کد خبر: 108989
ف
زندگی نامه شهیده ناهید فاتحی کرجو شهید شاخص

از ستاره های صدر اسلام تا ستاره های انقلاب اسلامی ایران /سمیه کردستان که بود؟

او دختر 16 ساله‌ای بود که 11 ماه توسط ضدانقلاب شکنجه شد؛ موهای سرش را تراشیده و ناخن دست و پایش را کشیدند تا به امام خمینی(ره) توهین کند اما او شهادت را به زندگی با ذلت ترجیح داد.

از ستاره های صدر اسلام تا ستاره های انقلاب اسلامی ایران /سمیه کردستان که بود؟

شهیده ناهید فاتحی کرجو


نام پدر : محمد

تاریخ تولد : 4/4/1344

یگان : همکاری با سپاه و پیش مرگان انقلاب

تاریخ شهادت : 1/9/1361

محل شهادت : روستای هشمیز کردستان

عملیات : توسط ضد انقلاب

آرامگاه : تهران - بهشت زهرا (س)

سمیه ی کردستان :

 

 

 

طلوع زندگی :

ناهید فاتحی کرجو در چهارمین روز از تیرماه سال1344 در شهر سنندج در میان خانواده ای مذهبی و اهل تسنن به دنیا آمد. پدرش محمد از پرسنل ژاندارمری بود و مادرش سیده زینب، زنی شیعه، زحمتکش و خانه دار بود که فرزندانش را با عشق به اهل بیت(ع) بزرگ می کرد.
ناهید کودکی مهربان، مسئولیت پذیر و شجاع بود که در دامان عفیف مادر، با رشد جسم، روح معنوی خود را پرورش می داد. آن قدر در محراب عبادت با خدا لذت می برد که به پدرش گفته بود: «اگر از چیزی ناراحت و دلتنگ باشم و گریه کنم، چشمانم سرخ می شود و سرم درد می گیرد. اما وقتی با خدا راز و نیاز کرده و گریه می کنم، نه خسته ام، نه سردرد و ناراحتی جسمی احساس می کنم، بلکه تازه سبک تر و آرام تر می شوم.»

 

 

نوجوانی از جنس ایمان و شهامت
با شروع حرکت های انقلابی مردم ایران، ناهید هم به سیل خروشان انقلابیون پیوست و با شرکت در راهپیمایی ها و تظاهرات ضد طاغوت در جرگه دختران مبارز کردستان قرارگرفت.
روزی با دوستانش به قصد شرکت در تظاهرات علیه رژیم به خیابان های اصلی شهر رفت. لحظاتی از شروع این خیزش مردمی نگذشته بود که مأموران شاه به مردم حمله کردند. آنها ناهید را هم شناسایی کرده بودند و قصد دستگیری او را داشتند که با کمک مردم از چنگال آن دژخیمان فرار کرد. برادرش می گوید؛ «آن شب ناهید از درد نمی توانست درست روی پایش بایستد. بر اثر ضربات ناشی از باتوم، پشتش کبود رنگ شده بود». 
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع درگیری های ضد انقلاب در مناطق کردستان، همکاری اش را با نیروهای ارتش و بسیج و سپاه آغازکرد. شروع این همکاری، خشم ضد انقلاب به خصوص گروهک کومله را که زخم خورده فعالیت های انقلابی این نوجوان و سایر دوستانش بود، برانگیخت.

ناهید کودکی مهربان، مسئولیت پذیر و شجاع بود که در دامان عفیف مادر، با رشد جسم، روح معنوی خود را پرورش می داد. آن قدر در محراب عبادت با خدا لذت می برد که به پدرش گفته بود: «اگر از چیزی ناراحت و دلتنگ باشم و گریه کنم، چشمانم سرخ می شود و سرم درد می گیرد. اما وقتی با خدا راز و نیاز کرده و گریه می کنم، نه خسته ام، نه سردرد و ناراحتی جسمی احساس می کنم، بلکه تازه سبک تر و آرام تر می شوم.»

با شروع حرکت های انقلابی مردم ایران، ناهید هم به سیل خروشان انقلابیون پیوست و با شرکت در راهپیمایی ها و تظاهرات ضدطاغوت در جرگه دختران مبارز کردستان قرار گرفت.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع درگیری های ضدانقلاب در مناطق کردستان، همکاری اش را با نیروهای ارتش و بسیج و سپاه آغاز کرد. شروع این همکاری، خشم ضدانقلاب به خصوص گروهک کومله را که زخم خورده فعالیت های انقلابی این نوجوان و سایر دوستانش بود، برانگیخت.

راهی به سوی آسمانی شدن

ناهید علاوه بر همکاری با بسیج و سپاه بیشتر وقتش را به خواندن کتاب های مذهبی و قرآن و انجام فعالیت های اجتماعی می گذراند.اوایل زمستان سال 1360 به شدت بیمار شد و به درمانگاهی در میدان مرکزی شهر سنندج مراجعه کرد. اما از ساعت مراجعتش خیلی گذشته بود و خانواده نگران شده بودند. خواهرش به دنبالش می رود و بعد از ساعت ها پرس وجو پیدایش نمی کند. خبری از ناهید نبود! انگار که اصلاً به درمانگاه نرفته بود! آن وقت ها پدر ناهید در جبهه خرمشهر بود و مادر نگران و دست تنها، به تنهایی همه جا دنبال او می گشت. تا اینکه بالاخره از چند نفر که ناهید رامی شناختند و او را آن روز دیده بودند شنید که: چهارنفر، ناهید را دوره کرده، به زور سوار مینی بوس کردند و بردند!

بعد از ربوده شدن ناهید، خانواده او مرتب مورد تهدید قرار می گرفتند. افراد ناشناس به خانه آنها نامه می فرستادند که: اگر بازهم با سپاه و پیشمرگان انقلاب همکاری کنید، بقیه بچه هایتان را هم می کشیم.

 

 

زخم ستاره

چندماهی بعد خبری در شهر پیچید که دختری را در روستاهای کردستان با دستانی بسته و سری تراشیده به جرم اینکه «این جاسوس خمینی است!» می چرخاندند. این خبر در مدت کوتاهی همه جا پخش شد و نگرانی های مادر را به یقین تبدیل کرد. او خود ناهید بود. این ویژگی که برای کومله و ضدانقلاب اتهام بود برای ناهید افتخار محسوب می شد.

یک روستایی دیده های خود را از آن اتفاق این گونه تعریف می کند: «آنها سردختری را تراشیده بودند و او را در روستا می گرداندند. کومله ها به آن دختر نوجوان می گفتند: آزادت نمی کنیم مگر اینکه به خمینی توهین کنی!»

اما بصیرت، ایمان، شجاعت و انگیزه های معنوی توامان با شناخت اهداف انقلاب اسلامی این دختر نوجوان دلیر، شیربچه کردستان رابر آن داشت که جان فدای آرمان کرده و هرگز علیه امام و رهبر خود زبان باز نکند.

... 11 ماه از ربوده شدن او می گذشت که پیکر مجروح و کبودش را با سری شکسته و تراشیده در سنگلاخ های اطراف روستای هشمیز پیدا کردند.

وقتی پیکر مجروح و بی جان او را به شهر سنندج انتقال دادند مادرش بسیار بی تابی می کرد سیده خانم که خود زنی قوی و سرپرست خانواده بود چندین بار از هوش رفت.

پیکر صدمه دیده و آغشته به خون ناهید اگرچه دیگر صدایی برای فریاد زدن و جانی برای فدا کردن در راه انقلاب نداشت اما کتابی مصور از ددمنشی ضدانقلاب بود. او همواره حلقومی برای هزاران فریاد مظلومیت و ایستادگی است.

تهران، سفر آخر

شرایط حاد منطقه در آن سال و خفقان حاکم گروهک­ها بر مردم، فشار زایدالوصفی که به خانواده شهید رفته بود مادر شهید را بر آن داشت به تهران هجرت کند و پیکر شهید ناهید کرجو، شهید مظلوم سنندجی را در قطعه شهدای انقلاب بهشت زهرای تهران دفن نماید.

چند سال بعد، مادر از اندوه فراق ناهید، بیمار شد و از دنیا رفت. برادر ناهید میگوید: مادرم در تهران ماند و با بچه های کوچک و وضعیت بد اقتصادی مجبور به کار شد. دوران سختی را گذراندیم اما مادر دلخوش بود که نزدیک ناهید است. دلش خوش بود که دیگر لازم نیست کوه به کوه، دشت به دشت و آبادی به آبادی دنبال ناهید بگردد.



کتاب سمیه کردستان براساس زندگی شهید ناهید فاتحی کرجو

 

موضوع

کتاب زنان و دفاع مقدس

عنوان

سمیه کردستان (بر اساس زندگی شهید ناهید فاتحی کرجو )

نوع مقاله

عمومی

نویسنده

مهدیه شادمانی

مترجم

 

نام فرستنده

دبیر منابع

ناشر

سوی خاکریزنویسندگان جبهه جهادی منتظران خورشید

تاریخ انتشار

1391

شابک

 

سایت فاتحان

 

چکیده

 

معرفی کتاب:

کتاب سمیه کردستان که در 184 صفحه از سوی خاکریزنویسندگان جبهه جهادی منتظران خورشید منتشر گردیده است پیرامون زندگی شهید ناهید فاتحی کرجو می باشد که در سال 1361 توسط ضد انقلاب به شهادت رسید. به پاس مجاهدت های این شهید و عدم توهین وی به امام راحل که منجر به زنده به گور کردن و شهادت وی شد لقب « سمیه کردستان » به تأسی از سمیه صدر اسلام به این شهید داده شده است.
کتاب « سمیه کردستان » با مقدمه ای به قلم سردار نقدی- رییس سازمان بسیج مستضعفین- با حضور خانواده شهدا رونمایی شد.

این کتاب که به قلم جهادگر « مهدیه شادمانی » تألیف گردیده است با توجه به گذشت 30 سال از زمان شهادت، مدت 6 ماه تحقیق آن توسط محمدعلی مردانی به طول انجامید و بسیاری از منابع آن به سختی های فراوان مورد مصاحبه قرار گرفته اند.

کتاب ارزنده « سمیه کردستان » که مقدمه آن به قلم توانای سردار محمدرضا نقدی- رییس سازمان بسیج مستضعفین- رقم خورده است با حضور پدر شهید احمدی روشن و همسر و فرزند شهید سعید قهاری توسط سردار علی شادمانی- معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح و از فرماندهان عالی شمالغرب کشور- رونمایی شد.

از نکات خواندنی این کتاب، مصاحبه های گوناگونی است که از توابین به عمل آمده که در اوایل انقلاب از نیروهای کومله و دمکرات بوده اند و محقق بخشی از وقایع را با سختی های گوناگون و مشقات فراوان از این منابع دست اول احصاء نموده است که موجب گشته این کتاب در نوع خود بی نظیر گردد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خاطراتی ازشهید ناهید فاتحی کرجو

1-    «محمود فاتحی کرجو» پدر شهیده می‌گوید: ناهید، مذهبی و نترس بود. در جلسات قرآن و جلسات مبارزه با رژیم شاه شرکت می‌کرد و درباره جلساتی که شرکت کرده بود، با دیگران صحبت می‌کرد. در راهپیمایی‌های انقلاب حضور داشت و با دیدن عکس و پوستر شهدا منقلب می‌شد. به امام خمینی(ره) علاقه زیادی داشت. روز 12 بهمن که برای نخستین بار، امام(ره) را در تلویزیون دید، با صدای بلند مرا صدا کرد و گفت «بابا این آقای خمینی است». دستش را روی صفحه تلویزیون کشید و گفت «خیلی دوست دارم از نزدیک با او صحبت کنم» و جلوی تلویزیون ایستاد و شروع کرد به درد دل کردن با امام.

مراسم نامزدی مختصری برگزار شد. کم کم متوجه شدیم داماد با ما سنخیتی ندارد. بعضی وقت‌ها رفتار مشکوکی از خود نشان می‌داد. چندی بعد او را به خاطر فعالیت‌های ضدانقلابی‌اش و در حین ارتکاب جرم دستگیر کردند. ما آن وقت بود که فهمیدیم از اعضای کومله بوده است و بعد از محاکمه اعدام شد

2-    یکی از دوستان شهید «ناهید فاتحی‌کرجو» بیان می‌دارد: سال 1357، تظاهرات زیادی در سنندج برگزار می‌شد. یک روز، در خانه مشغول کار بودم که متوجه سر و صدای زیادی شدم. از خانه بیرون رفتم. ناهید و مادرش در خیابان بودند و همسایه‌ها دور و بر آنها جمع شده بودند. خیلی ترسیدم. سر و صورت ناهید زخمی و کبود شده بود و با فریاد از جنایات رژیم پهلوی و درنده خویی‌های ساواک می‌گفت. گویا در تظاهرات او را شناسایی کرده و کتک زده بودند و قصد دستگیری او را داشتند. آن قدر با باتوم و شلاق به او زده بودند که پشتش سیاه و کبود شده بود. درد زیادی داشت که نمی‌توانست بایستد.

3-    لیلا فاتحی‌کرجو خواهر شهیده می‌گوید: ناهید 15 ساله بود که خواستگار داشت. خواستگار او شغل، درآمد و وضعیت خوبی داشت و اصرار زیادی به این ازدواج داشت. ناهید هم راضی نبود. فاصله سنی زیادی با آن مرد داشت و می‌گفت «من هنوز به سن ازدواج نرسیده‌ام». مراسم نامزدی مختصری برگزار شد. کم کم متوجه شدیم داماد با ما سنخیتی ندارد. بعضی وقت‌ها رفتار مشکوکی از خود نشان می‌داد. چندی بعد او را به خاطر فعالیت‌های ضدانقلابی‌اش و در حین ارتکاب جرم دستگیر کردند. ما آن وقت بود که فهمیدیم از اعضای کومله بوده است و بعد از محاکمه اعدام شد. ناهید اصلاً او را دوست نداشت و نمی‌خواست چیزی از او بداند. ناهید را برای بازجویی هم برده بودند. اما چون چیزی نمی‌دانست بعد از مدتی او را آزاد کردند.

بعد از قضیه نامزدی‌اش، تمام فکر و ذهنش مطالعه و خواندن قرآن بود. اما خیلی به او فشار آمده بود. تحمل حرف مردم را نداشت. او هم تودار بود. حرف و کنایه‌های مردم را می‌شنید و تو دلش می‌ریخت و دم نمی‌زد. در واقع فشار مضاعفی را تحمل می‌کرد. از یک طرف مردم می‌گفتند «او جاسوس کومله است چون نامزدش کومله بوده»، از طرف دیگر می‌گفتند «او جاسوس سپاه است و نامزدش را لو داده است». بعد از اعدام نامزدش و سختی‌هایی که متحمل شده بود، معمولا هر جا می‌رفت، من همراه او بودم.

4-    لیلا فاتحی‌ کرجو ادامه می‌دهد: روز دوشنبه بود؛ در روزهای سرد دی‌ ماه 1360 ناهید بیمار شد به طوری که باید دکتر می‌رفت. من در حال شستن رخت بودم. قرار شد او برود و من بعد از تمام شدن کارم، پیش او بروم. درمانگاه در میدان آزادی سنندج بود. نیم ساعت بعد کارم تمام شد و به سمت درمانگاه رفتم. مطب تعطیل شده بود. دور و برم را گشتم. خبری از ناهید نبود. به خانه برگشتم. مادرم مطمئن بود که اتفاقی نیفتاده است. با اطمینان از پاکدامنی دخترش می‌گفت «حتماً کاری داشته است، رفته دنبال کارش، هر کجا باشد برمی‌گردد؛ دختر سر به هوا و بی‌فکری نیست». مادر به من هم دلداری می‌داد. شب شد، اما او برنگشت. فردا صبح مادرم به دنبال گمشده‌اش به خیابان‌ها رفت. از همه کسانی که او را می‌شناختند پرس و جو کرد. از دوستان، همکلاسی‌ها، مغازه‌دارها و ... پرسید. تا اینکه چند نفر از افرادی که او را می‌شناختند، گفتند «ناهید را در حالی که چهار نفر او را دور کرده بودند، دیده‌اند که سوار مینی‌بوس شده است». مادرم، راننده مینی‌بوس را که آنها را سوار کرده بود پیدا کرد و از او درباره ناهید پرسید. راننده اول می‌ترسید اما با اصرار مادرم گفت که «آنها را در یکی از روستاهای اطراف سنندج پیاده کرده است».

یک روستایی دیده های خود را از آن اتفاق این گونه تعریف می کند: «آنها سردختری را تراشیده بودند و او را در روستا می گرداندند. کومله ها به آن دختر نوجوان می گفتند: آزادت نمی کنیم مگر اینکه به خمینی توهین کنی!»اما اهداف انقلابی این دختر نوجوان دلیر، او رابر آن داشت که جان فدای آرمان کرده و هرگز علیه امام و رهبر خود زبان باز نکند

5-    لیلا فاتحی‌کرجو می‌گوید: مادرم، با کرایه‌ قاطر یا با پای پیاده، روستاهای اطراف را گشت، اما او را پیدا نکرد. پس از ربوده شدن ناهید، مرتب نامه‌های تهدید کننده به خانه ما می‌انداختند، زنگ خانه را می‌زدند و فرار می‌کردند. در آن نامه‌ها، خانواده‌ را تهدید کرده بودند که اگر با نیروهای سپاه و پیشمرگان کرد همکاری کنید، بقیه فرزندان‌تان را می‌دزدیم یا اینکه می‌نوشتند شبانه به خانه‌تان حمله می‌کنیم و فرزندان را جلوی چشم مادرشان خواهیم کشت. زمان سختی بود. بچه‌ها سن زیادی نداشتند. مادرم هم باردار بود. اضطراب و نگرانی در خانه حاکم بود. مادرم همه جا را می‌گشت تا خبری از ناهید بگیرد.

6-    سیده زینب مادر شهیده «ناهید فاتحی‌کرجو» در زمستان سخت و سرد کردستان به همه جا سر می‌کشید، گاهی بعضی از فرصت طلبان از او مبالغ زیادی پول می‌گرفتند تا آدرس یا خبری از ناهید به او بدهند و آدرس قلابی می‌دادند. خیلی او و خانواده‌اش را اذیت می‌کردند. او تمام شهرهای کردستان را به دنبال ناهید گشت، اما اثری از او پیدا نکرد. سقز، بوکان، دیواندره، مریوان، آبادی‌های اطراف شهرهای مختلف، ... هر کجا که می‌گفتند کومله مقر دارد، می‌رفت. نیروهای پاسدار هم از اسارت ناهید خبر داشتند و آنها هم به دنبال ناهید و دیگر اسرا می‌گشتند.

7-    شهلا فاتحی کرجو خواهر شهیده اضافه می‌کند: خبر به ما رسید که کومله‌ها، موهای سر ناهید را تراشیده و او را در روستا می‌گردانند. شرط رهایی ناهید را توهین به حضرت امام(ره) قرار داده بودند اما ناهید استقامت کرده و در برابر این خواسته آنها، شهادت را بر زنده بودن و زندگی با ذلت ترجیح داده بود.مردم روستا، در آن شرایط سخت که جرأت دم زدن نداشتند، به وضعیت شکنجه وحشیانه‌ این دختر اعتراض کرده بودند. بعد از مدتی به آنها گفته شد، او را آزاد کرده‌اند.


ایستادگی سمیه کردستان در مقابل ساواک

یکی از دوستان شهید «ناهید فاتحی‌کرجو» بیان می‌دارد: سال ۱۳۵۷، تظاهرات زیادی در سنندج برگزار می‌شد. یک روز، در خانه مشغول کار بودم که متوجه سر و صدای زیادی شدم. از خانه بیرون رفتم. ناهید و مادرش در خیابان بودند و همسایه‌ها دور و بر آنها جمع شده بودند. خیلی ترسیدم. سر و صورت ناهید زخمی و کبود شده بود و با فریاد از جنایات رژیم پهلوی و درنده خویی‌های ساواک می‌گفت. گویا در تظاهرات او را شناسایی کرده و کتک زده بودند و قصد دستگیری او را داشتند.
آن قدر با باتوم و شلاق به او زده بودند که پشتش سیاه و کبود شده بود. درد زیادی داشت که نمی‌توانست بایستد.

سرانجام پیکر بی جان و مجروح او را بعد از 11 ماه یافتند، پیکری که اگر چه جان در بدن نداشت اما سخنان بسیاری از شکنجه هایی که بر او رفته بود داشت. سری تراشیده، بدنی کبود، حتی گفتند او را زنده به گور کرده اند!!

8-    ناهید فقط  16سال داشت؛ او را به شدت شکنجه کرده بودند. موهای سرش را تراشیده بودند. هیچ ناخنی در دست و پا نداشت. جای جای سرش کبود و شکسته بود. پس از شکنجه‌های بسیار او را در آذر ماه 1361 زنده به گور کردند و پیکر مطهر این شهیده به تهران منتقل و سپس در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.

 

download

[yektanet.com] تلگرام تیزر مستند سمیه کردستان تقدیر شده سومین جشنواره مردمی فیلم عمار
download

download

منبع : حامیان
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • ازشایعه تاواقعیت در اردوگاه استقلال
  • پرداخت جبرانی به کارمندان دولت با حقوق آبان
  • افزایش قیمت آب شرب تهرانی‌ها از اول آذر
  • واکنش مقدم فربه انتخابات آمریکا ومسئولان
  • پارگی رباط صلیبی مدافع پرسپولیس تائید شد
  • راه‌اندازی بورس خرید و فروش خودرو
  • درخواست قطعه‌سازان از رئیس جمهور
  • کانادا هم سند قتل خاشقچی را شنید
  • پیشنهاد ماهانه ۳۰ لیتر بنزین به هر ایرانی
  • امیر سیاری: برای هرگونه تهدید آماده‌ایم
  • فیلم/انفجار بمب‌گذار انتحاری در متروی نیویورک
  • شکست رژیم صهیونیستی در غزه
  • زمان بازی پرسپولیس و پیکان اعلام شد
  • تمرین بازیکنان سایپا در پیست دوومیدانی
  • احیای داعش با اسامی جدیددر آمریکا
  • شاه ماهی ابی پوشان ساز جدایی کوک کرد
  • پدر موشکی ایران را بهتر بشناسیم
  • واکنش جالب مدافع استقلال
  • روایت همسر رهبری از لحظه شهادت «حاج حسن»
  • فیلم/ مردی با رویاهای دوربرد
  • پاسخ بی‌شرمانه وزیرخارجه آمریکا به ظریف
  • فیلم/ مستند"دروازه غار، دروازه جهاد"
  • شرط عجیب روس ها برای فروش هواپیما به ایران
  • حضور رهبرانقلاب در منزل شهید طهرانی مقدم+فیلم
  • دو عامل که باعث از کار افتادن کلیه می‌شود
  • واکنش ایزدی به خروج امریکا ازبرجام
  • وجود ۱۲۵ هزار بیمار خاص در کشور
  • عکس/ بارش باران پاییزی در تهران
  • احتمال حذف بن سلمان قوت گرفت
  • واکنش سخنگوی شورابه رددو گزینه شهرداری+عکس
  • ملت ایران به هیچ کشوری باج نمی دهد
  • ایجاد ۱۰۰ کلانتری سیار در دستور کار
  • رونمایی از نرم افزار شهید طهرانی‌مقدم
  • آملی لاریجانی:ایران به هیچ کشوری باج نمی دهد
  • جدایی دومین ستاره از پرسپولیسی درنیم فصل
  • آمریکا تلاش می‌کند اقتصادی ایران را ناامن کند
  • همه درباره تیم من حرف می‌زنند
  • تشکر AFC از فدراسیون فوتبال و باشگاه پرسپولیس
  • کری خوانی بازیکن سپاهان برای تیمهای لیگ برتری
  • رقیب تیم ملی به ایران رسید
  • معرفت؛ مبنای اردو‌های راهیان نور
  • AFC پول پرسپولیس را قسطی می دهد!
  • تداوم امدادرسانی به سیل زدگان استان خوزستان
  • کی روش برانکو را سورپرایز کرد
  • حضور زنان در ورزشگاه آزادی
  • ضریح حضرت رقیه (س) به تهران منتقل شد
  • جزئیات جلسه همتی با صادرکنندگان
  • انصاری از لیست پرسپولیس خارج می شود؟
  • آخوندی با دیدگاه تک‌محوری
  • صبحانه کاری ضرغامی با حسن عباسی +عکس
  • سرانجام کی روش به علی کریمی رسید!
  • اتفاقی که باعث غرور جهانگیری شد +عکس
  • یک قاضی‌ هم زندانی شد!
  • تقدیر مدیر شبکه سه از محرمی‌ها +عکس
  • کنایه زاکانی به احتمال شهردار شدن آخوندی!
  • نگرانی خانمی که معلم"کودکان کار"شده است!
  • افتخارحسن نصرالله به یک کودک+عکس
  • قیمت ارز مسافرتی در 21 آبان 97
  • شهرداری را بگذارید برای مردم بماند
  • فرار احمقانه آقای وزیر +عکس
  • سرمربی تراکتورسازی به انگلیس رفت
  • عملکرد اولین دوره شورای شهر تهران
  • درخواست وزیر ارشاد از هنرمندان
  • جلسه روسای AFC و FIFA با مدیرعامل پرسپولیس
  • آخوندی چگونه بازنشسته محسوب نمی‌شود؟
  • دلایل تعویق مرحله دوم طرح کاهش
  • پیشنهاد رشوه دادن توسط آخوندی
  • چک استقلال پاس نشد
  • تشکر کدخدایی از برخی رسانه‌ها
  • واکنش درویش به احتمال حضورش در پرسپولیس
  • چرا کی روش برای تماشای بازی پرسپولیس نیامد؟
  • سوپرایزجنجالی شفر برای هوادران استقلال
  • کره شمالی: آمریکا و کره جنوبی
  • شرط روسیه برای فروش سوخو به ایران
  • قیمت کاغذ به بندی ۲۶۰ هزار تومان رسید