کد خبر: 108204
ف
جهت اطلاع یک مشت افراد بیسواد:

سناریوی جدید یک مشت عوام برای جابه جایی جلاد وشهید/تیمسار نصیری کیست و چه جنایت های در ساواک انجام داده+فیلم و عکس

نصیری رئیس ساواک و مسئول مستقیم شکنجه هزاران زندانی، و ایجاد رعب و وحشت در جامعه در بخش اعظم سالهای حکومت شاه بود. او عامل کشتار متهمان بسیاری در بازداشتگاهها بوده ولی پس از دستگیری از وجود هرگونه آزار و شکنجه در زندانها اظهار بی‌اطلاعی کرد و فقط گفت «در دو روزی که در بازداشت هستم متوجه شدم در زندانهای شاه شکنجه هم وجود داشته است

سناریوی جدید یک مشت عوام برای جابه جایی جلاد وشهید/تیمسار نصیری کیست و  چه جنایت های در ساواک انجام داده+فیلم و عکس

باسلام.

متاسفانه از صبح امروز یک خبری در فضای مجازی دررابطه با اینکه علی اکبر ولایتی مسئول مستقیم اعدام تیمسارسفاک نصیری (آخرین رئیس ساواک شاهنشاهی) بوده است.

باتوجه به سوابق سیاه نصیری و کشتن صدها انسان بی گناه و رهایی در دریاچه نمک قم  طبق اسناد ساواک ومامورین مطلع آن زمان ،چطور امروزو افرادی جلادی رابه عنوان یک انسان بی گناه

جازده اند.

خاطرات و جنایت های نصیری دریک گزارش شاید صدها جلدکتاب که متاسفانه افرادی در بدنه فرهنگی وسیاسی هنوز نمی گذارند که این جنایت ها به اصلاع مردم ایران برسد.

کوتاه فکران وکوته های سیاسی هنوز برایشان زود است که جای جلاد شاهنشاهی را عوض کنند.

مدیر مسئول پایگاه خبری حامیان ولایت

محسن براسود

 

ارتشبد نعمت‌الله نصیری (که از بهمن 1343 تا خرداد 1357 بر ساواک ریاست می‌کرد) فرزند محمد نصیری در مرداد 1289 در بخش سنگسر از توابع سمنان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در سمنان سپری کرد و دوره‌ی متوسطه را در مدرسه نظام در تهران گذرانید و در سال 1311 ش در رسته پیاده نظام وارد دانشکده افسری شد. در 1313 با درجه ستوان دومی فارغ‌التحصیل گردید و خدمات نظامی خود را در لشکر یک مرکز آغاز کرد.


نصیری که در دوران تحصیل در دانشکده افسری هم دوره محمد‌رضا پهلوی بود در آغاز به فرماندهی گروهانی منصوب شد که محمد‌رضا در آن خدمت می‌کرد. نصیری طی سال‌های آتی حضورش در ارتش به عنوان فرمانده دسته مسلسل سنگین، فرمانده دسته و گروهان دانشکده افسری، معاون دانشکده تکمیلی، فرمانده گروهان 2 هنگ 18 کرمان، فرمانده گردان مستقل سیرجان، فرمانده گردان پیاده دانشکده افسری، فرمانده دوره تکمیلی و معاون رسته پیاده نظام دانشکده افسری، رئیس ستاد دژبان مرکز و فرمانده دانشکده پیاده خدمت می‌کرد. بنابر نوشته‌های عیسی پژمان، نصیری با درجه ستوان یکمی به دانشکده افسری منتقل شده و به سمت فرمانده رسته یکم گروهان دوم که سروان فولادوند آن را فرماندهی می‌کرد منصوب شد.

سپس فرماندهی گروهان اول تهیه در دانشکده افسری را به دست گرفت و پس از مدت کوتاهی به شعبه دروس منتقل و در دایره امتحانات خدماتش را ادامه داد. سپس با ارتقاء به درجه سرگردی به کرمان رفت و با درجه سرهنگ دومی فرمانده هنگ پیاده کرمان شد. سرهنگ نعمت‌الله نصیری در سال 1328 ش به فرماندهی هنگ آموزشی منصوب شد. این هنگ جمعی لشکر یک به فرماندهی سرتیپ حسینی منوچهری بختیاری معتمد گرجی (آریانای بعدی) بود و ریاست ستاد آن را سرهنگ تیمور بختیار بر عهده داشت.

نصیری تا سال 1330 در این سمت باقی بود. در این زمان شاه که از عملکرد و رفتار سرهنگ امیرقلی ضرغام فرمانده گارد سلطنتی رضایتی نداشت، علی‌الظاهر از سرهنگ دوم حسین فردوست که از دوستان دوران کودکی‌‌اش بود و بر گارد جاویدان فرماندهی می‌کرد خواست تا فرد مناسبی را برای فرماندهی گارد سلطنتی معرفی کند و چنانکه از خاطرات فردوست بر می‌آید او نیز پس از مشورت با سرهنگ حسن اخوی رئیس وقت رکن 2 ارتش سرهنگ نصیری را که مهمترین وجه ممیزه او وفاداری به شخص شاه بود. 

این سمت پیشنهاد کرد و بدین ترتیب سرهنگ نعمت‌ الله نصیری در سال 1330 در رأس گارد سلطنتی قرار گرفت. (گارد سلطنتی بعدها به گارد شاهنشاهی تغییر نام داد). نصیری که از نقش فردوست در انتصابش به فرماندهی گارد سلطنتی اطلاع داشت مراتب قدردانی خود را به وی اعلام کرده و تصریح کرد که تا پایان عمر این نیک ‌رفتاری فردوست را فراموش نخواهد کرد. بدین ترتیب میان نصیری و فردوست دوستی پایداری شکل گرفت.
هنگامی که نصیری به فرماندهی گارد سلطنتی منصوب شد، دکتر محمد مصدق بر دولت ریاست می‌کرد و میان او و دربار اختلافاتی حل ناشدنی در حال شکل‌گیری بود که در تمام سال‌های 1330 ـ 1332 روندی رو به گسترش پیدا کرد. در این میان سرهنگ نصیری البته وفاداری و حمایت بدون چون و چرایی از شاه و دربار داشت و در اختلاف فیمابین دولت و دربار اساساًَ از دربار و شخص شاه حمایت می‌کرد.

 

ارم ونشان سازمان مخوف ساواک

 

با این احوال فقط از 25 مرداد 1332 که سرهنگ نصیری از طرف شاه مأمور ابلاغ فرمان عزل مصدق از نخست‌وزیری و انتصاب فضل‌الله زاهدی به این مقام شد، نام او در محافل سیاسی، اجتماعی و رسانه‌ها بر سر زبان‌ها افتاد. در حالی که کشورهای امریکا و انگلیسی‌ با کمک‌ عناصر داخلی واپسین مراحل به اجرا گذاردن طرح کودتا بر ضد دولت مصدق را پشت سر می‌گذاشتند، سرهنگ نصیری فرمانده گارد سلطنتی در شامگاه 24 مرداد و سحرگاه 25مرداد چنانکه طراحی شده بود ابتدا فرمان انتصاب زاهدی به نخست‌وزیری را که از سوی شاه امضا شده بود در مخفی گاهش در اختیاریه به او رسانید و سپس در رأس گروهی از واحدهای نظامی تحت امرش روانه خانه دکتر مصدق نخست‌وزیر شد تا فرمان شاه مبنی بر عزل او از نخست‌وزیری را به او ابلاغ کند. در همان حال واحدهای دیگری از وفاداران به دربار و عوامل کودتا برخی وزرای دولت را دستگیر کرده و خود را مهیای اقدامات آتی بر ضد دولت مصدق می‌کردند.

در این میان درخواست نصیری برای ملاقات خصوصی با دکتر مصدق (در نخستین ساعات بامداد روز 25 مرداد) از سوی نخست‌وزیر رد شد و سرهنگ ممتاز رئیس گارد محافظت از منزل مصدق، پاکت ممهور حاوی فرمان شاه را از نصیری گرفته و تسلیم نخست‌وزیر کرد. مصدق پس از اطلاع از محتوای پاکت به سرهنگ ممتاز دستور داد نصیری و همراهان نظامی او را دستگیر بازداشت کند.

دستور مصدق به سرعت توسط ممتاز اجرا شد و نصیری و نیروهای تحت امرش روانه زندان شدند. در همان حال آشکار شد که کودتای بی سر و صدایی بر ضد دولت در حال شکل‌گیری است و در حالی که کودتاگران در تهران و نیز شاه در کلاردشت با نگرانی به نتیجه مأموریت نصیری چشم دوخته بودند، در ساعت 7 صبح روز 25 مرداد رادیو بیانیه‌ای را از طرف هیأت دولت مصدق قرائت کرد که نشان می‌داد نصیری دستگیر و روانه زندان شده و کودتای در دست اقدام نیز خنثی شده است.

شاه که از شنیدن این خبر به شدت نگران شده و از بی‌لیاقتی نصیری سخت، عصبانی گشته بود، به سرعت کلاردشت را به طرف رامسر و سپس بغداد و رم پایتخت ایتالیا ترک کرد و چنانکه می‌خوانیم نهایتاً کودتای موفق 28 مرداد 1332 به عمر دولت دکتر مصدق خاتمه داد و شاه در آخرین روز مرداد 32 وارد تهران شد و به دنبال آن بازداشت شدگان روزهای 25 تا 28 مرداد 32 و از جمله نصیری فرمانده گارد سلطنتی آزاد شدند.
نصیری پس از کودتا بار دیگر مورد تفقد شاه قرار گرفته و به عنوان نشانی آشکار از وفاداری نسبت به شاه و رژیم پهلوی با ارتقاء درجه سرتیپی کماکان در فرماندهی گارد شاهنشاهی ابقا شد. نصیری که فردی بی‌سواد، بی‌رحم و در عین حال فاسد ولی سخت وفادار به شاه بود، پس از کودتای 28 مرداد 1332 نظیر بسیاری دیگر از افسران و نظامیان حامی شاه به سرعت پلکان ترقی و پیشرفت را در مدیریت‌های نظامی، انتظامی و امنیتی پشت سر گذاشت. او دو بار ازدواج کرد. نخستین بار دردوره‌ی فرماندهی ارتش بر گارد شاهنشاهی بود.

در این دوره با پروین خواجوی که مادری آلمانی داشت ازدواج کرد و پس از چند سال او را طلاق داد و در حالی که گفته می‌شد شاه و فرح قصد داشته‌اند فریده دیبا مادر فرح را نامزد نصیری کنند، او که تمایلی به این زناشویی نداشت به سرعت با دختر جوان و کم سن و سال سرهنگ خلوتی (زلیخا خلوتی) ازدواج کرد و از او دو فرزند ذکور یافت برغم اختلاف سنی و اخلاقی فیمابین، این ازدواج تا پایان عمر نصیری دوام یافت و از ثروت و مکنت هنگفتی که نصیری عمدتاً به خارج از کشور منتقل کرده بود زن و فرزندانش زندگی متمولانه‌ای را در اروپا (پاریس) از سرگرفتند. زلیخا خلوتی پس از اعدام نصیری بار دیگر ازدواج کرد. از قِبل حضور نصیری در رأس مدیریت‌های مهم نظامی، امنیتی و انتظامی خانواده و بستگان او نیز از مواهب سیاسی و مادی قابل توجهی برخوردار شدند. به خاطر نفوذ نصیری بود که سمنان از شهرهای دور افتاده به عنوان مرکز استان جدیدی به همین نام به سرعت توسعه پیدا کرد و پیشرفت نمود. برخی آشنایان، دوستان و بستگان او در سنگسر و سمنان موقعیت‌های مطلوب‌تری برای زندگی پیدا کردند، تا جایی که گفته می‌شد هژبر یزدانی، ‌سرمایه‌دار معروف سنگسری تحت‌ حمایت‌های نصیری که خود نیز از سرمایه‌گذاری‌ها و ثروت‌‌اندوزی‌های او سود می‌برد، در عرصه اقتصادی و تجارتی کشور به موقعیت بلامنازعی دست یافت.

 


نصیری به پاس خدمات و وفاداری بدون شائبه‌اش به شاه و رژیم پهلوی در سال 1337 به درجه سرلشگری ارتقاء یافت و در مهر 1339 علاوه بر فرماندهی بر گارد شاهنشاهی که از سالیان طولانی گذشته ادامه یافت به سمت معاونت آجودانی شاه و در آذر 1339 به ریاست شهربانی کل کشور منصوب گردید و تا بهمن 1343 که به ریاست ساواک رسید در این مقام باقی بود. نصیری در سال 1341 به درجه سپهبدی ارتقاء یافت و از خرداد 1342 که مقارن با اوج‌گیری قیام «15 خرداد» بود، علاوه بر ریاست شهربانی کل کشور به سمت فرماندار نظامی تهران و حومه نیز منصوب شد. نصیری در طول دوران خدمات نظامی و امنیتی‌ بارها به دریافت نشان افتخار مفتخر گردید. وی در دوران ریاست بر شهربانی با برخی تغییر و تحولات مدیریتی و اداری و گماردن افراد ناشایست در رأس برخی دوایر مهم که به اقدامات فسادآور نیز مبادرت می‌کردند، موجبات نارضایتی بسیاری از افسران و نظامیان شاغل در شهربانی را فراهم آورد.

ریاست نصیری بر شهربانی مقارن با گسترش ناآرامی‌های سیاسی، اجتماعی در اقصی نقاط کشور بود. نصیری در مقام فرماندهی شهربانی بالاخص در سرکوب قهر‌آمیز مخالفت‌های سیاسی، اجتماعی جامعه نقش درجه اولی ایفا کرد و در حالی که عملکرد ساواک تحت ریاست سرلشکر پاکروان چنانکه باید، رضایت خاطر شاه را فراهم نمی‌کرد، نصیری در ریاست شهربانی کل کشور مهره دلخواه و مطلوب شاه در سرکوب مخالفان بود.

به ویژه با شدت گرفتن مخالفت‌های روحانیون و علما با رژیم پهلوی که از نیمه دوم سال 1341 شدت بیشتری به خود گرفته بود عملکرد نصیری بیش از ساواک و دیگر نیروهای نظامی مورد توجه شاه و نخست‌وزیر وقت اسدالله علم قرار گرفت. در تمام درگیری‌های ماههای پایانی سال 1341 شهربانی تحت مدیریت وی بیش از دیگر نیروهای نظامی و امنیتی نقش‌آفرینی می‌کرد و شاه از عملکرد نصیری رضایت تامی داشت. بر همین اساس هم بود که در آستانه قیام 15 خرداد 42 نصیری علاوه بر ریاست شهربانی کل کشور، فرمانده انتظامی تهران و حومه شد تا سرکوب مخالفت‌ها را با فراغ بال و ابتکار عمل بیشتری دنبال کند. بدین ترتیب در تمام دوران ریاست نصیری بر شهربانی که در عین حال با ساواک و ژاندارمری نیز رقابت پیدا و پنهانی داشت، نقش شهربانی در سرکوب مخالفت‌های سیاسی، اجتماعی چشمگیر بود. براساس رضایت‌مندی‌های شاه از عملکرد نصیری بود که پس از ترور حسنعلی منصور نخست‌وزیر وقت، شاه پاکروان را از ریاست ساواک برکنار و او را به عنوان معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور به کابینه‌ی امیرعباس هویدا تحمیل کرد.
شهرت ساواک به عنوان سازمان جانی و تبه‌کار ناشی از دوران ریاست نصیری بر این سازمان بود که از بهمن 1343 آغاز و تا نیمه خرداد 1357 قریب به 5/13 سال به طول انجامید. هنگامی که نصیری در ریاست ساواک قرار گرفت این سازمان به سرعت گسترش کمی و کیفی پیدا کرده و به ویژه با توسعه همکاری و ارتباط با موساد سرویس اطلاعاتی اسرائیل، با شدت هر چه بیشتری به سرکوب و قلع و قمع مخالفان پهلوی پرداخت. در همان حال دامنه نفوذ و فعالیت خود را در تمام وزارت‌خانه‌ها و دوایر حکومتی ودولتی و در جامعه گسترش داد. در طول دوران ریاست نصیری بر ساواک بود که این سازمان در شکنجه، بازجویی، ترور، قتل، پرونده سازی و محاکمه مخالفان و متهمان سیاسی مشهور شد و تبعات سوء بسیاری را متوجه مجموعه حکومت و رژیم پهلوی ساخت. در دوران نصیری ساواک هیچگونه ارتباطی با دولت‌های وقت نداشت. عملکرد این سازمان صرفاً از سوی شاه ترسیم و تعیین می‌شد و نصیری جز شاه از هیچ مقام دیگری حرف‌شنوی نداشت. در طول دهه 1340 ارتشبد حسین فردوست کماکان قائم‌مقام تحمیلی ساواک بود که به ندرت با نصیری دچار مشکل و اختلاف می‌شد.

 

ناصر مقدم هم که در واپسین ماههای عمر رژیم پهلوی در رأس ساواک قرار گرفت، مدیر کل اداره کل سوم ساواک (امنیت داخلی) بود. با این احوال برخی آگاهان به امور بر این باور بودند که نصیری جز وفاداری مطلق نسبت به شاه نقش قابل اعتنای دیگری در مدیریت و سازماندهی و تصمیم‌سازی‌های مهم ساواک نداشت و اعتقاد تردید ناپذیر او در برخورد خشونت‌آمیز و سرکوبگرانه با مخالفان حکومت از دیگر دلایل حضور طولانی اودر رأس ساواک بود. ساواک در دوران ریاست نصیری سخت منفور شد و شخص او نیز که در برخورد با مخالفان هیچگونه مدارائی را تجویز نمی‌کرد و حتی برپایه خواسته او شاه قبول کرده بود که هیچگونه ابراز ندامت و پشیمانی از متهمان و مخالفان حکومت پذیرفته نشود، بیش از سازمان تحت مدیریتش مورد نفرت بود.

کمیته مشترک ضد خرابکاری در دوران ریاست او بود که ساواک تأسیس شد در همان حال پرویز ثابتی مدیر کل اداره سوم ساواک که همانند نصیری از اهالی سنگسر سمنان بود و در ضمن بهایی نیز بود، به دنبال تصمیم برای در پیش گرفتن سیاست‌های باز هم سرکوبگرانه تر در ساواک در آغاز دهه 1350 جایگزین ناصر مقدم شد و در طول هفت سال مدیرتش بر اداره کل سوم ساواک در سرکوب و دهشت‌آفرینی در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور شهرتش بر نصیری پیشی گرفت. از جمله رخدادهای دوران ریاست نصیری بر ساواک ترور منجر به قتل بختیار نخستین رئیس ساواک در عراق بود که نصیری این اقدام را به نام خود ثبت کرده و به پاداش آن به درجه ارتشبدی ارتقاء پیدا کرد.
سپهبد محسن مبصر که شناخت خوبی از نصیری داشت او رافردی بسیار ساده، کوته‌فکر، نادان و دهن بین ارزیابی می‌کند و دانش نظامی و نیز معلومات و آگاهی عمومی او را سخت نازل می‌داند. بر همین اساس انتصاب او به مقامات مهمی نظیر ریاست شهربانی کل کشور و سپس ریاستش بر ساواک را بسیار شکست‌آور توصیف می‌‌کند و بر این باور است که وفاداری بدون چون و چرای او به شاه از مهمترین علل بقای او در این مقامها است. برخی دیگر نصیری را فردی فوق‌العاده بدزبان و هتاک می‌دانند که در میان کلام و گفتارش به ویژه به هنگام عصبانیت کلمات رکیک و فحش‌های شنیع به آسانی از دهانش خارج می‌شد. فاطمه پاکروان هم از قول همسرش سرلشکر پاکروان نقل می‌کند که انتصاب فرد بی‌‌سواد و نادانی نظیر نصیری به ریاست ساواک او را سخت متعجب و دچار حیرت کرده است. به گفته‌ی فاطمه پاکروان، نصیری از میان رجال کشوری و لشکری و کارگزاران حکومت، دارای شأن و اعتباری نبود و در شئون مختلف مدیریتی، اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی به فساد شهره بود. ابوالحسن ابتهاج نیز در خاطرات خود نصیری را فردی بی‌سواد و عامی توصیف می‌کند که حتی قادر به نوشتن و انشای چند سطر ساده متن اداری نبود.


از جمله مهم‌ترین ویژگی‌های نصیری در ریاست ساواک شهرت او به فساد مالی و اقتصادی در سطحی بسیاری گسترده بود. تا جایی که گفته می‌شد نصیری در تمام دوران طولانی ریاستش بر ساواک جز کسب مال و ثروت اندوزی عمدتاً نامشروع و خلاف قاعده دل مشغولی قابل توجه دیگری نداشت و در حالی که معاونین و مدیران ارشد دیگر ساواک نیز در کنار وظایف محوله در آن سازمان به تبعیت از نصیری به انحاء گوناگون به فساد مالی و اقتصادی گرایش پیدا کرده و در زد و بند با صاحبان نفوذ و ثروت پیوسته بر اموال و دارایی‌های منقول و غیر منقول خود می‌افزودند، نصیری دفتر کارش در ساواک را آشکارا به مرکزی برای انجام معاملات بزرگ اقتصادی در زمینه‌های مختلف تبدیل کرده بود و دارایی‌های نقدی و غیر نقدی او از صدها میلیون تومان فراتر می‌رفت.

او با سوء استفاده از مقام و موقعیتی که در رأس ساواک داشت علناً از صاحبان ثروت و سرمایه و نیز مقامات سیاسی رجال و غیره اخاذی می‌کرد و در بسیاری از معاملات کلان اقتصادی، تجاری و نیز ساختمان‌سازی‌‌ها و بورس معاملات زمین و مسکن وغیره مشارکتی فعال داشت. گفته می‌شد که نصیری بالاخص طی سالهای پایانی عمر رژیم پهلوی بخشی اعظمی از دارایی‌های نقدی خود را به خارج از کشور منتقل کرده بود. با این احوال وفاداری‌اش به شخص شاه و اعتماد کاملی که شاه بدو داشت و نیز قدرت و موقعیت سخت حساس و قابل توجهی که در رأس ساواک داشت مانع از شکل‌گیری مخالفت‌های احتمالی با اقدامات غیر قانونی و نامشروع او در عرصه فعالیت‌های اقتصادی و مالی می‌شد.

اشرف پهلوی خواهر شاه ازدوران جوانی با اودر ارتباط بود و گویا در برهه‌هایی روابط جنسی نیز با او داشت، وی تا واپسین دوران ریاست نصیری بر ساواک از او حمایت می‌کرد و در همان حال اقدامات غیر قانونی او در شئوون مختلف از سوی ساواک و نصیری نادیده گرفته می‌شد و چه بسا تحت حمایت‌های ساواک اشرف با فراغ بال بیشتری فعالیت‌های غیر قانونی خود را سر و سامان می‌داد. با این احوال برخی اقدامات و فعالیت‌های ساواک به ویژه در خارج از کشور گاه برای ساواک و شخص نصیری دردسر ساز می‌شد.

 

 

 

به همین دلیل نصیری همواره نگران رویگردانی اشرف‌ پهلوی از او و برکناری‌اش از ریاست ساواک بود. نصیری با برخی دیگر از رجال و کارگزاران درجه اول حکومت نظیر اسدالله علم و نیز دربار نیز روابط نزدیک و دوستانه‌ای داشت. با این احوال چنانکه از منابع موجود بر می‌آید نصیری برغم وفاداری مثال زدنی‌اش به شخص شاه همواره نگران موقعیت و جایگاهش در نزد شاه بود و از اینکه همکارانش در ساواک و دیگر مراجع حکومتی گزارشات سؤیی از عملکردش در اختیار شاه قرار دهند، در نگرانی و دلهره‌ای دائمی به سر می‌برد. در همان حال نصیری نسبت به نگرش و قضاوتی که سازمان سیا از او داشت همواره در نگرانی به سر می‌برد. نصیری تا واپسین سالهای عمر رژیم در ریاست ساواک باقی ماند و شاه هیچگاه اعتمادش را از او سلب نکرد، اما هنگامی که به دنبال گسترش روز افزون ناآرمی‌های سیاسی، سیاست و مشی خشونت‌آمیز و سرکوبگرانه نصیری در برخورد با مخالفان حکومت نتوانست بحران کشور را تا فرو نشاند و از سوی دیگر آشکار شد که عملکردخلاف قاعده و سیاست‌‌های غیر‌انسانی نصیری در رأس ساواک نفرتی زایدالوصف پیدا کرده‌اند شاه به ناچار در نیمه خرداد 1357 ارتشبد نصیری رئیس بدنام، منفور و بی‌رحم ساواک را از مقامش عزل و سپهبد ناصر مقدم را جایگزین او ساخت.
نصیری مدت کوتاهی پس از عزل از ریاست ساواک به عنوان سفیر ایران در اسلام‌آباد تعیین شده و راهی پاکستان شد، با این احوال دولت پاکستان برغم پذیرش درخواست سفارت نصیری در اسلام‌آباد، کاندیداتوری نصیری برای اشغال پست سفارت ایران در پاکستان را نشانه‌ای از سردی روابط دو کشور تلقی کرد و به گونه‌ای هر چند غیر مستقیم و تلویحی این موضوع را با برخی از مقامات وزارت خارجه ایران درمیان نهاد. فریدون زندی فرد از کارگزاران وزارت امور خارجه که از نزدیک در جریان انتصابات نصیری قرار داشت، در خاطرات خود در این باره چنین نوشته است:
« در تیرماه سال 1357 صدای انقلابی که در شرف وقوع بود شنیده می‌شد و به تدریج بر تصمیمات وزارت خارجه اثر می‌گذاشت؛ شاید اولین طنین آن در دستگاه دیپلماسی، در سفارت اسلام‌آباد منعکس گردید. در اوایل تیرماه وزارت خارجه ابلاغ نمود برای نعمت‌ الله نصیری به عنوان سفیر در اسلام‌آباد پذیرش بخواهیم.

 

انتصاب یک فرد نظامی در سمتِ سفیر در اسلام آباد پدیده‌ای تازه نبود. به اعتبار ارتباطات گسترده نظامی که با پاکستان وعمدتاً در محدوده همکاری در سنتو داشتیم، بودند سفرایی که در پاکستان خدمت می‌نمودند که مقام و منصب نظامی داشتند. سفارت آنکارا از این لحاظ داعیه رقابت با اسلام‌آباد را داشت. ولی این بار انتصاب نصیری در سمت سفیر توجیه سیاسی داشت تا نظامی. اعزام وی به پاکستان در زمره تلاش‌هایی بود که در آن ایام به امید ایجاد آرامش و سکون در کشور صورت می‌گرفت. با شهنواز خان، قائم مقام وزارت خارجه ملاقات کردم و درخواست پذیرش را تسلیم وی نمودم. از وصول درخواست متعجب گردید. چند روز بعد هم که با ضیاءالحق وعده ملاقات داشتم وی هم تعجب خود را پنهان نکرد و در کلماتی که هم شوخی و هم جدی می‌نمودگفت پس از اطلاع از این امر (در اینجا زمزمه‌هایی به راه افتاده است.» تصمیم تهران نوعی لاقیدی به احساسات پاکستانی‌ها تلقی شد و بعدها شنیدم که گفته بودند «شما همان رفتاری را با ما کردید که امریکایی‌ها با شما کردند» که منظور همان اعزام ریچارد هولمز به عنوان سفیر به تهران بود. گرچه قبول تقاضای پذیرش نصیری با اکراهِ توأم با تعجب انجام گرفت؛ ولی روابط به گونه‌ای بود که جواب مثبت مقامات پاکستان در فاصله زمانی کوتاه وصول و تسلیم تهران گردید.
اشاره شد که واکنش ایران در باب دو مسأله که مربوط به امور داخلی پاکستان می‌گردید مایه نقار و نارضایتی پاکستانی‌ها گردیده بود و درسایه این نارضایی احساس می‌‌شد توصیه ایران به پاکستان که دست از تلاش برای دستیابی به انرژی هسته‌ای بردارد و همدردی با بوتو در زندان و در پشت میز محاکمه آرامش روابط را تا حدودی مختل کرده بود. انتصاب اخیر نصیری هم به عنوان سفیر در اسلام آباد دلسردی‌ها را افزایش داد. اگر تا آن زمان نارضایی پاکستانی‌ها زیر نقاب الفاظ دیپلماتیک پنهان شده بود، در روزهای واپسین اقامت در اسلام‌آباد پرده تردید به کلی کنار زده شد.»1
هر چند در آغاز انتظار می‌رفت با عزل نصیری از ریاست ساواک و دور کردن او از کشور در روند رو به گسترش مخالفت ها تخفیفی حاصل خواهد شد، با این احوال اقداماتی از این دست تغییری در تحولات جاری سیاسی ـ اجتماعی کشور بر جای نگذاشت و انقلابیون و از همه مهم‌تر امام خمینی اقدام شاه در عزل نصیری از ریاست ساواک را عملی فریبکارانه ارزیابی کرده، بر تداوم مخالفت‌ها علیه حکومت تأکید کردند. در همان حال به تدریج در محافل دولت و حکومت پیرامون عملکرد سوء افرادی نظیر نصیری در رأس ساواک و دیگر ارکان حاکمیت که طی سالیان طولانی موجبات گسترش نارضایتی‌ها و مخالفت‌ها را فراهم آورده بودند، مباحث و گفت‌ و گوهای پیدا و پنهانی در گرفت و به تدریج گروهی در دولت و حکومت به این باور رسیدند که جهت جلوگیری از گسترش نارضایتی‌ها چاره‌ای جز دستگیری، بازداشت، محاکمه و مجازات رجال و دولتمردان پهلوی وجود ندارد. بدین ترتیب تصور این بود که با این طرح شاه و حکومت او از گناهانی که به آنان نسبت داده می‌شد تبرئه خواهند شد و مجازات گروهی از دولتمردان از دامنه مخالفت‌ها خواهد کاست، در اجرای این طرح نعمت‌الله نصیری از جمله مهمترین سوژه‌هایی بود که دستگیری، بازداشت، مجازات و محاکمه او به سرعت مورد توجه دولتمردان و حکومت قرار گرفت. طرح دستگیری رجال فاسد و بدنام به ویژه از آغاز نخست‌وزیری شریف‌امامی طرفداران بسیاری در دولت و حکومت پیدا کرده بود و اینک شاه نیز تحت تأثیر مشاورینش آماده بود با قربانی کردن کارگزاران و رجال حکومتی و دولتی برای تداوم حکومتش تضمین‌هایی را به دست ‌آورد. بر همین اساس هم بود که سپهبد نعمت‌الله نصیری فقط چند ماه پس از انتصابش به سفارت ایران در پاکستان در 16 مهر 1357 به کشور فراخوانده شد و در نخستین روز آغاز نخست‌وزیری ارتشبد ازهاری به همراه 14 تن دیگر دستگیر و زندانی شد. برخی از آگاهان به امور بر این باور بودند که فراخوانی و دستگیری نصیری تبعات سوء مضاعف‌تری را برای رژیم پهلوی رقم خواهد زد و تصریح می‌کردند نتیجه تلاش شاه برای محکوم کردن کارگزارانش مستقیماً دامنگیر حکومت او خواهد شد. نصیری هم در آستانه بازگشت از پاکستان تصریح کرده بود که محاکمه او به مثابه محاکمه شخص شاه و رژیم پهلوی خواهد بود و بدین ترتیب تصور نمی‌کرد پس از ورود به ایران بازداشت و زندانی شود. او شاه را عاقل‌تر از آن می‌دانست که دستور دستگیری او را صادر کند.


با دستگیری نصیری و برخی دیگر از رجال و کارگزاران حکومت بسیاری از افسران و امرای ارتش و نیز رجال و شخصیت‌های طرفدار حکومت دچار یأس و ناامیدی شده و نسبت به تبعات سویی که این روند می‌توانست برای آنان به بار بیاورد دچار بیم و نگرانی شدند. آنان شاه را مورد سرزنش و شماتت قرار می‌دادند که رجال و شخصیت‌های وفادار خود را قربانی کرده است . این نومیدی و نگرانی به حدی گسترش پیدا کرد که حتی فردی نظیر سپهبد خاتمی مدیر عامل شرکت هواپیمایی ملی ایران که به دنبال دستگیری نصیری و سرنوشت مشابهی که در انتظارش بود خودکشی کرد. با این احوال دولت و حکومت گمان می‌کردند دستگیری و زندانی ساختن رجال و شخصیت‌های درجه اول لشکری و کشوری فضای بحرانی کشور را تخفیف خواهد داد.

از دستگیری هویدا که بگذریم فراخوانی و دستگیری و بازداشت نصیری رئیس سابق ساواک در محافل سیاسی، اجتماعی و مطبوعاتی داخل و خارج از کشور انعکاس وسیعی پیدا کرده و با واکنش‌های مختلفی روبرو شد.
در آستانه دستگیری نصیری و در 8 آبان 1357 هم اعلام جرمی در 13 مورد بر ضد نصیری تنظیم و در اختیار دادسرای تهران و دادسرای دیوان کیفی قرار گرفت تا براساس آن وی را مورد بازخواست و محاکمه قرار دهد. ولی این 13 مورد عمدتاً به موارد زمین‌خواری و سوءاستفاده‌های مالی و اداری مربوط می‌شد و از جنایات ولی علیه مردم در سالهای ریاست بر ساواک خبری نبود.
بدین ترتیب نصیری و بسیاری دیگر از رجال لشکری و کشوری به اتهام جرایمی که مستقیماً دامنگیر شخص شاه و مجموعه حکومت او بود، به دستور وی دستگیر و تا سقوط نهایی رژیم پهلوی که چند ماهی بیش با آن فاصله نداشت در زندان باقی ماندند. در روز 22 بهمن 1357 همزمان با پیروزی انقلاب در جریان حمله مردم به زندان‌ها و پادگان‌ها، ارتشبد نصیری که به همراه گروه دیگری از رجال و کارگزاران رژیم پهلوی در پادگان جمشیدیه زندانی بود همراه دیگر زندانیان آزاد و بیهوده تلاش می‌کرد خود را در میان جمعیت انبوهی که اطراف پادگان درآمد و شد و فعالیت بودند گم کرده و از دستگیری مجدد توسط انقلابیون جان سالم به در ببرد، اما به سرعت مورد شناسایی قرار گرفته و دستگیر و پس از ضرب و شتم و جراحاتی که بر او وارد شده بود در مدرسه رفاه تحویل نیروهای انقلاب شد. نصیری به همراه چند تن دیگر از فرماندهان نظامی به سرعت تحت محاکمه قرار گرفته و در شامگاه روز 26 بهمن 1357 در پشت بام مدرسه رفاه به جوخه اعدام سپرده شدند. پس از دستگیری مجدد نصیری در روز 22 بهمن 1357 مصاحبه‌ای با او انجام گرفت، که مدت کوتاهی قبل از اعدامش از تلویزیون پخش شد

 

«ارتشبد نصیری که به مدت پانزده سال در رأس کارهایحساس کشور، از جمله سازمان اطلاعات و امنیت کشور قرار داشت، به کلی منکر شکنجه در زندان‌های رژیم شد. او گفت: من در یکی دو روز که در زندان شما هستم، پی برده‌ام که قبل از انقلاب زندانیان سیاسی را شکنجه می‌کردند. او به این طریق می‌خواست خود را تبرئه کند؛ ولی چه کسی بود که باور کند، او از همة جریان‌ها بی خبر است. او ام‌الفساد و ام‌الخبائث بود. تمام توقیف‌ها و شکنجه‌ها و اعدام‌ها و سر به نیست کردن‌ها به دستور مستقیم ساواک و در رأس آن، نصیری ملعون صورت می‌گرفت. جعفر‌قلی‌صدری، رئیس شهربانی کل کشور،‌ هنگامی که او را رو در روی نصیری قرار دادیم، تصریح کرد و گفت: من به مقتضای شغلم که در رأس شهربانی قرار داشتم، تلفن‌های نصیری را گوش می‌کردم. در واقع، یک سیم تلفن او بدون این که معلوم شود، در دفتر کار من بود و من همة جریان‌ها و گفت و گوهای تلفنی را گوش می‌کردم. ایشان بودند که فرمان می‌دادند تا مردم را بگیرند و به زندان ببرند و زیر شکنجه قرار دهند. اگر کسی در اثر شکنجه به قتل می‌رسید، جنازة مقتول را یا به پزشکی قانونی می‌دادند و التزام می‌گرفتند به عنوان مجهول‌الهویه به سالن تشریح بیمارستان‌ها می فرستادند و یا دفن می‌کردند. این‌ها مطالبی بود که سپهبد جعفر‌قلی صدری در مقابل نصیری به آن اذعان کرد.


با توجه به این موضوع، آیا می‌شد فلان ساواکی جزء را مورد تعقیب و یا حبس و یا ا عدام قرار دهیم؛ ولی رئیس ساواک را که از زمان سقوط مصدق به بعد، مصدر حساس‌ترین پست‌های این مملکت بود و از زیر و بم سیاست‌ها و جنایت‌های رژیم، اطلاع عمیق داشت، تبرئه کنیم؟
نصیری را زمانی که قصد فرار داشت، بازداشت کرده بودند. وقتی که درهای زندان دژبان جمشیدیه شکسته شد، تعدادی از این‌ها که به صورت ظاهر در آن زندان بودند، بیرون آمده و قصد فرار داشتند که مردم آن‌ها را بازداشت کردند. نصیری هم در حال فرار بود که دستگیر شد و در حین دستگیری، کتک مفصلی هم از دست مردم نوش جان کرد. البته، مردم می‌خواستند، همان جا او را به درک واصل کنند؛ ولی بعد تصمیم گرفتند که بهتر است او محاکمه شود. نصیری را با پیکر زخمی و سر و صورت خون‌آلود و لت‌ و پار شده، به دادگاه آوردند. البته، روزهای اول، دادگاه به ‌آن صورت منظمی که تصور می‌شود، نبود. همین امر موجب می‌شد که گاهی اوقات، متهمین و مجرمین واقعی،‌ از زندان فرار کنند. از جمله کسانی که در همة کارها دخالت می‌کرد و بازپرس شده بود،‌ابراهیم یزدی بود که در دولت موقت اول، معاون نخست‌وزیر و سپس، وزیر امور خارجه شد. او در واقع، همه کاره بود و در هر کاری دخالت می‌نمود. مردم هم از ماهیت او و همفکرانش اطلاع نداشتند. امیرانتظام هم یکی از مهره‌هایی بود که در کارها دخالت می‌کرد؛ البته، نه مثل ابراهیم یزدی

ارتشبد نعمت‌الله نصیری (که از بهمن 1343 تا خرداد 1357 بر ساواک ریاست می‌کرد) فرزند محمد نصیری در مرداد 1289 در بخش سنگسر از توابع سمنان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در سمنان سپری کرد و دوره‌ی متوسطه را در مدرسه نظام در تهران گذرانید و در سال 1311 ش در رسته پیاده نظام وارد دانشکده افسری شد. در 1313 با درجه ستوان دومی فارغ‌التحصیل گردید و خدمات نظامی خود را در لشکر یک مرکز آغاز کرد.

عکس شکنجه گران ساواک درکنارهم


نصیری که در دوران تحصیل در دانشکده افسری هم دوره محمد‌رضا پهلوی بود در آغاز به فرماندهی گروهانی منصوب شد که محمد‌رضا در آن خدمت می‌کرد. نصیری طی سال‌های آتی حضورش در ارتش به عنوان فرمانده دسته مسلسل سنگین، فرمانده دسته و گروهان دانشکده افسری، معاون دانشکده تکمیلی، فرمانده گروهان 2 هنگ 18 کرمان، فرمانده گردان مستقل سیرجان، فرمانده گردان پیاده دانشکده افسری، فرمانده دوره تکمیلی و معاون رسته پیاده نظام دانشکده افسری، رئیس ستاد دژبان مرکز و فرمانده دانشکده پیاده خدمت می‌کرد. بنابر نوشته‌های عیسی پژمان، نصیری با درجه ستوان یکمی به دانشکده افسری منتقل شده و به سمت فرمانده رسته یکم گروهان دوم که سروان فولادوند آن را فرماندهی می‌کرد منصوب شد. سپس فرماندهی گروهان اول تهیه در دانشکده افسری را به دست گرفت و پس از مدت کوتاهی به شعبه دروس منتقل و در دایره امتحانات خدماتش را ادامه داد. سپس با ارتقاء به درجه سرگردی به کرمان رفت و با درجه سرهنگ دومی فرمانده هنگ پیاده کرمان شد. سرهنگ نعمت‌الله نصیری در سال 1328 ش به فرماندهی هنگ آموزشی منصوب شد. این هنگ جمعی لشکر یک به فرماندهی سرتیپ حسینی منوچهری بختیاری معتمد گرجی (آریانای بعدی) بود و ریاست ستاد آن را سرهنگ تیمور بختیار بر عهده داشت. نصیری تا سال 1330 در این سمت باقی بود. در این زمان شاه که از عملکرد و رفتار سرهنگ امیرقلی ضرغام فرمانده گارد سلطنتی رضایتی نداشت، علی‌الظاهر از سرهنگ دوم حسین فردوست که از دوستان دوران کودکی‌‌اش بود و بر گارد جاویدان فرماندهی می‌کرد خواست تا فرد مناسبی را برای فرماندهی گارد سلطنتی معرفی کند و چنانکه از خاطرات فردوست بر می‌آید او نیز پس از مشورت با سرهنگ حسن اخوی رئیس وقت رکن 2 ارتش سرهنگ نصیری را که مهمترین وجه ممیزه او وفاداری به شخص شاه بود. برای این سمت پیشنهاد کرد و بدین ترتیب سرهنگ نعمت‌ الله نصیری در سال 1330 در رأس گارد سلطنتی قرار گرفت. (گارد سلطنتی بعدها به گارد شاهنشاهی تغییر نام داد). نصیری که از نقش فردوست در انتصابش به فرماندهی گارد سلطنتی اطلاع داشت مراتب قدردانی خود را به وی اعلام کرده و تصریح کرد که تا پایان عمر این نیک ‌رفتاری فردوست را فراموش نخواهد کرد. بدین ترتیب میان نصیری و فردوست دوستی پایداری شکل گرفت.


هنگامی که نصیری به فرماندهی گارد سلطنتی منصوب شد، دکتر محمد مصدق بر دولت ریاست می‌کرد و میان او و دربار اختلافاتی حل ناشدنی در حال شکل‌گیری بود که در تمام سال‌های 1330 ـ 1332 روندی رو به گسترش پیدا کرد. در این میان سرهنگ نصیری البته وفاداری و حمایت بدون چون و چرایی از شاه و دربار داشت و در اختلاف فیمابین دولت و دربار اساساًَ از دربار و شخص شاه حمایت می‌کرد. با این احوال فقط از 25 مرداد 1332 که سرهنگ نصیری از طرف شاه مأمور ابلاغ فرمان عزل مصدق از نخست‌وزیری و انتصاب فضل‌الله زاهدی به این مقام شد، نام او در محافل سیاسی، اجتماعی و رسانه‌ها بر سر زبان‌ها افتاد. در حالی که کشورهای امریکا و انگلیسی‌ با کمک‌ عناصر داخلی واپسین مراحل به اجرا گذاردن طرح کودتا بر ضد دولت مصدق را پشت سر می‌گذاشتند، سرهنگ نصیری فرمانده گارد سلطنتی در شامگاه 24 مرداد و سحرگاه 25مرداد چنانکه طراحی شده بود ابتدا فرمان انتصاب زاهدی به نخست‌وزیری را که از سوی شاه امضا شده بود در مخفی گاهش در اختیاریه به او رسانید و سپس در رأس گروهی از واحدهای نظامی تحت امرش روانه خانه دکتر مصدق نخست‌وزیر شد تا فرمان شاه مبنی بر عزل او از نخست‌وزیری را به او ابلاغ کند. در همان حال واحدهای دیگری از وفاداران به دربار و عوامل کودتا برخی وزرای دولت را دستگیر کرده و خود را مهیای اقدامات آتی بر ضد دولت مصدق می‌کردند. در این میان درخواست نصیری برای ملاقات خصوصی با دکتر مصدق (در نخستین ساعات بامداد روز 25 مرداد) از سوی نخست‌وزیر رد شد و سرهنگ ممتاز رئیس گارد محافظت از منزل مصدق، پاکت ممهور حاوی فرمان شاه را از نصیری گرفته و تسلیم نخست‌وزیر کرد. مصدق پس از اطلاع از محتوای پاکت به سرهنگ ممتاز دستور داد نصیری و همراهان نظامی او را دستگیر بازداشت کند. دستور مصدق به سرعت توسط ممتاز اجرا شد و نصیری و نیروهای تحت امرش روانه زندان شدند. در همان حال آشکار شد که کودتای بی سر و صدایی بر ضد دولت در حال شکل‌گیری است و در حالی که کودتاگران در تهران و نیز شاه در کلاردشت با نگرانی به نتیجه مأموریت نصیری چشم دوخته بودند، در ساعت 7 صبح روز 25 مرداد رادیو بیانیه‌ای را از طرف هیأت دولت مصدق قرائت کرد که نشان می‌داد نصیری دستگیر و روانه زندان شده و کودتای در دست اقدام نیز خنثی شده است. شاه که از شنیدن این خبر به شدت نگران شده و از بی‌لیاقتی نصیری سخت، عصبانی گشته بود، به سرعت کلاردشت را به طرف رامسر و سپس بغداد و رم پایتخت ایتالیا ترک کرد و چنانکه می‌خوانیم نهایتاً کودتای موفق 28 مرداد 1332 به عمر دولت دکتر مصدق خاتمه داد و شاه در آخرین روز مرداد 32 وارد تهران شد و به دنبال آن بازداشت شدگان روزهای 25 تا 28 مرداد 32 و از جمله نصیری فرمانده گارد سلطنتی آزاد شدند.


نصیری پس از کودتا بار دیگر مورد تفقد شاه قرار گرفته و به عنوان نشانی آشکار از وفاداری نسبت به شاه و رژیم پهلوی با ارتقاء درجه سرتیپی کماکان در فرماندهی گارد شاهنشاهی ابقا شد. نصیری که فردی بی‌سواد، بی‌رحم و در عین حال فاسد ولی سخت وفادار به شاه بود، پس از کودتای 28 مرداد 1332 نظیر بسیاری دیگر از افسران و نظامیان حامی شاه به سرعت پلکان ترقی و پیشرفت را در مدیریت‌های نظامی، انتظامی و امنیتی پشت سر گذاشت. او دو بار ازدواج کرد. نخستین بار دردوره‌ی فرماندهی ارتش بر گارد شاهنشاهی بود. در این دوره با پروین خواجوی که مادری آلمانی داشت ازدواج کرد و پس از چند سال او را طلاق داد و در حالی که گفته می‌شد شاه و فرح قصد داشته‌اند فریده دیبا مادر فرح را نامزد نصیری کنند، او که تمایلی به این زناشویی نداشت به سرعت با دختر جوان و کم سن و سال سرهنگ خلوتی (زلیخا خلوتی) ازدواج کرد و از او دو فرزند ذکور یافت برغم اختلاف سنی و اخلاقی فیمابین، این ازدواج تا پایان عمر نصیری دوام یافت و از ثروت و مکنت هنگفتی که نصیری عمدتاً به خارج از کشور منتقل کرده بود زن و فرزندانش زندگی متمولانه‌ای را در اروپا (پاریس) از سرگرفتند. زلیخا خلوتی پس از اعدام نصیری بار دیگر ازدواج کرد. از قِبل حضور نصیری در رأس مدیریت‌های مهم نظامی، امنیتی و انتظامی خانواده و بستگان او نیز از مواهب سیاسی و مادی قابل توجهی برخوردار شدند. به خاطر نفوذ نصیری بود که سمنان از شهرهای دور افتاده به عنوان مرکز استان جدیدی به همین نام به سرعت توسعه پیدا کرد و پیشرفت نمود. برخی آشنایان، دوستان و بستگان او در سنگسر و سمنان موقعیت‌های مطلوب‌تری برای زندگی پیدا کردند، تا جایی که گفته می‌شد هژبر یزدانی، ‌سرمایه‌دار معروف سنگسری تحت‌ حمایت‌های نصیری که خود نیز از سرمایه‌گذاری‌ها و ثروت‌‌اندوزی‌های او سود می‌برد، در عرصه اقتصادی و تجارتی کشور به موقعیت بلامنازعی دست یافت.


نصیری به پاس خدمات و وفاداری بدون شائبه‌اش به شاه و رژیم پهلوی در سال 1337 به درجه سرلشگری ارتقاء یافت و در مهر 1339 علاوه بر فرماندهی بر گارد شاهنشاهی که از سالیان طولانی گذشته ادامه یافت به سمت معاونت آجودانی شاه و در آذر 1339 به ریاست شهربانی کل کشور منصوب گردید و تا بهمن 1343 که به ریاست ساواک رسید در این مقام باقی بود. نصیری در سال 1341 به درجه سپهبدی ارتقاء یافت و از خرداد 1342 که مقارن با اوج‌گیری قیام «15 خرداد» بود، علاوه بر ریاست شهربانی کل کشور به سمت فرماندار نظامی تهران و حومه نیز منصوب شد. نصیری در طول دوران خدمات نظامی و امنیتی‌ بارها به دریافت نشان افتخار مفتخر گردید. وی در دوران ریاست بر شهربانی با برخی تغییر و تحولات مدیریتی و اداری و گماردن افراد ناشایست در رأس برخی دوایر مهم که به اقدامات فسادآور نیز مبادرت می‌کردند، موجبات نارضایتی بسیاری از افسران و نظامیان شاغل در شهربانی را فراهم آورد. ریاست نصیری بر شهربانی مقارن با گسترش ناآرامی‌های سیاسی، اجتماعی در اقصی نقاط کشور بود. نصیری در مقام فرماندهی شهربانی بالاخص در سرکوب قهر‌آمیز مخالفت‌های سیاسی، اجتماعی جامعه نقش درجه اولی ایفا کرد و در حالی که عملکرد ساواک تحت ریاست سرلشکر پاکروان چنانکه باید، رضایت خاطر شاه را فراهم نمی‌کرد، نصیری در ریاست شهربانی کل کشور مهره دلخواه و مطلوب شاه در سرکوب مخالفان بود. به ویژه با شدت گرفتن مخالفت‌های روحانیون و علما با رژیم پهلوی که از نیمه دوم سال 1341 شدت بیشتری به خود گرفته بود عملکرد نصیری بیش از ساواک و دیگر نیروهای نظامی مورد توجه شاه و نخست‌وزیر وقت اسدالله علم قرار گرفت. در تمام درگیری‌های ماههای پایانی سال 1341 شهربانی تحت مدیریت وی بیش از دیگر نیروهای نظامی و امنیتی نقش‌آفرینی می‌کرد و شاه از عملکرد نصیری رضایت تامی داشت. بر همین اساس هم بود که در آستانه قیام 15 خرداد 42 نصیری علاوه بر ریاست شهربانی کل کشور، فرمانده انتظامی تهران و حومه شد تا سرکوب مخالفت‌ها را با فراغ بال و ابتکار عمل بیشتری دنبال کند. بدین ترتیب در تمام دوران ریاست نصیری بر شهربانی که در عین حال با ساواک و ژاندارمری نیز رقابت پیدا و پنهانی داشت، نقش شهربانی در سرکوب مخالفت‌های سیاسی، اجتماعی چشمگیر بود. براساس رضایت‌مندی‌های شاه از عملکرد نصیری بود که پس از ترور حسنعلی منصور نخست‌وزیر وقت، شاه پاکروان را از ریاست ساواک برکنار و او را به عنوان معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور به کابینه‌ی امیرعباس هویدا تحمیل کرد.


شهرت ساواک به عنوان سازمان جانی و تبه‌کار ناشی از دوران ریاست نصیری بر این سازمان بود که از بهمن 1343 آغاز و تا نیمه خرداد 1357 قریب به 5/13 سال به طول انجامید. هنگامی که نصیری در ریاست ساواک قرار گرفت این سازمان به سرعت گسترش کمی و کیفی پیدا کرده و به ویژه با توسعه همکاری و ارتباط با موساد سرویس اطلاعاتی اسرائیل، با شدت هر چه بیشتری به سرکوب و قلع و قمع مخالفان پهلوی پرداخت. در همان حال دامنه نفوذ و فعالیت خود را در تمام وزارت‌خانه‌ها و دوایر حکومتی ودولتی و در جامعه گسترش داد. در طول دوران ریاست نصیری بر ساواک بود که این سازمان در شکنجه، بازجویی، ترور، قتل، پرونده سازی و محاکمه مخالفان و متهمان سیاسی مشهور شد و تبعات سوء بسیاری را متوجه مجموعه حکومت و رژیم پهلوی ساخت. در دوران نصیری ساواک هیچگونه ارتباطی با دولت‌های وقت نداشت. عملکرد این سازمان صرفاً از سوی شاه ترسیم و تعیین می‌شد و نصیری جز شاه از هیچ مقام دیگری حرف‌شنوی نداشت. در طول دهه 1340 ارتشبد حسین فردوست کماکان قائم‌مقام تحمیلی ساواک بود که به ندرت با نصیری دچار مشکل و اختلاف می‌شد. ناصر مقدم هم که در واپسین ماههای عمر رژیم پهلوی در رأس ساواک قرار گرفت، مدیر کل اداره کل سوم ساواک (امنیت داخلی) بود. با این احوال برخی آگاهان به امور بر این باور بودند که نصیری جز وفاداری مطلق نسبت به شاه نقش قابل اعتنای دیگری در مدیریت و سازماندهی و تصمیم‌سازی‌های مهم ساواک نداشت و اعتقاد تردید ناپذیر او در برخورد خشونت‌آمیز و سرکوبگرانه با مخالفان حکومت از دیگر دلایل حضور طولانی اودر رأس ساواک بود. ساواک در دوران ریاست نصیری سخت منفور شد و شخص او نیز که در برخورد با مخالفان هیچگونه مدارائی را تجویز نمی‌کرد و حتی برپایه خواسته او شاه قبول کرده بود که هیچگونه ابراز ندامت و پشیمانی از متهمان و مخالفان حکومت پذیرفته نشود، بیش از سازمان تحت مدیریتش مورد نفرت بود. کمیته مشترک ضد خرابکاری در دوران ریاست او بود که ساواک تأسیس شد در همان حال پرویز ثابتی مدیر کل اداره سوم ساواک که همانند نصیری از اهالی سنگسر سمنان بود و در ضمن بهایی نیز بود، به دنبال تصمیم برای در پیش گرفتن سیاست‌های باز هم سرکوبگرانه تر در ساواک در آغاز دهه 1350 جایگزین ناصر مقدم شد و در طول هفت سال مدیرتش بر اداره کل سوم ساواک در سرکوب و دهشت‌آفرینی در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور شهرتش بر نصیری پیشی گرفت. از جمله رخدادهای دوران ریاست نصیری بر ساواک ترور منجر به قتل بختیار نخستین رئیس ساواک در عراق بود که نصیری این اقدام را به نام خود ثبت کرده و به پاداش آن به درجه ارتشبدی ارتقاء پیدا کرد.


سپهبد محسن مبصر که شناخت خوبی از نصیری داشت او رافردی بسیار ساده، کوته‌فکر، نادان و دهن بین ارزیابی می‌کند و دانش نظامی و نیز معلومات و آگاهی عمومی او را سخت نازل می‌داند. بر همین اساس انتصاب او به مقامات مهمی نظیر ریاست شهربانی کل کشور و سپس ریاستش بر ساواک را بسیار شکست‌آور توصیف می‌‌کند و بر این باور است که وفاداری بدون چون و چرای او به شاه از مهمترین علل بقای او در این مقامها است. برخی دیگر نصیری را فردی فوق‌العاده بدزبان و هتاک می‌دانند که در میان کلام و گفتارش به ویژه به هنگام عصبانیت کلمات رکیک و فحش‌های شنیع به آسانی از دهانش خارج می‌شد. فاطمه پاکروان هم از قول همسرش سرلشکر پاکروان نقل می‌کند که انتصاب فرد بی‌‌سواد و نادانی نظیر نصیری به ریاست ساواک او را سخت متعجب و دچار حیرت کرده است. به گفته‌ی فاطمه پاکروان، نصیری از میان رجال کشوری و لشکری و کارگزاران حکومت، دارای شأن و اعتباری نبود و در شئون مختلف مدیریتی، اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی به فساد شهره بود. ابوالحسن ابتهاج نیز در خاطرات خود نصیری را فردی بی‌سواد و عامی توصیف می‌کند که حتی قادر به نوشتن و انشای چند سطر ساده متن اداری نبود.
از جمله مهم‌ترین ویژگی‌های نصیری در ریاست ساواک شهرت او به فساد مالی و اقتصادی در سطحی بسیاری گسترده بود. تا جایی که گفته می‌شد نصیری در تمام دوران طولانی ریاستش بر ساواک جز کسب مال و ثروت اندوزی عمدتاً نامشروع و خلاف قاعده دل مشغولی قابل توجه دیگری نداشت و در حالی که معاونین و مدیران ارشد دیگر ساواک نیز در کنار وظایف محوله در آن سازمان به تبعیت از نصیری به انحاء گوناگون به فساد مالی و اقتصادی گرایش پیدا کرده و در زد و بند با صاحبان نفوذ و ثروت پیوسته بر اموال و دارایی‌های منقول و غیر منقول خود می‌افزودند، نصیری دفتر کارش در ساواک را آشکارا به مرکزی برای انجام معاملات بزرگ اقتصادی در زمینه‌های مختلف تبدیل کرده بود و دارایی‌های نقدی و غیر نقدی او از صدها میلیون تومان فراتر می‌رفت. او با سوء استفاده از مقام و موقعیتی که در رأس ساواک داشت علناً از صاحبان ثروت و سرمایه و نیز مقامات سیاسی رجال و غیره اخاذی می‌کرد و در بسیاری از معاملات کلان اقتصادی، تجاری و نیز ساختمان‌سازی‌‌ها و بورس معاملات زمین و مسکن وغیره مشارکتی فعال داشت. گفته می‌شد که نصیری بالاخص طی سالهای پایانی عمر رژیم پهلوی بخشی اعظمی از دارایی‌های نقدی خود را به خارج از کشور منتقل کرده بود. با این احوال وفاداری‌اش به شخص شاه و اعتماد کاملی که شاه بدو داشت و نیز قدرت و موقعیت سخت حساس و قابل توجهی که در رأس ساواک داشت مانع از شکل‌گیری مخالفت‌های احتمالی با اقدامات غیر قانونی و نامشروع او در عرصه فعالیت‌های اقتصادی و مالی می‌شد. اشرف پهلوی خواهر شاه ازدوران جوانی با اودر ارتباط بود و گویا در برهه‌هایی روابط جنسی نیز با او داشت، وی تا واپسین دوران ریاست نصیری بر ساواک از او حمایت می‌کرد و در همان حال اقدامات غیر قانونی او در شئوون مختلف از سوی ساواک و نصیری نادیده گرفته می‌شد و چه بسا تحت حمایت‌های ساواک اشرف با فراغ بال بیشتری فعالیت‌های غیر قانونی خود را سر و سامان می‌داد. با این احوال برخی اقدامات و فعالیت‌های ساواک به ویژه در خارج از کشور گاه برای ساواک و شخص نصیری دردسر ساز می‌شد. به همین دلیل نصیری همواره نگران رویگردانی اشرف‌ پهلوی از او و برکناری‌اش از ریاست ساواک بود. نصیری با برخی دیگر از رجال و کارگزاران درجه اول حکومت نظیر اسدالله علم و نیز دربار نیز روابط نزدیک و دوستانه‌ای داشت. با این احوال چنانکه از منابع موجود بر می‌آید نصیری برغم وفاداری مثال زدنی‌اش به شخص شاه همواره نگران موقعیت و جایگاهش در نزد شاه بود و از اینکه همکارانش در ساواک و دیگر مراجع حکومتی گزارشات سؤیی از عملکردش در اختیار شاه قرار دهند، در نگرانی و دلهره‌ای دائمی به سر می‌برد. در همان حال نصیری نسبت به نگرش و قضاوتی که سازمان سیا از او داشت همواره در نگرانی به سر می‌برد. نصیری تا واپسین سالهای عمر رژیم در ریاست ساواک باقی ماند و شاه هیچگاه اعتمادش را از او سلب نکرد، اما هنگامی که به دنبال گسترش روز افزون ناآرمی‌های سیاسی، سیاست و مشی خشونت‌آمیز و سرکوبگرانه نصیری در برخورد با مخالفان حکومت نتوانست بحران کشور را تا فرو نشاند و از سوی دیگر آشکار شد که عملکردخلاف قاعده و سیاست‌‌های غیر‌انسانی نصیری در رأس ساواک نفرتی زایدالوصف پیدا کرده‌اند شاه به ناچار در نیمه خرداد 1357 ارتشبد نصیری رئیس بدنام، منفور و بی‌رحم ساواک را از مقامش عزل و سپهبد ناصر مقدم را جایگزین او ساخت.


نصیری مدت کوتاهی پس از عزل از ریاست ساواک به عنوان سفیر ایران در اسلام‌آباد تعیین شده و راهی پاکستان شد، با این احوال دولت پاکستان برغم پذیرش درخواست سفارت نصیری در اسلام‌آباد، کاندیداتوری نصیری برای اشغال پست سفارت ایران در پاکستان را نشانه‌ای از سردی روابط دو کشور تلقی کرد و به گونه‌ای هر چند غیر مستقیم و تلویحی این موضوع را با برخی از مقامات وزارت خارجه ایران درمیان نهاد. فریدون زندی فرد از کارگزاران وزارت امور خارجه که از نزدیک در جریان انتصابات نصیری قرار داشت، در خاطرات خود در این باره چنین نوشته است:
« در تیرماه سال 1357 صدای انقلابی که در شرف وقوع بود شنیده می‌شد و به تدریج بر تصمیمات وزارت خارجه اثر می‌گذاشت؛ شاید اولین طنین آن در دستگاه دیپلماسی، در سفارت اسلام‌آباد منعکس گردید. در اوایل تیرماه وزارت خارجه ابلاغ نمود برای نعمت‌ الله نصیری به عنوان سفیر در اسلام‌آباد پذیرش بخواهیم. انتصاب یک فرد نظامی در سمتِ سفیر در اسلام آباد پدیده‌ای تازه نبود. به اعتبار ارتباطات گسترده نظامی که با پاکستان وعمدتاً در محدوده همکاری در سنتو داشتیم، بودند سفرایی که در پاکستان خدمت می‌نمودند که مقام و منصب نظامی داشتند. سفارت آنکارا از این لحاظ داعیه رقابت با اسلام‌آباد را داشت. ولی این بار انتصاب نصیری در سمت سفیر توجیه سیاسی داشت تا نظامی. اعزام وی به پاکستان در زمره تلاش‌هایی بود که در آن ایام به امید ایجاد آرامش و سکون در کشور صورت می‌گرفت. با شهنواز خان، قائم مقام وزارت خارجه ملاقات کردم و درخواست پذیرش را تسلیم وی نمودم. از وصول درخواست متعجب گردید. چند روز بعد هم که با ضیاءالحق وعده ملاقات داشتم وی هم تعجب خود را پنهان نکرد و در کلماتی که هم شوخی و هم جدی می‌نمودگفت پس از اطلاع از این امر (در اینجا زمزمه‌هایی به راه افتاده است.» تصمیم تهران نوعی لاقیدی به احساسات پاکستانی‌ها تلقی شد و بعدها شنیدم که گفته بودند «شما همان رفتاری را با ما کردید که امریکایی‌ها با شما کردند» که منظور همان اعزام ریچارد هولمز به عنوان سفیر به تهران بود. گرچه قبول تقاضای پذیرش نصیری با اکراهِ توأم با تعجب انجام گرفت؛ ولی روابط به گونه‌ای بود که جواب مثبت مقامات پاکستان در فاصله زمانی کوتاه وصول و تسلیم تهران گردید.
اشاره شد که واکنش ایران در باب دو مسأله که مربوط به امور داخلی پاکستان می‌گردید مایه نقار و نارضایتی پاکستانی‌ها گردیده بود و درسایه این نارضایی احساس می‌‌شد توصیه ایران به پاکستان که دست از تلاش برای دستیابی به انرژی هسته‌ای بردارد و همدردی با بوتو در زندان و در پشت میز محاکمه آرامش روابط را تا حدودی مختل کرده بود. انتصاب اخیر نصیری هم به عنوان سفیر در اسلام آباد دلسردی‌ها را افزایش داد. اگر تا آن زمان نارضایی پاکستانی‌ها زیر نقاب الفاظ دیپلماتیک پنهان شده بود، در روزهای واپسین اقامت در اسلام‌آباد پرده تردید به کلی کنار زده شد.»1


هر چند در آغاز انتظار می‌رفت با عزل نصیری از ریاست ساواک و دور کردن او از کشور در روند رو به گسترش مخالفت ها تخفیفی حاصل خواهد شد، با این احوال اقداماتی از این دست تغییری در تحولات جاری سیاسی ـ اجتماعی کشور بر جای نگذاشت و انقلابیون و از همه مهم‌تر امام خمینی اقدام شاه در عزل نصیری از ریاست ساواک را عملی فریبکارانه ارزیابی کرده، بر تداوم مخالفت‌ها علیه حکومت تأکید کردند. در همان حال به تدریج در محافل دولت و حکومت پیرامون عملکرد سوء افرادی نظیر نصیری در رأس ساواک و دیگر ارکان حاکمیت که طی سالیان طولانی موجبات گسترش نارضایتی‌ها و مخالفت‌ها را فراهم آورده بودند، مباحث و گفت‌ و گوهای پیدا و پنهانی در گرفت و به تدریج گروهی در دولت و حکومت به این باور رسیدند که جهت جلوگیری از گسترش نارضایتی‌ها چاره‌ای جز دستگیری، بازداشت، محاکمه و مجازات رجال و دولتمردان پهلوی وجود ندارد. بدین ترتیب تصور این بود که با این طرح شاه و حکومت او از گناهانی که به آنان نسبت داده می‌شد تبرئه خواهند شد و مجازات گروهی از دولتمردان از دامنه مخالفت‌ها خواهد کاست، در اجرای این طرح نعمت‌الله نصیری از جمله مهمترین سوژه‌هایی بود که دستگیری، بازداشت، مجازات و محاکمه او به سرعت مورد توجه دولتمردان و حکومت قرار گرفت. طرح دستگیری رجال فاسد و بدنام به ویژه از آغاز نخست‌وزیری شریف‌امامی طرفداران بسیاری در دولت و حکومت پیدا کرده بود و اینک شاه نیز تحت تأثیر مشاورینش آماده بود با قربانی کردن کارگزاران و رجال حکومتی و دولتی برای تداوم حکومتش تضمین‌هایی را به دست ‌آورد. بر همین اساس هم بود که سپهبد نعمت‌الله نصیری فقط چند ماه پس از انتصابش به سفارت ایران در پاکستان در 16 مهر 1357 به کشور فراخوانده شد و در نخستین روز آغاز نخست‌وزیری ارتشبد ازهاری به همراه 14 تن دیگر دستگیر و زندانی شد. برخی از آگاهان به امور بر این باور بودند که فراخوانی و دستگیری نصیری تبعات سوء مضاعف‌تری را برای رژیم پهلوی رقم خواهد زد و تصریح می‌کردند نتیجه تلاش شاه برای محکوم کردن کارگزارانش مستقیماً دامنگیر حکومت او خواهد شد. نصیری هم در آستانه بازگشت از پاکستان تصریح کرده بود که محاکمه او به مثابه محاکمه شخص شاه و رژیم پهلوی خواهد بود و بدین ترتیب تصور نمی‌کرد پس از ورود به ایران بازداشت و زندانی شود. او شاه را عاقل‌تر از آن می‌دانست که دستور دستگیری او را صادر کند.
با دستگیری نصیری و برخی دیگر از رجال و کارگزاران حکومت بسیاری از افسران و امرای ارتش و نیز رجال و شخصیت‌های طرفدار حکومت دچار یأس و ناامیدی شده و نسبت به تبعات سویی که این روند می‌توانست برای آنان به بار بیاورد دچار بیم و نگرانی شدند. آنان شاه را مورد سرزنش و شماتت قرار می‌دادند که رجال و شخصیت‌های وفادار خود را قربانی کرده است . این نومیدی و نگرانی به حدی گسترش پیدا کرد که حتی فردی نظیر سپهبد خاتمی مدیر عامل شرکت هواپیمایی ملی ایران که به دنبال دستگیری نصیری و سرنوشت مشابهی که در انتظارش بود خودکشی کرد. با این احوال دولت و حکومت گمان می‌کردند دستگیری و زندانی ساختن رجال و شخصیت‌های درجه اول لشکری و کشوری فضای بحرانی کشور را تخفیف خواهد داد. از دستگیری هویدا که بگذریم فراخوانی و دستگیری و بازداشت نصیری رئیس سابق ساواک در محافل سیاسی، اجتماعی و مطبوعاتی داخل و خارج از کشور انعکاس وسیعی پیدا کرده و با واکنش‌های مختلفی روبرو شد.
در آستانه دستگیری نصیری و در 8 آبان 1357 هم اعلام جرمی در 13 مورد بر ضد نصیری تنظیم و در اختیار دادسرای تهران و دادسرای دیوان کیفی قرار گرفت تا براساس آن وی را مورد بازخواست و محاکمه قرار دهد. ولی این 13 مورد عمدتاً به موارد زمین‌خواری و سوءاستفاده‌های مالی و اداری مربوط می‌شد و از جنایات ولی علیه مردم در سالهای ریاست بر ساواک خبری نبود.

بدین ترتیب نصیری و بسیاری دیگر از رجال لشکری و کشوری به اتهام جرایمی که مستقیماً دامنگیر شخص شاه و مجموعه حکومت او بود، به دستور وی دستگیر و تا سقوط نهایی رژیم پهلوی که چند ماهی بیش با آن فاصله نداشت در زندان باقی ماندند. در روز 22 بهمن 1357 همزمان با پیروزی انقلاب در جریان حمله مردم به زندان‌ها و پادگان‌ها، ارتشبد نصیری که به همراه گروه دیگری از رجال و کارگزاران رژیم پهلوی در پادگان جمشیدیه زندانی بود همراه دیگر زندانیان آزاد و بیهوده تلاش می‌کرد خود را در میان جمعیت انبوهی که اطراف پادگان درآمد و شد و فعالیت بودند گم کرده و از دستگیری مجدد توسط انقلابیون جان سالم به در ببرد، اما به سرعت مورد شناسایی قرار گرفته و دستگیر و پس از ضرب و شتم و جراحاتی که بر او وارد شده بود در مدرسه رفاه تحویل نیروهای انقلاب شد. نصیری به همراه چند تن دیگر از فرماندهان نظامی به سرعت تحت محاکمه قرار گرفته و در شامگاه روز 26 بهمن 1357 در پشت بام مدرسه رفاه به جوخه اعدام سپرده شدند. پس از دستگیری مجدد نصیری در روز 22 بهمن 1357 مصاحبه‌ای با او انجام گرفت، که مدت کوتاهی قبل از اعدامش از تلویزیون پخش شد

«ارتشبد نصیری که به مدت پانزده سال در رأس کارهای حساس کشور، از جمله سازمان اطلاعات و امنیت کشور قرار داشت، به کلی منکر شکنجه در زندان‌های رژیم شد. او گفت: من در یکی دو روز که در زندان شما هستم، پی برده‌ام که قبل از انقلاب زندانیان سیاسی را شکنجه می‌کردند. او به این طریق می‌خواست خود را تبرئه کند؛ ولی چه کسی بود که باور کند، او از همة جریان‌ها بی خبر است. او ام‌الفساد و ام‌الخبائث بود. تمام توقیف‌ها و شکنجه‌ها و اعدام‌ها و سر به نیست کردن‌ها به دستور مستقیم ساواک و در رأس آن، نصیری ملعون صورت می‌گرفت. جعفر‌قلی‌صدری، رئیس شهربانی کل کشور،‌ هنگامی که او را رو در روی نصیری قرار دادیم، تصریح کرد و گفت: من به مقتضای شغلم که در رأس شهربانی قرار داشتم، تلفن‌های نصیری را گوش می‌کردم. در واقع، یک سیم تلفن او بدون این که معلوم شود، در دفتر کار من بود و من همة جریان‌ها و گفت و گوهای تلفنی را گوش می‌کردم. ایشان بودند که فرمان می‌دادند تا مردم را بگیرند و به زندان ببرند و زیر شکنجه قرار دهند. اگر کسی در اثر شکنجه به قتل می‌رسید، جنازة مقتول را یا به پزشکی قانونی می‌دادند و التزام می‌گرفتند به عنوان مجهول‌الهویه به سالن تشریح بیمارستان‌ها می فرستادند و یا دفن می‌کردند. این‌ها مطالبی بود که سپهبد جعفر‌قلی صدری در مقابل نصیری به آن اذعان کرد.
با توجه به این موضوع، آیا می‌شد فلان ساواکی جزء را مورد تعقیب و یا حبس و یا ا عدام قرار دهیم؛ ولی رئیس ساواک را که از زمان سقوط مصدق به بعد، مصدر حساس‌ترین پست‌های این مملکت بود و از زیر و بم سیاست‌ها و جنایت‌های رژیم، اطلاع عمیق داشت، تبرئه کنیم؟
نصیری را زمانی که قصد فرار داشت، بازداشت کرده بودند. وقتی که درهای زندان دژبان جمشیدیه شکسته شد، تعدادی از این‌ها که به صورت ظاهر در آن زندان بودند، بیرون آمده و قصد فرار داشتند که مردم آن‌ها را بازداشت کردند.
نصیری هم در حال فرار بود که دستگیر شد و در حین دستگیری، کتک مفصلی هم از دست مردم نوش جان کرد. البته، مردم می‌خواستند، همان جا او را به درک واصل کنند؛ ولی بعد تصمیم گرفتند که بهتر است او محاکمه شود. نصیری را با پیکر زخمی و سر و صورت خون‌آلود و لت‌ و پار شده، به دادگاه آوردند. البته، روزهای اول، دادگاه به ‌آن صورت منظمی که تصور می‌شود، نبود. همین امر موجب می‌شد که گاهی اوقات، متهمین و مجرمین واقعی،‌ از زندان فرار کنند. از جمله کسانی که در همة کارها دخالت می‌کرد و بازپرس شده بود،‌ابراهیم یزدی بود که در دولت موقت اول، معاون نخست‌وزیر و سپس، وزیر امور خارجه شد. او در واقع، همه کاره بود و در هر کاری دخالت می‌نمود. مردم هم از ماهیت او و همفکرانش اطلاع نداشتند. امیرانتظام هم یکی از مهره‌هایی بود که در کارها دخالت می‌کرد؛ البته، نه مثل ابراهیم یزدی


شدیدترین شکنجه ها در زندان ساواک
download

تأسیس ساواک و شکنجه مخالفان رژیم-پیروزی انقلاب اسلامی
download

خاطرات رهبر انقلاب در زندان ساواک
download

روابط ساواک و سیا مصاحبه با شکنجه گران معروف ساواک
download

منبع : حامیان ولایت
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • خبربد به هوادران استقلال و شفر
  • شوک خبری در اردوگاه پرسپولیس:جدایی فوق ستاره سرخ پوشان در نیم فصل قطعی شد/علام رضایت برانکو باجدایی بازیکن پرحاشیه
  • افزایش مصدومان انفجار کارخانه صباباتری
  • فیلم/ برافراشته شدن بزرگترین بیرق حسینی
  • شریعتمداری نباید وزارتخانه دیگری را نابود کند
  • ماتیس: ترامپ ۱۰۰ درصد پشت من است
  • احضار سفیر پاکستان به وزارت خارجه ایران
  • اطلاعیه پلیس تهران در خصوص حضور زنان
  • انتصاب جدید در شهرداری تهران
  • روند کُند سماح برای صدور ویزای زائران اربعین
  • فیلم/ حادثه ای که می توانست دردناک باشد!
  • یافتن شواهدی جدید از کشته شدن خاشقچی
  • ترکیب جدید تیم ملی برای بازی با بولیوی
  • واکنش برانکو به دعوت برای تماشای بازی
  • سخنرانی محکوم فتنه ۸۸ در دانشگاه خلیج فارس
  • خط قرمز برانکو به روی اسم دوبازیکن جنجالی
  • آیاربع پهلوی سلسله جنایت پدرش را می پذیرد؟
  • افزایش مهلت تأدیه مهریه
  • معامله پسته ایرانی در بازار مولوی با دلار!
  • سیگنال‌های معامله آمریکا- عربستان
  • از تشریح شهید رکن‌آبادی تا قتل فجیع خاشقجی
  • جزئیات دیدار روحانی با سفیر جدید هلند
  • میزان و نحوه توزیع بسته‌های حمایتی دولت
  • انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره‌ی آمریکا
  • قتل فجیع زن جوان به دست همسرش
  • دولتمردان مُسِن متموّل و مشکلات مردم
  • لاریجانی مخالفCFTبود
  • روایت استاد دانشگاه آمریکایی
  • جدایی ستاره جنجالی ابی پوش قبل ازنیم فصل
  • میلیاردها دلار ارز دولتی از کشور خارج شد
  • ریاض، سقوط جنگنده سعودی را تایید کرد
  • قیمت جهانی طلا امروز ۱۳۹۷/۰۷/۲۴
  • زمان واریز یارانه مهر ماه
  • دیدار پامپئو با پادشاه عربستان
  • کارنامه ایران مقابل تیم های آمریکای جنوبی
  • پاکسازی کنسولگری عربستان
  • تکذیب ادعای"شنود"شهردار تهران از معاونش
  • لایحه FATF در شورای نگهبان بررسی می‌شود؟
  • بسته پیشنهادی به دولت برای عبور از بحران
  • دست رد خانواده گلیزر به بن‌سلمان؛
  • دستگیری دلالان در روزهای آتی نیزادامه دارد
  • بی‌ثبات‌سازی از پیرامون و آشوب از داخل
  • پای شفافیت به تئاتر هم باز شد
  • اجرای ۲۱۸ حکم قضایی و دستگیری ۶۵۷ سارق
  • جدایی سومین بازیکن ابی پوشان قطعی شد
  • رییس جمهور فراری نخست وزیر را برکنار کرد
  • خروج خودرو برای سفر اربعین رایگان شد
  • دستگیری ۳ کارمند شهرداری تهران
  • مابه‌التفاوت هزینه ویزای اربعین بازگردانده می‌شود
  • قیمت‌گذاری بلیت هواپیما بر اساس ارز
  • دستور رییس قوه قضاییه درباره محکومان مهریه
  • دومین ازدواج خاندان سلطنتی انگلستان
  • دیدار پامپئو با پادشاه عربستان
  • مهمانی مختلط ایرانی ها در سفارت فرانسه
  • بشار اسد راهی کریمه می شود
  • وضعیت گران کننده کودکان زباله گرد در تهران
  • یک بازیگر سرشناس دیگر، کارگردان شد
  • سرقت مسلحانه از یک طلافروشی در کرج ناکام ماند
  • رد پای عوامل نفوذی در ربوده شدن مرزبانان
  • خیانت و ایجاد نارضایتی تَعمّدی در شوری سابق
  • نزار قطری" ویژه اربعین حسینی 8,941
  • خواب سیدمحمود رضوی در کنار صحنه! +عکس
  • جدیدترین مداحی نزار القطری برای اربعین
  • معامله پسته ایرانی در بازار مولوی با دلار!
  • پول سعودی را عشق است، حقوق بشر کیلو چند؟
  • حجت‌الاسلام خاموشی رئیس سازمان اوقاف شد
  • دلیل دهباشی برای نرفتنش به اربعین
  • جبرئیل این روزا تو جاده کربلاته
  • قبل از انقلاب حکومت را چگونه نگه می‌داشتند؟
  • از تخریب اربعین تا پر کردن جیب اعضای شورا
  • قدم قدم با یه علم ایشالا اربعین میام
  • دولت اعتدال چرا از تحقیر استقبال می‌کند؟
  • موشک‌های ما تا۲۰۰۰کیلومترنقطه زن هستند
  • دیپورت ستاره نقل و انتقالاتی استقلال
  • قیافه ترامپ پس از ١٣ آبان دیدنی است