کد خبر: 143515
ف
ایثاروشهادت

وصیت‌نامه شهید مدافع حرم حامدبافنده/«حامد» آهنگرانِ جبهه‌های سوریه بود

همسر شهید مدافع حرم گفت: می گویند حامد برای پول رفت کدام پول کجا چه کسی دست ما را گرفت چه کسی گفت تو با یک دختر یتیم چیکار کردی؟ ۹ ماه شوهر من شهید شده است الان تنها یک ماه است که حقوقش وصل شده است.

وصیت‌نامه شهید مدافع حرم حامدبافنده/«حامد» آهنگرانِ جبهه‌های سوریه بود

شهید بافنده با نام جهادی علیرضا امینی متولد 1366 و اصالتا اهل مشهد اما ساکن شهر رفسنجان در استان کرمان بود. او یکی از مداحان اهل بیت (ع) بود که در مراسم یادبود همرزمان شهیدش هم حضور داشته و مداحی می‌کرد. صدای گرم او که در مراسم‌های مختلف برای فاطمیون می‌خواند، یادش را در دل‌های رزمندگان مقاومت جاودانه کرد.
 


در آستانه میلاد با سعادت حضرت زینب کبری(س) بر ان شدیم تا حضور مدیر مسئول و دیگر اعضای هیات تحریریه پایگاه خبری خانه خشتی به دیدار یکی از خانواده های مدافع حرم ایشان در رفسنجان برویم.


خانواده معظم اولین شهید مداح مدافع حرم حامد بافنده انتخاب ما شد. وقت مصاحبه را با خانم یعقوبی همسر شهید هماهنگ کردیم خواستم زمانی باشد که هم ایشان و فاطمه خانم دختر هفت ساله شهید حضور داشته باشند.
عصر روز شنبه ۳۰ دیماه در مقابله منزل شهید حاضر شدیم بر روی آیفون نوشته شده بود منزل بافنده مطمئن شدیم که آدرس را درست آمدیم بعد از صدای زنگ صدای فاطمه خانم را شنیدیم که ما را تعارف به داخل شدن کرد.

 
خانه ای کوچک اما گرم و دلنشین و عکس قاب گرفته شهید بافنده در چهار گوشه حال که نشان از دلتنگی و البته حسرت دیدار دوباره پدر داشت.
با همسر شهید به گفتگو نشستیم ، خانم یعقوبی اهل رفسنجان است و شهید بافنده اصالتا مشهدی ، از وی خواستیم از ماجرای آشنایی ازدواجشان برایم بگویند.


همسر شهید مکثی کرد خاطرات تلخ و شیرین ذهنش را به عقب برگرداند و شروع به تعریف کرد: سال ۸۳پدرم مبتلا به سرطان تیروئید شدند تصمیم گرفتیم برای درمان به شهر مشهد سفر کنیم مدت تقریبا چهار ماه انجا بودیم در مسیر رفت و امد ما حامد من را دیده بود و پسندیده بود و موضوع را با خانواده در میان گذاشته بود؛ یک روز نشسته بودیم که حامد با همراهی مادرش به منزل ما در مشهد امدند و من را خواستگاری کردند.پدرم به خاطر بعد مسافت با این ازدواج به شدت مخالف بودند، بعد از دوره درمان پدر به رفسنجان برگشتیم و بعد از ان نیز حامد به رفسنجان نزد برادرم امدند و باز هم موضوع ازدواجشان را مطرح کردند.
در اینجا خانم یعقوبی سخن از حاج آقای شریف به میان آورد برای استخاره این ازدواج نزد او می روند حاج آقای شریف گفته بود بسیار خوب است ستاره ها به هم میگیرد و پایان ان وصال است و عنوان کرد عقد این دو در بین الحرمین بسته شده است، حاج آقای شریف در اولین دیدار با حامد بافنده عنوان کرده بود که این جوان با سر بند یا رقیه شهید می شود .

 


همسر شهید می گوید اصلا این موضوع را جدی نگرفتم آن زمان اصلا هیچ خبری از جنگ نبود.
۱۹ دیماه ۱۳۸۶ صیغه عقدشان جاری می شود دقیقا یک روز قبل از محرم بود به گفته همسر حامد در روز عقد صدایش کاملا گرفته بود مداح بود و برای امام حسین مداحی میکرد به همین خاطر روز عقد صدایش کاملا گرفته بود. حامد در مراسم عقدمان اجازه نداد هیچ اهنگی پخش شود.
۲۶ اردیبهشت سال ۸۹ روزی است که خداوند شیرینی این زوج را دو چندان می کند و به انان فاطمه را عطا می کند.


در ادامه صحبت بحث را بردیم که به زمان رفتن شهید بافنده به سوریه اینکه اصلا چه شد که حامد بافنده مدافع حرم خانم حضرت زینب(س) شد.
همسر شهید شروع به صحبت در این باره می کند: شهید بافنده همیشه می گفت زن و فرزندم فدای یک تار موی حضرت زینب(س) خون می دهیم خشت نمی دهیم این سخن همیشگی حامد بود.
هر کسی که به حامد می گفت چرا می روی می گفت نمی دانید چه جنایتهایی می کنند باید بروید و ببینید آنجا زن جوان را از کمر بریدند اگر مسلمان هم نباشی انسان که باشی نمی توانی طاقت بیاری اگر ما نرویم باید میدان  شهدای رفسنجان با داعش بجنگیم.
اولین بار سال ۹۳ بود که به واسطه آشنایی با یک رزمنده مدافع حرم قصد سوریه کرد.

 


 
هیچ مداحی قبل از حامد برای افغانها و اردوگاه رفسنجان نمی خواند حامد میرفت و برایشان می خواند ازهمین جا کم کم با تیپ فاطمیون آشنا شد، حتی با چند تن از رزمندگان مدافع حرم رفسنجان از جمله احمد عابدینی نیز تصمیم داشت به سوریه برود بعد که دید با فاطمیون سریع تر به سوریه می رسد تصمیم گرفت با انها همراه شود.
حامد در میدان تره بار رفسنجان غرفه داشت و انجا مشغول بکار بود تا ساعت ۳ انجا بود و بعد از آن میرفت اردوگاه و زبان افغانی را یاد میگرفت نزدیک دو ماه زبان افغانی را اموزش می دید انقدر خوشکل افغانی صحبت میکرد که می گفتی چند سال است که افغانستان زندگی می کند.
شجره نامه انها را یاد گرفته بود.

 


خدایی باور نمیکردم که تصمیم حامد برای سوریه جدی باشد همیشه به شوخی میگرفتم.
هم رزمان تعریف می کنند که حامد در راه رفتن به سوریه خیلی سختی کشید ما نمی دانیم که چه سختی هایی بود اما تعریف ها اینطور بود .
با اسم مستعار علیرضا امینی رهسپار سوریه می شود در اولین دوره شناسایی می شود و برمیگردد برای دوره بعد پیش آقای عرب پور رفت ایشان برایم تعریف کرد که حامد به من گفت نمیگذارید من برود گفتم نه گفت من می روم و از انجا به شما زنگ می زنم.
به مشهد رفت و از طریق انجا به سوریه رفت با همین نام علیرضا امینی منتها مشخص بود که ایرانی است.
واقعا دوستش داشتند می گفتند حامد یک اهنگرانی بود که واقعا بچه هارا جذب میکرد و خیلی از بچه ها به عشق او می رفتند؛ مسئول سپاه قدس رفسنجان همیشه عنوان می کنند که حامد آهنگران ما در جبهه های سوریه بود.

 


بچه های فاطمیون حامد را از خود می دانستند و حامد نیز خودش را جدا از انها نمی دانست و همیشه این را می گفت: که بچه های فاطمیون خیلی مظلومند خیلی مظلوم واقع شدند.
 
از خانم یعقوبی خواستیم از آخرین دیدار و صحبتشان با شهید برایمان بگویند.


همسر شهید بافنده می گوید: من راضی نبودم هنوز هم راضی نیستم سرقبر حامد که میروم نمی گویم حامد سلام می گویم حامد بی وفا سلام یعنی هنوز هم با او قهرم می گویم چرا ما را تنها گذاشت دوست داشتم بیشتر هوای ما را داشت.


اصلا فکر نمیکردم که حامد شهید شود اما دفعه اخر رفتنش با همه دفعات فرق میکرد حرکات و سکناتش خودم میبردمش ترمینال اما قهرانه ، ۱۷ روز از زمان رفتنش گذشت آخرین صحبت من با شهید شب قبل از شهادتش بود ساعت ۱۲ نیمه شب به من زنگ زد من خواب بودم به من گفت بیدار شو دلم برای صدایت تنگ شده یکم حرف بزن. با مکالمه کوتاهی حامد قطع کرد و روز بعد ساعت ۱۰ آن اتفاق افتاد.


اینجای صحبت همسر شهید هاله ی اشک را در چشمانش دیدم لحن گفتنش طوری بود که انگار حسرت صحبت بیشتر با حامد بر لش مانده است.

 


از خانم یعقوبی خواستیم یک خاطره به یاد ماندنی از حامد بافنده برایمان بگوید
همسر شهید مدافع حرم حامد بافنده گفت: زندگی با بافنده همیشه برای من خاطره بود قبل از اینکه زن و شوهر باشیم خیلی با هم دوست بودیم خیلی با هم جور و خودمونی بودیم اما در محل کار من که می امد من برایش خانم یعقوبی بودم و ایشان برای من آقای بافنده بود.
حامد هیچوقت دکتر نمی رفت همیشه من برایش دارو تجویز و تهیه میکردم دکتر و پرستارش من بودم، جالب است بدانید حامد بافنده از آمپول می ترسید.
وی ادامه داد: خاطره ای که در ذهنم باقی مانده شهید و زن شهید بازی بود من اصلا باورم نبود که حامد برود سوریه اصلا همیشه شوخی میکردم یک روز به حامد گفتم اصلا به من نمی آید زن شهید بشوم اصلا بلد نیستم حامد گفت اشکالی ندارد بیا یاد میگیرم خوابید و چادرسیاهی را بر تنش کشید و گفت حالا تمرین کن و هرچه می خواهی بگو، ان روز دو نفری خیلی خندیدیم.
شبی که پیکر حامد را آوردند صحنه این خاطره به ذهنم می رسید.

 


بخش پایانی صحبتمان را به زندگی خانم یعقوبی و دختر هفت ساله اش بدون حامد بافنده پرداختیم.
همسر شهید مدافع حرم حامد بافنده در اولین کلام در این زمینه از سردار حاج قاسم سلیمانی یاد کرد و گفت: ما از طریق حاج قاسم خیلی حمایت می شویم و مراقبتمان می کند. اصلا توقع نداشتم با این مشغله کاری همیشه تماس میگیرند و حال فاطمه را می پرسند اینها مایه دلگرمی برای ماست و ما را آروم می کند.
اوج صحبت همسر شهید مدافع حرم گلایه ی سنگین وی از مسئولان رفسنجان بود که گفت: مسئولین رفسنجان اصلا رسیدگی نکردند همه آمدند با دخترم سلفی گرفتند و رفتند.


هیچکس به ما نگفت شما چه کار کردید و چه کار می کنید اما مردم خیلی محبت داشتند هنوز هم محبت دارند هنوز هوای بچه من را خیلی دارند و به ما آرامش می دهند اینها ما را دلگرم می کند اما مسئولین اصلا از طرف هیچ ارگانی حمایت نشدیم اصلا .


مثل امام جمعه ، فرماندار، بخشدار و سایرین حمایت نکردند اینها برایم خیلی سخت تا شد .
خیلی سخت است که در جامعه ای باشی که هیچکس شکل تو نیست بعد مسئولین هم با تو نباشند زمان جنگ تحمیلی در هر کوچه ای یکی شکل تو بود الان هیچکس شکل من نیست


همه مانتوهای تنگ و روسری ها بالا همه بی حجاب و می گویند می بایست شوهرش نرود .
خانم یعقوبی از شبکه های اجتماعی هم گلایه داشت و گفت: که در انها مطرح شده که حامد برای پول رفت و می بایست نرود.
کدام پول کجا چه کسی دست ما را گرفت کی گفت تو با یک دختر یتیم چیکار کردی و چطور داری زندگی می کنی چطور زندگیت را گذراندی؟ ۹ ماه شوهر من شهید شده است الان تنها یک ماه است که حقوقش وصل شده و در این مدت هیچکس نگفت شما از کجا اوردین و خوردین چه جور این زندگی تا شد چه طور این خرج سنگین داده شد اصلا هیچکس نگفت در این بلبشو در این گرانی تو چکار کردین اینها همه اش سخت است و درد.
دوست داشتم در این شرایط چهار نفر من را حمایت کنند دلت خوش باشد که یک مسئول دوبار تماس گرفته و احوال فرزندت را پرسیده حال که من ایرانیم اما فاطمیون واقعا مظلوم تر از ما هستند خیلی ناراحت می شود فقط شکل من اونها هستند زن های جوان با بچه های قد و نیم قد.
وقتی می بینم فردی را که اصلا نمی شناسم یک هدیه در مدرسه به فاطمه اعطا می کند خیلی زیباست وقتی می بینم مردم عادی با یک دسته گل بر مزار شوهرم حاضر می شوند خیلی آرامش میگیرم   .

 


صحبتهای خانم یعقوبی به پایان رسید دوست داشتیم به فاطمه نیز گفت و گویی جداگانه داشته باشیم اما زمان مجال نداد و صحبتمان به اندازه کافی طول کشیده بود.
*خانه خشتی

 


جزئیات شهادت «حامد بافنده» به نقل از همرزمان


شیخ کاتب از رزمندگان فاطمیون نحوه شهادت حامد بافنده را چنین روایت می‌کند: ساعت 12 دوم اردیبهشت ماه که مصادف با شب شهادت امام موسی کاظم (ع) بود به منطقه شیحه (ریف حماء) رفتیم آنجا مقر فرماندهی بود که استراحت کردیم. ساعت 3 بامداد بود که به سمت منطقه عملیاتی سوبین (ریف حماء) حرکت کردیم و به رسیدیم . چند نفر از رفقا اونجا بودند که بعد از احوالپرسی پشت خاکریز نشستیم.

در همین حال که هوا تاریک بود دسته‌های عمل‌کننده وارد میدان حرب شدند، حدود یک ساعت طول کشید که الحمدالله بدون درگیری زیر پای مسلحین رسیدند و تا اذان صبح منتظر فرمان اجرای عملیات از طرف فرماندهی بودند.
 

 


 
وقت اذان که شد فرمانده تیپ رو کرد به شهید بافنده و گفت یک اذان عشقی بگو. شهید بافنده از آنجایی که ذاکر اهل بیت (ع) بود و صدای دلنشینی داشت یک اذان با صفایی گفت و توی خط مقدم به اتفاق فرمانده و جمعی از دوستان نماز صبح را اقامه کردیم.


هوا نسبتاً داشت روشن می‌شد که عملیات آغاز شد. خدا را شکر بچه‌های فاطمیون با سرعت وارد محدوده دشمن شدند و هر مجموعه به یک سمت کار، حرکت کرد و به فضل الهی کار خوب پیش رفت.


پاکسازی قطعی منطقه تا حدود ساعت 8/30 طول کشید و در همین زمان مطلع شدیم منطقه جنوب حلفایا (محل شهادت شهید محمدحسین مومنی و جمعی از رزمنده‌های فاطمیون) هم الحمدالله آزاد شده است.
بعد از اتمام کار از فرماندهی اجازه گرفتم که به اتفاق جمعی از بچه‌ها برای تفحص شهدایی که در عملیات قبل نتوانتسیم به عقب منتقل کنیم به منطقه جنوب حلفایا برویم که او هم موافقت کرد.

 


جمعی از دوستان از قبیل یک نفر از اطلاعات دو نفر از تخریب و شهید حامد بافنده و یک نفر دیگر از دوستان به سمت جنوب حلفایا حرکت کردیم. البته چون می‌خواستیم شهید بیاوریم دستکش و برانکارد و پتو به همراه خود بردیم.

 


حدود ساعت 10 بود که به  جنوب حلفایا رسیدیم و وارد محدوده‌ای شدیم که شهید داده بودیم. بعد از بررسی ابتدایی متوجه پیکر مطهر یک شهید فاطمی شدیم. با توجه به احتمال تله بودن شهید توسط تکفیری‌ها ابتدا تخریب‌چی‌ها بررسی کردند که محدوده شهید امن هست یا نه. ولی متاسفانه در اطراف شهید با چهار تله مواجه شدیم که الحمدالله این تله‌ها خنثی و شهید آماده جابجایی شد.

در ادامه کارمان در همان منطقه با دو پیکر شهید دیگر مواجه شدیم. که باز هم طبق روال اول تخریب بررسی کرد که باز هم حرامی‌ها یکی از آنها را تله کرده بودند که به فضل الهی توسط تیم تخریب خنثی و شهدا را برای انتقال آماده کردیم.

باز هم شروع کردیم به بررسی منطقه که ابتدا پیکری پیدا نشد، اما در راه برگشت کنار یک تانک سوخته متوجه پیکر دیگری از شهدا شدیم، بلافاصله بررسی‌های لازم انجام شد و من کنار پیکر مطهر شهید نشستم.

 


در همین حین بچه‌های تخریب و  شهید بافنده از من فاصله گرفتند و ابتدای یک جاده خاکی به سمت خودروی خودمان قدم می‌زدند که ناگاه متوجه یک تله کنار جاده‌ شدند و تخریب‌چی‌ها به خنثی کردن تله اقدام کردن که همه کسانی که اطرافشان بودن از محل تله فاصله گرفتند.
من همچنان کنار پیکر شهید نشسته بودم که ناگهان صدای انفجار همه جا را فرا گرفت. بلند شدم ابتدا دو تخریب‌چی را دیدم که ناله می‌کردند و به آن طرف‌تر توجه کردم دیدم شهید حامد بافنده وسط همان جاده خاکی رو به آسمون دراز کشیده و دستهایش باز بود...
سریع با دوستانی که نزدیک تانک سوخته بودند به سمت بچه‌ها رفتیم. اول احوال دو تخریب‌چی را پرسیدم که مطلع شدم ترکش به آنها اصابت کرده اما وضعیت آنها وخیم نبود.

 


بعد به سمت حامد رفتم متوجه شدم متاسفانه ترکش به شاهرگش اصابت کرده و خون‌ریزی شدیدی دارد.
بلافاصله با دیدن محل خون‌ریزی، دستم را روی شاهرگش گذاشتم و دکتر رو صدا زدم. دکتر رفته بود کیف امداد را از داخل ماشین بیاورد.
من همچنان محل اصابت ترکش را گرفته بودم تا دکتر برسد. دکتر که رسید گفت دستت را  بردار ببینم کجا ترکش خورده است. دستم را که برداشتم یک مقدار گاز استریل داد و گفت بگذار محل خونریزی و سریعاً با چفیه گردنش را ببند.

 


در همان حین دو نفر تخریب‌چی را به سمت ما آوردند که همان لحظه ماشین هم برای انتقال مجروحین رسید. (علاوه بر این سه نفر، دو نفر دیگر هم با وجود اینکه از محل انفجار دور بودن مجروح شدند.)
مجروحین را تحویل آمبولانس دادیم و به سمت بهداری حرکت کرد. ماشینی هم که در اختیار ما بود برگشت و پیکر مطهر سه شهید تفحص شده را  به داخل آن منتقل کردیم و ما هم  به سمت بهداری حرکت کردیم.
بعد از تحویل شهدای تفحص شده به سمت بیمارستانی که مجروحین را به آنجا منتقل کرده بودند حرکت کردیم.بیمارستان شلوغ بود هرطرف را نگاه می‌کردیم مجروح می‌دیدیم. هم مردم عادی سوریه که توسط تکفیری‌ها آسیب دیده بودند آنجا بودند هم مجروحین نظامی دیده می‌شدند. دنبال رابطمان می‌گشتیم تا او از حامد بافنده به ما اطلاعاتی بدهد
 


رابطمان را که پیدا کردیم با هم به طبقه سوم بخش جراحی رفتیم. بین راه، همان دکتری را دیدم که همراهمان بود. با دکتر به بخش جراحی رفتیم. وارد که شدیم از یک جایی بیشتر به من اجازه ندادند وارد شوم.
 
پشت در اتاق عمل منتظر بودم و شروع به قرائت زیارت عاشورا کردم. هنوز زیارت عاشورا به پایان نرسیده بود که یکی از رفقا که از اقوام شهید بافنده بود آمد و با هم منتظر ماندیم. من در حال قرائت  زیارت عاشورا بودم که او وارد سالن اتاق عمل شد. زیارت عاشورایم که تمام شد من فقط قدم می‌زدم. لحظاتی گذشت که رفیقمان از سالن بیرون آمد و شروع کرد به گریه کردن.
 


من هاج و واج مانده بودم. چی شد؟ شوک‌زده بودم. نکنه حامد شهید شده؟ رفیقمان را در بغلم گرفتم که آرامش کنم اما او شدید گریه می‌کرد و می‌گفت جواب دخترش را چی بدهم؟ چون باورم نمی‌شد حامد شهید شده، برای دیدنش آماده شدم.  وارد سالن که شدم رفتم اتاق جراحی که پیکر بی‌جان حامد آنجا بود.
باورم نمی‌شد. حامد را دیدم که روی تخت دراز کشیده بود. نزدیکش شدم انگار خواب بود؛ به قدری آرام خوابیده بود که که فقط نگاهش می‌کردم.
حامد برای همیشه خوابیده بود خیلی آرام آرام، به قدری آرام که آرامش تمام وجودش را گرفته بود. ترکش به شاهرگش خورده و به سمت قلبش حرکت کرده بود. تیم جراحی تلاش خودش را کرده بود اما انگار اربابش پروازش را تائید کرده بود.

 


شهید حامد بافنده حدود اذان ظهر روز یکشنبه سوم اردیبهشت 1396 همزمان با سالروز شهادت امام موسی کاظم (ع) کربلایی شد و به آرزوش رسید و به محضر اربابش سید و سالار شهیدان شرفیاب شد.
الحمدلله عاقبت به خیر شد اما دل ما برای روضه‌خوانی‌هایش و اذان گفتن‌هایش تنگ می‌شود.


 


download

منبع : حامیان ولایت
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • قیمت روز خودرو در ۲۰ آذر
  • نرخ ارز در ۲۰ آذر
  • نرخ سکه و طلا در ۲۰ آذر
  • شرط عجیب برانکو برای فدراسیون؛ زلاتکو هم باشد!
  • پیش‌بینی صادرات یک میلیون بشکه نفت
  • مکث طلا در آستانه نشست بانک مرکزی آمریکا
  • امیدی به اجرای "اینستکس" نداریم
  • عربستان بادروغ وفریب دنبال حفظ ثبات خود است
  • سرلیست یک چک‌لیست!
  • مذاکره استراماچونی با نماینده استقلال در ترکیه
  • دستگاه سیاست خارجی اروپامتکی به فردنیست
  • زخمی شدن دو نفر در حمله به کلیسایی در آمریکا
  • خواص گوشت بوقلمون
  • تعرض به دختر جوان به بهانه پرداخت وام
  • عاملان حمله به هتلی در سومالی کشته شدند
  • عاملان حمله به هتلی در سومالی کشته شدند
  • احمد نوراللهی به هواداران پرسپولیس وعده داد
  • راهکارهای ناپخته‌ بودجه 99
  • دولت پارادوکس‌ اقتصادی شدیدی دارد
  • ادعایی در مورد نخست وزیر آینده عراق
  • هدیه آمریکا به ارتش لبنان
  • خیزبلندنفراول رنکینگ کاراته برای المپیک
  • کالدرون مشکل مالی داشته باشد کمک می کنم
  • حکم قتل عمد «نجفی» صادر شد
  • «حکیم فاطمیون» بر پرده سینما حقیقت
  • ترامپ به دیوار مکزیک خورد
  • با این روش به بیماران سرطانی کمک کنید
  • افشای روابط هسته‌ای بین واشنگتن و ریاض
  • انفجار خودروی بمب گذاری شده در طرابلس
  • سلامی :جهان اسلام مفهوم جدید قدرت است
  • 400 هزار پیام هواداران استقلال
  • کشف بمب یک تُنی در نوار غزه
  • ترامپ شخص بزرگی است
  • معیشت مردم باگرانی بنزین دچارمشکل شده است
  • بودجه نظامی عربستان کاهش یافت
  • شانس با وزیر سابق ژاپنی یار بود
  • رهبر معظم انقلاب درگذشت استاد موسوی قهار را تسلیت گفتند
  • تیم‌های لیگ برتری نقره داغ شدند
  • شرط آمریکابرای ساخت نیروگاه اتمی درعربستان سعودی
  • صدای اعتراض سید جلال حسینی بلند شد
  • راز داشتن پوست و بدنی جوان چیست؟
  • تمام رؤسای جمهور آمریکا دروغ گفتند
  • نتیجه نشست سران «گروه نرماندی» در پاریس
  • اقراری از مستندات همراهی اصلاح طلبان
  • نشانه های مثبتی در پرونده برجام دیده می‌شود
  • چه سفره‌ای در همراه اول پهن شده؟!
  • حمله تند مجتبی جباری به فتح الله زاده
  • ضارب وکیل حامی محیط زیست دستگیرشد
  • صهونیست ها هم از نتانیاهو بدشان می آید
  • آرایش احتمالی انتخابات اسفند
  • انتقاد بایدن از سیاست‌های ترامپ
  • واکنش ترامپ به صدور کیفرخواست علیه وی
  • پرسپولیس واردکورس قهرمانی لیگ برترفوتبال شد
  • قدردانی معترضین از مرجعیت و الحشد الشعبی
  • عملیات روانی اصلاح‌طلبان روی هواداران سرخورده خود
  • افشاگری در مورد دروغ بزرگ آمریکا در افغانستان
  • چرا لیبی برای ترکیه مهم است؟
  • مدیر عامل جدید استقلال استراماچونی را بر می گرداند؟
  • پهپادهای نیروی دریایی ارتش
  • هوای تهران سالم است
  • تحریم نمایشی مقام عربستانی از سوی آمریکا
  • بدگمانی آمریکا به فرماندهان میانماری
  • مسواک زدن بعد از خوردن این میوه ممنوع
  • انفجار در مقابل پایگاه «بگرام» آمریکا در افغانستان
  • استیضاح احمقانه به انتخاب دوباره من کمک می‌کند
  • امروز آخرین مهلت ثبت نام جاماندگان طرح معیشتی
  • کاهش فاصله حزب محافظه‌کارانگلیس باحزب کوربین
  • غیبت لاریجانی در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی
  • تاخت‌وتاز ویروس آنفلوانزا در کشور
  • چراغ سبزاستراماچونی برای بازگشت به استقلال
  • حق اعتراض مسالمت‌آمیز به رسمیت شناخته شود
  • ماجرای مصاحبه پخش شده ازظریف درایران اینترنشنال
  • وزارت خارجه: به آمریکا نروید
  • صلح هرمز تنها راه ثبات است
  • امیدواریم تبادل زندانی با ایران، گام نخست باشد