چهارشنبه 25 فروردين 1400 - Wed 14 Apr 2021
  • مردانی که تداوم روحانی هستند

  • تحفه دیگر مذاکرات وین برای ایران

  • توزیع گوشت تنظیم بازاری برای ماه رمضان شروع شد

  • خبرنگار صهیونیست: کشتی اسرائیلی با موشک هدف قرار گرفته است

  • جزئیات سرقت بنزین از پالایشگاه تهران توسط دو برادر

  • روح برجام زیر آوار نطنز

  • نکاتی درباره روزه‌داری تغذیه و کرونا

  • انتقام نگیرید، واکنش علمی هم نشان ندهید/ اصلاح طلبان از غنی‌سازی ۶۰ درصد هم خوشحال نشدند +تصاویر

  • عصبانیت ضدانقلاب از توصیه پدرانه رهبرانقلاب به سید حسن خمینی

  • حمید رضا ترقی: لاریجانی حمایت اصولگرایان را دارد

  • قیمت روز گوشی موبایل ۱۴۰۰/۰۱/۲۵

  • قیمت روز خودرو‌های داخلی ۱۴۰۰/۰۱/۲۵

  • جزییات دقیق دیدار سید حسن خمینی و رهبر انقلاب

  • سیدحسن خمینی امکان ثبت‌نام در انتخابات را نداشت

  • میخ آخر بر تابوت «عمو سام» در آسیای غربی

  • ماجراهای ما و «آقامرتضی»/ بزرگترین سانسورچی‌ها هستیم!

  • اعلام میزان قیمت گوشت در پایتخت

  • پاسخ تند شکوری به کنایه‌های ساکت الهامی

  • پیامدهای تخریب سانتریفیوژهای نطنز

  • خار در چشم و استخوان در گلو مردم است

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 107852
    تاریخ انتشار: 18/مهر/1397 - 17:23
    به مناسبت سالروز شهادت مدافع حرم :

    شهیدمدافع حرمی که در روز عاشورا به دیدارمولایش شتافت/زنذگی شهید مدافع حرم امین کریمی چنبلو+مداحی

    شهید کریمی تا پایان دوره راهنمایی در لویزان درس خواند. از همان زمان فعالیت های ورزشی و بسیج را آغاز کرد. دوران دبیرستان را در شهرک محلاتی گذراند. امین با شوق، جسور و نترس بود. از همان مقطع در بسیج جماران و اختیاریه فعالیت داشت.

    شهیدمدافع حرمی که در روز عاشورا به دیدارمولایش شتافت/زنذگی شهید مدافع حرم امین کریمی چنبلو+مداحی

    نام و نام خانوادگی: امین کریمی چنبلو

    نام پدر:الیاس
    ولادت:1365/1/1__ اصالتاً مراغه‌ای است‌ و ساکن تهران.
    شهادت:1394/7/30__ ریف سوریه مصادف با شب تاسوعای حسینی
    وضعیت تاهل:متاهل
    نام جهادی:__
    آخرین مقام:پاسدار

    زندگینامه
    اول مرداد سال 1365 به دنیا آمد.
    امین تا پایان دوره راهنمایی در لویزان درس خواند. از همان زمان فعالیت های ورزشی و بسیج را آغاز کرد. دوران دبیرستان را در شهرک محلاتی گذراند. امین با شوق، جسور و نترس بود. از همان مقطع در بسیج جماران و اختیاریه فعالیت داشت.
    امین روحیه بسیجی داشت. شغل نظامی را دوست داشتم و می خواستم او یک پاسدار شود. با اینکه در رشته مهندسی قبول شد اما از سال 1388 در سپاه پاسداران مشغول به خدمت شد و در یگان انصار المهدی فعالیت می کرد. از جمله وظایف شان محافظت از شخصیت های به نام در سه قوه مجلس شورای اسلامی، ریاست جمهوری و قوه قضائیه بود.
    در آخرین ماموریتش با آقای لاریجانی به شیراز رفت. هر بار که از ماموریت برمی گشت هیچ اطلاعاتی نمی داد و تنها می گفت که فلان شهر ماموریت داشتم. جزئیات را تشریح نمی کرد.
    پس از عضویت در سپاه، درسش را در رشته آی تی دانشگاه یادگار امام شهرری ادامه داد. در دوران دانشجویی نیز فعالیت های بسیج و ورزشی خود را با شدت بیشتری دنبال می کرد. با شهیدان دهقان و سیاوشی نیز در همان دورانی که در بسیج فعالیت داشت، آشنا شد.
    روز قبل از اعزامش با مشکل پاسپورت مواجه شد. تقدیر به گونه ای بود که به خاطر پسوند فامیلی یکی از همشهری ها در سفارت او را شناخته بود و یک روزه مشکل پاسپورت را حل کرد. در نهایت به عنوان مسئول آموزش چک و خنثی به سوریه اعزام شد.
    امین چند مدال قهرمانی کشوری در مسابقات ورزشی کسب کرده بود و کمربند مشکی دان سه در کیک بوکسینگ داشت. بخاطر اینکه ورزش خشنی است، پدرش راضی نبود که در مسابقات کشوری شرکت کند.او هم به نظر پدر احترام گذاشت و انصراف داد.
    امین کریمی دانشجوی بسیجی در رشته برق الکترونیک در دانشگاه آزاد اسلامی واحد یادگار امام(ره) بود
    نحوه شهادت:
     حین انجام مأموریت مستشاری در حومه شهر حلب در سوریه به شهادت رسید. این شهید بزرگوار در دفاع از حرم مطهر حضرت زینب (س) و در روز پنجشنبه ۳۰ مهر در ایام تاسوعا و عاشورای حسینی به‌دست نیروهای تکفیری در کشور سوریه به فیض عظیم شهادت نائل آمد و در امامزاده چیذر تهران آرام گرفت.

    او در دفاع از حرم مطهر حضرت زینب (س) و در روز پنجشنبه 30 مهر سال 1394 در ایام تاسوعا و عاشورای حسینی به‌دست نیروهای تکفیری در کشور سوریه در سن 29 سالگی به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
    پیکر پاکش را در امام زاده علی اکبر چیذر به خاک سپردند.

    وصیت نامه شهید امین کریمی ازشهدای مدافع حرم

    به نام خالق هر چه عشق، به نام خالق هرچه زیبایی، به نام خالق هست و نیست... سلام علیکم،
    و اما بعد، بنده حقیر امین کریمی فرزند الیاس، چنین وصیت می‌کنم،
    بارالهی، ببخش مرا که تو رحمانی و رحیم،
    همسر مهربانم (کُرِخان) حلالم کن، نتوانستم تو را خوشبخت کنم، فقط برایت رنج بودم.
    پدر و مادر عزیزم، ببخشید مرا، نتوانستم فرزند لایقی برای شما باشم
    پدر و مادر عزیزم (حاج آقا و حاج خانوم)، داماد و پسر لایق و مهربانی نبودم، حلالم کنید.
    بنده در کمال صحت و سلامت عقل چنین وصیت می‌کنم؛
    بعد از فوت بنده، تمامی دارائی و اموال من در اختیار همسر مهربانم قرار گیرد و ایشان بنا به اختیار و صلاح دید خود عمل نماید.
    و در آخر؛
    از تمامی عزیزانی که نسبت به بنده حقیر لطف کرده‌اند، خواهر، برادر عزیزم حلالیت می‌طلبم و خواهش می‌کنم و باز خواهش می‌کنم که خود را اسیر غم نکنند. لطف و تدبیر خداوند چنین بود.
    همسر مهربان و عزیزم، ای دل آرام هستی من، ای زیباترین ترانه‌ی زندگی من، ای نازنین؛
    از شما خواهش می‌کنم که باقی عمر گران‌قدر خود را به تحصیل علم و ادامه‌ی زیبای زندگی بپردازی. (من از شما راضی هستم)

     

     

     

     

     

     

    گفتگو باخانواده شهید مدافع حرم "امین کریمی":

     

     

     

    نگین، امین و حسین فرزندان خانواده کریمی هستند. امین دومین پسر و دانشجوی رشته الکترونیک از دانشگاه آزاد واحد یادگار امام(ره) است و در مجلس شورای اسلامی مشغول به خدمت بود. حدود یک سال پیش با زهرا حسنوند زندگی مشترکشان را آغاز کردند که حمله به سوریه و بحث دفاع از عمه سادات قرار را از او میگیرد.

    چندی پیش مهمان خانهی پر مهر خانوادهی شهید کریمی شدیم. خانهای در شهرک شهید بهشتی که ابتدای ورودمان به درب اصلی ساختمان، بنر بزرگی از شهید کریمی با جملهای که زیر آن شهادتش را تبریک گفته بود، به چشم میخورد. در گوشه خانه نیز روی میز کوچکی عکسهای شهید به همراه لوح تقدیری از سوی رئیس مجلس شورای اسلامی جای گرفته بود. ساعتی را در کنار پدر، مادر و برادر شهید گذراندیم و از خاطرات شهید شنیدیم تا ساعتی بعد که خواهر بزرگتر شهید هم به جمع ما اضافه شد. در ادامه گفتوگوی خبرنگار دفاع پرس با رقیه فتحی و الیاس کریمی پدر و مادر شهید مدافع حرم "امین کریمی" را میخوانیم.

     

     محافظ شخصیتها بود

    مادر شهید: سال 62 ازدواج کردیم. حاصل ازدواجمان یک دختر و دو پسر است. امین دومین فرزندان بود. دخترم ازدواج کرده و پسر دیگرم دانشجو است.

     پدرش ماموریت در پادگان مراغه بود که او به دنیا آمد. امین از همان کودکی کمک حالم و سنگ صبورم بود. همه او را با شخصیت آرام و صبورش میشناسند.

    پدر شهید: سال 60 به استخدام ارتش درآمدم. دوران دفاع مقدس در یگانهای عملیاتی و در بخش پدافندهوایی حضور داشتم و در همان زمان جانباز شیمیایی شدم اما تا زمانی که جنگ بود صحنه جنگ را ترک نکردیم. در ماموریتهای چند ماهه به منطقه میرفتیم. سال 65 به تهران منتقل شدیم. همسرم در تهران و خودم در منطقه بودم.

    زمانی که به تهران آمدیم چند سالی را در میدان فلاح زندگی کردیم پس از آن در خانههای سازمانی لویزان مستقر شدیم. امین تا پایان دوره راهنمایی در لویزان درس خواند. از همان زمان فعالیتهای ورزشی و بسیج را آغاز کرد. دوران دبیرستان را در شهرک محلاتی گذراند. امین با شوق، جسور و نترس بود. از همان مقطع در بسیج جماران و اختیاریه فعالیت داشت.

     مادر شهید: دوست داشتم امین پاسدار شود

    مادر شهید: امین روحیه بسیجی داشت. شغل نظامی را دوست داشتم و میخواستم او یک پاسدار شود. با اینکه در رشته مهندسی قبول شد اما از سال 88 در سپاه پاسداران مشغول به خدمت شد و در یگان انصار المهدی فعالیت میکرد. از جمله وظایفشان محافظت از شخصیتهای نام در سه قوه مجلس شورای اسلامی، ریاست جمهوری و قوه قضائیه بود. در آخرین ماموریتش با آقای لاریجانی به شیراز رفت. هر بار که از ماموریت برمیگشت هیچ اطلاعاتی نمیداد و تنها میگفت که فلان شهر ماموریت داشتم. جزئیات را تشریح نمیکرد.

    پس از عضویت در سپاه، درسش را در رشته آی تی دانشگاه یادگار امام شهرری ادامه داد. در دوران دانشجویی نیز فعالیتهای بسیج و ورزشی خود را با شدت بیشتری دنبال میکرد. با شهیدان دهقان و سیاوشی نیز در همان دورانی که در بسیج فعالیت داشت، آشنا شد.

     

     

     از مراسم ازدواجش عکس یا فیلمی نداریم

    مادر شهید: امین برای ازدواج محجبه بودن و خانواده خوب داشتن را ملاک قرار داده بود. حدود دو سال پیش دختری را در شهرک خودمان برای امین پسندیدم. پس از چند جلسه صحبت کردن حدود دو سال پیش در سن 25 سالگی ازدواج کرد.

    جالب است بدانید که از مراسم ازدواجشان هیچ عکس و فیلمی نداریم. امین از دوربین دوری میکرد و خواهش کرده بود که هیچکس از مراسم تصویربرداری نکند. علاقهای به عکس گرفتن از خودش نداشت. همسرش هم با نظر امین موافق بود و مراسم ازدواج بدون حضور دوربین برگزار شد.

     با آمادگی کامل به سوریه رفت

    مادر شهید: زمانی که شهدای غواص را تشییع میکردند از صدا و سیما در حال تماشای مراسم بودم و گریه میکردم. امین گفت "مادر چرا گریه میکنی؟ ببین مادران شهدای دفاع مقدس چقدر شجاع بودند، شما هم باید قوی باشید."

    یکبار که باهم صحبت می کردیم از امین پرسیدم من اگر بمیرم چه کار می کنی؟ گفت: "مادر نترس می دانم که قبل از تو شهید می شوم."

    امین به شهدای دفاع مقدس ارادت خاصی داشت. بر مزار شهدا و ملاقات جانبازان میرفت. در تشییع شهدای گمنام نیز شرکت میکرد. هر بار که با پدرش در خصوص دوران دفاع مقدس صحبت میکرد میگفت "اگر ما بودیم جواب محکمی به تجاوزات عراقیها میدادیم."

     

     

    پدر شهید: امین از حدود دو سال پیش مطالعه در خصوص فرهنگ، زبان، جغرافیا و ... سوریه و عراق را آغاز کرد. یک روز پرسیدم که چرا در این زمینه مطالعه میکنی؟ گفت: "میخواهم اطلاعات عمومیم بیشتر شود." به دلیل این که اهل مطالعه بود آن زمان شک نکردم که ممکن است او هم یکی از مدافعان حرم شود. تا روز اعزامش به سوریه، از فعالیتهایش بی خبر بودیم.

    روز قبل از اعزامش با مشکل پاسپورت مواجه شد. تقدیر به گونهای بود که به خاطر پسوند فامیلیمان یکی از همشهریهایمان در سفارت او را شناخته بود و یک روزه مشکل پاسپورت را حل کرد. در نهایت به عنوان مسئول آموزش چک و خنثی به سوریه اعزام شد. خودم تا ماشین به بدرقهاش رفتم.

    مدتی پس از اعزامش به مدت دو روز برای انجام ماموریتی به تهران برگشت. در آن دو روز، شب اول ساعت 12 شب به منزلمان آمد. شرایط سوریه را میپرسیدیم و پاسخهای سر بالا میداد. میگفت "ما در یک هتل مستقر هستیم. وضعیت غذایی مناسبی داریم." از مادرش هم خواست تا آن شب برایش کوکو سبزی درست کند. شب بعد را هم در منزل پدر همسرش گذراند.

     کمربند مشکی دان سه در کیک بوکسینگ داشت

    پدر شهید: امین چند مدال قهرمانی کشوری در مسابقات ورزشی کسب کرده بود و کمربند مشکی دان سه در کیک بوکسینگ داشت. بخاطر اینکه ورزش خشنی است، راضی نبودم که در مسابقات کشوری شرکت کند. او هم به نظر من احترام گذاشت و انصراف داد. اما در سالهای بعد در آموزشگاهها مربیگری میکرد. در آموزشها بسیار جسور بود. دوستانش هم پس از شهادتش برایمان از فعالیتهایش در سوریه گفتند.

     

     نحوه شهادت به روایت همرزم شهید

    پدر شهید: همرزمش که از ناحیه دست و پا در آن عملیات مجروح شده بود، برایم تعریف کرد: امین در سوریه به عنوان مسئول تخریب و انفجارات آمده بود. قرار نبود که در عملیات محرم با نیروها وارد عمل شود اما با اصرارهای امین قبول کردند که او هم شرکت کند. به منطقه که اعزام شدیم در حین درگیری یکی از نیروها تیری به پایش اصابت کرد. امین مشغول مداوایش بود تا او را به عقب بیاورد. در اوج درگیری متوجه شدیم که تعداد نیروهای دشمن بیشتر شده است. امین در حالی که از کوله پشتیاش تجهیزاتی که همراهش بود را خارج میکرد، دشمن با رگبار به سمتش شلیک کرد و امین به شهادت رسید.

    دوستش ادامه داد: من هم که مجروح شده بودم خودم را به امین رساندم و سرم را بر سینهاش گذاشتم. از فرط خستگی سرم را بر سینهاش گذاشتم و چند ساعت خوابیدم. منطقه که آرام شد و دشمن عقب نشینی کرد، نیروهای خودی به سمتمان آمدند. پیکر امین بعد از سه روز به حلب و از آنجا به دمشق منتقل شد.

    منبع : حامیان ولایت


    download

    نظرات بینندگان
    نظرات شما