«منطق مقاومت» را اگر بخواهیم به وسیله آیات قرآن و یا سنت پیامبر(ص) و سیره اهل بیت (ع) اثبات کنیم، موارد و مصادیق فراوانی وجود دارد که بتوان به آنها استناد کرد. اما در اینجا قصد داریم برای کسانی که شاید اعتقادی به مقدسات ندارند، استراتژی جمهوری اسلامی در شرایط فعلی را تفسیر و تبیین کنیم و به این سوال پاسخ دهیم که چرا مقاومت؟ و با چه منطقی؟

آنچه در نظام بین الملل برای بسیاری از دولت‌ها و ملت ها به عنوان یک اصل در زیست جهانی تعریف شده است، برقراری رابطه روی ریل «صلح» و یا «جنگ» است. بسیاری از دولت ها، روابط بین المللی خود را خارج از این دو گزاره تعریف نکرده‌اند؛ از جمله دولت ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپایی.

این دولت ها روابط خود با سایر دولت ها را یا بر اساس صلح بین المللی تعریف کرده اند و یا جنگ و نبرد که البته در راهبرد اول یعنی روابط بر اساس صلح، دو مدل را برای خود تثبیت کرده اند: ۱- صلح بر اساس «وابستگی متقابل» و ۲- صلح بر اساس «وابستگی یکجانبه».

«وابستگی متقابل» همان مدلی است که موردپسند اکثر دولت ها قرار گرفته و به نوعی «صلح» بر اساس «احترام و عدالت» تلقی می شود و روابط کشورهای اروپایی با یکدیگر و با آمریکا نیز بر همین مبناست. و اما «صلح» بر اساس «وابستگی یکجانبه» در واقع ترجمه مودبانه همان واژه آشنای «تسلیم شدن» است. در چنین صلحی، معمولا یک دولت که ضعیف تر است در برابر دولت قوی تر زانو میزند و تسلیم می شود و صلح بر اساس نظام «ارباب ـ رعیت» ادامه پیدا می کند.

واضح‌ترین مثال در این خصوص رژیم سعودی عربستان و دولت های جزیره ای عرب در منطقه هستند که به معنای واقعی، رعیت آمریکا و اروپا در منطقه غرب آسیا هستند و هیچ اراده ای را خارج از اراده اربابان نمی توانند محقق کنند و به نوعی باید اعتراف کرد که این کشورها بدون آنکه متوجه باشند، خاک خود را به اسارت آمریکا و اروپا در آورده اند و به نوعی از مدل «استعمار نوین» در قرن ۲۱ رونمایی شده است.

در راهبرد دوم یعنی «جنگ» که در نظام بین المللی، قوانین و ساز و کار خاص خود را دارد، معمولا دولت قوی تر پس از آنکه نتواند دولت ضعیف تر را به زانو در آورد و ایضاً نتواند به نام صلح پروژه تسلیم شدن را رقم زند، اگر احساس کند که میان دولت و ملت کشور مذکور شکاف ایجاد شده و به نوعی «فروپاشی از دورن» در داخل آن کشور شکل گرفته و کشور هدف نه قدرت نظامی دارد و نه توانایی جنگیدن، در چنین حالتی با یک ضربه جنگی، کشور ضعیف تر را به اسارت خود در می آورد و در نهایت آن کشور را اجبارا وارد ریل تسلیم بر اساس همان مدل «ارباب ـ رعیت» می کند.

عراق و افغانستان از جمله کشورهایی هستند که در این مصداق می گنجند؛ هر چند که بیداری دولت و مقاومت ملت عراق در دوره پس از جنگ، مانع از آن شد که عراق به بردگی آمریکا درآید.

جمهوری اسلامی ایران تا امروز سعی کرده با دولت‌های مختلف بر اساس صلح و احترام متقابل رفتار کند. چنانکه حتی برای مذاکره با آمریکا و سایر قدرت های بین المللی اعلام آمادگی کرد و نتیجه آن، «برجام» شد. اما آمریکا به این هم راضی نبود و از برجام خارج شد.

پس از خروج آمریکا از برجام، جمهوری اسلامی سعی کرد برجام را با سایر قدرت ها ادامه دهد، اما دولت های اروپایی در این مسیر نتوانستند شریک دائمی خود یعنی آمریکا را تنها بگذارند و بر اساس روابط و وابستگی متقابلی که با آمریکا داشتند، برجام را تبدیل به وسیله ای برای بازی دادن ایران کردند.

این موضوع باعث شد تا نهایتا دولت ایران یک ضرب الاجل ۶۰ روزه به اروپا بدهد تا اروپا در این فرصت تکلیف خود با برجام را مشخص کند که آیا قصدی برای پایبندی به تعهدات و روابط متقابل با ایران وجود دارد یا خیر؟ اتفاقی که البته با دست رد اروپایی ها مواجه شد و اتحادیه اروپا با صدور بیانیه‌ای هرگونه «اولتیماتوم» از سوی جمهوری اسلامی ایران درباره برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) را رد کرد.

در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران سه راهکار در پیش رو دارد که ابتدا به دو راهکار می پردازیم: ۱- جنگ. ۲- تسلیم (صلح بر اساس وابستگی یکجانبه و در چارچوب استعمار نوین).

۱- جنگ: هر چند که جمهوری اسلامی ایران واهمه‌ای از جنگ ندارد اما در منطق جمهوری اسلامی، جنگ اولویت ندارد و ایران به دنبال جنگ با هیچ کشوری نیست و بر اساس این اصل، ایران آغازکننده جنگ نخواهد بود و تنها در صورتی وارد جنگ می شود که مورد حمله ای قرار گیرد. در چنین حالتی هر چند که جنگ، هزینه های گسترده ای در پی خواهد داشت، اما جمهوری اسلامی محکم و قاطع در برابر دشمن خواهد ایستاد و از خود دفاع می کند.قدرت دفاعی بالا شامل تکنولوژی و نیروی انسانی مؤمن و رزمنده چیزی نیست که آمریکاییها به آن نیاندیشیده باشند.

۲- تسلیم: تسلیم شدن در برابر آمریکا و اروپا یا همان «صلح عربستانی» به گونه ای که ایران هم مثل رژیم سعودی و دولت های جزیره ای خلیج فارس در برابر قلدرهای بین المللی زانو بزند و تبدیل به مستعمره شود، اگر قرار بر این باشد باید به این سؤال پاسخ داد که چرا اساسا انقلاب کردیم و ۴۰ سال هزینه استقلال ملک و ملت را دادیم؟ رژیم ستمشاهی که سبک و سیاق زانو زدن در برابر آمریکا را بهتر بلد بود و پس چرا او را از کشور اخراج کردیم؟ اگر قرار باشد که در دهه ۹۰ به دوران دهه ۴۰ و ۵۰ بازگردیم، پس اصلا چرا در دهه ۶۰ بیش از ۲۰۰ هزار شهید دادیم؟ با شعار «استقلال» و «آزادی» چه کنیم؟ اگر قرار باشد رعیت دولت های اروپایی و آمریکا شویم، پس یعنی از «حزب الله لبنان» و «انتفاضه فلسطین» و «مقاومت سوریه» و «مبارزه با رژیم کودک کش صهیونیستی» و تمام شعارهای انقلابی دست بکشیم؟

در چنین حالتی که قرار باشد از «جمهوری اسلامی» فقط یک «پوسته» باقی بماند، آیا برگردان همان حرف ترامپ نیست که گفته به دنبال تغییر حکومت در ایران نیست اما ایران باید مثل ما رفتار کند؟! حکومتی که تغییر نکند اما از آن فقط یک پوسته باقی بماند و بخواهد با اسلام آمریکایی پیش برود، چه حکومتی است؟ اینکه اسمش «جمهوری اسلامی» باشد یا نباشد، دیگر چه فرقی می کند؟ و اصلا بود و نبودش چه فرقی می کند؟

بنابراین مشخص است که ایران وارد این گود نمی شود و تسلیم و صلح ذلیلانه را هرگز نخواهد پذیرفت. چراکه چنین موضوعی با مبانی و اصل وجودی انقلاب اسلامی در تضاد صد در صدی است؛ چنان می ماند که آب در دل خود، آتش پرورش دهد و یا آنکه بر دیوار سفیدی، سیاهی بیفکنی و همچنان بخواهی آن را سفید ببینی!

حال می‌ماند راه سوم یعنی مقاومت. منطق مقاومت از همین جا نشأت می‌گیرد که ایران نه قصد جنگ دارد و نه قصد تسلیم. بلکه به دنبال صلح بر اساس روابط و وابستگی متقابل است. صلحی بر مبنای احترام و عدالت. صلحی بر مبنای حفظ اعتقادات و اصول و ارزش ها. صلحی که در آن به معنای واقعی هم جمهوری اسلامی باشد و هم انقلاب اسلامی. صلحی که در آن به جایگاه ایران و استقلال و آزادی ایران در نظام بین الملل احترام گذاشته شود. همه این موارد در شرایط فعلی ایران، تنها در ذیل «مقاومت» محقق خواهد شد.

بدین صورت که دشمن بیرونی در حال حاضر توانایی جنگیدن و رو در رویی با جمهوری اسلامی را ندارد و بنابراین با ابزارهای مختلف از جمله تحریم های مختلف و شبیخون فرهنگی و جنگ نرم سعی می کند نوعی شکاف میان دولت و ملت ایجاد کند تا ایران را دچار «فروپاشی از درون» کند؛ فروپاشی اعتقادات، فروپاشی اصول و ارزش ها، فروپاشی دینی و مذهبی و فرهنگی.

بعد از دستیابی به این هدف و در چنین حالتی که مردم ناامید باشند و مردم علیه مردم و ملت علیه دولت و دولت علیه ملت قرار گیرند، طبیعی است که اگر بالاترین سطح قدرت نظامی در منطقه را هم داشته باشیم، با یک ضربه کوچک از پا در خواهیم آمد و آینده ای که برایمان متصور خواهد بود، بهتر از اوضاع کنونی افغانستان نخواهد بود.

بنابراین در شرایطی که می دانیم نه منطقِ تسلیم و صلح ذلیلانهو دروغین برایمان آورده ای دارد و نه منطقِ جنگ در شرایطی که طرف مقابل قصد جنگ ندارد، تنها منطقی که ما را به پیروزی و صلح محترمانه خواهد رساند، مقاومت است.

منطق مقاومت در طول تاریخ ثابت کرده است که در صورت تداوم، دشمن را خسته می کند و بعد از مدتی که تمام راه ها را پیمود و خللی به اراده دولت و ملت هدف وارد نشد، دست از دشمنی خواهد کشید و وارد یک معامله عادلانه و ارتباطی متوازن خواهد شد.

این منطقی است که حتی مبنای صلح امروز میان آمریکا و بسیاری از دولت های اروپایی با یکدیگر است و اگر تاریخ اروپا در قرون ۱۸ و ۱۹ مورد بازبینی قرار گیرد و همچنین تاریخ آمریکا در قبل از جنگ های جهانی مطالعه شود، بدون اغراق می توان گفت که بخش اعظمی از قدرت امروز این قدرت های بین المللی ناشی از «منطق مقاومت» آنها در طول قرون گذشته است.