کد خبر: 113588
ف
ماجرای شهادت برادران شهید عاکفی از زبان مادرشان؛

روز خواستگاری خبر شهادت دادند/ پیکر محمد جایی برای بوسیدن نداشت!

مادر شهیدان عاکفی گفت: پیکر ابراهیم را که نشانم دادند سیاه بود، جایی برای بوسیدن نداشت، انگار دستکش سیاهی دستش کرده بودند.

روز خواستگاری خبر شهادت دادند/ پیکر محمد جایی برای بوسیدن نداشت!

جمعی از اعضای جامعه قرآنی به نیابت از حافظان، قاریان و فعالین قرآنی به دیدار خانواده شهیدان محمد و ابراهیم عاکفی رفتند و سلام جامعه قرآنی را به آنان ابلاغ کردند.

هشت روز مانده به 18 سالگی شهید شد

در این دیدار مادر شهیدان عاکفی در خصوص شهید ابراهیم عاکفی اظهار داشت: او هشت روز مانده تا 18 سالش کامل شود، شهید شد. بچه بسیار فهمیده ای بود و با وجود سن کم درک بالایی داشت. یک روز در پنج سالگی اش سر صبحانه بودیم که گربه ای از راهرو بالا رفت و ابراهیم هم به دنبال او تا پشت بام رفت. صدایی آمد، رفتم ببینم چه شده که دیدم ابراهیم بی‌هوش افتاده است، دست‌تنها او را تا سر خیابان بردم، بالاخره یک ماشین نگه داشت و ما را تا بیمارستان برد.

ابراهیم را روی تخت خواباندند، دکترها دورش جمع شدند و هرچه کردند ابراهیم چشم هایش را باز نکرد، چند ساعتی بی‌هوش بود همین که الله اکبر اذان را گفتند خودش بلند شد و دور و اطرافش را نگاه کرد، دکتر لپش را کشید و گفت تو ما را سرکار گذاشتی؟ گفت من خواب نبودم مکه رفته بودم، همه نشانی‌های مکه و کعبه را داد. از آن موقع او را حاجی صدا کردیم اگر حاج ابراهیم نمی گفتیم جواب نمی داد.

من به خدا بدهکار نمی شوم

مادر شهید ادامه داد: هفت سالگی اسمش را در مدرسه نوشتیم. یک روز معلمش من را خواست. به من گفت بچه تان درس نمی خواند و فقط بازیگوشی می کند، ناراحت شدم، گفتم ابراهیم چرا معلمت دلگیر است؟ گفت اگر معلم راست می گوید خودش چیزی بنویسد تا ما هم از روی آن بنویسیم. گفتم او خودش هم مثل تو روزی دانش آموز بود. بعد از آن تکالیفش را به دقت انجام می داد. از هشت سالگی نمازش را می خواند بچه ها که می گفتند چرا نماز می خوانی می گفت شما به خدا بدهکار می شوید ولی من نمی شوم.

تو مادری زینبی هستی

مادر شهیدان عاکفی در بیان خاطره ای گفت: برای خاکسپاری شهدا به همراه ابراهیم به بهشت زهرا (س) رفته بودیم. در حال رد شدن از قطعه منافقین بودیم که جوانی از نیروهای نظامی من را صدا و زد و به خانمی اشاره کرد و گفت: این خانم را نگه دارید که فرار نکند. من هم همین کار را کردم، آن خانم من را کتک و لگد زد تا آنجا که دستم به شدت زخمی شد و عفونت کرد. آن روز من خیلی خسته بودم، وقتی به خانه رسیدم ابراهیم برگه ای را آورد که امضا کنم، برگه عضویت در بسیج بود، به من گفت امروز نشان دادی که مادری زینبی هستی، پیشانی ام را بوسید و امضا را گرفت.

این مادر شهید افزود: شب ها پست می داد. نصف شب خانه می آمد نماز شب می خواند و دوباره به بسیج می رفت. یک شب بیدار شدم، دیدم کسی گوشه اتاق ایستاده. فکر کردم دزد است، کارد آشپزخانه کنارم بود به سمتش پرت کردم، برق را روشن کردم دیدم ابراهیم است، نماز می خواند، معلوم بود این بچه را خداوند برای خودش نگه داشته است.

وی ادامه داد: سال 62 جبهه رفت. فقط دیدم صبح زود در را باز کرد و برایم دست تکان داد و رفت. بعد فهمیدیم به جبهه رفته است. یواشکی سن شناسنامه اش را زیاد کرده بود. مدتی بعد در عملیات خیبر شهید شد.

مارد شهید ابراهیم عاکفی افزود: در کوچه محل زندگیمان بچه های زیادی بودند که ابراهیم با هیچ کدامشان دوست نبود. عادل جباری چند سالی از ابراهیم بزرگتر بود و قرآنش هم بهتر از ابراهیم بود. باهم دوست شدند و این پسر باعث شد قرآن ابراهیم قوی تر می شود.

مادر شهیدان عاکفی درباره شهید محمد عاکفی گفت: بعد ابراهیم خیلی دلتنگی می کردم و محمد مثل یک مادر با من رفتار می کرد. زنگ در را که می زد می فهمیدم محمد است. از بهشت زهرا (س) می آمدم هوایم را داشت می گفت تو مادر شهید هستی ارج و قرب داری باید هوایت را داشته باشم. حرف شهادت می زد می گفتم شهادت ابراهیم برایمان بس است، می گفت من برای جنگ اسرائیل شهادت را می خواهم.

قرار بود خواستگاری بروم که خبر شهادت دادند

وی به آخرین وداع محمد اشاره کرد و گفت: آخرین بار که می رفت گفت تسبیح و مهرم را پادگان جا گذاشتم برای همین انگشتری که خودش به من هدیه داده بود را به او برگرداندم تا دستش کند. کیفش را تا سر خیابان برایش بردم. مینی بوس که سوار شد صورتش را برعکس من برگرداند که دلش نلرزد. دستم را بلند کردم گفتم یا حضرت زینب (س) اگر بچه هایم شهید شدند خودت کمکم کن، قربان محمد ابراهیم خودت ولی نمی خواهم بچه ام اسیر شود، اگر شهید شدند عیبی ندارد. قرار بود یک هفته بعد بازگردد تا برایش خواستگاری برویم. جمعه روز عید قربان بود، بی تاب شده بودم، شب خوابی دیدم که صبح به دخترم گفتم محمد شهید می شود. پسر بزرگم به همراه چند نفر از دوستان محمد به منزل آمدند. حرف یکی از شهدای بزرگ پیش آمد گفتم کاش این ها که سرمایه های کشور هستند بمانند و بچه های ما شهید شوند. همانجا پسرم گفت محمد شهید شده.

با شنیدن خبر شهادت پسرم سجده شکر به جا آوردم

مادر شهید ادامه داد: همانجا سجده کردم و خدا را شکر کردم که حضرت زهرا (س) بچه هایم را به نوکری قبول کردند. پسرم فکر کرد حالم بد شده گفتم چیزی نیست، با خدای خودم صحبت می کنم.

مادر شهید در حالی که اشک هایش را پاک می کرد گفت: گریه هایم از ناشکری نیست چهار پسر بزرگ کردم که هر چهار نفر انقلابی و با قرآن هستند. پیکر محمد کامل سوخته بود، انگار دستکشی سیاه دستش کرده بود، به پسر بزرگم گفتم یک جا از بدن محمد را پیدا کن ببوسم. دیدم پسرم ابا و عمامه اش را انداخت وناله کرد، گفت مادر تو درست حرفی را زدی که حضرت زینب (س) زده بود.

منبع : دفاع پرس
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • طارمی گران‌ترین خریدپرسپولیس؟
  • چین با 70 هزار کیلو طلا به جنگ دلار رفت!
  • مجیدی:تاکیدات تاج باعث دلگرمی من است
  • درباره مثلث آهنین...!
  • امضای ستاره استقلال به فردا موکول شد
  • استفاده از شیشه دودی ممنوع شد
  • ۵ راه کنترل بیماری حرکت که نمی‌دانستید
  • دیدارملک سلمان و پامپئو در جده
  • عکس/گریه‌های متهم زن
  • احتمال جدایی شاه ماهی استقلال قوت گرفت
  • پیام احساسی ستاره پرسپولیس پس ازتمدیدقرارداد
  • فیلم/ادعای عجیب ترامپ درباره سفر آبه
  • فیلم/قاچاق موادمخدر به وسیله منجنیق!
  • حقوق‌های چندده میلیونی مدیران ناکارآمد!
  • نکته مهم درباره عدم الحاق به CFT
  • عکس/حضورظریف درروز جهانی مبارزه با مواد مخدر
  • زوایای ناآشنای مرد خاکستری دولت دوازدهم
  • فیلم/ یکی از راه‌های کمک مالی به تروریست‌ها
  • جنگ با ایران، مادر همه باتلاق‌هاست
  • جیسون رضاییان کیست؟
  • ترامپ، سمبل فحشاسالاری +عکس
  • کنایه داماد رئیس جمهور به واعظی و آشنا
  • واکنش رئیس قوه قضائیه به اعدامهای عربستان
  • عکس/ اتوبوس صورتی ویژه بانوان
  • چادر پوشاندن به مجرمان زن را متوقف کنید!
  • اینفوگرافیک/ ۱۵ کشور متنفر از آمریکا
  • فیلم/راننده اتوبوسی که جان خودش مهم بود
  • بازی جدید سلبریتی‌ها؛ ازتَکرار تا بی‌حجابی
  • زورآزمایی ایران و آمریکا در جنگ نرم
  • عامل آرامش قلوب در قضایای حمله به ایران
  • 8مسئولیتی که وزیر ورزش به یک زن داد!
  • فیلم/اقدام خیره‌کننده مادردرنجات کودکش!
  • خروج فرزندان عناصر استرالیایی داعش ازسوریه
  • فیلم/واکنش موسوی به اظهارات معاون وزیرخارجه
  • عکس/جوراب‌های پشت‌ وروی آقای سیاستمدار
  • عکس/عطاری در عهد قاجار
  • فیلم/علت ترس ترامپ ازحمله به ایران
  • دعوت سپاه برای مراسم تشییع پیکر 150 شهید
  • عکس/ ماشین لوکس آلمانی در تهران!
  • عکس/ جشن پیروزی نامزد حزب مخالف اردوغان
  • وزیر مشاور انگلیس با خرازی دیدار کرد
  • اعضای باندنفوذی دروزارت نفت دستگیر شدند
  • فیلم/ ماجرای ۶۳ حساب بانکی قوه قضاییه
  • فیلم/قصرشیرین"بهترین فیلم جشنواره شانگهای شد
  • عکس/تظاهرات مخالفان معامله قرن در مغرب
  • انتقاد شدیدسندرزازسیاست‌های ترامپ درقبال ایران
  • فیلم/توضیحات رئیس قوه قضاییه درباره حادثه زندان
  • ایران بخاطرپهپاد جاسوسی ازآمریکا شکایت می‌کند
  • فیلم/ پهپاد بیار، ریکا ببر!
  • عکس/ جشن مرگبار در هند
  • طعنه داماد روحانی به واعظی و آشنا
  • فیلم/ افشاگری شاکی کیمیا خودرو
  • درخواست کواکبیان از ولایتی
  • عکس/ پاکسازی مناطق بیابانی
  • هشدار سرلشکر رشید به سران آمریکا
  • ادعای حمله سایبری به سامانه‌های موشکی ایران
  • عکس/ دیدار جان بولتون با نتانیاهو
  • فیلم/ازهزینه استخراج بیت کوین چه می‌دانید؟
  • عکس/ برزیل جای ایران را گرفت
  • عکس/جشنواره مجسمه‌های شنی دربلژیک
  • عکس/تمرین استقلالی‌ها زیرنظراستراماچونی
  • انتخاب قربانیان تکنولوژیکی آمریکا
  • عکس/ نمایی زیبا از پل خواجو
  • تلاش خانواده نجفی برای گرفتن رضایت
  • واکنش ها به استدلال ترامپ درباره حمله ایران
  • فیلم/ بازداشتی 18 تیر 1378 در پارلمان بلژیک!
  • عکس/ لاکپشتی که پاهای مصنوعی دارد
  • جنجال در انتخاب رئیس کمیسیون اصل 90
  • عکس/کشته شدن ۷ موتورسوار
  • عکس/ مسابقات پشم‌زنی گوسفندان
  • خبر جدید درباره آزمون ضمن‌خدمت معلمان
  • عکس/فصل دلهره‌های مستاجران...
  • میانگین حقوق معلمان چقدر است؟
  • زمان پرداخت معوقات معلمان خارج از کشور
  • فیلم/نمایی متفاوت از لحظه غروب آفتاب