سه شنبه 06 آبان 1399 - Tue 27 Oct 2020
  • رویای آمریکایی اصلاحات چه بر سر اقتصاد کشور می‌آورد؟اگر بایدن انتخاب شود قیمت ها فرو می ریزد؟

  • قیمت ارز، دلار، یورو، طلا و سکه ۱۳۹۹/۰۸/۰۶

  • قیمت روز خودرو‌های داخلی ۱۳۹۹/۰۸/۰۶

  • شجاع دومین ضربه را به پرسپولیس زد/ ضرر ۲۰ میلیارد تومانی سرخپوشان

  • «گروه‌های خارج از چارچوب» چگونه بر انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تاثیر می‌گذارند

  • قمار علنی، موسیقی فضایی و صداوسیمای تماشاچی

  • توافق پایِ دار!

  • اصلاح طرح اعمال مدرک تحصیلی دوم فرهنگیان

  • انتقاد فعالان فرهنگی از نامه حجاریان به شجریان؛ ببخشید، شما؟!

  • هر کسی سندی از فسادی دارد به دستگاه قضا بدهد/ دادگستری در اجرای طرح دورکاری اجازه ندهند کار مردم بر زمین بماند

  • شورای عالی فضای مجازی را فعال کنید!

  • ۳۳۷ هموطن دیگر جان باختند

  • آقای روحانی، در بازی اقتصاد با جیب مردم بازی کردید، با جان آنها بازی نکنید!

  • مهمترین جابجایی بین استقلال و پرسپولیس

  • توضیحات کمیته علمی مبارزه با کرونا درباره تبدیل شدن بیماران کرونایی ایرانی به موش‌ آزمایشگاهی

  • آخرین آمار مبتلایان به کرونا تا ۵ آبان

  • می‌خواهند ایران پای میز مذاکره‌ای برود که نتیجه‌اش ازقبل مشخص است/ در بهترین وضعیت خود قرار داریم

  • مسلمانان اجازه نمی‌دهند جریان توهین به پیامبر (ص) عادی‌سازی شود

  • این هم از آمار!

  • کرونا از کجا به ایران آمد؟

  • رویای آمریکایی اصلاحات چه بر سر اقتصاد کشور می‌آورد؟اگر بایدن انتخاب شود قیمت ها فرو می ریزد؟

  • قیمت ارز، دلار، یورو، طلا و سکه ۱۳۹۹/۰۸/۰۶

  • قیمت روز خودرو‌های داخلی ۱۳۹۹/۰۸/۰۶

  • شجاع دومین ضربه را به پرسپولیس زد/ ضرر ۲۰ میلیارد تومانی سرخپوشان

  • «گروه‌های خارج از چارچوب» چگونه بر انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تاثیر می‌گذارند

  • قمار علنی، موسیقی فضایی و صداوسیمای تماشاچی

  • توافق پایِ دار!

  • اصلاح طرح اعمال مدرک تحصیلی دوم فرهنگیان

  • انتقاد فعالان فرهنگی از نامه حجاریان به شجریان؛ ببخشید، شما؟!

  • هر کسی سندی از فسادی دارد به دستگاه قضا بدهد/ دادگستری در اجرای طرح دورکاری اجازه ندهند کار مردم بر زمین بماند

  • شورای عالی فضای مجازی را فعال کنید!

  • ۳۳۷ هموطن دیگر جان باختند

  • آقای روحانی، در بازی اقتصاد با جیب مردم بازی کردید، با جان آنها بازی نکنید!

  • مهمترین جابجایی بین استقلال و پرسپولیس

  • توضیحات کمیته علمی مبارزه با کرونا درباره تبدیل شدن بیماران کرونایی ایرانی به موش‌ آزمایشگاهی

  • آخرین آمار مبتلایان به کرونا تا ۵ آبان

  • می‌خواهند ایران پای میز مذاکره‌ای برود که نتیجه‌اش ازقبل مشخص است/ در بهترین وضعیت خود قرار داریم

  • مسلمانان اجازه نمی‌دهند جریان توهین به پیامبر (ص) عادی‌سازی شود

  • این هم از آمار!

  • کرونا از کجا به ایران آمد؟

    • فیلم
    |ف |
    | | | |
    کد خبر: 124415
    تاریخ انتشار: 19/اسفند/1397 - 13:51
    ایثاروشهادت

    اولین شهید مدافع حرم در خان طومان رابشناسید/زندگینامه شهید جاوید الاثر امیرسیاوشی+مداحی

    شهید امیر سیاوشی شاه عنایتی دو سال با همسرش ریحانه قرقانی عقد کرده بودند عشق و علاقه بین این دو آن قدر زیاد بود که همه آرزوها و برنامه‌های چند سال آینده زندگی شان را با هم چیده بودند.

    اولین شهید مدافع حرم در خان طومان رابشناسید/زندگینامه شهید جاوید الاثر امیرسیاوشی+مداحی

     

    معرفی شهید مدافع حرم


    بسیجی پاسدار امیر سیاوشی

    تکاور نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

    تاریخ تولد : ۱۳۶۷/۳/۱۵

    محل تولد : تهران

    وضعیت تاهل : متاهل

    تاریخ شهادت : ۱۳۹۴/۹/۲۹ (مصادف با شهادت امام حسن عسگری «ع»)

    تاریخ رجعت پیکر : ۱۳۹۴/۱۰/۶

    محل شهادت : سوریه ، حلب

    محل دفن : آستان مقدس امامزاده علی اکبر چیذر

    شخصیت مورد علاقه : رهبر معظم سید علی خامنه ای

    شهید مورد علاقه : شهید سید احمد پلارک

    مداح مورد علاقه : حاج محمود کریمی

     

     

     

     

    صفات بارز اخلاقی : مهربان، شوخ طبع، صبور، خنده رو، ماخوذ به حیا، فداکار، مسولیت پذیر، مشتاق در انجام کار خیر، صادق و بی ریا

    علایق : فعالیت ورزشی، مسافرت، حضور در هییت های مذهبی، علمداری حضرت ابولفضل العباس «ع»، دایر کردن چای خانه اباعبدالله الحسین «ع» در دهه ی اول محرم

    قسمتی از وصیت نامه شهید : برای تشیع جنازه ام خواهش می کنم همه با چادر باشند. اگر جا برای من بود جسدم را در جوار امام زاده علی اکبر خاک کنید چون خانواده ام و همسر عزیزم هر روز به دیدارم بیایند.

    خاطره به یاد ماندنی برای شهید : دیدار مقام  معظم رهبری  

    تکیه کلام : یا علی مدد

    دو بیتی مورد علاقه :

    شکر خدا که در پناه حسین ایم

    عالم از این خوب تر پناه ندارد


    ۲۰ روز دیگر عروسی امیر بود که پرکشید

    شهید امیر سیاوشی شاه عنایتی دو سال با همسرش ریحانه قرقانی عقد کرده بودند عشق و علاقه بین این دو آن قدر زیاد بود که همه آرزوها و برنامه‌های چند سال آینده زندگی شان را با هم چیده بودند. قرار بود اگر پسردار شدند اسمش محمدطاها باشد و دخترشان را نازنین زهرا بگذارند.
    امیر مثل خیلی از تازه دامادها عاشق زن و زندگی‌اش بود اما درست در زمانی که می‌خواستند زندگی مشترکشان را زیر یک سقف آغاز کنند، همه داشته‌های دنیایی را رها کرد و در اعزام به سوریه شهید شد. آنچه در پی می‌آید

     



    روز شماری برای محرم ( از خاطرات شهید امیر سیاوشی

    از 2_3 ماه مانده به محرم روزشماری میکرد برای نــــوکری ابا عبدالله الحسین. با شوق خاصی برنـامه ریزی میکرد.
    هر سال تو میدان امام زاده علی اکبر، جایی که اکنون مزار مطهرش در آنجاست، چای خانه راه اندازی میکرد.
    خرید ملزومات و وسائل چای خانه رو  با وسـواس و سلیــــقه خاصی خریداری میکرد. تمامی رو هم از بهترین ها .
    معتقد بود برای اهل بیـــــت نباید کـــــم گذاشت،
    تا زمانی که اونها دستت رو با بزرگواری میگیرند تو هم شرمنده نباشی که چرا میتونستی و بیشتر انجام ندادی.
    خادم امام زاده و هییت بود . ولی همیشه جلوی در هیئت می ایستاد.
    معتقد بود دربانی این خاندان بهتره و خاکـی بودن برای ائمه لطف بیشتری دارد.
    میگفت هر چی کوچکتر باشی برای امام حسین (ع) بیشتر نگاهت میکند.

     

     


    زندگی نامه
    شهید امیر سیاوشی شاه عنایتی دو سال با همسرش ریحانه قرقانی عقد کرده بودند عشق و علاقه بین این دو آن قدر زیاد بود که همه
    آرزوها و برنامه‌های چند سال آینده زندگی شان را با هم چیده بودند. قرار بود اگر پسردار شدند اسمش محمدطاها باشد و دخترشان را نازنین زهرا بگذارند.
    امیر مثل خیلی از تازه دامادها عاشق زن و زندگی‌اش بود اما درست در زمانی که می‌خواستند زندگی مشترکشان را زیر یک سقف آغاز کنند، همه داشته‌های دنیایی را رها کرد و در اعزام به سوریه شهید شد. آنچه در پی می‌آید

    روایتی است از زندگی عاشقانه شهید امیر سیاوشی شاه‌عنایتی از زبان همسرش ریحانه قرقانی


     


      زندگی به رسم شهدا
    من انتخاب خود شهید بودم. در محله من را دیده و پسندیده بود. هر دو ساکن محله چیذر بودیم. یک محله سنتی و مذهبی. این محله از قبل انقلاب هم همین طور بود. مردمش زمان انقلاب، انقلابی بودند و زمان جنگ هم رزمنده. امیرم متولد ۱۵ خرداد سال ۱۳۶۷بود، به قول خودش روز قیام خونین مردم علیه طاغوت به دنیا آمده بود. همسرم بعد از سه سال تحقیق پیشنهاد ازدواجش را با خانواده من مطرح کرد.
    امیر خادم امامزاده علی اکبر چیذر بود و من را هم در آستان امامزاده دیده بود. من و امیر در تاریخ ۱۳خرداد ماه ۱۳۹۲با هم عقد کردیم. دو سال و نیم عقد بودیم و تازه قرار بود زندگی‌مان را شروع کنیم که به شهادت رسید. یعنی قبل از آغاز زندگی مشترکمان آسمانی شد.
    من و امیر قرار گذاشته بودیم بدون مراسم و تشریفات، بعد از یک سفر مشهد و زیارت امام غریب زندگی‌مان را شروع کنیم. یک زندگی ساده به رسم و سبک زندگی شهدا. همیشه می‌گفتیم کیفیت بهتر از کمیت است و آرامش در زندگی از هر نعمتی بالاتر است.

     

     

     

     

     

    شاگرد ممتاز
    امیر از تکاوران نیروی دریایی سپاه بود و از شاگردان شهید محمد ناظری. یک شاگرد نمونه و ممتاز. امیر از طرف بسیج اسلامشهر به صورت داوطلبانه برای دفاع از حرم اعزام شد. این راهی بود که خودش انتخاب کرد. بعضی وقت‌ها نیاز نیست تا عزیزت حرفی بزند باید حرف دلش را بی‌صدا بشنوی. باید گوش جان بسپاری.


      گارد حفاظت کشتی‌ها

    شغل امیر طوری بود که به عنوان گارد حفاظتی کشتی‌ها به مأموریت‌های برون مرزی می‌رفت. همیشه احتمال شهادتش بود اما هیچ وقت از شهید شدن با من حرفی نمی‌زد اما چند ماه آخر گاهی حرف‌هایی می‌زد که همیشه با واکنش، اشک و اعتراض من روبه‌رو می‌شد. چند باری که گفت دوست دارد شهید شود من دلخور می‌شدم و می‌گفتم حق نداری زودتر از من بروی.
    وقتی بی‌تابی من را می‌دید، می‌گفت: بسیار خب! شهادت لیاقت می‌خواهد، پس خودت را ناراحت نکن. سرش را خم می‌کرد و می‌گفت اصلاً با هم شهید می‌شویم و می‌خندید. من خیلی به امیر وابسته بودم و همیشه از این دوری که شرایط کارش ایجاب می‌کرد، ناراحت بودم. حتی زمانی که داخل خاک خودمان به مأموریت می‌رفت امکان نداشت دو ساعت از هم بی‌خبر باشیم. همیشه یا زنگ می‌زد یا پیام می‌داد که حالش خوب است و نگرانش نباشم.

     


      من ماندم  با همه بی‌تابی‌ام
    ما هر شب با هم بیرون می‌رفتیم. اگر نمی‌توانست شب بیاید یا هیئت داشت، حتماً ناهار به دیدن من می‌آمد و با هم ناهار می‌خوردیم. یک روز با هم بیرون رفتیم. در راه بودیم که امیر گفت می‌خواهد به هند برود و این سفر یکباره پیش آمده است. در اصل می‌خواست به سوریه برود و نمی‌خواست به من بگوید که قرار است کجا برود. با هم رفتیم تا با ماشین کمی بگردیم. دراین میان من بودم و امیر و همه داشته‌ام که حالا داشت به سفر کاری می‌رفتدراین میان من بودم و امیر و همه داشته‌ام که حالا داشت به سفر کاری می‌رفت و من بودم با همه بی‌تابی زنانه‌ام.
     
    همسر شهید بودن، یک حس ویژه است/ انگار شهادت را بیشتر از من دوست داشت
     

     


      غبطه دوستان
     
     همسرم همیشه پیگیر اخبار جنگ در سوریه بود و غبطه دوستانش را می‌خورد که آنها برای جنگ می‌روند. به من هم می‌گفت خیلی دوست دارد برود اما من مخالفت می‌کردم. می‌گفتم بگذار حداقل یک مقدار طعم زندگی را بچشیم، یک مقدار با همدیگر باشـیم آن وقت از این حرف‌ها بزن. اما یکدفعه رفت... انگار شهادت را خیلی بیشتر از من دوست داشت. البته دلیل اینکه به من نگفت دقیقاً کجا می‌رود، به این خاطر بود که نمی‌خواست من نگران شوم و استرس داشته باشم. آخر نگرانی‌های من بیش از حد توان و نفسگیر بود.
     
    راستش با هر بار مأموریت رفتن امیرم من هم از این دنیا کنده می‌شدم و با آمدنش بر می‌گشتم. من حس نگرانی شدید در وجودم داشتم که این حس در وجود همسرم خیلی بیشتر دیده می‌شد.
     
    ما با هم قرار گذاشته بودیم اولین نفر و آخرین نفری باشیم که همدیگر را می‌بینیم و صدای هم را می‌شنویم. فقط کافی بود دو ساعت از او بی‌خبر باشم. همه زندگی‌ام استرس می‌شد.
     
    در مأموریت‌هایش هم در خطر بود، ولی سعی می‌کرد من وارد آن فضای کاری و سختش نشوم. همیشه خواب می‌دیدم که گلوله خورده و خونین شده است. وقتی از مأموریت بر می‌گشت احساس می‌کردم دوباره نفس می‌کشم و خیالم راحت می‌شد.
     
    بار آخر که گفت هند می‌رود و در واقع سوریه می‌رفت، اشک‌هایش را دیدم، لرزش دستانش را لمس کردم. به من سفارش کرد که هوای خودم را داشته باشم، نکند بیمار شوم. گفت نیایم ببینم غصه خورده‌ای و مثل همیشه لاغر شده‌ای. خودت را خوب نگه دار. مراقب خودت باش. امیر به هیچ کس نگفت که کجا می‌رود. همسرم پنجم آذر سال 1394 اعزام شد و 29 آذرماه سال 1394به شهادت رسید. حضرت زینب (س‌) خیلی زود او را خرید.

     

     

     


     
      حلالم کنید
     
    یکی از دوستان شهید امیر سیاوشی نحوه خداحافظی امیر با دوستانش را اینگونه روایت می‌کند: قبل از اربعین با کاروانی از بچه‌های چیذر به کربلا رفته بودیم که در مسیر، امیر از بچه‌ها حلالیت طلبید. بچه‌ها کمی سر به سرش گذاشتند و گفتند «امیر نکند که بدون پا برگردی». امیر پاسخ داد: «برگشتی ندارد. می‌روم و با یک خال در پیشانی برمی‌گردم.» آخرین پیغامی بود که از امیر به ما رسید. آن لحظه تصور نمی‌کردیم که کمی بعد خبر شهادتش را خواهیم شنید.

     

    منبع : حامیان ولایت


    فیلم/ روایتی جانسوز از شهدای خان‌طومان
    download

    download

    ویدیوی عیدانه از آسمان ویژه شهید امیر سیاوشی
    download

    نظرات بینندگان
    نظرات شما