کد خبر: 17592
ف
پایگاه خبری حامیان ولایت/ایثار و شهادت

مادری که چشمش را نذر پسرش کرد!

۱۸ماه اوّل که ازاو هیچ خبری نداشتم چقدر پیر و شکسته شدم. همه جا را برای پیدا کردنش زیر و رو کرده بودم. ولی هر چه بیشتر دنبالش می گشتم کمتر به نتیجه می رسیدم.

مادری که چشمش را نذر پسرش کرد!

هنوز فکر می کردم خواب می بینم و الان سوت بیدار باش اردوگاه زده می شود و از خواب می پرم!


ولی نه، دیگر باورم شده بود که بیدارم. ماشین ایستاد و وارد خانه شدیم. داخل حیاط چشمم به پدر و مادرم افتاد که در بین حلقه ای از بستگان درجه ی یک منتظرم بودند.


با شور و شوق به طرفشان رفتم و پس از ده سال خم شدم و پای پدرم را بوسیدم. پس از آن بلافاصله پای مادرم را هم بوسیدم. غوغایی به پا شده بود. اشک و لبخند، بوی فرزندی و عطر پدری، مهر فرزندی و عطر بهشت مادری، بوی اسفند و صدای همهمه، درهم پیچیده شده بود.


مادرم هاج و واج اطرافش را نگاه می کرد و نگاهی به قد و بالای من می انداخت. او بوی فرزندش را با مشام جان استشمام می کرد، ولی دیواری به بلندی ده سال، مانع از رسیدن بوی فرزند به مشام جسمش می شد.


او باور نداشت که فرزندش از اسارت صحیح و سالم بازگشته است.


"آن روز که ما او را با خود به ماهشهر و هندیجان بردیم کودکی ۱۵ ساله بود و امروز جوانی ۲۵ساله با ریش و سبیل و با قامتی بلند! حاشا و کلا! من بیش از ۳۵۰۰ شب جای او را در کنارم خالی می دیدم.


 ۱۸ماه اوّل که ازاو هیچ خبری نداشتم چقدر پیر و شکسته شدم. همه جا را برای پیدا کردنش زیر و رو کرده بودم. ولی هر چه بیشتر دنبالش می گشتم کمتر به نتیجه می رسیدم.

برادرش حسن تا آن زمان که از حسین خبری نبود همه ی بیمارستان ها، سردخانه ها و قبرستان ها را به دنبالش گشته بود. سختی های آن ۱۸ ماه یک طرف و ۱۰۰ماه دیگر، یک طرف. پدرش مرا دلداری می داد و می گفت: دل من روشن است، دعا کرد و صبر می کرد. خبر اسارتت مرا تا اندازه ای آرام کرد، ولی آن به بعد چشم انتظاری مشکل دیگری برای من شده بود. از آن روز هزاران ساعت چشم انتظارش بودم”


مادرم گفت: «آیا این حسین من است؟ نه …نه …شما دروغ می گوئید… شما برای دل خوشی من این جوان را آورده اید! من او را نمی پذیرم… تو واقعا ً حسین هستی؟ تو حسین منی؟»[۱]


مادرم حق داشت باور نکند، هرکس آنجا بود و این صحنه ها را می دید گریه می کرد. خودم شروع کردم و از برادران و خواهران خودم و دایی ها و خاله هایم حرف زدم، از عروسی عبدالرضا و فضولی هایم و آبادان گفتم. از جوجه های یک روزه ای که می خریدم و شب پیش خودم می خواباندم و صبح چوجه بیچاره را له شده می دیدم، حرف زدم، از خودش گفتم…


یکباره انگار که این دیوار بلند فراق خراب شود، صدا زد: پسرم! چقدر عوض شدی. بغلم کرد و مرا می بوئید و می بوسید. وقتی در بغل یکدیگر آرام گرفتیم، دوباره به طرف پدرم رفتم، دستش را بوسیدم او هم مرا بوسید، رفت وضو گرفت و خدا را بلند بلند شکر می کرد و نماز شکر به جای آورد.


[۱] ۱- مادرم یکی ازچشمانش را نذر من کرده بود به این امید که با چشم دیگرش مرا ببیند. او در فراق من بینایی یک چشمش را ازدست داد.

 


راوی: آزاده حسین اسلامی (آبادانی)

منبع : جام نیوز
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • فیلم/ حمله صهیونیست‌ها به خبرگزاری فلسطین
  • بازدید هیئت نظامی پاکستان از دانشگاه ستاری
  • بازی سازش محکوم به شکست است
  • آقای بازیگر به «آخر خط» رسید
  • عکس/ مانور مقابله با حملات تروریستی
  • فصل حساس در بازار مسکن
  • زمین‌خواران چگونه زمین‌ها را می خورند؟
  • تعطیلی 5 روزه تمرینات پرسپولیس
  • نشست دوم کتاب‌خوان
  • عکس/ بازداشت فعالان حقوق بشر در مرز آمریکا
  • عکس/ رانش زمین در چین
  • عکس/ ورود پیکر ۷۲ شهید به کشور
  • آغاز اعتراضات «سه شنبه سیاه» در فرانسه
  • روایت سرلشکر صفوی از جنگ های آینده
  • مرگ بر آمریکا مولود 16 آذر است
  • نگرانی ترامپ درباره احتمال استیضاحش
  • اززنوناوین تااستندآپ کمدی درروزدانشجو
  • فیلم/ کمپین دختران کره ای بر علیه لوازم آرایشی!
  • فیلم/ ورود بمب‌افکن‌ توپولوف روسیه به ونزوئلا
  • مراسم تشییع پیکر مرحوم پیام صابری
  • فیلم/رفتار وحشیانه پلیس نیویورک با مادر
  • جلیقه زردها: سخنرانی ماکرون «بلوف» است
  • دلار امروز چند؟
  • اطلاعیه ذوب‌آهن علیه پرسپولیس!
  • واکنش ظریف به تست اخیر موشکی ایران
  • عکس/ علی پروین روی موتور هوندا!
  • ارسال پرونده باقری درمنی به اجرای احکام
  • نگرانی ترامپ درباره احتمال استیضاحش
  • مجید جلالی از پیکان جدا شد
  • تغییر نظر وزیر صنعت در ۲۰ روز
  • وصیت عجیب شهید صدرزاده به همسرش
  • ثواب گوش دادن به صوت قرآن
  • ژنرال پای چی را امضا کردی؟
  • عکس/ آخرین وداع زیبا بروفه با پیکر همسرش
  • هیات نظارت مجمع در عملکرد قوا دخالت نمی‌کند
  • فرانسوی‌ها متروی پاریس را با کاه پُر کردند!
  • تماس تلفنی لاریجانی با نمایندگان اصفهان
  • هدیه جالب دانشجویان به نماینده سلفی بگیر!
  • روایت سرلشکر صفوی از جنگ های آینده
  • اعتراف اصلاح‌طلبان به سرِکاری بودن برجام
  • یلدا بدون آجیل هم میشه!
  • بازگشت بازیکن محبوب برانکو به ترکیب اصلی
  • تایید تست اخیر موشک بالستیک در ایران
  • تایمز:سعودی‌ها طرح ناتوی عربی راارائه کردند
  • عکس/ صف طولانی برای نماز صبح
  • وقتی حساب و کتاب برجامی روحانی قاطی می‌شود
  • پارسال این موقع قیمت سکه چقدر بود؟
  • حجاریان نماینده جریان دیکتاتوری!
  • بجای دکتر و مهندس، انسان تربیت کنیم!
  • پاسخ قالیباف به فرافکنی و اتهام زنی
  • جاسوس به جای دانشمند، قالب نشود
  • خبرخوش استقلال برای هوادران
  • زمان صعود و رستگاری +عکس
  • حمله تروریستی دولت به افکارعمومی
  • جلسات محرمانه رابگذاریم محرمانه بماند
  • آقای روحانیFATFدر کدام جزء قرآن آمده؟
  • تئاتر لاکچری؛ این‌بار ۲۵۵ هزارتومان
  • استقبال از اقدامات تازه بانک مرکزی
  • قلعه‌نویی از داوری سود کرده یا ضرر؟
  • بودجه ۲ هزار میلیاردی برای رتبه‌بندی معلمان
  • سونامی تئاترهای ۲۵۰ هزارتومانی!
  • سقف معافیت مالیاتی در بودجه ۹۸
  • خرید طوفانی براکو در نیم فصل لورفت
  • تئاترهای لاکچری کاسب کارانه است
  • ردّ پای آمریکا در حادثه تروریستی چابهار
  • دروغ، تحریف، ناقص نویسی و دیگر هیچ
  • جزئیات مذاکره کلمبیا با کی‌روش
  • سرقت نفت توسط شبه‌نظامیان کُرد از سوریه
  • پیک موتوری فروش مواد مخدر«رکسانا»
  • سرنگونی هواپیمای جاسوسی ائتلاف سعودی
  • واکنش فرمانده سپاه به برجام وخروج امریکا
  • بیش از ۱۰۰ تحقیق و تفحص بدون نتیجه داشتیم
  • حضور پرسپولیس در نظرسنجی مارکا
  • نسل جدید زیردریایی دی ماه به نداجا می پیوندد
  • تحقیق وتفحص از خودروسازان درمجلس