کد خبر: 153714
ف
شهید روحانی دفاع مقدس

13 روایت از اولین شهید روحانی دفاع مقدس/ زندگینامه شیخ محمدحسن شریف قنوتی+صوت

این مرد شجاع چون کوهی ایستاد و به عربی فصیح به عراقی ها گفت« از خاک ما بیرون بروید،مگر ما همه مسلمانان نیستیم؟»عراقی ها که مقاومت و شجاعت شیخ شریف را دیدند،به دست راست و پاشنه پای راست شیخ،شلیک کردند وگفتند«هذا آیة المقاومة،این فرمانده مقاومت است.»

13 روایت از اولین شهید روحانی دفاع مقدس/ زندگینامه شیخ محمدحسن شریف قنوتی+صوت

شیخ محمدحسن شریف قنوتی ، که بعدها به ویژه در روزهای آغازین جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به « شیخ شریف » شهرت یافت ، در ۳ تیر ۱۳۱۳ در روستای قصبه ، از توابع اروندرود آبادان ، در خانواده ای روحانی و متدین چشم به جهان گشود . در دوران کودکی به کسب علوم و معارف دینی روی آورد و مقدمات اسلام را نزد عمویش ، عبدالستار اسلامی ، سپس عبدالرسول قائمی در آبادان فراگرفت . در ۱۳۳۷ ش با توجه به رونق علمی حوزه علمیه بروجرد دوره سطح و بخشی از خارج را به پایان رساند ، سپس برای تکمیل تحصیلات حوزوی وارد حوزه علمیه قم شد و محضر درس آیت الله سید محمدرضا گلپایگانی و نیز امام خمینی (س) ، را درک کرد و تا مرتبه اجتهاد پیش رفت .

 

 

روحانی شهید محمدحسن شریف‌طبع معروف به شریف قنوتی، یکی از رزمندگان شجاع مقاومت 35 روزۀ خرمشهر که اولین روحانی شهید به شمار می‌رود. شریف قنوتی همرزم شهید نواب صفوی، اولین نمایندۀ امام خمینی (ره) و سایر مراجع عظام و اولین فرماندۀ جنگ‌های چریکی در جنگ تحمیلی بود. آنچه در ادامه می خوانید، روایت هایی از دوستان، آشنایان، خانواده و همرزمان از  کتاب «سه مزار برای یک شهید» است که توسط عبدالرحیم سعیدی راد نوشته شده است.
 


یک شب در شلمچه

حاج آقا شریف داخل مسجد جامع رفتند، وقتی برگشتند دیدیم سلاح در دست دارند. گفتیم « حاج آقا این را از کجا آوردی؟»

گفت« از ستاد گرفتم و الآن می خواهم به شبمچه بروم.»

گفتم« آقا ما آمادگی نداریم. خود شما هم تا حالا از این کارها (جنگ) نکرده اید. پس ما چه کنیم؟»

گفت« تا شما کمک های مردمی را از کامیون ها خالی کنید، من برگشته ام.»

 


شیخ به سمت شلمچه رفت، شب هم در آنجا ماند. هشت نُه ساعت طول کشید تا برگشتند. وقتی ایشان را دیدیم، متوجه شدیم که چهره ی آقا برگشته و یک حالت عجیبی به ایشان دست داده که وصف ناپذیر بود.

آقا می خواستند در خرمشهر بمانند. تعدادی از جوانان خرمشهر گفتند« حاج آقا ما یک سری چیزهای دیگر هم نیاز داریم.» یک سری لوازم مورد نیاز را به حاج آقا شریف گفتند که برایشان تهیه کند. آقای قنوتی کسی را مأمور پیگیری کرد.


بچه های تکاور نیروی دریایی، بچه های سپاه و تعدادی از نیروهای مردمی که در خرمشهر بودند، دور حاج آقا را گرفتند و ایشان شروع به صحبت کرد.

شیخ شریف بلافاصله با یک شور و حال خاصی بالای ماشین جیپی که بیرون مسجد جامع بود، رفت و خطبه غرّایی خواند که جمعیت را متحول کرد.

شیخ گفت: ای برادران! الآن روزی نیست که عقب نشینی کنید. شما باید با نیروهای بعثی مقابله کنید. شما که یاران امام حسین(ع) هستید، باید حرکت کنید و دشمن را به عقب برانید. هل من ناصر ینصرنی؛ امام حسین (ع) شما را می طلبد. آن صدا الان شما را می طلبد. برای یاری کردن به دین اسلام.»

 


اگر اشتباه نکنم یکی از تکاروها بود که بلند شد و گفت «آقا، شعار نده، ما از این چیزها زیاد شنیدیم.»

ما که با حاج آقا آمده بودیم ناراحت شدیم و می خواستیم بلند شویم و عکس العمل نشان بدهیم که حاج آقا گفت «نه. این آقا درست می گوید و من نشان می دهم که به این حرف هایی که می زنم، ان شاءالله عمل می کنم.»

بعد حاج آقا عبا را از روی دوشش برداشت و با قبا ایستاد، بعد مقداری چاک پایین قبا را پاره کرد که مزاحم و دست و پاگیر نباشد. بعد هم همراه سرگرد شریف نسب و نیروهایی که از بروجرد آورده بود و نیروهای اطراف مسجد جامع به سمت عراقی ها حرکت کرد


این فرمانده مقاومت است!

چندین گلوله به بدن شیخ شریف اصابت کرده بود، و خونی که از بدنش می رفت و به خاطر بی خوابی شب ها و روزهای گذشته و تلاش های خستگی ناپذیر و مجاهدت ها و سلحشوری ها و سخنرانی های پی در پی و گرسنگی و تشنگی، دیگر رمقی برایش نمانده بود. با این حال عراقی ها با اسلحه به پاشنه ی پای راست شیخ شلیک کردند ولی این مرد شجاع چون کوهی ایستاد و با لحنی رسا به عربی فصیح به عراقی ها گفت: « از خاک ما بیرون بروید، مگر ما همه مسلمانان نیستیم؟»

عراقی ها که مقاومت و شجاعت شیخ شریف را دیدند ، بیش از پیش عصبانی شدند و به دست راست و پاشنه ی پای راست شیخ، شلیک کردند و گفتند: « هذا آیة المقاومة، این فرمانده مقاومت است.» سپس آن ها شیخ را به رگبار بستند که پاهای این روحانی بزرگوار سوراخ سوراخ شد. پس از آن حدود ده نفر شیخ شریف را می زدند. شیخ تکبیر می گفت و آن ها می زدند.

 


عراقی ها همان طور که اطراف شیخ شریف (حوسه) هلهله و پای کوبی می کردند، عمامه ی شیخ را با سر نیزه برداشتند و به زمین انداختند و فریاد می زدند « اسرنا الخمینی، اسرنا الخمینی، ما خمینی را اسیر کردیم .»

اسارات شیخ برای آن ها خیلی مهم بود. چون چهره ی حماسی طوفنده ی شیخ شریف برای عراقی ها در حکم چهره ی امام خمینی بود.


خواب های بعد از شهادت

در تاریخ 19/12/1371 بعد از نماز صبح در عالم رؤیا دیدم شهید شریف قنوتی در منزل مشغول کار هستند. مثل اینکه اسیر بوده و حالا با آزادگان به وطن برگشته است.

گفتم: « آقا شما جایی مشغول نشدید؟» (منظورم این بود که بدانم ایشان پستی مسئولیتی نگرفته اند؟)

گفت : « دیروز مرا خواستند و به من کاری محول کردند.»

گفتم: « آقای ابو ترابی به محض اینکه آمدند ایران، نماینده ی رهبری شدند.»

گفت: اتفاقاً آقای خامنه ای دیروز من را خواستند و گفتند «از امروز کارها را با آقای ابوترابی تقسیم کنید، نصف شما و نصف ایشان. و من الان با آقای ابوترابی شریک هستم.»

 


بعد هم آقا را بغل کردم و هر دو به شدت گریه کردیم و از خواب بیدار شدم و مدتی بعد حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای ابو ترابی را در مجلس شورای اسلامی دیدم. خدمتشان رسیدم و ضمن عرض ادب به محضر ایشان خودم را معرفی کردم و قضیه ی خواب را برای ایشان نقل کردم. آقای ابوترابی سری تکان دادند و اشکشان جاری شد.

روایت هایی از اولین شهید روحانی دفاع مقدس / فرمانده مقاومت

دفاع از امام خمینی (ره) در میان عراقی ها

گرچه من در کربلا نبودم که ببینم کوفیان با امام حسین علیه السلام و یارانش چه کردند، ولی در کربلای خونین شهر بودم و دیدم که عراقی ها با یکی از اصحاب امام حسین علیه السلام چه کردند.

شیخ شریف در آن ساعت نتوانست از اسلحه استفاده کند ولی از زبانش استفاده کرد. با اینکه مجروح بود، آن ها می زدند و روی زمین می کشیدند. شیخ به زمین می افتاد، ولی دوباره برمی خاست.


در آخرین ایستادن به زحمت برخاست و چون کوه در کنار ماشین سرپا ایستاد و در همان وضعیت با صدای بلند به زبان عربی فصیح فرمود: «الیوم الخمینی حسین علیه السلام و صدام یزید؛ امروز خمینی حسین زمان و صدام یزید زمان است. از زیر پرچم یزید بیرون بروید و زیر پرچم حسین علیه السلام قرار بگیرید.»

 


این کلام شیخ لرزه بر اندام دشمن افکند. آن ها شگفت زده به شیخ چشم دوختند.

قتلنا الخمینی

در یکی از خیابان ها یک رادیوی کوچک پیدا کردیم. وقتی گوش کردیم، دیدیم رادیو بی بی سی به زبان عربی با ماهر الرشید یا عدنان خیر الله مصاحبه می کند.

خبرنگار گفت: « شما سه مرتبه اعلام کرده اید که خرمشهر را تصرف کرده اید ولی خرمشهر هنوز در دست ایران است.»

او در جواب گفت: « ما می دانیم که در خرمشهر تجهیزات جنگی مدرن نیست. جوان هایی هستند که گول حرف های یکی دو نفر را در سطح شهر می خورند. ما نمی خواهیم آن ها را قتل عام کنیم. ما از جوان ها می خواهیم یا تسلیم شوند یا شهر را تخلیه کنند.»


عراقی ها می دانستند که آن یکی دو نفر جز شیخ کس دیگری نیست. همچنان که بعد از شیخ شریف هم دیگر کسی نبود که نیروها را هدایت کند، لذا عراقی ها کینه ی عجیبی از شیخ شریف به دل گرفتند. اوج کینه عراقی ها در به شهادت رساندن شیخ شریف به طرز فجیع و رفتار آن ها با جسم بی جان او نمایان شد و این که گفته بودند « قتلنا الخمینی، قتلنا الخمینی؛ ما یک خمینی را کشتیم»

 


در اردوگاه های عراق

در اردوگاه های عراق هر شب جمعه برای شیخ شریف مراسم فاتحه می گذاشتیم و هر سال هم برای ایشان و دیگر شهدا سالگرد می گرفتیم، به این شکل که با پتو مزار شیخ شریف و دیگر شهدا را مانند هفتاد و دو تن ترسیم می کردیم و شمع هایی که برادران خودشان درست کرده بودند و همچنین خرما و پارچه و شیشه روی پتوها که به عنوان قبر بودند، می گذاشتیم. آن وقت چراغ ها را خاموش و عزاداری می کردیم؛ درست مثل اینکه روی قبر شیخ شریف نشسته بودیم. معمولاً نگهبانی هم می گذاشتیم که به وسیله ی یک تکه آیینه ی شکسته نگهبانی می داد.


روایت هایی از اولین شهید روحانی دفاع مقدس / فرمانده مقاومت

شریف قنوتی دارای سه قبر

این قدر خاطره ی این شهید در دل مردم (اردکان) جاودانه مانده که قبرواره ای به عنوان یادواره از شهید قنوتی در قبرستان شهدای این شهر ساخته اند مردم که همواره برای زیارت قبور شهدا می روند، ابتدا به زیارت مزار شهید قنوتی می روند.

شهید شریف قنوتی در بهشت شهدای بروجرد و در میان خیل مقدس شهدا سنگ یادبودی جهت زیارت عاشقان خود دارد. ولی مدفن اصلی این شهید بزرگوار در گلزار شهدای آبادان است؛ جایی که شهدای گمنام، قبر آن بزرگوار را در برگرفته اند.


گفتار اسیر عراقی درباره شیخ

یک روز همراه شهید آبکار به منطقه کوی طالقانی رفته بودیم. در کوچه پس کوچه ها مشغول جنگ با عراقی ها بودیم چند نفر از آن ها را کشتیم و یک نفر را اسیر کردیم. من از اسیر عراقی پرسیدم« شما چه اطلاعاتی از ما دارید؟»

اسیر عراقی به ما گفت « شخصی بین شما هست، به نام شیخ شریف.»


ما واقعاً تعجب کردیم. با توجه به این که مدت بسیار کوتاهی بود که شیخ شریف به خرمشهر آمده بود، هنوز خود ما ایشان را درست نشناخته بودیم، اما عراقی ها می دانستند که شخصی به نام شیخ شریف در خرمشهر هست که رزمندگان را رهبری هدایت و فرماندهی می کند.

گفتگو با اسیر عراقی

یک اسیر عراقی گرفتیم. شیخ شریف او را به داخل مسجد جامع آورد و سؤال پیچ کرد. شیخ به عربی به اسیر گفت: « خرمشهر چه دارد شما این همه نیرو وارد شهر کرده اید؟ »

اسیر عراقی گفت: « صدام به ما گفت در عرض چند روز خرمشهر و خوزستان را باید تصرف کنید.»

شیخ شریف گفت: « شما الان نزدیک یک ماه است که خرمشهر را نگرفته اید. پس چه شد؟»


ما و بهروز مرادی و بقیه ی بچه ها دور اسیر جمع شده بودیم. اسیر عراقی به شیخ گفت: « ما به صدام گفته ایم که مسأله گرفتن خرمشهر، مسأله توپ و تانک نیست. لشکر کشی نیست، بمباران و موشک نیست، بلکه یک عده بچه محصل جمع شده اند و با ایمان کامل از خرمشهر دفاع می کنند و تانک های ما را در صد دستگاه وارد گل کرده اند. با این وضعیت تصرف خرمشهر خیلی سخت است.»

وقتی این اسیر عراقی از ایمان صحبت کرد اشک از چشمان شیخ شریف سرازیر شد. شیخ گفت: « می بینید این یک بعثی عراقی است. ببینید چگونه از ایمان شما صحبت می کند. ببینیدکه شما در خرمشهر چه کرده اید و چه بلایی بر سر لشکرهای عراق آورده اید؟ پس محکم باشید و بهتر و بیش تر کار کنید.»

 


یک دست عمامه یک دست اسلحه

شیخ شریف در منطقه ی چهار راه زندان داشت بچه ها را تقسیم می کرد. ما سمت آتش نشانی که آن موقع در خیابان نقدی بود، موضع گرفته بودیم. شیخ با نیروهایش به سمت خیابان امیرکبیر و به طرف عراقی ها که در خیابان طالقانی بودند، حمله کرد و یک حالت عجیبی داشت. یک دستش روی عمامه اش بود که نیافتد و دست دیگرش اسلحه بود و به سرعت به آن سمت رفت و با عراقی ها درگیر شد. ما در سمت چپ ایشان بودیم.

شیخ شریف باعث شد که دیگران هم حماسه بیافرینند. مثل حماسه ی سید جمیل که فقط با سر نیزه رفت و دو عراقی مسلح را اسیر کرد و آورد.



بوسیدن پای رزمنده ی جوان

صبح روز پانزدهم مهرماه سال 59 به همراه شیخ شریف برای سرکشی به مقرمان در خیابان چهل متری آمده بودیم. یک رزمنده ای آمد که خیلی خسته بود. جوانی بود هفده یا هجده ساله، به نام شاکر عدالت. انی قدر خسته بود که تعادلش را از دست داده بود. افتان وخیزان می آمد. حتی نزدیک بود که تفنگ از دستش بیافتد. وقتی شیخ شریف این رمزنده ی جوان خسته رادید، بلند شد و به استقبالش رفت.

شیخ اول صورتش را بوسید و بعد دو زانو نشست و پای این رزمنده را بوسید. وقتی که شیخ برگشت، به حالت اعتراض گفتم« جناب شیخ، شما چرا این کار را کردی؟ این کار شما اصلاً خوب نبود.»

شیخ شریف گفت« تو از کجا می دانی که کار من خوب نبود. این ها نزد خدا اجر و قرب زیادی دارند. وقتی که من پای رزمنده ای را می بوسم، می دانم چه کار کرده ام.»


« من خواسته ای از خدا دارم که امیداورم با همین بوسیدن پای یک رزمنده به خواسته ام برسم.»

گفتم:« حاج آقا خواسته ات چیست؟»

شیخ چیزی نگفت، اما من می دانستم که خواسته اش شهادت است.


حمله با چوب دستی

وقتی که وارد خرمشهر شدیم. همراه شیخ شریف به منطقه ی درگیری رفتیم. ایشان یک چوب دستی (حدود پنجاه سانت) همراهش بود که با آن به بچه ها علامت می داد که به چپ یا راست بروند یا پشت سرش حرکت کنند. چون شیخ شریف کسی نبود که پشت سر او نیروها حرکت کنند، خودش جلو می رفت و می گفت: «هر کس که می خواهد بیاید، پشت سر من بیاید»

وقتی بچه ها دیدند ایشان جلوی گلوله ها سر می گذارد و می رود، دنبالش می رفتند تا دشمن راعقب برانند.


گاهی بعضی از نیروها با تعجب می گفتند: «این آقا با این چوب دستی کجا می رود؟ برادرانی هم که از شهرهای دیگر می آمدند، وقتی این روحانی نترس را می دیدند شیفته اش می شدند.»

روایت هایی از اولین شهید روحانی دفاع مقدس / فرمانده مقاومت

طلبه ای بی ادعا

در همان یکی دو روز اول چهره های خاصی نظرم را جلب کرد؛ خواهرانی که به جبهه ها کمک می کردند، زخمی ها را می بستند، مهمات حمل می کردند. با سردرگمی و حیرانی خاصی نگاهشان می کردم. به خاطر همین قضیه وجودم متحول شده بود.

از جمله افرادی که نظر مرا جلب کرد، طلبه ای بود که بعد ها فهمیدم شیخ شریف است. ایشان با چهره ای خندان در همه جا حضور داشت؛ برای حمل مهمات، بستن زخمی ها، حرکت های نظامی و… وجود شیخ شریف تقریباً حرارت و جنب و جوش خاصی در مسجد خرمشهر ایجاد کرده بود.


ایشان مایه ی دلگرمی شده بود؛ مخصوصاً برای کسانی که مظلومانه می جنگیدند. حضور این طلبه ی بی ادعا و خیلی ساده و راحت و شاد به همه روحیه می داد. حالت تکیده و روحیه ی بلند و سادگی و مظلوم بودن شیخ، ویژگی هایی بود که من در آن موقع حس می کردم.

شیخ در آن شرایط سخت و سنگین تاریخی که شهر از همه طرف محاصره شده بود، خودش را به این شهر رساند تا مونس و همدم رزمنده ها باشد، مونس و همدم مردم باشد و بماند تا همین جا شهید شود. این ویژگی ای است که هیچ گاه نمی توانم فراموش کنم. بچه های خرمشهر وقتی می دیدند یک طلبه ای که همشهری آن ها نیست، آمده و به آنان کمک می کند، طبیعی است که غیرتی می شوند، انس می گیرند و سعی می کنند مثل او عمل کنند.


در یک جمله می توان گفت: « شیخ شریف قنوتی یک طلبه ی شیعه واقعی بود. »


download

منبع : حامیان ولایت
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • اولین پیروزی آرمان گهر رقم خورد
  • کشف ۵ میلیارد داروی غیر مجاز در پایتخت
  • پرسپولیس باید مثل استقلال شود
  • الهه منصوریان به مدال طلا رسید
  • عرضه فرآورده‌های اصلی نفت در بورس
  • رتبه بندی معلمان قطعی است
  • ناگفته های عموقنادازسختی کارِ کودک
  • سیگارکشیدن باپوست تان چکار می‌کند؟
  • انتقال نواز شریف به بیمارستان
  • پخش فصل جدید «هشدار برای کبرا ۱۱»
  • همواره به دنبال بازی بُرد -بُرد هستیم
  • اگر پیش بیاید برای حمله به ایران هم آماده‌ایم
  • تلفات سنگین هزینه مقابله با ایران است
  • واکنش خاتمی به دستگیری روح الله زم
  • امروز روز آخر پروازهای طرح اربعین است
  • بستری شدن یک نماینده مجلس در بیمارستان
  • ملک سلمان با وزیر دفاع آمریکا دیدار کرد
  • آمریکا کشتی کره شمالی را غصب کرد
  • لاهوتی: بودجه ۹۹ بوی نفت می‌دهد
  • سن طلایی برای تربیت کودک موفق
  • نیروی زمینی ارتش مجهز به سلاح‌های به‌روز است
  • بیانیه خانواده دکتر مسعود سلیمانی
  • ۷ سارق معتاد در سمنان دستگیر شدند
  • رمز کارت سوخت خود را فراموش کرده اید؟
  • فیلم/راه‌اندازی"چایخانه درحرم امام رضا(ع)
  • قیمت جهانی نفت (۹۸/۰۷/۳۰)
  • ویدئویی برای دِق دادن مصی علینژاد!
  • حملات چراغ خاموش سعودی علیه یمن
  • آقای تاجزاده! دوره فرافکنی گذشت
  • صدور دموکراسی به سبک آمریکایی
  • گرانفروشی نان بربری در دزفول
  • ۱۴۸ کیلوگرم مواد مخدر در کهنوج کشف شد
  • آگهی بازرگانی از شبکه کودک حذف شد
  • عکس/ حاج منصور و نوه امام در نجف
  • بانوان ورزشکار گل کاشتند +عکس
  • روی آوردن دارندگان ارز‌های خانگی به بازار
  • حکم جعبه سیاه بابک زنجانی صادر شد
  • فیلم/ پایان ماه‌عسل نتانیاهو و ترامپ
  • بغداد توافق با آمریکا را تکذیب کرد
  • فیلم/درپرونده آمدنیوز
  • سورپرایز استراماچونی برای آبی‌پوشان
  • فیلم/حضوربشار اسد درخط مقدم ادلب
  • پست مداح معروف درباره مهدی ترابی
  • لرستان سیلابی می‌شود
  • آخرین تغییرات قیمت سکه و طلا (۹۸/۰۷/۳۰)
  • تاریخ حذف یک مدل پراید مشخص شد
  • لبنیات دوباره گران شد!
  • فیلم/همه گل‌های هفته هفتم لیگ برتر
  • زمین‌لرزه در عمق دریای خزر
  • چین از منافع خود در مقابل آمریکا کوتاه نمی‌آید
  • کشته شدن ۳ کودک در حمله نیروهای حفتر
  • عکس/غارت فروشگاه هاتوسط معترضان درشیلی
  • روحانی: اخذ مالیات باید با شفافیت همراه باشد
  • فیلم/شاهزاده سعودی در تجمع اعتراضی
  • طعمه ای که برای سارقان درآبادان کارساز نشد
  • صدور ۱۶پروانه بهره برداری از صنایع معدنی
  • ترافیک پرحجم اما روان در هراز و فیروزکوه
  • اقدام جدید فیس بوک برای انتخابات آمریکا
  • «محرم ترک» اولین شهید مدافع حرم+صوت
  • فتنه 14 مارسی‌ها در لبنان
  • تاریخ این دیدار را به خاطر بسپارید! +عکس
  • حامد زمانی ممنوع الصدا شد؟
  • بخشی از تاجگذاری امپراتور جدید ژاپن
  • پیش بینی بارش باران برای اکثر مناطق
  • فیلم|قاچاق اینستاگرامی دختران ایرانی
  • بازیکن پرسپولیس بازی بعدی را از دست داد
  • تاثیر انار بر سرماخوردگی چیست؟
  • ۱۹ پس لرزه پس از زلزله بستک رخ داد
  • پرداخت 70 میلیون تومان تسهیلات برای هر خانه
  • اهدای خون، بخشش جان است
  • فیلم/تحت تعقیب قرارگرفتن ۱۰۵نفراز مدیران
  • بشار اسد: «اردوغان» یک دزد است
  • وصول ۷ هزار میلیارد تومان از مفسدان اقتصادی
  • پیشنهاد جدید برای درمان فشارخون
  • عکس/شیلی غرق در دود آتش معترضان