کد خبر: 122761
ف
زندگینامه شهید جاوید الاثر حاج حسین خرازی

بشکند قلمی که ننویسدبربسیجیان خمینی ویاران مظلومش چه گذشت/مـردی که به پای رزمندگـان بوسـه می زد+مداحی

فرمانده شهید حاج حسین خرازی، فرمانده خوش اخلاق، پرتلاش و پر جنب جوش بود؛ آنقدر که با یک دست زمین را به آسمان می‌دوخت. مقام معظم رهبری هم او را پرچمدار جهاد و شهادت خطاب کرده بود.

 بشکند قلمی که ننویسدبربسیجیان خمینی ویاران مظلومش چه گذشت/مـردی که به پای رزمندگـان بوسـه می زد+مداحی

سال ۱۳۳۶ ه.ش در یکی از محله‌های مستضعف‌نشین شهر شهیدپرور اصفهان به نام کوی کلم، در خانواده‌ای آگاه، متقی و با ایمان فرزندی متولد شد که او را حسین نامیدند. از همان آغاز، کودکی باهوش و مودب بود. در دوران کودکی به دلیل مداومت پدر بر حضور در نماز جماعت و مراسم دینی، او نیز به این مجالس راه پیدا کرد.

از آنجا که والدین او برای تربیت فرزندان اهتمام زیادی داشتند، او را به دبستانی فرستادند که معلمانش افرادی متعهد، پایبند و مراقب امور دینی و اخلاقی بچه‌ها بودند. علاوه بر آن، اکثر اوقات پس از خاتمه تکالیف مدرسه به همراه پدر به مسجد محله می‌رفت و به خاطر صدای صاف و پرطنینی که داشت، اذان‌گو و مکبر مسجد شد.



فعالیتهای سیاسی – مذهبی

حسین در زمان فراگیری دانش کلاسیک، لحظه‌ای از آموزش مسائل دینی غافل نبود. به تدریج نسبت به امور سیاسی آشنایی بیشتری پیدا کرد و در شرایط فساد و خفقان دوران طاغوت گرایش زیادی به مطالعه جزوه‌ها و کتب اسلامی نشان داد.

در سال ۱۳۵۵ پس از اخذ دیپلم طبیعی به سربازی اعزام شد. در مشهد ضمن گذراندن دوران سربازی، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید. طولی نکشید که او را به همراه عده‌ای دیگر بالاجبار به عملیات سرکوبگرانه ظفاردر (عمان) فرستادند. حسین از این کار فوق العاده ناراحت بود و با آگاهی و شعور بالای خود، نماز را در آن سفر تمام می‌خواند. وقتی دوستانش علت را سوال کردند در جواب گفت «این سفر، سفر معصیت است و باید نماز را کامل خواند.»

در سال ۱۳۵۷ به دنبال صدور فرمان حضرت امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگانها و سربازخانه‌ها، او و برادرش هر دو از خدمت سربازی فرار کردند و به خیل عظیم امت اسلامی پیوستند. آنها در این مدت، دائماً در تکاپوی فعالیتهای انقلابی و با تشکلهای انقلابی محل در تماس بودند.


پس از پیروزی انقلاب اسلامی

شهید حاج حسین خرازی از همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، درگیر فعالیت در کمیته انقلاب اسلامی، مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای کردستان بود و لحظه‌ای آرام نداشت. به خاطر روحیه نظامی و استعدادی که در این زمینه داشت، مسؤولیتهایی را در اصفهان پذیرفت و با شروع فعالیت ضدانقلابیون در گنبد، ماموریتی به آن خطه داشت.

دشمن که هر روز در فکر ایجاد توطئه‌ای علیه انقلاب اسلامی بود، غائله کردستان را آفرید و شهید حاج حسین خرازی در اوج درگیریها، زمانی که به کردستان رفت، بعد از رشادتهایی که در زمینه آزاد کردن شهر سنندج (همران با شهید علی رضاییان فرمانده قرارگاه تاکتیکی حمزه) از خود نشان داد، در سمت فرماندهی گردان ضربت که قویترین گردان آن زمان محسوب می‌شد، وارد عمل شد و در آزادسازی شهرهای دیگر کردستان از قبیل دیواندره، سقز، بانه، مریوان و سردشت نقش مؤثری را ایفا کرد و با تدابیر نظامی، بیشترین ضربات را به ضدانقلاب وارد آورد.


شهید و دفاع مقدس

شهید خرازی با شروع جنگ تحمیلی بنا به تقاضای همرزمان خود، پس از یک‌سال خدمت صادقانه در کردستان راهی منطقه جنوب شد و به سمت فرمانده اولین خط دفاعی که مقابل عراقیها در جاده آبادان-اهواز در منطقه دارخوین تشکیل شده بود و بعداً در میان رزمندگان اسلام به «خط شیر» معروف شد؛ منصوب گشت.

خطی که ۹ ماه در برابر مزدوران عراقی دفاع جانانه‌ای را انجام داد و دلاورانی قدرتمند را تربیت کرد. این در حالی بود که رزمندگان از نظر تجهیزات جنگی و امکانات تدارکاتی به شدت در مضیقه بودند، اما اخلاص و روح ایمان بچه‌های رزمنده، نه تنها باعث غلبه سختیها و مشکلات بر آنها نشد بلکه هر لحظه آماده شرکت در عملیات و جانفشانی بودند.

در عملیات شکست حصر آبادان، فرماندهی جبهه دارخوین را به عهده داشت و دو پل حفار و مارد را که عراقیها با نصب آن دو پل بر روی رود کارون، آبادان را محاصره کرده بودند، به تصرف درآورد.


شهید خرازی در آزادسازی بستان بهترین مانور عملیاتی را با دور زدن دشمن از چزابه و تپه‌های رملی و محاصره کردن آنها در شمال منطقه بستان انجام داد و پس از عملیات پیروزمند طریق‌القدس بود که تیپ امام حسین(ع) متشکل از رزمندگان اصفهان تشکیل شد. چیزی نگذشت که این یگان به لشگرارتقاء یافت و حاج حسین در مقام فرماندهی آن رشادتهای بی نظیری خلق کرد.

در عملیات فتح‌المبین دشمن را در جاده عین‌خوش با همان تدبیر فرماندهی‌اش حدود ۱۵ کیلومتر دور زد و آنها را غافلگیر کرد. یگان او در عملیات بیت‌المقدس جزو اولین لشگرهایی بود که از رود کارون عبور کرد و به جاده اهواز – خرمشهر رسید و در آزادسازی خرمشهر نیز سهم بسزایی داشت. از آن پس در عملیات مختلف همچون رمضان، والفجر مقدماتی، والفجر ۴ و خیبر در سمت فرماندهی لشکر امام حسین(ع)، به همراه رزمندگان دلاور آن لشگر، رشادتهای بسیاری از خود نشان داد.


در عملیات خیبر که توام با صدمات و مشقات زیادی بود. دشمن، منطقه را با انواع و اقسام جنگ‌افزارها و بمبهای شیمیایی مورد حمله قرار داده بود، اما شهید خرازی هرگز حاضر به عقب‌نشینی و ترک موضع خود نشد، تا اینکه در این عملیات یک دست او در اثر اصابت ترکش قطع و پیکر زخم خورده او به عقب فرستاده شد.

از بیمارستان یزد – همانجایی که بستری بود – به منزل تلفن کرد و به پدرش گفت «من مجروح شده‌ام و دستم خراش جزئی برداشته، لازم نیست زحمت بکشید و به یزد بیایید، چون مسئله چندان مهمی نیست. همین روزها که مرخص شدم خودم به دیدارتان می‌آیم.»


در عملیات والفجر ۸، لشگر امام حسین(ع) تحت فرماندهی او به عنوان یکی از بهترین یگانهای عمل کننده، لشکر گارد جمهوری عراق را به تسلیم واداشت و پیروزیهای چشمگیری را در منطقه فاو و کارخانه نمک که جزو پیچیده‌ترین مناطق جنگی بود، به دست آورد.

در عملیات کربلای ۵ در جلسه‌ای با حضور فرماندهان گردانها و یگانها از آنان بیعت گرفت که تا پای جان ایستادگی کنند و گفت «هرکس عاشق شهادت نیست از همین حالا در عملیات شرکت نکند، زیرا که این، یکی از آن عملیات عاشقانه است و از حسابهای مادی خارج است.»

لشکر او در این عملیات توانست با عبور از خاکریزهای هلالی که در پشت نهر جاسم از کنار اروندرود تا جنوب کانال ماهی ادامه داشت شکست سختی به عراقی ها وارد آورد. عبور از این نهر بدان جهت برای رزمنگان مهم بود که علاوه بر تثبیت مواضع فتح شده، عامل سقوط یکی از دژهای شرق بصره بود که در کنار هم قرار داشتند. هدایت نیروهای خط شکن در میان آتش و بی‌اعتنایی او به ترکشها و تیرهای مستقیم دشمن و ایثار و از خودگذشتگی او، راه را برای پیشروی هموار کرد و بالاخره با استعانت از الطاف الهی در صبح آن فتح و پیروزی، حاج حسین با خضوع و خشوع به نماز ایستاد.


خصوصیات برجسته شهید

شهید خرازی با قرآن و مفاهیم آن مانوس بود و قرآن را با صدای بسیار خوبی قرائت می‌کرد. روزهای عاشورا با پای برهنه به همراه برادران رزمنده خود در لشکر امام حسین(ع) در بیابانهای خوزستان به سینه‌زنی و عزاداری می‌پرداخت و مقید بود که شخصاً در این روز زیارت عاشورا بخواند.

او علاوه بر داشتن تدبیر نظامی، شجاعت کم‌نظیری داشت. با همه مشکلات و سختیها، در طول سالیان جنگ و جهاد از خود ضعفی نشان نداد. قاطعیت و صلابتش برای همه فرماندهان گردانها و محورها، نمونه و از ابهت فرماندهی خاصی برخوردار بود.

حساسیت فوق‌العاده‌ای نسبت به مصرف بیت‌المال داشت، همیشه نیروها را به پرهیز از اسراف سفارش می‌کرد و می‌گفت «وسایل و امکاناتی را که مردم مستضعف در این دوران سخت زندگی جنگی تهیه می‌کنند و به جبهه می‌فرستند بیهوده هدر ندهید. آنچه می ‌گفت عامل آن بود. به همین جهت گفتارش به دل می‌نشست.»

حاج حسین معتقد به نظم و ترتیب در امور و رعایت انضباط نظامی بود و از اهتمام به آموزش نظامی برادران و تربیت کادرهای کارآمد غافل نبود. نیمه‌های شب اغلب از آسایشگاهها و محلهای استقرار نیروی لشکر سرکشی کرده و حتی نحوه خوابیدن آنها را کنترل می‌کرد. گاه، اگر پتوی کسی کنار رفته بود با آرامش تمام آن را بر روی او می ‌کشید. او به وضع تدارکات رزمندگان به صورت جدی رسیدگی می‌کرد.

شهید خرازی یک عارف بود. همیشه با وضو بود. نمازش توام با گریه و شور و حال بود و نماز شبش ترک نمی‌شد. او معتقد بود که هرسرنوشتی که برایمان رقم میخورد و هرچه که به سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد. دقت فوق‌العاده‌ای در اجرای دستورات الهی داشت و این اعتقاد را بارها به زبان می‌آورد که سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزیها دارد.

دائماً به فرماندهان رده‌های تابعه سفارش می‌کرد که در امور مذهبی برادران دقت کنند. همیشه لباس بسیجی بر تن داشت و در مقابل بسیجی ها، خاکی و فروتن بود. صفا، صداقت، سادگی و بی ‌پیرایگی از ویژگیهای او بود.


نحوه شهادت:

او با آنکه یک دست بیشتر نداشت ولی با جنب و جوش و تلاش فوق‌العاده‌اش هیچ‌گاه احساس کمبود نمی ‌کرد و برای تامین و تدارک نیروهای رزمنده در خط مقدم جبهه، تلاش فراوانی می‌کرد. در بسیاری از عملیاتها حاج حسین مجروح شد. اما برای جلوگیری از تضعیف روحیه همرزمانش حاضر نمی ‌شد پشت جبهه انتقال یابد.

در عملیات کربلای ۵، زمانی که در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشکل مواجه شده بود، خود پیگیر جدی این کار شد، که در همان حال خمپاره‌ای در نزدیکی‌اش منفجر شد و روح عاشورایی او به ملکوت اعلی پرواز کرد و این سردار بزرگ در روز هشتم اسفندماه ۱۳۶۵ در جوار قرب الهی ماوا گزید؛ سردار دلاوری که همواره در عملیات پیش قدم بود و اغلب اوقات شخصاً به شناسایی می‌رفت. در هر شرایطی تصمیمش برای خدا و در جهت رضای حق بود.


او یار حسین زمان، عاشق جبهه و جبهه‌ای ها بود و وقتی به خط مقدم می ‌رسید، گویی جان دوباره‌ای می ‌یافت؛ شاد می ‌شد و چهره‌اش آثار این نشاط را نمایان می ‌ساخت.

شهید خرازی پرورش یافته مکتب حسین(ع) و الگوی وفاداری به اصول و ایستادگی بر سر ارزشها و آرمانها بود. جان شیفته‌اش آنچنان از زلال مکتب حیات‌بخش اسلام و زمزمه خلوص، سیراب شده بود که کمترین شائبه سیاست‌بازی و جاه‌طلبی به دورترین زاویه ذهنش راه نمی ‌یافت.

این شهید سرافراز اسلام با علو طبع و همت والایی که داشت هلال روشن مهتاب قلبش، هرگز به خسوف نگرایید و شکوفه‌های سفید نهال وجودش را آفت نفس، تیره نگردانید. در لباس سبز سپاه و میقات مسجد، مُحرِم شد، در عرفات جبهه وقوف کرد و در منای شلمچه و مسلخ عشق، جان به جان آفرین تسلیم کرد.



یک سفارش از شهید:

همواره سعی‌مان این باشد که خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یک الگو در نظر داشته باشیم که شهدا راهشان، راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند که در این راه شهید شدند.

 ما لشکر امام حسینیم، حسین‌وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین(ع) را در آغوش بگیریم، جز این نباید کلامی و دعایی داشته باشیم که «الّهُمَّ اجعل مَحیایَ، مَحیا محمدّ و آلِ محمد و مَماتی، مَماتَ محمّد وَ آلِ محمد»

بوسه بر پای رزمندگان
حاج حسین رزمنده‌ها را عاشقانه دوست داشت و گاه این عشق را جوری نشان می‌داد که انسان حیران می‌شد. یک شب تانک‌ها را آماده کرده بودیم و منتظر دستور حرکت بودیم. من نشسته بودم کنار برجک و حواسم به پیرامونمان بود و تحرکاتی که گاه بچه‌ها داشتند. یک وقت دیدم یک نفر بین تانک‌ها راه می‌رود و با سرنشین‌ها گفت و گوهای کوتاه می‌کند. کنجکاو شدم ببینم کیست.
مرد توی تاریکی چرخید و چرخید تا سرانجام رسید کنار تانکی که من نشسته بودم رویش. همین که خواستم از جایم تکان بخورم، دو دستی به پوتینم چسبید و پایم را بوسید. گفت: به خدا سپردمتون!
تا صداش را شنیدم، نفسم برید. گفتم: حاج حسین؟
گفت: هیس؛ صدات درنیاد!
و رفت سراغ تانک بعدی.

یک استثنا
یک روز بعد از ظهر، با قایق در حال گشت زنی بودیم که با هم برخورد کردیم. حسین با قایقش پیچید جلوی ما و ما ناچار ایستادیم. حال و احوالمان را پرسید و خبر گرفت. گفتیم: خوبیم؛ چند روزی قایق خراب شده بود و حالا ناچاریم صبح تا شب یک‌کله گشت بزنیم.
گفت: ناهار و شام را چکار می‌کنید؟
گفتیم: عصر که می‌شه، می‌پریم پایین، صبحانه و ناهار و شام را یک‌جا می‌خوریم!
پرسید: پس نمازتان را کی می‌خونید؟
گفتیم: همان عصری!
گفت: نه دیگه؛ این را قبول نمی‌کنم!
از قایق پیاده‌مان کرد و همان لب آب با هم ایستادیم به نماز.

انسان بزرگ
در طلائیه، غوغا شده بود. دشمن با توپ و خمپاره همین‌طور یک‌ریز آتش می‌ریخت، به گونه‌ای که به نظر می‌رسید می‌خواهند همه خط ما را یک‌باره نابود کند. ما رفته بودیم چپیده بودیم در عمق سنگر و لحظه شماری می‌کردیم کی یک گلوله هم بیاید بیفتد آن‌جا. بالاخره و پس از لحظاتی کابوس‌گونه، منطقه آرام و آتش دشمن سبک شد. ما آرام آرام از سنگرها آمدیم بیرون. عده‌ای از بچه‌ها به شکلی غریب شهید شده بودند. نزدیک که رفتیم، دیدیم یکی انگار هنوز زنده است و در حال مراقب از آن‌ها. دویدیم طرفش؛ حاج حسین بود. یک دستش قطع شده بود و خون تمام هیکلش را سرخ کرده بود.
یکی از بچه‌ها جلوتر رفت و گفت: حاجی چی شده؟
نگاه به شهدای دور و برش انداخت و گفت: چیزی نیست؛ یک خراش کوچکه!
ما اما از جایمان نمی‌توانستیم تکان بخوریم. همین ‌طور ‌هاج ‌و واج مانده بودیم. باورمان نمی‌شد یکی دستش قطع شده باشد و بعد در کمال خونسردی مراقب اوضاع باشد و چیزی هم به روی خودش نیاورد! نگاه به اجسادی که در دور و اطراف افتاده بودند، انداختم و بعد خودم را در مقایسه با حسین انسان کوچکی دیدم.
سفر با بال شکسته
حسین عاشق جبهه و رزمنده‌ها و عاشق جهاد بود. او حتی وقتی شدیدترین زخم‌ها را در بدنش داشت، نتوانست دوری یارانش را تحمل کند و با همان زخم‌ها راه منطقه شد؛ البته این کار را بدون اطلاع ما انجام داد. فردای روزی که از بیمارستان مرخص شده بود، گفت: حوصله‌ام سر رفته!
دکتر بهش چهل وپنج روز استراحت داده بود. گفتم: فعلاً باید تحمل کنی!
گفت: نمی‌تونم!
گفتم: چی ‌کار کنم بابا؟
گفت: منو ببر سپاه بچه‌ها را ببینم.
گفتم نمی‌شود. اصرار کرد؛ دیدم صلاح نیست حرفش روی زمین بماند. بلند شدم و بردمش سپاه. آن‌جا که رسیدیم، به من گفت: شما برید، خودم برمی‌گردم.
ناچار تنها برگشتم. تا 10 شب، ازش خبری نشد. ساعت 10 تلفن کرد، گفت: من اهوازم؛ بی‌زحمت داروهام را بدید یکی برام بیاره!

تعهد در دم آخر
حاج حسین و راننده‌اش هر دو ترکش خورده بودند و هر دو هم از گلو مجروح شده بودند. همین طور خون فواره می‌زد و سر و سینه‌شان را سرخ می‌کرد. هجوم بردیم برای بستن حاجی و کمک به بند آمدن خون‌ریزی. حاجی اما اجازه نداد. تند تند با سر و دست اشاره می‌کرد به راننده‌اش و می‌گفت: اول اون؛ اول اون!
یکی دو تا از بچه‌ها بلند شدند رفتند سراغ راننده. لب‌های حاجی می‌جنبید: اون زن و بچه داره؛ امانته دست من..
بی هوش شد و بعد از آن من دیگر ندیدمش. حسین پرواز کرد.

 


download

منبع : حامیان ولایت
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • بروسلی افغانستان به هالیوود می رود
  • افشارزاده حقوق مدیرعامل باشگاه استقلال رالو داد
  • عکس/پیام نوروزی رهبر انقلاب
  • سال ۹۸، سال «رونق تولید» خواهد بود
  • جایگاه استقلال و پرسپولیس در رنکینگ جهانی
  • پمپئو:اسراییل جای خاصی در قلبم دارد
  • یک بازیگر سینما و تلویزیون درگذشت
  • 4 مرزبان ربوده‌شده میرجاوه آزاد شدند
  • هفت افسانه‌ای استقلال پشت عادل درآمد
  • حمایت عجیب هنرپیشه زن ازفردوسی پور
  • مجید قناد مجری «کودک‌شو» می‌شود
  • آغاز پخش «نون.خ.» از ۲۹ اسفندماه
  • پمپئو با امیر کویت دیدار کرد
  • نقش اسرائیل در آموزش ارتش‌های سعودی
  • خوراکی‌هایی برای پیشگیری از گرفتگی عروق
  • زمان به جلو کشیدن ساعت در سال 98
  • جزئیات ویژه برنامه‌های تحویل سال تلویزیون
  • هدف «پمپئو» از سفر به خاورمیانه
  • واکنش وزارت کشاورزی به پیاز ۹ هزار تومانی
  • عکس/ نمایی دیدنی از حرم امیرالمومنین (ع)
  • لندن از اتحادیه اروپا تا 9 تیر مهلت خواست
  • 5 کاندیدای آمریکایی آماده بازگشت به برجام
  • ترافیک سنگین در جاده های مازندران
  • عکس آرشیوی از جوانی «رامبد جوان»
  • چه باندی پشت فردوسی پوره خدا میدونه!
  • دلیل سکوت آیت‌الله بروجردی
  • ببینید آخوندا تا کجا نفوذ کردن+ عکس
  • حجت الاسلام رئیسی بر مزار پدر +عکس
  • زمان اولین تمرین پرسپولیس در سال 98 مشخص شد
  • فیلم/ حال و هوای حرم رضوی
  • فیلم/ انتقاد "آرنولد" از مردم ایران!
  • فیلم/ آتشی که بالن آرزوها به پا کرد!
  • فیلم/ تمامی محورهای کشور باز است
  • فیلم/ تحریم بخاطر همکاری با دِه‌نمکی !
  • فیلم/ تبریک فارسی سفیر انگلیس به ایرانیان
  • فیلم/ نماز متفاوت حاج قاسم !
  • فیلم/ لحظه وقوع زلزله ۶.۴ ریشتری در ترکیه
  • دربی، بزرگ‌ترین چالش الماس سیاه استقلال
  • مسئله مرزبندی فرهنگی با دشمن+فیلم
  • فیلم/دعا نیایش ژاپن درهنگام ساخت کامیون
  • راهیان نور، کارخانه کادرسازی است
  • مثلث طلایی برانکو عامل پیروزی پرسپولیس در دربی؟!
  • فیلم/اسم دزدی را گذاشتند اختلاس!
  • صوت بنی فاطمه/به مناسبت ولادت حضرت علی
  • امید به غرب باید از بین برود
  • امیدواری سرمربی پدیده برای پیروزی پرسپولیس
  • عکس/چهارشنبه آخر سال آرام بیمارستانها
  • اگرانقلاب نمی‌شد،وضعیت امروزما چه‌طور بود؟
  • ماجرای نامه‌های اوباما به رهبر انقلاب
  • کاهش ۷۵ درصدی حوادث
  • آخرین تحولات میدانی استان الجوف
  • ای کاش آقای آشنا این نظرسنجی را منتشر کند
  • عکس/ حرم امیرالمومنین علیه‌السلام در شب میلاد
  • ضاربان سرباز دو پسر بودند که دستگیر شدند
  • تحریم صدا سیما بی‌معنی است
  • قطع‌عضو ۱۰۷ نفر از مصدومان چهارشنبه سوری
  • سلبریتی فراموش کار
  • سرمربی تیم ملی فوتبال اروپایی است
  • فیلم/ لحظه فرود هواپیمای بدون چرخ در مهرآباد
  • رکوردهای رونالدو که مسی هنوز آن‌ها را فتح نکرد
  • وضعیت خصوصی سازی پرسپولیس و استقلال
  • اطلاعیه اسپانسر باشگاه پرسپولیس
  • خبر خوش برای شفر
  • یک مجری اگر یک جا بماند می گندد !
  • فردوسی پور سکوت خود را شکست
  • قوانین تلخ کار دست پرسپولیس داد
  • هم عدالت هم استقلال ومرزبندی بادشمن
  • به خاطر استقلال سرزنشم نکنید
  • ️آیا رانندگی زنان بدتر از مردان است؟!
  • حکم شرعی اعتکاف در مساجد دانشگاه
  • کینه شتری جشن عروسی را به عزا تبدیل کرد
  • چطور دزدهای نوروزی را ناامید کنیم؟
  • غرب پاسخگو باشد
  • یک کاسه آش ضرغامی با بازیگر معروف سینما
  • گاف دوباره آشنا؛ فروغ، فردوسی و فضاحت دولت