کد خبر: 154987
ف
روایتی جدید اززندگی منافقین

زندگی خفت بار منافقین در آلبانی/بزرگ‌ترین خانه سالمندان جهان یا بزرگ‌ترین قبرستان منافقین

یکی از دوستانم که از او چوب و تخته برای تابوت می‌خرم، می گفت: ظاهراً ما باید همه درختان اطراف را برای ساخت تابوت ببریم و آن وقت بزرگ‌ترین خانه سالمندان جهان به بزرگ‌ترین قبرستان مجاهدین تبدیل خواهد شد.

زندگی خفت بار منافقین در آلبانی/بزرگ‌ترین خانه سالمندان جهان یا بزرگ‌ترین قبرستان منافقین

من یکی از اهالی روستای مانز (manez)هستم که در نزدیکی تیرانا پایتخت آلبانی به همراه خانواده کشاورزم زندگی می کنم . چند سال قبل که بخشی از زمین های کشاورزی را از مردم اینجا خریدند و مشغول ساخت کمپ مجاهدین شدند ، کسی از اهالی شناختی از وضعیت ساکنین جدید آنجا نداشت ولی حالا که این زنان و مردان سالخورده در کنار روستای مانز ساکن شده اند شرایط برای ما کمی فرق کرده . البته برای من که بهتر شده چون به خاطر داشتن یک وانت و یک مغازه کوچک مواد غذایی، کارها و خدمات متنوعی به مجاهدین می دهم و برای همین درآمدم بیشتر شده است مثلا برای آنها مواد غذایی یا مصالح و ابزارآلات می برم، گاهی هم آنها را پشت وانتم سوار می کنم و در مسافت های کوتاه بین کمپ و شهر جابجا می کنم . به خاطر همین رفت و آمدها یک جور دوستی بین ما ایجاد شده و آن ترس و ابهام قبل از بین رفته و من حتی توانستم کمی زبان فارسی را هم یاد بگیرم؛ البته اون اوائل بیشتر جوک و شوخی و فحش های فارسی یاد گرفتم ولی حالا بعضی اصطلاحاتشان را هم بلد شدم.

 

 

 


الان وقتی که با همشهری های خودم توی مغازه یا بازار و ... صحبت از این مهمان های ناخوانده می کنیم من از چیزهای عجیب و غریبی که دیدم براشون تعریف می کنم مثل اینکه توی کمپ هیچ کس موبایل ندارد، تلویزیون تماشا نمی کنند، روزنامه نمی خوانند، همسران از همدیگر جدا زندگی می کنند، کسی به تنهایی اجازه خروج ندارد و اصلا هیچ بچه‌ای در میان آن‌ها نیست.
نبود حتی یک بچه، چوپان محلی مانز را که آدم بی سواد و خیلی ساده ای است مدتها گیج کرده بود. اون می گفت گلّه من هر سال 30 تا بزغاله و بره اضافه می کند ولی اینها چرا مقطوع النسل هستند؟
مدت ها قبل زمانی که داشتم از ساحل دریا به روستا برمی گشتم، بین راه چند خانم مسن را دیدم که لنگ لنگان مشغول راه رفتن بودند کمی نزدیکتر که شدم از وضع ظاهری و قیافه های آنها متوجه شدم که منافقین هستند. ایستادم تا کمکشان کنم . آنها که حسابی خسته شده بودند، خوشحال شده و با اشتیاق به سمت وانت آمدند. 2 تا از خانم ها که مسن‌تر بودند جلو نشستند و بقیه رفتند پشت وانت و سوار شدند.

 

 

 


از آنان پرسیدم کجا بودید و چرا پیاده برمی گردید؟ جواب دادند که دسته جمعی به ساحل رفته بودند تا کمی تفریح کنند ولی پول کافی برای اینکه هر دفعه ماشین بگیرند و چیزی بخرند ندارند.
بعد از سوارشدنشان به آرامی راه افتادم و سر صحبت را با آنها باز کردم . اول کمی شوخی در مورد بچه دار شدن و شوهرداری کردم که حسابی با اخم و غیظ جواب دادند. بعد به آنان گفتم چرا به کشور خودتان بر نمی‌گردید؟ آنجا خانواده و اقوام شما منتظرتان نیستند؟ یکی از پیرزن‌ها که شاید 65 ساله بود با طمانینه لبخندی زد و گفت به زودی رژیم سرنگون است! پیروزی نزدیکه! ما با خواهر و برادر بازخواهیم گشت!
 

 

 


پرسیدم : یعنی خواهر و برادرتون هم اینجا با شما هستند؟ خانم دیگری که کنارش نشسته بود خیلی جدی گفت : نه منظورش خواهر مریم و برادر مسعود است اینها آرمان های ما هستند.
من بلافاصله متوجه اشتباه خودم شدم؛ آخر، این 2 نفر برای افراد کمپ مثل خدا می مانند و نبایستی با آنها شوخی کنم یا حرف نامربوطی بزنم.
پیرزن اولی که کنار پنجره وانت نشسته بود، دوباره گفت : تو می گویی که برگردیم ایران؟ تو می دانی که رژیم ایران حتی از جنازه های ما هم می ترسد؟ اون‌ها حتی اجازه نمی دهند که ما به مرده های خودمان هم سر بزنیم یا برایشان شمع روشن کنیم در حالیکه ما عاشق آنها هستیم.

 


بالاخره تا به در کَمپ برسیم، این دو تا خانم آنقدر در مورد مرده و قبر صحبت کردند که من گمان کردم منافقین مرده های خودشان را مثل یک قدیس یا فراعنه مومیایی می کنند که تا ابد باقی بماند.
دو روز بعد موبایلم زنگ خورد ، تقریبا 3 ساعت به غروب مانده بود. پشت خط ، دوستم حمید از منافقین کمپ بود. به من گفت فوری وانت را بردار و بیار. جواب دادم بنزین ندارم. دوباره با یک هیجانی گفت زود بنزین بزن و بیا، هزینه اش هرچه شود بهت می دهیم.
با اینکه خسته بودم راهی شدم و بعد از بنزین زدن جلوی کمپ رفتم. این دفعه برخلاف دفعات قبل که هماهنگی ها طول می کشید سریع اجازه ورود دادند و حمید به اتفاق یک مرد میانسال سوار ماشین شدند. حمید با دست مسیر را نشانم داد و بعد از 150 متر جلوی یک خوابگاه ایستادیم. ایرانی ها به سرعت وارد خوابگاه شدند و همان لحظه پزشک محلی ما از درب سالن خارج شد. با او سلام و احوالپرسی کردم و علت حضورش را در این ساعت و آنجا پرسیدم . گفت یکی از این ایرانی ها چند ساعت پیش مرده و من آمدم تا گواهی فوتش را صادر کنم.

 

 

بعد از این جمله، دکتر سوار ماشینش شد و رفت، ولی من هنوز هم نمی دانستم برای چه به من زنگ زده اند. مدت زیادی نگذشت که دیدم چند نفر از افراد میانسال یک تابوت را از خوابگاه خارج کردند. با اینکه در آن سالن چند صد نفر از منافقین استراحت می کردند ولی مشایعت کنندگان این جنازه انگشت شمار بودند.
آنها از من خواستند تا پشت وانت را برای حمل جنازه باز کنم ولی من با تعجب گفتم این کار غیرقانونی است و شما باید با مسئولین مانز هماهنگی کنید. حمید جلو آمد و کمی پول توی جیبم گذاشت و گفت : هماهنگ کردیم خیالت راحت باشد. ضمنا ما نمی تونیم که این جنازه را اینجا نگه داریم. زودتر باید دفن شود! قبول کردم و به سمت قبرستان مانز حرکت کردیم .
حالا دیگر هوا رو به تاریکی می رفت. حمید جلو نشست و 3-4 نفر از مردهای منافقین هم پیش تابوت عقب وانت نشستند. با دلواپسی وارد قبرستان شدم و دیدم که گورکن محلی، قبری را آماده کرده و منتظر ماست. با سرعت و عجله جنازه را از پشت وانت برداشتند و بدون هیچگونه تشریفات خاص وارد قبر کردند . گورکن هم سریع خاک ها را رویش ریخت و پولش را گرفت و رفت و ما هم به سرعت برگشتیم. شاید کل این خاکسپاری 15 دقیقه هم نشد !

 

 


هوا دیگر تاریک شده بود و من در راه بازگشت به حمید گفتم: حمید آقا ! من پولم را می گیرم و کاری به چیزی ندارم ولی چند روز قبل که چند تا از خواهران مجاهد را سوار کرده بودم به من می گفتند: حکومت ایران با مرده های ما رفتار مناسبی ندارد و اگر ما ایران بودیم خیلی حرمت به قبر منافین می گذاشتیم و برای آنها مراسم های باشکوه می گرفتیم و جایگاه ویژه می ساختیم و ..... ولی من علت این کار امشب شما را نمی فهمم !؟ مگه اون مُرده دوست شما نبود؟ چرا نسبت بهش آنقدر بی تفاوت و سرد برخورد کردید؟ اینها اکثرا افراد مسن و از کار افتاده ای هستند؛ فکر نمی کنی این کارها به روحیه آنها آسیب بزند؟
حمید که انگار پس از دفن آن جنازه، خیالش راحت شده بود با دست عرق های پیشانی اش را پاک کرد و با چهره‌ای متفکر، لحظه ای به من نگاه کرد، بعد به جاده اشاره کرد و گفت :
«تو حالا برو ، بعدا برمی گردیم و درستش می کنیم ... آره اون همرزم ما بود، ولی سطح تشکیلاتی اش بالا نبود. بیچاره این مرحوم، چند سال آخر عمرش را خیلی بیماری و سختی کشید بیشتر هم مشکلات روحی داشت ولی حالا دیگه راحت شد».
حمید بعد از مکث کوتاهی دوباره به صورتم نگاه کرد و گفت : تو می دانی سازمان چقدر باید هزینه کنه برای پوشاک و خورد و خوراک و دوا و درمان و کفن و دفن اینها؟
از آن شب شغل نعش‌کشی هم به سایر کارها و خدمات من به منافقین اضافه شد. شاید 10 روز از این ماجرا نگذشته بود که دوباره حمید منافق به موبایل من زنگ زد و خواست که فوری به کمپ بروم. من هم فوری راه افتادم و وارد کمپ شدم. داستان نعش کشی چند روز قبل دوباره تکرار شد اینبار البته مُرده یک خانم بود و ما جنازه را با تعداد اندکی از زنان و مردان مجاهد به قبرستان بردیم. چند شاخه گل و یک قاب عکس هم این بار در دست همراهان جنازه بود .
یکی از خانم هایی که جلوی وانت نشسته بود با حالتی محزون و غمگین و در حالی که نمی دانست من تا حدودی فارسی را می فهمم به دوستش می گفت:
«راضیه سالها سرطان داشت و خیلی از این بیماری درد کشید. او آرزو داشت که تهران را فتح کنه اما نشد».
 

 

 


خانم دیگر کمی جدی جواب داد:
«راضیه، خواهر خوبی بود ولی این اواخر خیلی بهانه می گرفت و حرف های نامربوطی هم می زد. شاید از فشار مریضی اش بود ولی به هرحال اگر بیشتر زنده می موند شاید دردسر درست می کرد».
این جنازه را هم با همان سرعت در کنار قبر قبلی خاک کردیم. در انتهای کار، خانم هایی که همراه ما بودند گل ها را روی خاک ریختند و با نگاهی خیره و مبهوت به قبر نگاه می کردند گویا در فضای ساکت و ترس آلود قبرستان، خودشان را مُرده بعدی می دانستند که به زودی در اینجا دفن خواهند شد.
فردا صبح موضوع را برای چندتا از دوستان و اهالی مانز تعریف کردم اما مدتی طول نکشید که خبر در بین اهالی روستا پیچید و عده ای با بیل و کلنگ سمت قبرستان رفتند. پدر مقدس که سردسته این افراد بود می گفت : «منافقین تروریست داعشی هستند و حق ندارند مرده های خودشان را در قبرستان ما دفن کنند».

به هرحال این جریان که داشت به یک غائله بزرگ منتهی می شد با پادرمیانی چند خانم مسن از منافین و پلیس محلی و شورای روستای مانز با مصالحه به اتمام رسید. مثل اینکه منافقین با پرداخت پول قابل توجهی، مقداری از زمین های قبرستان را برای دفن مرده های خودشان خریداری کردند. با این حال تعدادی از ساکنین محلی که گاهی برای خواندن دعا در قبرستان مانز حاضر می شدند سنگ قبر منافقین را خراب کرده یا می شکستند.

با شغل جدید نعش کشی منافقین در آلبانی که در همه ساعات شبانه‌روز و در همه ایام هفته انجام می دادم، درآمدم بیشتر شد خصوصا که خدماتی مثل تهیه تابوت و سنگ قبر و دسته گل و ... هم پول بیشتری نصیبم می کرد. به هرحال این خاکسپاری های بی سر و صدا و خاموش و حتی بدون برگزاری یک مراسم ساده آنقدر در طول این ماه ها ادامه یافت که تقریبا زمین خریداری شده منافقین در قبرستان مانز پر شد.
این اواخر که مرده های منافقین را به گورستان منتقل می کردم متوجه شدم که قبرکن محلی، مجددا یکی از قبرهای قدیمی را که هنوز سنگ آن کار گذاشته نشده بود را شکافته و منتظر ما ایستاده است.
با زبان محلی از او پرسیدم چرا این کار را کردی؟ آنجا که قبلا یک نفر را خاک کرده بودیم؟ او هم جواب داد: از اینها بپرس. مثل اینکه می خواهند در یک قبر چند تابوت بگذارند. دیروز به من زنگ زدند و گفتند قبرها را عمیقتر و چند طبقه بکنم.

 

 


بعد از جواب قبرکَن به نظرم رسید که شاید منافقین نمی خواهند به این سرعت زمین قبرستانشان پر بشود و یا مردم آلبانی از این همه مرگ و میر شوکه بشوند.                                           
با این حال این مرگ های پیاپی باعث شیوع بعضی شایعات در میان ساکنین روستای مانز و اطراف شده به نحوی که بعضی از اهالی می گویند کمپ منافقین و کسانی که در آن زندگی می کنند آلوده به نوعی ویروس کشنده هستند.

 

 


حرف هایی که از پرستاران و پزشکان درمانگاه مانز هم شنیده شده به این شایعات بیشتر دامن زده است آنها مدعی اند بیشتر زنان منافقین که برای درمان به بیمارستان های شهر و یا همین درمانگاه کوچک روستا مراجعه می کنند یا اصلا رحم ندارند و یا اینکه بیماری های بدخیم و مزمن زنان را سال هاست که با خود همراه دارند.
یکی از دوستانم که از او چوب و تخته برای تابوت می خرم با خنده به من می گفت: اگر وضع همینطور ادامه داشته باشد ما باید همه درختان اطراف را برای ساخت تابوت ببریم و آن وقت بزرگترین خانه سالمندان جهان به بزرگترین قبرستان منافقین تبدیل خواهد شد

 

 

 

 

 

 

منبع : حامیان ولایت
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • هشدار تازه کره شمالی به آمریکا
  • وزرای کشور شورای همکاری خلیج فارس
  • درخواست رسمی علی دایی از قوه قضاییه!
  • خبر بد نقل و انتقالاتی برای استقلالی‌ها
  • اردوغان مسئول بی‌ثباتی در منطقه است
  • مدیر پخش شبکه دو سیما درگذشت
  • مصدومیت شاه ماهی کلیدی پرسپولیس
  • آمریکا "اردوغان" را تحریم می کند
  • شکایت برانکو به فیفا ارائه شد
  • من یکی چیزی از این مهاجم برزیلی ندیدم
  • عراقچی:«امضای کری سندمحکم است»
  • وقوع انفجار در پایتخت عراق
  • نرخ سکه و طلا در ۲۵ مهر ۹۸
  • خسارت تداوم برجام به عهده کیست؟
  • ترکیب استقلال مقابل فجرسپاسی
  • ابراز نگرانی شورای امنیت درباره اوضاع سوریه
  • خدمات روحانیون به زائران حسینی
  • آمریکا پایگاه پیشین خوددرسوریه رابمباران کرد
  • چه کسی از دیدار ایران - بحرین عکاسی کرد؟
  • راهپیمایی اربعین پیام عاشورا
  • یکی از بهترین تصاویر پیاده‌روی اربعین
  • انگلیس و اتحادیه اروپا برگزیت به توافق رسیدند
  • سرنگونی یک فروندپهپاد ترکیه‌ای درشمال سوریه
  • نظافت کربلا با حضور ٨۵٠ پاکبان
  • وزیر خارجه آمریکا به اراضی اشغالی می‌رود
  • مردم از سفرهای غیر ضرور پرهیز کنند
  • هیچ سلاحی به ترکیه نخواهیم داد
  • رکوردشکنی اوین با ورود فریدون +فیلم
  • فیلم/روایت ادمین آمدنیوز از روز دستگیری"زم"
  • هالک بانک تحریمهای آمریکا را غیرقانونی خواند
  • فیلم/ عزاداری زائران ناشنوا در کربلا
  • محمود عباس با بن سلمان دیدار کرد
  • مادرانه تا حسین (ع) +عکس
  • هزینه تماس با ۱۱۸ چقدر است؟
  • فیلم/اجرای زیبای سرود به زبان عربی
  • ترافیک نیمه‌سنگین در مرز مهران
  • سفارت ایران لای نخلستان‌ها +فیلم
  • فیلم/ انتهای چشم انتظاری در عمود ۱۴۰۷
  • مطب یک پزشک متخصص
  • چطور در طرح«قبض برق پیامکی»ثبت‌نام کنیم؟
  • عامل باخت ایران در مقابل بحرین چه بود؟
  • فیلم/فرهنگ و آداب و رسوم عراقی‌ها
  • آقای وزیر! خودتان به خرید بروید
  • نامه عجیب ترامپ به اردوغان: احمق نباش!
  • فیلم/ اعتراف کارشناس BBC
  • فیلم/مسیرهای پیاده روی روز اربعین در تهران
  • عزاداری اباعبدالله در آنطرف کره خاکی!
  • عکس/پذیرایی از زائرین اربعین در«خرّم آباد»
  • خواستار رویارویی نظامی با ایران نیستیم
  • گام بلند ایران برای آموزش بهتر خلبانان ارتش
  • عکس/حضور«علی علیزاده»در پیاده‌روی اربعین
  • فیلم/برشی از ورود زائران امام حسین (ع)
  • دیدار قائم مقام وزارت خارجه سوئد با ظریف
  • فیلم/روایت بی‌بی‌سی از پیشرفت بزرگ ایران
  • جمعه و شنبه، پیک بازگشت زوار به کشور
  • برنامه سه مرحله‌ای ایران برای دور زدن تحریم نفت
  • عکس/ فاتحان کفش طلای اروپا
  • ایران تسلیم نمی‌‌شود
  • داشتنِ دید سیاسی
  • فیلم/ جدال متئو و تیاگو، فرزندان مسی
  • فیلم/جزییاتی از استقرار موکب‌ها در مرز مهران
  • واکنش جالب مهاجرانی به دستگیری روح الله زم
  • فیلم/نظرکارشناس"منو تو"
  • گرداننده آمدنیوز هم فریب «ویندوز قرمز» را خورد
  • آقای روحانی! لطفا از این دوگانه ها فراتر بروید
  • عکس/اقامه نمازجماعت زائران درمسیر کربلا
  • عکس/ نائب الزیاره شهید هستم
  • دعوایی که هست
  • آمادگی ایران برای تولید دارو در سودان
  • عکس/کشف ۲۰ تابوت مومیایی مصر باستان
  • فیلم/ نابودی ۲۹۰ هزار اصله درخت
  • کرایه تاکسی‌‌های اینترنتی گران می‌شود؟
  • عکس/ ادامه آتش‌سوزی‌ در جنگل‌های لبنان
  • سخنان جدید جک استراو درباره ایران
  • سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود