کد خبر: 128307
ف
شهید مدافع حرم «علی سعد»

بازگشت پیکر مطهر هفتمین شهید مدافع حرم شهر دزفول به آغوش وطن/مراسم وداع با پیکر شهید مدافع حرم «علی سعد» برگزار شد/+صوت

شهید «علی سعد» دی ماه 1394 به مناطق عملیاتی سوریه رفته بود که در تاریخ پنجم بهمن ماه همان سال در خانطومان به شهادت رسیدموسوی افزود: پیکر این شهید تاکنون مفقود بوده که اخیرا شناسایی و به کشورمان تحویل داده شده است.

بازگشت پیکر مطهر هفتمین شهید مدافع حرم شهر دزفول به آغوش وطن/مراسم وداع با پیکر شهید مدافع حرم «علی سعد» برگزار شد/+صوت

رییس بنیاد شهید وامور ایثارگران شهرستان دزفول با بیان اینکه شهید سعد از سپاه قدس به سوریه اعزام شده بود، ادامه داد: این شهید والا مقام پنجمین شهید خانواده سعد و هفتمین شهید مدافع حرم شهر مقاوم دزفول است.
به گزارش دفاع پرس؛ «عارف کاید خورده»، سید «مجتبی ابوالقاسمی»، «امیر علی هیودی»، «علی حاجیوند قیاسی»، «محمد زلقی» و «عادل سعد» شهدای مدافع حرم شهرستان دزفول هستند.

 

 

 

شهید علی سعد


 درب سردخانه با آن صدای وحشتناکش باز می شود و سوز سرمایش ، سمباده می کشد روی صورتم. با «علی» می روم داخل و همان تصویر تکراری و هولناک، پیش چشم هایم نقش می بندد. تعدادی درب آهنی بزرگ که روی هر کدامشان یک کارت صورتی رنگ است و  نام و نشان مستأجر چند ساعته اش را نشان می دهد.
علی، مستقیم می رود سمت یکی از درها و همین که در باز می شود، احساس می کنم کل آن هول و پریشانی و خوف از بین می رود. انگار کن که در تاریکی محض چراغی روشن شود یا اینکه در اوج غربت چشمانت بیفتد به یک آشنای دور. یا اینکه هنگامی که دارد نفست قطع می شود ، یک نسیم ملایم تمام وجودت را محاصره کند.
پیکر کفن پوش «شهید سعد» در آرامش محض ، جلوه می کند پیش رویم و انگار نه انگار که اینجا آخرین نقطه ی زمین است و خط پایانی که همه مان روزی در اوج وحشت تجربه اش خواهیم کرد.

 

 

 


حسی به من می گوید، این آرامشی را که من با دیدن این پاره ی ماه دارم تجربه می کنم، حتی اموات خوابیده در این مسافرخانه ی تنگ و تاریک هم حس می کنند. حسی به من می گوید ، سعادتی نصیب این اموات شده است که حتی چند ساعتی را با یک شهید همسایه باشند و نور بگیرند از نورانیتش.
عجیب قصه ای است «شهادت» و عجیب داستانی دارد «شهید». تمام وعده های خدا را می شود حس کرد در این آرامشی که شهید دارد و در این آرامشی که در شعاع حضور شهید قابل درک است.

 


عجیب قصه ای است شهادت و عجیب داستانی دارد شهید و تو هر چه هم که با چشم و دلت بگردی، ذره ای خوف و حزن را نمی توانی در این شعاع آرامش پیدا کنی. نه در شهیدی که روبه رویت آرام گرفته است و نه در فضای دهشتناکی که امروز به اختیار و فردا به اجبار و در اوج هول و هراس و وحشت تجربه اش خواهی کرد و «دیر و زود دارد و سوخت و سوز ندارد».

 

 


و حرف امروزم همین «آرامش» است. آرامشی که شهید تزریق می کند به وجودت. آرامشی که هولناکترین نقطه ی زمین هم برایت هول و هراسی ندارد و تو به چشم می بینی تفسیر حرف حرفِ کلام وحی را که «فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ»  و به عینه می بینی «بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ»  و باز هم تأکید من روی همین خوف نداشتن است. روی همین آرامش ، روی همین « وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ » و آنقدر این خوف نداشتن حقیقی است که خوف تو را هم از بین می برد، وقتی در شعاع حضورش قرار می گیری.
 
پیکر «عادل سعد » را می بریم در اتاق کناری. باید تابوت را برای مراسم تشییع آماده کنیم. «علی» انتخاب شده ی شهداست برای تزئین زیباترین و گرانبهاترین هدیه هایی که تقدیم می شوند به بزرگترین و مهربان ترین معشوق.


علی، درب تابوت را می گذارد و  تو گمان نکن که ماهِ مانده در تابوت خسوف خواهد کرد با این کار! نه! من همان آرامش قبلی را دارم. همان حسی که تداومش حالم را دارد خوب و خوب تر می کند. همان حسی که نمی شود در قالب واژه بیاورم .


اینجا «علی» استادکار است و من شاگرد و وردستش و  او می گوید و من اجرا می کنم  و چه لذتی دارد، شاگردِ استاد باشی در چنین پیشه ای. کاری که اولین بار است دارم تجربه اش می کنم و تا همیشه تصویرش و خاطره اش برایم به یادگار خواهد ماند.


اول باید در پرچم سه رنگ پیچید این تابوت چوبی را  و من دستم را می گذارم روی تابوت و می گویم، چوب ها هم تقدیر و سرنوشتشان متفاوت است. یکی در کنج صحرا طعمه ی آتش می شود و یکی طعمه ی موریانه، اما چه خوش تقدیری دارد چوبی که خدا سرنوشتش را در تابوت شهید بودن رقم زده است.

 


چوبه ی تابوت که پرچم پیچ می شود، روبرویم همان تصویری شکل می گیرد که دلم بدجوری حساسیت دارد به آن. «تابوت سه رنگ» و من هیچوقت تا کنون اینقدر از نزدیک در شعاع تابوت سه رنگ نبوده ام و اینقدر دستهایم لمس نکرده است ضریح سه رنگ را. اما نمی دانم چرا دلم آن حال همیشگی اش را ندارد. نه بغض دارم و نه اشک. آرام تر از همیشه دارم گل می زنم به تابوت و شاید سرمستی از اولین تجربه ام  در تزئین تابوت در این ثانیه های تکرار نشدنی است که این حال غریب را موج موج بر ساحل دلم می آورد.


مدام با خودم می گویم : این همان تابوتی است که دقایقی دیگر بر امواج دستها شناور می شود و تو برای اینکه دستت را به آن برسانی و زمزمه کنی با مسافر خوابیده در آن، باید خودت را بیندازی بین دریای مواج مردم. به دلم نهیب می زنم، اما انگار نه انگار. حال دلم را نمی فهمم. اصلاً زبانم به زمزمه ی با «عادل» در دهان نمی چرخد و من در حیرت این حال غریب می مانم.
شاید تلفیق سرخوشی ام از توفیقی که دارم و آرامشی که «عادل» دارد در فضا می گستراند، این حال غریب را به من داده است. حسی که تازگی دارد برایم و تا کنون هیچ جای عالم نداشته ام و اکنون در این اتاق کوچک، حال و هوای دلم را خوب کرده است.


علی می گوید:«عکس ها را بگذار مرحله ی آخر، فعلا گل ها را بچسبان» و من از استاد اطاعت می کنم. دو شاخه مریم و یک شاخه رز به ترتیب تا کل طول تابوت گلباران شود و می رسم به آخرین مرحله.
 


عکس «شهید عادل سعد» را برمی دارم و می چسبانم به تابوت و اینجاست که چشمم گره می خورد به چشم های شهید که دارد نگاهم می کند. او نگاه می کند و من نگاه می کنم و من انگار سالهاست که او را می شناسم با اینکه حتی یک بار هم ندیده ام او را و این خصوصیت همه ی شهداست که با اینکه آنها را ندیده ای ، از هر آشنایی برایت آشناترند.
همینطور که چشم هایم را گره زده ام به نگاه عادل و او دارد لبخند می زند برایم، میگویم:«دعا کن ماهم عاقبت بخیر شویم. همین»
و هنوز جمله ام تمام نشده است، صدای بلندگوها به گوش می رسد و در اتاق باز می شود و رفقای عادل آشفته تر از همیشه می آیند توی اتاق و خودشان را می اندازند روی تابوت.
و من هنوز مبهوت حال غریب خودم و حال پریشان آنانم که تابوت را برمی دارند و می گذارند روی شانه و به یکباره انگار دنیا روی دلم آوار می شود.

آن تصویر همیشگی. «تابوت سه رنگ» . تابوت سه رنگی که روی شانه می رود و من نگاه می کنم از دور و یکباره بغضم می شکند و آن حس و حالی سراغم می آید که دیگر غریب نیست برایم. هر چه تابوت دورتر می شود، حال و روز من بیشتر به هم می ریزد. حس می کنم باید بدوم دنبال تابوت.
پرده ی اشک تصاویر را تار می کند برایم. تابوت عادل را می گذارند توی آمبولانس و  آمبولانس چقدر سریع محو می شود در افق و من دیوانه وار نگاه می کنم به جاده ای که آمبولانس در آن کوچک و کوچکتر می شود. نگاه می کنم به خودم که هنوز یک شاخه گل توی دستم مانده است. به این اتاق خالی که من و علی و عادل دوساعتی کنار هم بودیم و چه ثانیه های غریبی گذشت بر من.
کنج اتاق می نشینم و زار زار گریه می کنم.  شاخ و برگ های گل ها کف اتاق افتاده است. اتاق دیگر آن آرامش قبلی را ندارد. دیگر آن حسی که حالم را خوب می کرد وجود ندارد.

 


چه آرامشی بود و چه حس و حالی. طراوتی که جز در جوار شهید نمی شود احساسش کرد و آرامشی که نظیر ندارد و من تازه متوجه می شوم که چرا وقتی تلاطم دنیا به سراغم می آید، تنها جایی که آرامم می کند شهید آباد است و قرار گرفتن در مغناطیس حضور آن همه شهید.
از اتاق می زنم بیرون. چشمم دوباره می افتد به درب بزرگ سردخانه که باز شده است تا مرده ای را ببرند برای غسل. چقدر وحشتناک است این نقطه از زمین. نقطه ای که وقتی عادل بود، وحشت و خوفی نداشت.

 

 


می روم سمت ماشین. اشک امانم را بریده است. باید خودم را دوباره برسانم به عادل. هنوز فرصت هست که در شعاع حضورش آرامش بگیرم. راه می افتم اما هنوز دلم سرمست آن حس و حالی است که در آن اتاق داشتم. حس و حالی غریب که هدیه ی عادل بود و شاید حس کردن قطره ای از دریای « وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ »
می روم تا دوباره خودم را برسانم به عادل. شاید بشود در امواج خروشان جمعیت دستم را به چوبه ی تابوت برسانم.


 


شهید سعد که در بین اهالی چیتگرشمالی
به اقاسعدی معروف بود معلم قران مسجد حضرت ابوالفضل علیه السلام و جزو اعضای فعال مسجد محل بود.





چراغانی درب منزل سردار شهید علی سعد
چیتگرشمالی کوچه شهید علیرضا کاهه



چراغانی درب منزل سردار شهید علی سعد
چیتگرشمالی کوچه شهید علیرضا کاهه

 

 



وداع اشکبار اهالی ، دوستان و هم رزمان شهید والا مقام علی سعد با پیکر مطهر شهید


 

 




پسر شهید علی سعد بر دوش اهالی در وداع با پدر

 

 



پیکر شهید علی سعد بر فراز دستان اهالی و همرزمان شهید

 

 




گلباران مسیر تشییع پیکر مطهر شهید توسط نونهالان

 

 

 


همسر و فرزند دختر شهید در مراسم وداع با پیکر مطهر شهید علی سعد
 



 



خانواده محترم شهید سعد بر بالای پیکرمطهر ایشان در مسجد حضرت ابوالفضل علیه السلام چیتگر شمالی

 

 

 


علی جان

محراب و در و دیوار این مسجد شهادت  میدهند
که تو از نمازگزاران صف اول این مسحد بودی .

قران های این مسجد شهادت می دهند که تو به اموزش قران در این مسجد فعال یودی .


علی جان ! مانند ارباب بی دست صاحب اصلی این مسجد در دفاع از حریم اهل بیت جان خود را فدا کردی


علی جان شفاعت کن ما را

 

 

 


 


download

download

منبع : حامیان ولایت
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • علوی:دستگیری جاسوسان آمریکایی پخش می‌شود
  • اولتیماتوم بانک مرکزی به صراف‌ها
  • گزینه اول پرسپولیسی‌ها پرید!
  • اخطار داغ سپاه به کدام پهپاد آمریکایی بوده
  • رضایی سرمربی کشتی ایران استعفا داد
  • اردوی پرسپولیس سمبل‌کاری بود
  • ساکنین باستی هیلز چقدر مالیات می دهند!؟
  • گاردین: بولتون عامل توقیف نفتکش ایران بود
  • شانه خالی کردن وزیر از بار تنظیم بازار
  • کاهش قیمت خودرو ادامه خواهد داشت
  • جزییات ورود دوچرخه به مترو
  • اتحادیه اروپا آماده همکاری با آمریکاست
  • پیام روسای جمهور سوریه و روسیه
  • جان بولتون، بازنده عرصه سیاست خارجی آمریکا
  • صدور رأی پرونده فساد مالی «پتروشیمی»
  • تازه ترین خبرها ازسریال پرطرفدار«پایتخت ۶»
  • عملیات سخت پلیس برای پاکسازی معتادان
  • آغاز انتخابات پارلمانی در ژاپن
  • دستگیری زن رمال و دعانویس در تیران و کرون
  • طرح پاکسازی تپه ماهور با موفقیت انجام شد
  • پلیس فتا: عکس کارت بانکی را منتشر نکنید!
  • خودروسازی‌های زیان‌ده واگذار نشوند
  • اقدامات موثر در سایپا با مدیریت سلیمانی
  • ترکیه در مقابل اروپا می‌ایستد
  • قیام فرزندان دلیران تنگستان علیه انگلیس
  • پیام جدید ترامپ به تهران
  • عمر تهدیدات ترامپ دی ماه به سر می‌آید
  • حمله موشکی عربستان به الحدیده
  • در صورت حمله به ایران به اسرائیل حمله می کنیم
  • فیلم/ واژگونی مرگبار پژو در سنندج
  • رونق صادرات چیپس و پفک به کمک رانت
  • خودشیرینی وزیر اماراتی برای عربستان
  • حمایت رجوی از تجاوز امریکاو انگلیس درخلیج‌فارس
  • عکس/ آموزش کماندوهای فلسطینی
  • نام جعلی برای خلیج فارس در یک روزنامه
  • بازیکن فوتبال ایران به استقلال پیوست
  • تجمع عظیم هفت هشت نفری منافقین!
  • ورود تجهیزات نظامی ائتلاف آمریکا به حومه حسکه
  • فیلم/بلایی که ایران بر سر متحدان آمریکا می‌آورد
  • پیام های تبریک پوتین و اسد
  • عکس/ حاشیه‌های جلسه امروز مجلس
  • متوقف کردن نفتکش ایرانی در عربستان
  • «پایش» بازار بورس کشور
  • آقای رئیس جمهور آیا منظورتان پایتخت ایران است؟!
  • فیلم/فرهادوفرزاد مجیدی در مسابقه تلویزیونی
  • کمدین هندی روی صحنه جان باخت
  • فیلم/رودر رو باغرب ازبرجام تاتوقیف نفتکش انگلیسی
  • نگرانی اسرائیل از قدرت ایران
  • فیلم/ کمک اینستکس به تقویت تحریم‌های آمریکا
  • از سخنان روحانی تعجب کردیم
  • ایران باید مستقیم با ترامپ وارد گفتگو شود
  • تذکرات کتبی نمایندگان به مسئولان اجرایی کشور
  • سازش یا مقاومت؟ مرگ یا زندگی را؟
  • هافبک سرخ‌پوشان جراحی می شود
  • «ناتو» با چاشنی دروغ و تهمت علیه ایران بیانیه داد
  • «ناتو» با چاشنی دروغ و تهمت علیه ایران بیانیه داد
  • پرسپولیس پشت درهای بسته تمرین می کند
  • دادستان کل کشور اطی بخشنامه ای بلاغ کرد
  • مزایا و معایب نور خورشید/۳۸ فایده و ضرر اشعه خورشید برای سلامتی
  • زلزله «سپیددشت» لرستان را لرزاند
  • طرح احتمالی انگلیس به بهانه توقیف نفتکش
  • جنگ سرخابی هابر سر شاه ماهی
  • فیلم/ اصلاح‌طلبانی که خاتمی را ضایع کردند
  • هشدارانگلیسی‌ها به جانسون برای حل بحران باایران
  • فیلم/مدیری که اجازه برکناری‌ ندارد
  • جنجال در اردوگاه استقلال
  • نقل قولی ازوزیراطلاعات درباره تاییدصلاحیت نجفی
  • تصاویر خیره کننده از امواج خروشان دریا
  • واکنش "ماس" به تحولات اخیر در خلیج‌فارس
  • فیلم/سایپاچرا این تعدادخودرو را انبار کرده است
  • عکس/ تفریح خطرناک موتورسواران تبریزی!
  • ۳ سوال از وزیران اقتصاد و صنعت اعلام وصول شد
  • ساخت ۶۰ هزار واحد مسکونی در تهران
  • سهم مردم ازیارانه ۴۵ هزارتومان نبود
  • شهادت دو تن ازرزمندگان سپاه