کد خبر: 17802
ف
پایگاه خبری حامیان ولایت/اجتماعی

فتنه رنگی!

برای من همیشه، تاریخ چیز دور از دسترسی بود که دیگران آن را ساخته بودند و ما فقط محکوم بودیم که در کلاس های تاریخ در مدرسه آن را بشنویم و برای امتحان پایان ترم حفظ کنیم. همیشه روزهای شاخص در تقویم اتفاقاتی بودند که اگر صدها سال پیش رخ نداده بودند، حداقل در زمان کودکی و نوجوانی پدر و مادرهایمان واقع شده بودند و ما همیشه با حسرت به تعاریف پر آب و تاب آن ها نگاه کرده بودیم.

فتنه رنگی!

تازه از مدرسه فارغ‌التحصیل شده بودم و نه ماهی بود که در یکی از دانشگاه‌های خوب دولتی در تهران قبول شده بودم. وقتی قرار شد به تهران بیایم، با وجود نگرانی‌های مادرم و با وساطت پدرم که می‌گفت: «او دیگر مرد شده است، باید دنیا را ببیند و چنین و چنان...» عازم تهران و ساکن خوابگاه شدم. در خوابگاه در یک اتاق با هشت نفر آدم متفاوت زندگی دانشجویی‌ام را آغاز کردم. ترم یک من شبیه کودک نوپایی که در پی کشف همه‌ی اجسام و اتفاقات اطراف است، در کشف تهران، دانشگاه، کتاب فروشی‌های خیابان انقلاب، بچه‌های خوابگاه، روابط ترم بالایی‌ها و مواردی از این دست گذشت. اما ترم دوم فرق داشت؛ من که از نمرات پایان ترم اولم اصلا راضی نبودم و قلق اساتید و مدل فضایی نمره دادن‌هایشان دستم آمده بود، سعی کردم بیشتر پیگیر درس‌هایم باشم.

از تعطیلات نوروز تازه برگشته بودیم که هر روز تب انتخابات ریاست جمهوری داغ و داغ تر می‌شد. من هم به لطف هم‌اتاقی‌ها و هم‌کلاسی‌هایم و همچنین رسانه‌ها که دائم به کوره‌ی انتخابات می‌دمیدند وارد فضای انتخاباتی شدم و لذا در‌صدد انتخاب کاندیدای اصلح برآمدم.

روزها به سرعت می‌گذشتند و دروغ چرا، جو انتخابات من را هم گرفته بود اما با یک تفاوت، من واقعا داشتم هر کاندیدا را بررسی می‌کردم که با وجدان آسوده یک رای خود را در صندوق بیندازم. هر کدام از کاندیدا در نظرم محاسن و معایبی داشتند. مناظرات تلویزیونی از طرفی دیدم را باز و از طرفی ترسم را بیشتر کرده بود. هر کدام از نامزدها زوایای نهفته وجود خود را بر ملا می‌کردند و بعضا طرف مقابل را نیز به زبان خودمانی لو می‌دادند. از طرف دیگر وضعیت خیابان‌ها و تب و تاب مردم کمی خارج از چارچوب به نظر می‌رسید. اوایل فکر می‌کردم انتخابات‌ها در تهران همیشه این‌گونه بوده است و من چون تا آن زمان تهران نبوده‌ام به نظرم عجیب می‌آید، اما هر روز که می‌گذشت بیشتر متوجه اوضاع غیرعادی شهر می‌شدم.

ماه خرداد بود و من از طرفی دلشوره‌ی امتحاناتم را داشتم و از طرف دیگر بحث و صحبت پیرامون انتخابات اجازه‌ی تمرکز بر روی درس را به هیچ کس نمی‌داد. زمزمه بود که امتحانات را ممکن است به شهریور موکول کنند اما حقیقتش من مخالف بودم. چرا باید یک انتخابات ساده زندگی مردم را در بعضی زوایا مختل می‌کرد؟ چرا تعداد زیادی از مردمی که هرگز در جمهوری اسلامی رای نداده بودند می‌خواستند این بار در انتخابات شرکت کنند؟ مگر این نامزدهای این دفعه چه ویژگی داشتند که تا به حال هیچ کاندیدایی آن گونه نبوده است؟ چرا این اواخر در دانشگاه ما سخنرانانی دعوت می شدند که به گونه‌ای مباحث خود را مطرح می‌کردند که حتما جنجالی بر پا شود و من چهره هایی را در جمع دانشجویان در این اجتماع ها می‌دیدم که تا پیش از آن در دانشگاه ندیده بودم؟

به انتخابات نزدیک‌تر شده بودیم. بیستم خرداد بود. از خوابگاه بیرون زدم. شلوغ بود. حرف های ضد و نقیض نامزدها، شعارهای طرفداران و مخالفان هر کاندیدا، همه و همه در مغزم می‌پیچید. به این نقطه که رسیدم دیدم هیچ پناهگاهی، برای من که در تهران فقط خوابگاه را داشتم، جز مرقد امام (ره) نمانده؛ راه افتادم. در مترو هندزفری موبایلم را در گوشم گذاشتم و به اندازه ای صدا را بلند کردم که هیچ صحبتی را نشنوم و چشمانم را بستم که دستبندهای رنگارنگ جوان ها را نبینم.

وارد حرم امام (ره) شدم. چه آرامشی داشت. به ضریح نزدیک شدم، فاتحه ای خواندم و نشستم. کاغذی را از جیبم درآوردم و روی آن جدولی کشیدم. اسم همه‌ی کاندیداها را نوشتم. نقاط قوت و ضعف هر کس را هم یادداشت کردم. آن چه از نظرات امام و رهبری درباره ی ملاک‌های فرد اصلح شنیده بودم را از نظر گذراندم و از امام خواستم که کمکم کند. برگه ام را بار دیگر جلوی چشمم گرفتم. به هر نحوی که بود کسی که به نظرم زاویه ی کمتری با دیدگاه‌های امام و رهبری داشت و در حفظ آرمان های کشور و خواسته‌های من به عنوان یک جوان دانشجو و مطالبه‌گر، کوشا‌تر بود را انتخاب کردم. از امام خداحافظی کردم و با روحیه‌ای تازه برای درس خواندن به سمت خوابگاه حرکت کردم. شب بود حدود ساعت نه؛ من بین کتاب‌ها و جزوه‌هایم گم شده بودم و دوستانم هر کدام سرشان در لپ‌تاپشان بود و در شبکه‌های اجتماعی غور می‌کردند.

گویا آن‌ها مطمئن بودند که امتحانات در خرداد و تیر برگزار نمی‌شود و یا حتی اگر بشود، فعلا کار واجب‌تری از مطالعه برای امتحان وجود دارد! فضا واقعا ملتهب بود. کار هر شب من هم این بود که قبل از خواب چند سایت اصلی ایرانی و غیر‌ایرانی که این فضا را به نوعی هدایت می‌کردند، بخوانم.

دیگر ترسم از نتیجه‌ی انتخابات نبود. چون می‌دیدم که گویا این طایفه، پیروز یا بازنده‌ی انتخابات هم بشود این رویه را برای اخلال در کشور پیش گرفته است. بیشتر نگرانی ام بابت فضایی بود که روز به روز ملتهب تر می شد و شعارهایی که روز به روز تندتر و افراطی گونه تر سر داده می شد، آن هم وقتی هنوز نتیجه انتخابات معلوم نبود !

روز انتخابات رسید. صبح اول وقت با دوستانم رفتیم و رای خود را دادیم. در خیابان ها چرخی زدیم و من با دقت نظم و آرامش همه‌ی خیابان‌ها را از نظر گذراندم. با خود گفتم خدا را شکر که دیگر تمام شد، فردا هر کسی رئیس جمهور شود همه‌مان گردن می‌نهیم حتی اگر به کس دیگری رای داده باشیم. نظر دوستانم با رنگ‌های مختلف را هم جویا شدم، همه همین را می گفتند. خیالم راحت شد، لبخندی بر چهره‌ام نقش بست. برای ناهار همه با هم با وجود اختلاف در نامزدهای انتخابی دور یک میز در رستوران نزدیک خوابگاه نشستیم.

اما شب شد. یکی از نامزدها در مقابل چشمان حیرت زده‌ی همه ی ما خود را برنده‌ی انتخابات اعلام کرد. این مشخص بود که کار شمارش توسط مجریان انتخابات هنوز شروع نشده است چه برسد به اعلام نتایج! با ایراد این سخن مطمئن بودم فردا یک ماجرای دیگر داریم!!

بله؛ تعدادی از افرادی که روزگاری از نزدیک ترین ها به امام (ره) بودند، عَلَم به هم ریختن اوضاع را مجدد برداشتند. به هر مناسبت تقویمی و غیر‌تقویمی مردم را به خیابان می‌کشاندند. در ایران، کشوری با آن عقبه‌ی درخشان تمدنی، مدعی بودند دموکراسی کف خیابانی باید اجرا شود. در حالی که رئیس جمهور انتخاب شده بود و شورای نگهبان از صحت انتخابات خبر داده بود آن‌ها ساز مخالف را کوک می‌کردند و دائم به گوش مردم می‌خواندند که تقلب شده است.

در این بین من همه‌ی حواسم به رهبری بود. چقدر ماهرانه کنترل اوضاع را در دست داشت اما اجازه می‌داد مردم خودشان تصمیم بگیرند پای کشور و اعتقادشان بایستند و از آن دفاع کنند. چقدر هوشمندانه اجازه‌ی ورود نیروی نظامی به ماجرا را نمی‌داد. یادم می‌آید که چهار روز از انتخابات گذشته بود؛ جلسه ای در خانه‌ی خودش برگزار کرد و نمایندگان همه‌ی نامزدها را دعوت کرد و به قولی خودش مدیر جلسه شد و حرف حساب که چه عرض کنم، حرف‌های ناحساب بعضی‌ها را هم گوش داد! و در نماز جمعه‌ی 29 خرداد آب پاکی را روی دست همه ریخت و خیال مردم را بابت صحت انتخابات راحت کرد.

بگذریم... تابستان بود و من به شهر خودم برگشته بودم. نیمی از امتحاناتم به شهریور موکول شده بود. دائم گوش به زنگ اخبار بیست و سی بودم و لپ تاپم ازم جدا نمی‌شد. از دوستان تهرانی‌ام هم هر هفته خبر می‌گرفتم. خیلی فضا آرام‌تر شده بود ولی من حس می‌کردم زیر پوست شهر موج خزنده‌ای در حال برنامه ریزی و فعالیت است و ممکن است هر لحظه از جایی سربرآورد. از همه جالب‌تر موضع‌گیری افراد مختلف بود. وقتی از بالا به ماجرا نگاه می‌کنم می‌بینم آن سال همه چقدر خوب درون خود را نشان دادند و انگار کل مسئولین و مردم ایران از یک غربال بزرگ عبور داده شدند!

کم کم به پاییز و آغاز سال تحصیلی جدید رسیدیم. امتحاناتم را هفته‌ی آخر شهریور دادم و واحدهای ترم سوم را انتخاب کردم. دوست نداشتم سر کلاس بعضی اساتید حتی برای یک جلسه دوباره حاضر شوم. اساتیدی که علوم سکولار غربی که آن‌ها را تدریس می کردند اول از همه اعتقادات خودشان را استحاله کرده بود و بعد از آن ذره ذره داشتند دانشجویان را از باورهایشان تهی می‌کردند. از کلاس برخی از این اساتید که بیرون می‌آمدم از انقلاب و اسلام که هیچ، از ایران هم بدم می‌آمد.

سیزده آبان، شانزده آذر، همه و همه با رنگی از اغتشاش گذشتند اما هر تجمع از قبلی کم جمعیت تر می شد. دست خارجی این جریان برای اغوا شده‌ها داشت رو می‌شد. به ششم دی، روز عاشورا نزدیک می‌شدیم. از قبل در سایت های ضدانقلابی و شبکه های اجتماعی دیده بودم که قرار است عاشورای سبز راه بیاندازند. اما حتی بین دانشجویانی که سیزده آبان و شانزده آذرشان امسال سبز بود، این زمزمه بود که عاشورا مخصوص امام حسین (ع) است و هر کدام بنا داشتند در مراسمی شرکت کنند و عاشورا را آلوده به سوت و کف و شعار و تظاهرات نکنند.

روز عاشورا اما در برخی نقاط شهر در مقابل چشمان اشک بار همه‌ی ما تعداد انگشت شماری کف و سوت زدند و عصر عاشورای شصت و یک هجری را تداعی کردند. همیشه شنیده بودم که «کل یوم عاشورا» اما این بار دیدم که جلوی چشمانم دوباره امام حسین (ع) به مذبح رفت تا باز هم مثل هزار سال پیش او با خون خودش اوضاع را سامان بخشد و دین جدش را استوار کند. اما ایرانی‌ها همیشه خود را از کوفیان یک سر و گردن بالاتر دیده و کوفی صفتی را ذم کرده بودند و حالا در کوره‌ی آزمایش افتاده بودند.

بعد از هشت ماه حالا رسما به مردم اجازه داده شده بود که در اعتراض به آن چه تا به امروز رخ داده بود اعتراض کنند و صدای اعتراض خود را به گوش آن هایی که خود را خواص و سهم دار انقلاب تصور میکردند برسانند. درست می‌گویند که پسرها سخت گریه می‌کنند، اما من در این سه روز پس از حادثه‌ی عاشورا گریه ی تک تک دوستانم را دیدم. ما احساس می‌کردیم امسال دوباره امام حسینمان را کشته‌اند. هشت نفر بودیم با عقاید و سلایق مختلف اما نه دی، شب که همه در اتاق پای تلویزیون اینترنتی لپ تاپ یکی از دوستان جمع شدیم و سیل جمعیتی که فارغ از سلایق سیاسی برای بیعت دوباره با امام حسین(ع) و ولی زمانشان آمده بودند را دیدم و بغضی همراه با احساس سربلندی کردیم بغض از اینکه ما مردم کوفه نبودیم که خیام حسین را آتش بزنیم و احساس سربلندی از اینکه وقتی نام حسین(ع) به میان آمد همه با هر سلیقه ای آمدند تا بگویند اجازه جسارت به امام شان را نمی دهند . در همین حال و هوا بودیم که یکی از دوستان با طنز همیشگی اش گفت: «نمردیم و بالاخره در یکی از اتفاقات تاریخی، ما هم حضور داشتیم!»

منبع : دوهفته نامه مهر نیشابور
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • این کارها باعث تغییر شکل مغز می‌شوند
  • متن قرارداد خرید هواپیما را افشا نمی‌کنیم
  • آیا تحریم کنسرت محسن یگانه واقعیت دارد؟
  • مدارس تهران تعطیل شد/فوری
  • مسعود شجاعی به AEK پیوست
  • برنج دوباره وارد می‌شود؟
  • چالشی سخت برای محمد بن سلمان
  • نفت روز به روز در باتلاق فرو می‌رود
  • فوری/ حمید درخشان از هدایت نفت استعفا داد
  • جدایی شاه ماهی و اقای گل ابی پوشانن قطعی شد
  • شفاف‌سازی حداد عادل درباره بودجه 97
  • حمله کارتونی عربستان به ایران!
  • "مجید صالحی" فیلم کمدی می سازد
  • نتانیاهو مجدداً از دولت ترامپ تشکر کرد!
  • ارتش سوریه وارد منطقه «تل خنزیر» شد
  • بلاتکلیفی یک فساد کلان بانکی بعد از هفت سال!
  • سفارت ترکیه را در قدس شرقی افتتاح می‌کنیم
  • مقابله با ترامپ
  • حرکت عجیب یک هوادار استقلالی با شاگردان شفر!
  • عکس/کار افرینی زن روستایی با نانوایی
  • ترامپ سوت پایان اسرائیل را زد
  • ترامپ فاتحه لاتاری را خواند
  • عملیات مخفیانه پنتاگون
  • معرفی پنج مکان آغاز کننده جنگ جهانی سوم
  • بیشترین کلماتی که ایرانیان در گوگل به دنبالش می گردند
  • با سینمای فاسد قبل از انقلاب خداحافظی کردم
  • هدیه ی عشایر به لاریجانی
  • مسئله موشکی غیر قابل مذاکره است
  • روستای آدم کوچواوها
  • رئیس جمهور فرانسه نوچه آمریکا است
  • اخبار تایید نشده از تعیین والی جدید بلخ
  • رئیس جمهور آمریکا فاتحه لاتاری را خواند
  • احتمال تعطیلی مدارس ابتدایی در روز دوشنبه
  • بازداشت 430 فلسطینی توسط رژیم صهیونیست
  • بازوهای عربستان در گسترش فرهنگ تکفیری
  • جریمه بی‌حجابان توسط دوربین‌های جاده‌ای
  • فیلم/ «با روحانی‌ تا١٤٠٠» به ۹۷ هم نرسید
  • قرار دادن قلاده برای کودک تهرانی
  • خدافظی ستاره جنجالی ابی پوشان از استقلال
  • کاریکاتور/ درخواست عربستان از اسرائیل چیست؟
  • عکس/خانه ای ترسناک دربلاروس
  • وخامت حال آیت الله حائری شیرازی
  • «انزوا» به شهرهای فاقد سینما می‌رود
  • شفافیت بودجه نهاد قانونگذاری
  • عکس/ مراسم تشییع پیکر محمد صالحی
  • گفت و گو با روسیه برای پایان بازیِ سوریه
  • وضعیت بانک‌های اطلاعاتی دولت مبهم است
  • پیشی گرفتن فیلم های کمدی از آثار اجتماعی
  • فیلم/ طنز رضا رفیع درباره افشای مفاسد رسانه
  • استقبال از پیکر مطهر ۵۵ شهید
  • اولین تصاویر از حمله تروریستی به یک کلیسا در پاکستان
  • مستأجران مناطق زلزله‌زده مجبور به کوچ شدند
  • فیلم/ حواشی حضور اسطوره‌های ملی در مناطق زلزله‌زده
  • مردم را دعوت به خرید خودروی داخلی می‌کنند
  • فیلم/ آخرین مصاحبه شهید مهدی ایمانی
  • ستاره پرحاشیه لیگ برتری گزینه مدنظر استقلال شد
  • فیلم/ تبعات خطرناک گرانی 50درصدی بنزین
  • هشدار رئیس قضات پاکستان به سیاستمداران
  • عکس/ خیابان‌های مسکو در آستانه کریسمس
  • قیمت سکه در بازار امروز 96/09/26
  • عکس/ تجلیل رئیسی از علیرضا کریمی
  • هجمه "محمود صادقی" به قوه قضاییه و...
  • عکس/ قهرمانی رئال‌ مادرید در جام باشگاه‌ های جهان
  • برنج ایرانی روی دست کشاورزان مانده
  • توقف کوله بری با مصوبه دولت
  • قیمت طلا در بازار امروز 96/09/26
  • شاهد آثار غیرسازنده ای هستیم بدون تحقیق!
  • عملیات متفرقه نیروهای ارتش یمن و انصارالله
  • آرزوی یک راننده درباره حمل و نقل عمومی
  • ادعاهای نیکی هیلی علیه ایران
  • عکس/ جشن ۶۸ سالگی کیومرث پوراحمد
  • حذف سهم تولید از درآمدهای هدفمند
  • معرفی سریال‌های نوروز 97
  • ازدواج همجنس ها مجاز است+عکس
  • کشته شدن پسر عموی معاون رئیس جمهور سودان