چهارشنبه 09 مهر 1399 - Wed 30 Sep 2020
  • فیلم/ ساقط کردن پهپاد متجاوز در آسمان ایران

  • ۱۰ دلیل برای اینکه دیگر حتی یک قطره از آب خیارشور را دور نریزید!

  • چرا روحانی را مقصر می دانیم؟

  • بی‌بی‌سی «ربع پهلوی» را دست انداخت/ لیست پروژه‌های شکست خورده سلطنت‌طلبان

  • چهارشنبه سرنوشت‌ساز برای استقلال/ زمزمه تغییرات به گوش می‌رسد

  • آخرین وضعیت مهدی کروبی پس از انجام عمل جراحی +عکس

  • وقتی سلبریتی‌ها قاضی مهربان جلادها می‌شوند!

  • فیلم کامل مصاحبه احمدی نژاد با اعتماد آنلاین

  • آخرین آمار مبتلایان به کرونا تا ۸ مهرماه

  • ماجرای نامه وزرای سابق بهداشت برای اعمال محدودیت‌های کرونایی/ در دفاع مقدس سلاح تحریم بود و در جنگ با کرونا، دارو!

  • عدم تأمین به موقع ارز برای خرید واکسن آنفلوآنزا/ واکسن کرونا را پیش خرید کردیم

  • اولین مواجه مستقیم ترامپ و بایدن/ مناظره‌های انتخاباتی آمریکا دیدگاه رای‌دهندگان را تغییر می‌دهد؟

  • افشاگری‌های سعادتمند/ وقتی خود مدیرعامل حاشیه‌ساز است!

  • احتمال وقوع موج بزرگ کرونا در تهران/ ملاحظاتی در ردیابی بیماران کرونایی وجود دارد که قانع کننده نیست

  • شهید خرازی در آغوشم گرفت و گفت باید ماسک بزنی

  • سناریوی اصلاح‌طلبان توفان در شب انتخابات است

  • قوامی: شریعتمداری می‌گوید مراجع و آیت‌الله سیستانی برای دیدار از او اجازه بگیرند

  • بررسی صلاحیت وزیر پیشنهادی صمت/ مجلس به «رزم ‌حسینی» برای تصدی وزارت صمت اعتماد کرد +سوابق وزیر جدید صمت

  • انهدام باند بزرگ محتکران تولیدات فلزی توسط سپاه

  • پاشازاده: شوی استراماچونی یک جام را از استقلال گرفت

  • فیلم/ ساقط کردن پهپاد متجاوز در آسمان ایران

  • ۱۰ دلیل برای اینکه دیگر حتی یک قطره از آب خیارشور را دور نریزید!

  • چرا روحانی را مقصر می دانیم؟

  • بی‌بی‌سی «ربع پهلوی» را دست انداخت/ لیست پروژه‌های شکست خورده سلطنت‌طلبان

  • چهارشنبه سرنوشت‌ساز برای استقلال/ زمزمه تغییرات به گوش می‌رسد

  • آخرین وضعیت مهدی کروبی پس از انجام عمل جراحی +عکس

  • وقتی سلبریتی‌ها قاضی مهربان جلادها می‌شوند!

  • فیلم کامل مصاحبه احمدی نژاد با اعتماد آنلاین

  • آخرین آمار مبتلایان به کرونا تا ۸ مهرماه

  • ماجرای نامه وزرای سابق بهداشت برای اعمال محدودیت‌های کرونایی/ در دفاع مقدس سلاح تحریم بود و در جنگ با کرونا، دارو!

  • عدم تأمین به موقع ارز برای خرید واکسن آنفلوآنزا/ واکسن کرونا را پیش خرید کردیم

  • اولین مواجه مستقیم ترامپ و بایدن/ مناظره‌های انتخاباتی آمریکا دیدگاه رای‌دهندگان را تغییر می‌دهد؟

  • افشاگری‌های سعادتمند/ وقتی خود مدیرعامل حاشیه‌ساز است!

  • احتمال وقوع موج بزرگ کرونا در تهران/ ملاحظاتی در ردیابی بیماران کرونایی وجود دارد که قانع کننده نیست

  • شهید خرازی در آغوشم گرفت و گفت باید ماسک بزنی

  • سناریوی اصلاح‌طلبان توفان در شب انتخابات است

  • قوامی: شریعتمداری می‌گوید مراجع و آیت‌الله سیستانی برای دیدار از او اجازه بگیرند

  • بررسی صلاحیت وزیر پیشنهادی صمت/ مجلس به «رزم ‌حسینی» برای تصدی وزارت صمت اعتماد کرد +سوابق وزیر جدید صمت

  • انهدام باند بزرگ محتکران تولیدات فلزی توسط سپاه

  • پاشازاده: شوی استراماچونی یک جام را از استقلال گرفت

    • فیلم
    |ف |
    | | | |
    کد خبر: 163962
    تاریخ انتشار: 21/آذر/1398 - 12:17
    دختر جوان:

    دختر جوان: در پارتی‌های مختلط با طنازی و عشوه‌گری مردان را به دام می‌انداختم

    دختر جوان با مراجعه به کارشناس اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد از اقدامات شرم آور خود ابراز پشیمانی کرد.

     دختر جوان: در پارتی‌های مختلط با طنازی و عشوه‌گری مردان را به دام می‌انداختم

    دختر ۲۹ ساله در حالی که بیان می‌کرد عاشق خودرو‌های شاسی بلند بودم و دوست داشتم مانند زنان و دختران پولدار عینک دودی بزنم و با غرور خاصی پشت فرمان بنشینم، نگاهی به دست بند‌های حلقه شده بر دستانش انداخت و درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد گفت: از همان دوران نوجوانی آرزو داشتم مانند افراد ثروتمند زندگی کنم، زیرا سعادت و خوشبختی را فقط در پول می‌دیدم، اما پدرم یک کارگر ساده بود و اوضاع مالی مناسبی نداشت. با وجود این احساس می‌کردم هیچ گاه به آرزوهایم نمی‌رسم چرا که با مرگ پدرم وضعیت اقتصادی ما نیز بدتر شد. آن زمان من ۱۲ سال بیشتر نداشتم که مادرم سرپرستی من و خواهر و برادرانم را به عهده گرفت.

    اخبار اجتماعی -​خواهر بزرگ ترم ازدواج کرده بود و مادرم برای تامین مخارج زندگی خود را به آب و آتش می‌زد تا این که با سفارش عمویم در یک شرکت نیمه دولتی مشغول کار شد، زیرا عمویم در یکی از ادارات دولتی سمت مهمی داشت و از موقعیت اجتماعی خوبی برخوردار بود. با این حال، من همواره احساس کمبود می‌کردم و هر جا یک خودروی شاسی بلند می‌دیدم برای دقایقی به آن خیره می‌شدم و در رویاهایم فرو می‌رفتم تا این که در دوران دبیرستان با «پانته آ» آشنا شدم. پدر او پولدار بود و از نظر مالی کمبودی نداشت، ولی دختری خوش گذران بود و از ارتباط با جنس مخالف ابایی نداشت.

    وقتی برای اولین بار «پانته آ» مرا با خودش به یک پارتی مختلط برد، مورد توجه مردان غریبه قرار گرفتم، زیرا زیبایی ظاهری من توجه آن‌ها را جلب کرده بود به همین دلیل تصمیم به اخاذی از مردان هوسران گرفتم. از آن روز به بعد اهمیتی به درس و مدرسه نمی‌دادم و بیشتر اوقاتم را در مهمانی‌های شبانه می‌گذراندم. مردان غریبه‌ای را که خودرو‌های گران قیمت و به ویژه شاسی بلند داشتند، زیر نظر می‌گرفتم و با عشوه گری‌های زیرکانه با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کردم و برایم مهم نبود که آن‌ها ۲۰ یا ۳۰ سال بیشتر از من سن دارند. اما طوری رفتار می‌کردم که بتوانم مردان ثروتمند را به راحتی سرکیسه کنم. هنوز دو سال بیشتر از پایان تحصیلاتم در مقطع دبیرستان نگذشته بود که یک دستگاه خودروی پژو خریدم. دیگر آن قدر در منجلاب فساد فرو رفته بودم که چیزی برایم اهمیت نداشت و تنها به باج گیری و سرکیسه کردن پسران و مردان غریبه می‌اندیشیدم. به مادرم که از دیدن خودرو حیرت زده شده بود به دروغ گفتم، چون ترجمه زبان انگلیسی را به خوبی بلدم، در یک شرکت مترجمی زبان امور مربوط به ترجمه را انجام می‌دهم که دستمزد بالایی دارد و این گونه خلافکاری هایم را برای رسیدن به پول توجیه می‌کردم.

    خلاصه آب از سرم گذشته بود و با هر مرد پولداری وارد روابط غیراخلاقی می‌شدم تا این که روزی به یکی از همین مردانی که در یک پارتی مختلط آشنا شده بودم دل باختم اگرچه «هوشنگ» ۱۵ سال از من بزرگ‌تر بود و همسر و سه فرزند داشت، اما من مجذوب محبت هایش شده بودم و او را از صمیم قلب دوست داشتم. بالاخره روزی که با آرایشی غلیظ سوار خودروی شاسی بلند خارجی اش شده بودم علاقه ام را به او ابراز کردم. اما او که از ارتباط من با مردان غریبه اطلاع داشت حرفم را باور نکرد! آن جا بود که به هوشنگ قول دادم دیگر جز او به کسی فکر نمی‌کنم و دور خلافکاری هایم خط می‌کشم. از آن روز به بعد سیم کارت جدیدی خریدم و دیگر به مهمانی نمی‌رفتم. دیگر مشروب نمی‌نوشیدم و مواد مخدر گل مصرف نمی‌کردم. فقط می‌خواستم در کنار هوشنگ باشم تا به من اعتماد کند.

    او هم در این مدت هوای مرا داشت و با محبت هایش زندگی ام را دگرگون کرده بود. او از نظر مالی نیز آن قدر کمکم می‌کرد که هر چیزی دلم می‌خواست تهیه می‌کردم. با این حال نمی‌دانم چرا دوباره فیل من یاد هندوستان کرد و با دوست پسر‌های سابقم ارتباط برقرار کردم. وقتی هوشنگ این موضوع را فهمید مرا ترک کرد واین گونه ریشه همه دلبستگی هایم سوخت، ولی من دست بردار نبودم. به در منزل هوشنگ رفتم و سیر تا پیاز ماجرای عاشقانه ام را برای همسر و فرزندان او بازگو کردم. همسر هوشنگ با شنیدن این حرف‌ها نقش بر زمین شد و همزمان با رسیدن نیرو‌های امدادی پلیس ۱۱۰ نیز مرا دستگیر کرد و ...

    شایان ذکر است به دستور سرگرد محمدی (رئیس کلانتری آبکوه) این پرونده در دایره مددکاری اجتماعی توسط کارشناسان و مشاوران زبده مورد رسیدگی قرار گرفت.

    ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

    منبع : خراسان

    نظرات بینندگان
    نظرات شما