهِما، پس قاسم گریست و دست و پای عم خود را چندان بوسید تا اذن حاصل نمود، پس جناب قاسم علیه السلام به میدان آمد در حالی که اشکش به صورت جاری بود و می‌فرمود:

    . حمید بن مسلم گفته که من در میان لشکر عمر سعد بودم پسری دیدم که به میدان آمده گویا صورتش پاره ماه است و پیراهن و ازاری در برداشت و نعلینی در پا داشت که بند یکی از آنها گیسخته شده بود و من فراموش نمی‌کنم که بند نعلین چپش بود، عمرو بن سعد ازدی گفت: به خدا سوگند که من بر این پسر حمله می‌کنم و او را به قتل می‌رسانم، گفتم سبحان الله این چه اراده است که نموده‌ای؟ این جماعت که دور او را احاطه کرده‌اند از برای کفایت امر او بس است دیگر ترا چه لازم است که خود را در خون او شریک کنی؟ گفت به خدا قسم که از این اندیشه برنگردم، پس اسب برانگیخت و رو برنگردانید تا آنگاه که شمشیری بر فرق آن مظلوم زد و سر او شکافت.
     
    پس قاسم به صورت بر روی زمین افتاد و فریاد برداشت که یا عماه چون صدای قاسم به گوش حضرت امام حسین علیه السلام رسید تعجیل کرد. مانند عقابی که از بلندی به زیر آمد. صفها را شکافت و مانند شیر غضبناک حمله بر لشکر کرد تا به عمرو (لعین) قاتل جناب قاسم رسید، پس تیغی حواله آن ملعون نمود، عمرو دست خود را پیش داد حضرت دست او را از مرفق جدا کرد پس آن ملعون صیحه عظیمی زد. لشکر کوفه جنبش کردند و حمله آوردند تا مگر عمرو را از چنگ امام علیه السلام بربایند همین که هجوم آوردند بدن او پامال سم ستوران گشت و کشته شد. پس چون گرد و غبار معرکه فرو نشست دیدند امام علیه السلام بالای سر قاسم است و آن جوان در حال جان کندنست و پای به زمین می‌ساید و عزم پرواز به اعلی علیین دارد و حضرت می‌فرماید سوگند با خدای که دشوار است بر عم تو که او را بخوانی و اجابت نتواند و اگر اجابت کند اعانت نتواند و اگر اعانت کند ترا سودی نبخشد، دور باشند از رحمت خدا جماعتی که ترا کشتند.

    آنگاه قاسم را از خاک برداشت و در بر کشید و سینه او را به سینه خود چسبانید و به سوی سراپرده روان گشت در حالی که پاهای قاسم در زمین کشیده می‌شد. پس او را برد و در نزد پسرش علی بن الحسین علیه السلام در میان کشتگان اهلبیت خود جای داد. آنگاه گفت بارالها تو آگاهی که این جماعت ما را دعوت کردند که یاری ما کنند. اکنون دست از نصرت ما برداشته و با دشمن ما یار شدند، ای داور دادخواه این جماعت را نابود ساز و ایشان را هلاک کن و پراکنده گردان و یک تن از ایشان را باقی مگذار، و مغفرت و آمرزش خود را هرگز شامل حال ایشان مگردان.

    روز پنجم محرم
    در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه ‏ای برای عمر بن سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده‏ ام. توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می‏ فرستند.
    همچنین  در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه ‏السلام عرض کرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیکی طائفه ‏ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.

    امام علیه ‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده ‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می‏ کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می‏نمایم... .

    در این هنگام مردی از بنی ‏اسد که او را "عبداللّه‏ بن بشیر" می‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می‏کنم.

    "حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی که آماده پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ که من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه ‏ام."
     
    سپس مردان قبیله که تعدادشان به ۹۰ نفر می‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏ السلام حرکت کردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با ۴۰۰ سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه ‏السلام نداشتند. هنگامی که یاران بنی ‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.

    حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه ‏السلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"

     

    منبع : انا

    نظرات بینندگان
    نظرات شما